تا حالا دندون پزشکی رفتید ؟اول دکتر چند تا سوزن میزنه تو لثه تون ، بعد اون مته رو میگیره ، بعد دندون رو میکشه ، بعضی وقتا از شدت درد دسته های صندلی رو محکم فشار میدیم ، اشک تو چشمامون جمع میشه ، آخرش هم پنبه ها رو می چپونه تو دهنمون !
خب ، چرا نمیزنین تو گوشش ؟ چرا داد و هوار نمی کنید ؟ این همه درد رو تحمل کردید ، این همه سوزن و آمپول و مته و انبر و ... خب اعتراض کنید بهش ! چرا اعتراض نمی کنیم ؟
تازه میخوایم بیایم بیرون میگیم ، آقای دکتر ببخشید وقت بعدی کی هستش ؟!
برای اینکه درسته که ظاهر کار درناکه ولی باطن کار خوبه ، باطن کار شفا و سلامت است ، ظاهرش درده.
نمی خوایم خیلی موحد و خداشناس بشیم ، خدا رو به اندازه "دندانپزشک" قبول داشته باشید.
به دکتر اعتراض نمی کنیم چون می دونیم این درد فلسفه داره و منجر به بهبود میشه ، میدونیم یه حکمتی داره ، خب خدا هم حکیم است ، اصلا قبلا هم به دکتر می گفتند حکیم. یعنی کارهای او از روی حکمت است.
وقتی درد و رنجی رو در زندگی ما فرستاد ، ازش تشکر کنیم ، بگیم نوبت بعدی کی هستش ؟ رنج بعدی ؟
چرا انقدر اعتراض می کنیم ؟ مدرک خدا رو قبول نداریم ؟ خدا رو به اندازه دندانپزشک هم قبول نداریم ، خیلی بده ، خیلی بده واقعا.
رنج ها و سختی هایی که وارد زندگی ما میشه 6 دلیل داره :
1- بی عقلی و بی تدبیری
2- بیدار شدن از خواب غفلت
3- ترفیع درجه
4- امتحان الهی
5- کارما و عقوبت
6- خیر و مصلحت الهی
پس همه رنج ها یکسان نیست.
• بی عقلی و بی تدبیری :
از خونه رفتم بیرون ، شیر گاز رو نبستم ، خونه میره روی هوا ، خب من میام خونه رو میبینم ، عیبی نداره امتحان الهی بود ، خدا بلا رو برای بنده های خاصش می فرسته ، خونه مون منفجر شد خودمون هم بترکیم عیبی نداره ، راضی ام به رضای خدا ...
پرت و پلاهایی میگیم ! چه ربطی به خدا داره ، بی عقلی توست که شیر گاز رو نبستی و این بلا سرت اومده ، حواست رو جمع می کردی و شیر رو می بستی.
بهش میگن با فلانی ازدواج نکن ، این پسره به 60 تا دختر گفته شما شریک زندگی من هستید ، میگه نه ! این از برگ گل پاک تره ! میره ازدواج می کنه بعد اون 60 تا دختر رو می بینه ، بعد میگه عب نداره امتحان خداست ! نه عزیزم امتحان خدا نیست ، این بی عقلی و بی تدبیری توست.
• بیدار شدن از خواب غفلت
2 نصفه شب دارم تو جاده رانندگی می کنم ، خوابم می گیره ، ماشین کم کم میره تو حاشیه جاده ، حاشیه مثل آسفالت نیست ، خاکیه ، پر از دست اندازه ، ماشین میره اونجا ، ماشین هی تکون میخوره ، من یهو بیدار میشم ، من چرا اینجا اومدم ، سریع ترمز می کنم ، متوقف میشم ، از ماشین پیاده میشم ، یه آبی به صورتم میزنم ، چند قدمی راه میرم و دوباره پشت فرمون میرم و راه رو ادامه میدم.
خوابم برد ، داشتم میرفتم تو دره ، افتادم تو خاکی تکونم دادن ، بیدار شدم متوقف شدم ، هشیار کردم خودم رو و برگشتم سر راه اصلی.
بعضی سختی ها برای همینه ، اگر تکانهای کنار جاده نبود ، جای من تو دره بود ، پس این رنج و سختی لطف خداست.
یه سری از رنج ها و سختی ها برای بیدار شدن و هشیار شدن ماست.
• ترفیع درجه :
من تو جاده دارم رانندگی می کنم ، مسیر مستقیم ، اصلا منحرف نشدم ، ولی سرعتم کمه ، 40 کیلومتر دارم میرم ، یه تعمیرگاه می بینم ، یه 2-3 ساعتی اونجا معطل میشم ، وقتم گرفته میشه ، بچه ها کلی غر میزنن حالا یه سفر اومدیم بریم ها ، کلی پول میدم برای تعمیر ... همه ی این سختی ها درست ، ولی وقتی ماشین درست شد دیگه با سرعت 40 تا نمیرم ، با سرعت خوب و مناسب که به موقع منو به مقصدم برسونه میرم. گاهی وقتا سختی ها و رنج ها برای اینه ، تو مسیر هستیم ولی سرعتمون کمه.
میدونید جنس ذغال سنگ از چیه ؟ میدونید جنس الماس از چیه ؟ هر دو از کربن.
میدونید الماس رو در دنیا از کجا استخراج می کنن ؟ اصل ما معدنی به نام معدن الماس نداریم ، الماس از معدن ذغال سنگ استخراج میشه ، معدن رو میشکافن میرن جلو ، همینجوری میرن میرن میرن ، بالاخره اون آخرا میرسن به الماس ، خب اونجا محیط کربن بوده ، چطور شده یه مقداریش شده الماس یه مقداری شده ذغال سنگ ؟ ارزش الماس کجا و ارزش ذغال سنگ کجا؟
کربنی که اون جا بوده بیشترین فشار رو تحمل کرده و به خاطر فشارهایی که از همه جهت متحمل شده ، ذراتش متراکم شده و شده الماس.
فشار ، وجود بی ارزش ما رو ارزشمند میکنه.
• امتحانات الهی
تو مدرسه چرا امتحان می گیرن ؟
- معلم بدونه وضع دانش آموزها به چه صورته ، کی ضعیفه کی قوی.
- خود دانش آموزها بدونن در چه وضعیتی هستن و آمادگی شون رو محک بزنن.
- سطح علمی دانش آموزان بره بالا. اینه که در مدارس امتحان پشت امتحان میگیرن ، با هر امتحان ما ورزیده تر میشیم ، نقاط ضعف و قوتمون رو بهتر میشناسیم ، خطاها و اشتباهاتمون کمتر میشه.
خب امتحانای خدا مورد اول منتفی است ، چون خدا وضع همه ی ما رو میدانه ، ولی مورد دوم و سوم هست ، خدا امتحان میگیره که ما رشد کنیم ، خودمون بدونیم کجا هستیم ، اگر خدا امتحان نمی گرفت روز قیامت هم میگفت خب شما برید بهشت شما هم جهنم ، هیشکی نمیرفت جهنم ، می گفتن خدایا تو امتحان نگرفتی بهمون دادی 2 ! امتحان می گرفتی همه مون میشدیم 20 !
ولی خدا امتحان میگیره پیاپی ، تا ما ورزیده تر بشیم.
دو تا نکته :
در مدارس دنیا اول درس میدهند بعد امتحان می گیرند.
در مدرسه ی خدا اول امتحان گرفته میشه ، تا بعد ما درس و پیام اون امتحان رو بگیریم.
مدرسه رو نمیسازن تا امتحان بگیرن ، مدرسه رو میسازن تا عالم تربیت کنن ، مدرسه رو میسازن تا دانشمند تربیت کنن. ولی برای تربیت اینها امتحان های پیاپی لازمه.
پس ما به این دنیا نیومدیم که امتحان بدیم ، بلکه اومدیم که شکوفا بشیم.
• کارما یا عقوبت :
در مورد کارما قبلا توضیح دادیم ، خیلی از رنج ها و سختی ها عقوبت کارهای زشت ماست ، من دارم با دوستم صحبت می کنم ، دستم روی شعله ی گازه ، گاز هم روشن ، ما بگیم عقوبتی در کار نباشد ، یعنی شعله گاز سوزندگی نداشته باشه ، خب ، بعد از یک ساعت من نگاه می کنم به جای دستم یه چماق سیاهه ! گاهی وقت ها رنج ها و سختی ها عقوبت رفتارهای غلط ماست ، وقتی دستمون روی شعله گذاشتیم و بلافاصله سوخت این ما رو متنبه می کنه که حواسمون باشه ، تا دستمون ذغال نشه!
• خیر و مصلحت الهی
مسابقات کشتی در راهه ، خب چجوری وزن بندی می کنن ، یه حدی تعیین میشه ، مثلا 58 کیلو ، 63 کیلو و ...
مقررات میگه اگر شما از وزن تعیین شده بالاتر بودید اجازه دارید با کسی کشتی بگیرید که بالای شماست ، مثلا من 59 کیلو هستم ، باید تو 63 کیلو مسابقه بدم ، مقررات کاری نداره اینجا یک کیلو تا 58 فاصله است اونجا 4 کیلو تا 63 ! میگن شما اگه میخوای بری تو 58 باید کم کنی.
ما میریم اردو ، ما رو وزن کشی می کنن ، وزن من چنده ؟ 59 ، خب 1 کیلو اضافه است.
موقع ناهار میشه ، به همه جوجه کباب و بره کباب و ماست و .. میدن ، به من دو تا هویج و یه سیب زمینی !
ای مربی ظالم ، مگه کوری ؟ همه بره کباب ، من هویج ؟
آیا مربی ظالم است ؟ نه ! اتفاقا خیلی مربی باحالیه ، چون میدونه من یک کیلو اضافه دارم ، میگه من حواسم بهت هست تازه با همون هویج بیشتر از همه هم می دوونمت ، بیشتر هم عرقتو در میارم ، چون می دونم تو توان مقابله با اون 63 کیلویی رو نداری.
20 ساله مستاجرم ، هر کاری می کنم نمی تونم صاحب خونه بشم ، هر کاری می کنم نمیشه درآمدم رو زیاد کنم ، همش هشتم گرو نهمه ! چرا ؟ می تونه این باشه ، خدا می دونه من طاقت 200 میلیون پول رو ندارم.
دو تا پا داره باهاش میره دنبال ناموس مردم ، حالا 200 میلیون بگیره یه زانتیا میندازه زیر پاش ، باهاش میره دنبال ناموس مردم.
رنج و سختی به خاطر اینه که من طاقت اون چیز بالاتر رو ندارم. من جنبه رئیس شدن ندارم ، جنبه پول زیاد ندارم ، جنبه ترفیع درجه ندارم ، اگر برم بالا خراب می کنم.
پس اول باید طاقتمون رو ببریم بالا ، بعد به اون چیزی که می خوایم می رسیم.
خب حالا یه سوال اساسی ، از کجا بدونیم سختی که به ما میرسه ، عقوبته ؟ امتحانه ؟
خیلی ساده ...
اگر از رفتار غلط گذشته ات پشیمونی اگه از ته دلت میخوای همه چیز رو جبران کنی ، بدون که سختی هایی که بهت میرسه عقوبت نیست.
اگر هنوزم رفتارهای بد رو ادامه میدی ، مطمئن باش رنج ها و سختی ها کارما و عقوبت است.
سوال ، آیا راهی هست که رفیق خدا بشویم ؟ بله حتما ، چجوری ؟
فرض کنید صدا و سیما به من میگه آقای فرهنگ ، فردا ما میخوایم کل زندگیت رو به صورت زنده برای مردم پخش کنیم .
از صبح تا شب ، همه ی مردم ایران می بینند.
من فردا صبح آدم ماهی میشم نه ؟ گل میشم ، خوردنی میشم اصلا ! صبح زود از خواب پامیشم ، کی نون میخره ؟ من !
حالا تو کل عمرم نون نخریدم ها ! عیبی نداره امروز مردم ایران ببینن من نون خریدم ! ببینن چقدر من گلم !
میرم تو صف نون ، نیم ساعته ایستادم یه نفر یه دفعه میاد جلو آقا ببخشید من قبلا جا گرفته بودم ، خب تلوزیون داره منو نشون میده چی میگم ؟ عیبی نداره برادر عزیز ، اصلا شما برو تو ماشین لالا کن ، من خودم واست نون میگیرم میارم !
میام خونه ، کی سفره میندازه ؟ من. کی جمع می کنه ؟ من .
بذارید امروز مردم منو ببینن ، حالا فردا یه پدری ازتون درمیارم ، هم نون خریدم هم سفره پهن و جمع کردم !
میرم سرکار ، مثلا فروشندم ، یکی میاد مغازه ، آقا این لیوان چنده ؟ حالا من تا دیروز 300 تومن می فروختم ، میگم 200 تومنه ! اااا ... 200 ؟ همه ی ایران میفروشن 300 آخه ، میگم : ای آقا وجدان ندارن ، آدم باید لقمه حلال بخوره !
بذار امروز مردم ببینن ، فردا می فروشم 400 تومن !
شب دارم میرم خونه ، قبلا برای بعضی ها یه بوقهایی می زدم ! حالا امروز همه ی مردم دارن می بینن ، استغفرالله ... خدایا هدایتشون کن ! چقدر ناپاکن ... خدااااااااااااا !!! انقدر باحال میشم اون یک روز رو.
چرا ؟ چون دوربین داره منو میگیره ، دوربین خدا همیشه داره ما رو میگیره.
چجوری میشه با خدا رفیق شد ؟ همیشه دوربین خدا رو بالای سرمون ببینیم ، اون وقت با خدا رفیق میشیم.
من رفتم عروسی ، نون خامه ای خوردم لب و لوچه ام خامه ای شده ، یقه کتم هم برگشته اونوری ، دکمه ی پیرهنم هم باز شده ، دوربین هم داره میاد سمتم ، یه دفعه دوستم که بغل دستم نشسته ، تکونم میده و آروم میگه : فرهنگ ! فرهنگ ! دوربین ...
من سریع به خودم میام ، لب و لوچه ام رو پاک می کنم و یقه ام رو صاف می کنم و مودب میشینم میگم ، مبارک باشه خوشبخت بشید...
چقدر خوبه دوستانی داشته باشیم که وقتی حواسمون پرته ما رو متوجه دوربین خدا بکنن.
حالا بعضی ها که جالبه وقتی اونها رو متوجه دوربین خدا می کنی میگن : ولم کن بابا بذار حالمو بکنم ! اونا دیگه خیلی باحالن !
اما دوستان عزیز دوربین خدا یا فرق هایی با دوربین های ما داره ...
به امید خدا در جلسه بعدی بحث دوربین رو ادامه میدیم.
چرا نماز رو عربی بخونیم ؟دلیل اول : کلام ، کلام محبوب است ، این نماز به زبان عربی همانی است که خدا گفته. خیلی متفاوته اونچه که خدا گفته با اونچه که ما ترجمه می کنیم ، "بسم الله الرحمن الرحیم" کلام خود خداست ، به نام خداوند بخشنده مهربان ، ترجمه ی ماست که خیلی فرق داره با اون چیزی که خدا فرموده.
میخوایم بهش بگیم ما تو رو دوست داریم ، با همون عباراتی که خودت فرمودی ، چون دوستت داریم.
به عشق های زمینی نگاه کنیم ، اگه مثلا دخترخانم به آقا پسری بگه : ببین هر وقت به من میگی مهربون انقدر خوشحال میشم ، اصلا کلی ذوق می کنم !
این پسره دیگه روزی 3 هزار بار میگه سلام مهربون چطوری مهربون ؟ اس ام اس میزنه مهربون ، همه اش به دختره میگه مهربون ، چرا ؟ چون معشوقش اینجوری می پسنده ، خب این نماز به زبان عربی چیزی است که خدا گفته و خدا می پسنده.
دلیل دوم : بر اساس نتایج تحقیقات دانشگاه هاروارد - که سه سال هست برترین دانشگاه دنیا شناخته میشه - متخصصین زبان شناس در این دانشگاه بعد از تحقیقات فراوان گفتند کاملترین زبان دنیا ، زبان عربی است ، بعد از زبان عربی ، زبان فرانسه .
یا گفتن کم نقص ترین زبان ، زبان عربی است و بعدش کم نقص ترین زبان فرانسه.
آنقدر عربی پیچ و خم داره و آنقدر زیبایی داره که در هیچ زبانی نیست ، نه به اذعان من مسلمان ، بلکه به اذعان دانشمندان زبان شناس مسیحی در هاروارد.
دلیل سوم : اصلا نمیشه نماز رو فارسی خوند ، نمیشه عربی رو به فارسی گفت ، "بسم الله الرحمن الرحیم" خب حالا چی بگیم به جای این ؟ به نام خداوند بخشنده ی مهربان ؟ اصلا از بیخ و بن غلط است .
الله اسم خاصه ، اسم خاص قابل ترجمه کردن نیست ! مثلا اسم یک نفر حسن هستش ، خب ، من میگم خب من نمیخوام اسمشو عربی بگم ، میخوام فارسی بگم ، حسن میشه چی ؟ زیبا. حالا به حسن آقا بگیم زیبا ؟!
میشه اصلا ؟ اسم خاص رو نمیشه معنی کرد ، شان او میاد پایین ، شان کلمه "الله" خیلی بالاتر از اینه که بخوایم ترجمه کنیم.
خب کلمه بعدی چیه ؟ "رحمان" ، چی بگیم به جاش ؟ من میگم اصلا محاله بخوایم نماز رو به فارسی بخونیم !
رحمان میشه بخشنده ؟ بخشاینده ؟ رحمتگر ؟ اینا همه غلطه .
رحمان فیض خداست که به صورت مداوم بر همه ی مخلوقات جاری می شود. به همه ، کافر مومن ، موجودات ، گیاهان ، همه ، اینکه ما اینجا هستیم هم نشانه ای از رحمانیت خداست ، خب حالا اینو بخوایم ترجمه کنیم اقلا یک صفحه میشه.
استاد ابوالفضل بهرامپور قرآنی ترجمه کردن که خیلی خوبه ، ایشون رحمان رو هستی بخش ترجمه کردن ، هر چند کامل نیست ولی از بخشنده بهتره.
حالا بخوایم کل نماز رو اونچه که حقشه ادا کنیم و کامل همون چیزی که خدا گفته ترجمه کنیم میشه اصلا ؟
نماز دو ساعت طول می کشه ! نمیشه چنین کاری کرد.
رب العالمین ، رب یعنی پروردگار ؟ بله ولی نه کامل ، رب یعنی مالک ، یعنی مربی ، یعنی مدبر ، یعنی صاحب اختیار ، مصلح.
بعضی ها میگن خوب باش پاک باش ، اخلاق خوب داشته باش ، حالا نماز هم نخوندی نخوندی ! درسته ؟ نه این غلطه.
خود خدا می فرماید شرط قبولی اعمال شما نمازتون هستش.
یه مثال بزنم.
افسر راهنمایی و رانندگی منو به علت یه خلافی متوقف می کنه ، آقای محترم گواهینامه !
من میگم ببخشید سرکار من گواهینامه ندارم ولی مدرک مهندسی دارم اینم کارت عضویتم در نظام مهندسی !
افسر میگه : آقای محترم گواهینامه.
ببخشید سرکار راستی من گرین کارت امریکا رو هم دارم ، اینم کارتش !
- آقای محترم ! گواهینامه رانندگی.
ببخشید من گواهینامه ندارم ولی اینو دارم ، اونو دارم و ...
- آقای عزیز اینا همه خوبه ، مدرک نظام مهندسی داری ، دفترچه بانکی داری ، شناسنامه داری ، اینا همه خوب ، ولی ما برای اینکه به شما اجازه رانندگی بدیم ، از شما گواهینامه می خواهیم. نمی گیم اون مدارک ارزشی نداره ، شرط عبور شما گواهینامه است ، نداری نمی تونی عبور کنی.
نمیگیم اون کارا ارزشی نداره ، نه ، ولی شرط قبولی همه ی اینها اینه که نماز بخونی.
خب ، ما که نماز می خونیم ، چرا اثر نداره ؟ چون نمازهامون نماز نیست ، اینها وقتی اثر داره که درست بخونیم.
خیلی از ما گرفتار ریا هستیم ، یه نفر بود همیشه نیم ساعت قبل از اذون تو مسجد بود عبادت می کرد ، مردم می گفتن اوه عجب آدم باخداییه ، یه بار گفت بذار یه شب نماز رو فقط به خاطر خدا بخونم ، خلاصه نصفه شب رفت تو بیابون تاریک ، شروع کرد خیلی عادی به نماز خوندن ، وسط نماز صدای خش خش شنید ، سریع گردنشو تو نماز کج کرد و دوباره شروع کرد فیلم بازی کردن ، حالت گریه به خودش گرفت ، نمازش تموم شد دید یه سگه پشت بوته ها ! گفت بیچاره یه عمر واسه مردم خوندی امشبم واسه سگ بخون !
نکنه خودمون رو گول بزنیم ، نکنه به خاطر دیگران نماز بخونیم ، نکنه درگیر لفظ ها هستیم. چنتا کلمه رو فقط تکرار می کنیم.
امام صادق در حالت احتضار فرمودن همه رو جمع کنید ، همه اومدن ، فرمودن : شفاعت من به کسی که نماز رو سبک بشمره نمی رسه !
آخرین چیزی که فرمودن این بود.
سوره ماعون : وای بر نمازگزارن ، کسانی که نماز میخوانن در غفلت ! چجوری ؟
نماز رو شروع میکنه همش داره خودشو میخارونه ، وسطش خمیازه می کشه ، وسط نماز تلفن زنگ میزنه بلند میگه الله اکبر یعنی گوشی رو بردارید ! خب این چه نمازیه ؟
نماز میخونه ، اخبار هم میبینه همزمان ! سلام نماز رو میده : آخی زلزله اومده ! بابا تو داشتی نماز می خوندی که !
خب معلومه این نمازها اثری نداره.
میخواین یه نماز عالی بخونید ؟
آره ؟
برید بمیرید !
بله ، پیامبر فرمودن بمیرید قبل از آنکه بمیراندتون ! مثل مرده نماز بخونید ، بی صدا ، آروم بی اراده .
و اما رسم عاشقی ...
رسم عاشقی تاخیر نیست ، من با نامزدم قرار میذارم ساعت 6 ، نامزدم ساعت 6 میره من ساعت 8 میام میگم سلام عزیزم ، چی میگه ؟ مرده شور عشقتو ببرن ، 2 ساعت الافم کردی !
رسم عاشقی تاخیر نیست ، دارن اذان میگن میگه حالا بعدا میخونیم ، ساعت 12.30 شب میاد ، مهر رو میندازه جلوی پاش ، بیژامه مامان دوز رو تا گردنش میده بالا ، خدایا ما اومدیم ، با خمیازه الله اکبر ...
بعدم چه رویی داره ، تو قنوت خدایا پول بده همسر خوشگل بده ، ماشین بده! طلبکاری مگه ؟ تازه دیرم اومدی.
وقتی موقع اذان میشه ، باید مثل یه ماهی باشی که دنبال آبه ، سریع بپری سمت نماز و آروم بگیری.
امام صادق می فرمایند : اگر میخواهید شیعه ما را بشناسید ، ببینید چه وقت نماز می خواند ، اگر موقع اذان بی تاب بود ، شیعه ماست ، اگر نه شیعه ما نیست !
این از نماز.
خب حالا میخوام در مورد رنج و سختی صحبت کنیم.
در جلسه بعد به امید خدا در مورد فلسفه ی رنج و سختی صحبت می کنیم
خب در مورد شروع نماز جلسه پیش صحبت کردیم.
بسم الله الرحمن الرحیم...
خب به نام خدا شروع می کنیم ، بخشنده و مهربان ترجمه ی خوبی برای این عبارت نیست ، حالا جلوتر میگیم چرا.
خدایا من حتی فرمان خودت رو هم با خودت شروع می کنم.
اول از همه چیکار می کنیم ؟ شکر می کنیم ... الحمدلله رب العالمین ... شد شروع نماز.
خدایا شکر که پیش تو هستم ، الان می تونستم تو مجلس گناه باشم ، هزارتا گناه بکنم ، شکر که پیش تو اومدم ، خدایا ممنون که تو خدای منی ، دیدی وقتی میریم ملاقات یه آدم بزرگ ، چیکار می کنیم ؟
فکر کنید کلی خواسته داریم که از این آدم بزرگ میخوایم درخواست کنیم ... همون اول میریم تو سریع : سلام زن میخوام خونه میخوام ماشین میخوام دانشگاه میخوام قبول شم !!! این کارا رو می کنیم ؟ نه ...
مودب وایمیسم یه گوشه ، ممنون که من رو به حضور پذیرفتید ، ممنون که وقت گذاشتید ، چه سعادتی بود نصیب من شد ، واقعا خوشحالم ... تشکر می کنیم ... در مورد خدا هم همینه ، باید تشکر کنیم.
رب العالمین : یعنی همه ی هستی برای اوست ، الرحمن الرحیم ، فرض کنیم معنیش باشه بخشنده و مهربان ، بعدش چی ؟ مالک یوم الدین ، خیلی عالیه ، میگیم خدایا همه ی جهان مال توست ، بعدش میگیم خدایا آخرت هم مال توست ، بین این دوتا میگیم رحمن و رحیم ، یعنی از اولی که میایم به دنیا تا آخرت تو رحمن و رحیمی ، پس دائما خدا داره به ما میگه من یه موجود وحشتناک نیستم ، من خیلی مهربونم ...
مادره بچه اش یه حرف دروغی میگه ، مامانه چی میگه ؟ - میدونی هیزم های جهنم از چیه ؟ همین دروغ گو ها !!!
آخه این چه خداییه واسه بچه هامون ساختیم ؟
خدا داره مدام میگه من مهربونم بیاین تو آغوشم.
خدا میگه تو هر دو عالم به من نیاز دارید ولی خیالتون راحت باشه ها ، من همراهتونم و رحمن و رحیم هم هستم.
بعدش میگیم ایاک نعبد و ایاک نستعین ...
چون خدا میدونه ما فراموش می کنیم ، باید به ما یادآوری کنه ، ما بنده ی پول نیستیم ؟ بنده ی مقام نیستیم ؟
به خدا هستیم ... واسه دوزار شهوت و مقام و پول هرکاری باشه نمی کنیم ؟ به خدا می کنیم !
میگه فقط از من بخواه ، ولی ما در خونه ی همه رو می زنیم ، غیر از خدا !
ایاک نستعین ، فقط از من بخواید.
خدا به موسی عرض کرد : موسی هر چی میخوای از من بخواه حتی علف گوسفندات و نمک غذات.
امام صادق – علیه السلام – می فرمایند : اگر از خدا چیزی بخوای و از همه مردم قطع امید کنی ، و تنها و تنها امیدت به درگاه خدا باشه ، خدا این حالت رو که در تو ببینه خواسته است رو برآورده می کنه.
خدا میگه بنده ی من ، 20 ساله داری میدوی ، تو هر نماز بهت میگم فقط از من بخواه ، از همه قطع امید کن ، ولی متاسفانه نماز فقط شده لقلقه ی زبان ما ، نماز که تموم میشه زنگ میزنه ، الو سلام پول داری قرض بدی ؟
ای بابا ! نشد که ...
حدیث قدسی داریم خداوند می فرماید : من از مادر به شما بسیار مهربانترم ، می فرماید من با همه ی شما جوری هستم که انگار فقط همین یه بنده رو دارم ، ولی شماها طوری هستید که انگار همه خدای شما هستن غیر من .
فرض کنید من نابینا هستم ، تو سالن کلاس نشستم ، میخوام خارج بشم از این سالن ، خودم که سخته برم ، میگم دوستان اگه میشه کمک کنید برم بیرون ، خب .. دو نفر میان برای کمک ، منم نشستم میگم خب بریم دیگه ! میگن خب بلند شو ... نه من همینجوری نشستم ! نمیشه خب دوستان من ، اول باید بایستی ، بگی آماده ام ، ایستادم ، ولی نابینا هستم ، نمی دونم کجا راهه ، کجا بیراهه ، حالا لطفا کمکم کنید.
اهدنا الصراط المستقیم ، ایستادی و میگی خدایا ما رو به راه راست هدایت کن ، دوست من ، نمیشه بگی من عشقم می کشه دراز بکشم بگم خدا چقد باحالی ! به جای نماز ! نمیشه خب دوست من .
تک تک فرم های نماز بحث داره ، می ایستی و میگی هدایت کن یعنی عزم من جزمه ، متاسفانه آدم هایی رو می بینم که یه ذره پا به سن گذاشتن ، خودم با چشم خودم می بینم این آدم میره اینور اونور میشینه بلند میشه خیلی راحت ، بعد موقع نماز که میشه یه صندلی میذاره یه میز هم جلوش ، که یعنی من سختمه وایسم موقع نماز ! به خدا که میرسی قدرت نداری ، خب یکی نداره نمی تونه میشینه ، ولی بعضی ها قبراق هستن ولی ...
صراط الذین انعمت علیهم ، یعنی خدایا من میخوام بشم کسانی که بهشون نعمت دادی ، میخوام بشم سلمان فارسی ، ابوذر ، زینب ، آسیه ... نه اونایی که غضب بهشون کردی نه اونایی که گمراهن.
سه جای قرآن اشاره شده که گمراهان چه کسانی هستن :
اول به کسانی گفته میشه که خدا رو تکذیب می کنن ، میگن آخرت کشکه ، این حرفا همش دروغه ...
دوم کسانی که بنده من بودن ، کلی هم اعمال دارن مدتی هم عبادت کردن ولی پشیمون شدن ، میگن اشتباه کردیم ، گولمون زدن ، و بر می گردن از خدا .
من توفیق داشتم خدا لطف کرد 5 سال جبهه بودم ، با آدمهایی بودم که اصلا نمی تونید تصور کنید ، اگر قلم و کاغذ بردارید و هر چه از خوبی می دونید بنویسید ، شاید چهره تک تکشون به ذهنم بیاد ، من که دیگه بعد از جنگ مثل اون آدمها رو ندیدم.
ولی متاسفم برای کسانی که بودن در جنگ ولی الان میگن اشتباه کردیم ، گول خوردیم ، سوره آل عمران به این دسته افراد اشاره می کنه.
دسته سوم هم کسانی هستن که از رحمت خدا ناامید شدن.
وقتی میگی نمیخوام گمراه باشم ، یعنی نمی خوام جزو این سه دسته آدمها باشم .
دوست من ! اگر بدهکاری به همه ی دنیا ، اگه گناه داری 3 میلیارد ، اگر گیری هزار جا ، اگر از رحمت خدا ناامید شدی و گفتی دیگه درست نمیشه ، جزو ضالین هستی ، همونایی که تو نماز میگی نمیخوام جزو اینها باشم.
پس خدا داره به ما حرف زدن یاد میده ، نکنه بیراهه بری نکنه از راه گمراه بشی.
آدمهای چاپلوس رو دیدید ؟
تا میرسن به یه آدم مهمی ، سلام چاکرم نوکرم ، خم میشن هی دلا و راست میشن ...
ما چیکار می کنیم در مقابل خدا ؟ رکوع میریم ...
اول نماز من و شما باید خالی می شدیم ، ولی نشدیم ، نماز می خونیم برای بهشت ، برای ترس از جهنم ، بهشت و جهنم هم مخلوق خدا هستن ، ما باید از همه ی مخلوقات خالی بشیم ، فقط و فقط خود خدا.
من یه بطری آب دستمه ، میخوام خالیش کنم چیکار می کنم ؟ خمش می کنم ، دلاش می کنم ، مگه میشه همینجوری بگم خالی شو ؟ خب نمیشه ، خمش می کنم ... خب ما تو نماز قرار بود خالی بشیم ، نشدیم ، خب خم میشیم ...
بازم کامل خالی نشدیم ، میریم سجده ، از طرفی وقتی سجده میریم بدنمون تو کوچکترین فرمه ، اونجا به خدا می گیم ما خیلی کوچیکیم و تو خیلی بزرگی ، سبحان ربی الاعلی ، یعنی خیلی بزرگی ، حالا بعضی ها که یجوری سجده میرن انگار شتر دراز کشیده ! اون هیچی ! نه باید خودت رو کوچیک کنی ، بگی خدایا تو بزرگی ، من فسقلی !
من میخوام نمازم رو با عشق بخونم ، یه گل رز میذاریم ، سجده ام بر گل رز ! خیلی با خدا حال می کنیم !
از علی – علیه السلام – پرسیدن چرا دو تا سجده ؟ چرا مهر بذاریم ؟
خاک در هر جای دنیا سمبل رشد و شکوفایی و باروری است ، دانه رو در خاک میکارن ، زمانی که سر بر مهر میگذارید میگیم خدایا من از خاکم ، خیلی کوچیکم هیچی نیستم ، منیت و غرور رو بذار کنار ، ولی همین خاک سمبل رشد و شکوفایی و باروری است ، همون موقع که سرت رو روی مهر میذاری یعنی بدون خدا از تو انتظار چی داره ؟ رشد ...
سرت رو از مهر بلند می کنی ، میگی خدایا همین خاک رو باهاش منو آفریدی ، آوردی تو دنیا ، از همین خاک پست ، انتظار داری رشد کنم ، بالنده بشم ، قد بکشم.
خب دوباره سر بر مهر میذاری ، یعنی یه روزی می میرم ، برمی گردم توی این خاک ، یادم باشه مرگ رو فراموش نکنم.
خب مجدد سرم رو از خاک برمی دارم ، یعنی با مرگ همه چیز تموم نشده ها ، تازه یه زندگی دوباره شروع میشه ، دوباره بلند میشم و وقت عقوبت و پاداش و کارما.
چقد قشنگ خدا داره با ما حرف میزنه ...
خب بین دو سجده گفتن استغفار کنید ، چرا ؟ میگی خدایا از روزی که میام تا میرم همش گناه و خطاست ، خودت منو ببخش.
خیلی قشنگه ...
دوستان بیایم خدامون رو دوست داشته باشیم ، خدا می فرماید :
"ای بنده من ! سوگند به حقی که تو بر من داری ، من تو را دوست دارم ، پس تو را به حقی که من بر تو دارم ، مرا دوست داشته باش."
خداوند مشتاق ماست ، کسی که فکر می کنه خدا با ما قهره و ما رو فراموش کرده ، اصلا خدا رو نشناخته .
خدا میگه اگه مردم می دونستن من چقدر مشتاق برگشتن اونها به سمت خودم هستم ، از شوق قالب تهی می کردن ، یعنی اگه می دونستیم چقدر خدا دوست داره ما به سمتش بریم ، از خوشحالی سکته می کردیم !
خدا انقدر مشتاق ماست ، اونهم با این همه خطا و گناه ؟ بله.
دوستان عزیز !
آغوش خدا برای ما بازه همیشه ، چرا فکر می کنیم خدا یه خدای خشنه که همه رو میندازه تو آتش و همش میخواد عذاب کنه و ... این تعریف ها رو از کجا آوردید ؟
یه روز یه بنده ای که خیلی دوست داشت با خدا حرف بزنه خدا رو خواب دید...
مشغول صحبت با خدا بود که یک دفعه یاد یه سوال قدیمی توی ذهنش افتاد...
از خدا پرسید:
خدایا هر وقت دارم راه میرم وقتی برمیگردم و پشتمو نگاه میکنم
دوتا ردپا میبینم...بهم بگو این رد پاها چیه!!؟
خدا گفت:
بنده ی عزیزم یکیش مال خودته و یکیش ماله منه که دارم پابه پا، باهات میام
بنده گفت:
آهـــــــــان خداجون....
بعد کمی فکر کرد و دوباره گفت:
ولی تو سختیا که نگاه میکنم، یه ردپا میبینم
یعنی با همه ی مهربونی هات منو تنها میذاری ؟ ؟ ؟
خدا گفت: نه بنده ی عزیزم، تو باز هم اشتباه کردی......
تو لحظه هایی که تو فقط یه ردّ پا می بینی، اون ردپای منه
که دارم کولت میکنم که بتونی سختیها رو تحمل کنی.......
از قرآن براتون بگم : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک...
برگردید و خدا رو ببینید ، من باهاتم ، همه جا کنارتم ، تویی که زدی خودتو به یه راه دیگه ، من باهاتم ، پشت سرتم.
بیاین آغوش خدا رو تجربه کنیم ، بچه تا مشکلی واسش پیش میاد ، میپره بغل مامانش.
همین بچه میره بیرون با مامانش ، اذیت می کنه میگه پفک میخوام ، پاشو می کوبه زمین ، حالا بستنی ، بستنی میخواد ، بستنی رو میخوره ، اسمارتیز...
خب این بچه هی غر میزنه ، آخرش خسته میشه میگه مامان بغلم کن ، مامانه خسته شده بغلش نمی کنه.
بچه ای که بنای او ناسازگاری است ، آغوش مادر برای اون باز نیست.
بچه ای که بناش لجبازی و اذیت کردن و بهونه گرفتنه آغوش مادر سخت براش باز میشه.
بنای ما اگر ناسازگاری باشه ، آغوش خدا برای ما باز نیست.
میگی نماز بخون میگه برای چی بخونم ، برای چی خدا گفته ، شاید خدا بخواد زور بگه .
دوست من تو که بنا بر ناسازگاری گذاشتی خب به جایی نمیرسی.
جالبه قرص رو می خوریم از دکتر می گیریم بدون اینکه فلسفه اش رو بدونیم ، ولی نوبت به خدا که میرسه ، نه باید فلسفه اش رو بدونم وگرنه نمی خونم !
دکتر بهت میگه قرص رو 8 ساعت یکبار بخور ، میخوری صداتم در نمیاد ، تا حالا شده به دکتر بگی عمرا ، تا فلسفه اش رو نگی نمی خورم ، اصلا 24 ساعت یکبار می خورم تا چشت درآد !
ولی به خدا که می رسیم همه فیلسوفیم.
دوستان من ، خدا حکیم است ، و دستورات او هم حکیمانه است.
هیچ چیز بی حکمت آفریده نشده دوستان عزیز ، چه آفریده های مادی و چه معنوی.
سوسک و جیرجیرک هم بدون علت آفریده نشدن. تحقیقات علمی نشون میده اگر همه ی حشرات رو از زمین حذف کنیم ، بعد از 8 ماه همه ی انسان های روی کره زمین هم می میرن.
حضرت موسی قبلا هم بهتون گفتم پیامبر باحالی بوده ، یه سوال هایی از خدا پرسیده که هیچ پیغمبر دیگه ای جرات پرسیدنش رو نداشته.
یکبار اتفاقیسنگی رو بلند کرد و زیر اون کرمی رو دید. در فلسفه خلقت کرم به اندیشه فرو رفت. از خدا سوال کرد ،خدایا آخه دیگه اینو واسه چی خلق کردی؟ وحی اومد که ای موسی به عزت و جلالمسوگند که تا این لحظه برای سومین باره که این کرم از من میپرسه که خدایا موسی رو برای چی خلق کردهای؟
آفریده های مادی و معنوی خدا ، هر دو به اندازه و درست و به جا خلق شدند.
نماز آفریده معنوی خداست ، خدا فرمان داده اینجوری بخونیم ، ولی ما نمی دونیم چه سودمندی ای داره و هی توش دخل و تصرف می کنیم ، نمی خونیم ، میگیم حکمتش چیه ؟ سودش چیه ؟
برای بهره بردن از آفریده های خدا ، الزامی ندارد ما خاصیتش رو بدونیم ، مگه آب که می خوریم همه ی خاصیت هاش رو میدونیم ؟ واسه رفع تشنگی می خوریم دیگه.
قرص رو می خوریم ، خوب هم میشیم ، بدون اینکه بدونیم چی شد و قرص چه کاری انجام داد.
بعضی وقتا ما شروع می کنیم به گفتن دلایل ذهنی که غلطه ، باطله و ما رو به بیراهه میبره !
میگیم میدونی چرا خدا میگه نماز بخون ؟ چون میخواد ازش تشکر کنیم ، پشت اتوبوسها من زیاد دیدم "نماز تشکر از خداست."
خب این غلطه عزیز من ، خب یکی هم درمیاد میگه من یه جور دیگه میخوام از خدا تشکر کنم !
من میخوام به خدا نگاه نگاه کنم ، بگم خدایا چقدر تو باحالی عزیزم ! چقد باحال تشکر کردم.
من دوست دارم چراغا رو خاموش کنم ، 20 تا شمع روشن کنم مدیتیشن کنم ریلکسیشن کنم ، بگم آروم :
خداااااااااااااااااااا ...
انقد حس تشکر از خدا بهم دست میده اینجوری !
عزیز من ! نماز تشکر از خدا "هم" هست ، نه اینکه تشکره فقط.
تازه اینم بگم ، چطوره که ما برای عشق های زمینی مون اونجوری که معضوق می پسنده عشق ورزی می کنیم ، یه کاری می کنیم اون کیف کنه ، برای عشق آسمونی اونجوری که خودمون دوست داریم میخوایم عمل کنیم ، خب چرا اینجوری هستیم ما؟
از امام رضا – علیه السلام – سوال شد : ما برای چی نماز می خونیم ؟
فرمودن : ما در نماز اقرار می کنیم که رب ما پروردگار است.
این کلمه رب رو باهاش کار دارم بعدا در موردش صحبت می کنیم.
ادامه دادن : ما در نماز به جنگ شرک و بت پرستی می رویم ، در نهایت خضوع و تواضع در پیشگاه پروردگار قیام می کنیم ، به گناهانمان اعتراف می کنیم تقاضای عفو و بخشش می کنیم، پیشانی بر زمین می گذاریم تا خدا را تعظیم کنیم ، همواره هشیار و متذکر باشیم ، غبار فراموشی بر دلمان ننشیند ، مغرور نشویم ، ما در نماز علاقمندی به افزایش نعمت های خداوند در دنیا و آخرت را می خواهیم ، روح سرکشی و طغیان از ما رخت برمی بندد و همین ما را از فساد و گناه باز می دارد.
یا عاشق نباش با رسم عاشقی رو بدون. خدا میخواد اونجوری که اون دوست داره نماز بخونیم.
آقا نماز بخون ، میگه : خب تو که خوندی به کجا رسیدی ؟
خدا گفته دوست من ، در سوره طه : به درستی که من الله هستم ، معبودی جز من نیست ، پس مرا عبادت کن و برای یاد آوری من نماز را بپا دار.
نماز برای همه ی پیامبرانه ، نه فقط پیامبر خاتم.
پس نماز در همه ی ادیان هستش و فقط مخصوص مسلمانان نیست.
تک تک پیامبرا خداوند بهشون فرمان داده نماز بخونن ، خب دینشون تحریف شده و سر و تهش رو زدن.
خب بریم سراغ نماز :
تک تک چیزهایی که در نماز هست حکمت دارد ، فلسفه دارد و دلچسب است.
چرا وضو بگیریم ؟ چرا رو به قبله ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
چرا وضو بگیرم ؟
وقتی وضو می گیریم ، می شوریم و از آلودگی پاک می کنیم صورتی رو که قراره روی خاک بذاریم.
این وضویی که می گیریم ، به ما یادآوری می کند پاک بودن رو ، سرمون رو مسح میکشیم ، یعنی سرم باید سالم باشه ، فکرم باید سالم باشه ، و پاک باشه ، وضو پاکی است ، تو صورت اعضایی است که باید پاک باشن ، چشم ها ، دهن باید پاک باشه ، هم برای ورود غذای حلال و هم حرفهای درست.
میدونید ذرات معلقی در هوا هستند که باید از صورت و دستهای ما پاک بشن و الان دانشمندانی از غرب دنیا ، دارن میگن این کاری که مسلمونا می کنن به نام وضو چه کار جالب و مفیدی هستش ؟
وقتی روی پاهات مسح میکشی یعنی پات باید پاک باشه ، دستات رو میشوری یعنی دستات باید پاک باشه ، مبادا کار غیراخلاقی انجام بدی ها !
در مورد رو به قبله نماز خوندن هم توضیحاتی بسیار جالبی داریم که جلسه بعد میگیم ، چون باید بحث ملکول های آب رو قبلش گفته باشیم.
خب حالا دستامو میارم بالا تکبیر میگم ، چرا ؟
میخوام بگم نه ... چی نه ؟ یعنی من قدرت نمیخوام ، گناه نمی خوام ، شهوت نمیخوام ، نافرمانی نمیخوام ، مال حروم نمیخوام ، با یه حرکت داری کلی حرف میزنی.
همه رو میندازی پشت سرت ، خب حالا چی میخوای ؟ الله اکبر ...
دوستان عزیز ! ما از درون و بیرون محتاجیم ، از دورن احتیاج به اکسیژن داریم ، غذا ، آب ، از بیرون نیاز به سرپناه ، لباس ، درآمد ، شغل...
و فقط خداست که بی نیاز است و این یک قانونه ، که همیشه نیازمند دنبال بی نیاز برود.
هیچی نمیخوام ، مگه من تو قبرم هم بی ام وی و بنز می برم ؟ نه بابا ، یه پارچه می پیچن میندازنم تو قبر !
پس چی میخوام ؟ خدا میخوام ، خدایی رو می خوام که انقدر بزرگه که قابل وصف نیست.
خب حالا شروع کردیم به نماز...
در جلسه گذشته کلیاتی در مورد توکل را گفتیم.
امروز میخوایم داستانی واقعی و شیرین در مورد توکل رو براتون بگیم:
در زمان ناصرالدین شاه آقایی بود به نام نظرعلی طالقانی. طلبه بسیار فقیری که در مدرسه مروی تهران بود. او آنقدر فقیر بود که شبها دور حجره های طلبه های دیگر در بین آشغال ها دنبال چیزی برای خوردن میگشت. یک روز به ذهنش میرسد که نامه ای برای خدا بنویسد.
"الان نامه ایشون در موزه گلستان نگهداری میشه تحت عنوان "نامه ای به خدا"
شرح مختصری از نامه نظرعلی طالقانی:
بسم الله الرحمن الرحیم.... خدمت جناب خدا سلام. اینجانب بنده شما هستم... شما در قران فرموده اید: " و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها" ...(هیچ موجود زنده ای روی زمین نیست الا اینکه روزی او به عهده من است).
من هم جنبده ای هستم از جنبنده های شما روی زمین. شما در جای دیگر فرموده اید: "ان الله لا یخلف المیعاد"....(مسلما خدا خلف وعده نمیکند).
پس روزی اینجانب دست شماست و شما هم خلف وعده نمیکنی. پس من روزی خود را میخواهم.
اینجانب چیزهای زیر را از شما میخواهم:
۱.همسری زیبا و متدین
۲.خانه ای وسیع
۳.خادم
۴.یک کالسکه با سورتچی
۵.یک باغ
۶.مقداری پول برای تجارت
نظرعلی طالقانی- مدرسه مروی- حجره 16
او نامه خود را (در روز پنجشنبه) مینویسد و به سراغ مسجد شاه می رود و نامه اش را در سوراخی در دیوار پنهان میکند. فردای آن روز یعنی جمعه ؛ زمانی که ناصرالدین شاه و درباریان برای شکار میروند , وقتی به جلوی مسجد شاه میرسند طوفان شدیدی شروع به وزیدن میکند و نامه نظرعلی طالقانی از شکاف دیوار بیرون میآید و روی پای ناصرالدین شاه می افتد. ناصرالدین شاه هنگامی که نامه را میخواند خنده ای مکیند و دستور میدهد که پیکی به مدرسه مروی رفته و نظرعلی را نزد او بیاورند. ناصرالدین شاه به وزرای خود میگوید : "حال که ما مفتخر شدیم نامه ای را که ایشان به خدا نوشته دریافت کنیم پس برماست که خواسته هایش را برآورده کنیم. من نامه را میخوانم و هرکدام از شما یکی را به عهده بگیرید"....
1. همسری زیبا و متدین...
یکی از وزرا میگوید: دختری زیبا و متدین دارم. او را به عقدش در می آورم.
2. ....
3. ....
4. ....
5. ....
6. ....
هر کدام از وزرا یکی را به عهده گرفته و به نظر علی طالقانی میدهد.
و به همین صورت خداوند متعال نامه ی آقای نظر علی طالقانی را بی پاسخ نگذاشته و خواسته هایش را برآورده میسازد.
دوستان عزیز !
هر چیزی وقت مخصوص به خودش رو داره و وقت مخصوص صحبت با خدا ، از ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه هستش .
دوستان ! ما وقتی میگیم توکل معناش این نیست که از وسیله استفاده نمی کنیم و کل کار رو می سپریم به خدا و خودمون هیچ کاری نمی کنیم ، بلکه ما هم کار خودمون رو می کنیم ، از وسیله هم استفاده می کنیم ، ولی نهایتا امیدمون به خداست ، و خدا رو موثر می دونیم نه وسیله رو.
دارو رو بخور ، ولی دلگرم به دارو نباش ، دلگرم به خدایی باش که هوالشافی است.
دنبال روزی برو ولی دلگرم به کارت نباش ، دلگرم به خدایی باش که هوالرزاق است.
استفاده از وسیله بکن ولی دلگرم به وسیله نباش ، به خدا دلگرم باش.
خب یه موقعی اصلا وسیله ای وجود نداره ، منم میخوام به یه خواسته ای برسم ، اینجا چی ؟
اینجا هم دلگرم به خدایی باش که "وسیله ساز" است.
کوهنوردی در سرمای زمستان و برف تصمیم به صعود کوهی گرفت ؛ شروع کرد به بالا رفتن از کوه . شب شد تصمیم گرفت مسافتی رو ادامه بده و بعد توقف کنه همینجوری که داشت از کوه بالا می رفت پاش لیز خورد و پرتاب شد همینجور که داشت توی زمین و هوا سقوط می کرد ، فریاد زد خداااا ... طنابش گیر کرد و بین زمین و هوا معلق موند .
خدا گفت چیه ؟ - گفت نجاتم بده! خدا گفت مطمئنی من می تونم نجاتت بدم ؟ - گفت مطمئنم اگه اطمینان نداشتم تو رو صدا نمی زدم . خدا گفت شک نداری ؟! کوهنورد گفت "شک ندارم!" خدا گفت : پس طناب رو قطع کن و به من تکیه کن !
کوهنورد یه کم فکر کرد با خودش گفت این طنابه که محکم گرفتم اگه اینو ببرم خدا کوش؟! به هوا تکیه کنم ؟! نه مثل اینکه سر کاریه!. به جای اینکه به حرف خدا گوش کنه ، خودشو لوله کرد و محکم چسبید به طناب .
دو سه روز بعد ، بومی هایی که از اون محل عبور میکردند ، جنازه یخ زده ای رو دیدند که به طنابی مچاله شده بود "در حالی که نیم متر با زمین فاصله نداشت.
توکل در گام دوم یعنی به خدایی فکر کن که وسیله سازه ، هواتو داره ، مطمئن باش ، نگو ای بابا این خدا کجاست؟
دوست من !
ما به هر چی دلگرم باشیم ، کائنات همون رو نصیب ما می کنه.
دختر خانوم دلش به قیافش گرمه ، جلو آیینه وایمیسته ، وای چی ساخته ! فتبارک الله احسن الخالقین ، برم یه اسفند واسه خودم دود کنم تا چشم نخوردم !
آقا پسر دلش به هیکلش گرمه ، جلو آیینه هی فیگور می گیره.
و کائنات تو رو به همون واگذار می کنه ، به خاطر شکل و قیافت همسرت میشه ، نه به خاطر انسانیت و شرافت تو.
و متاسفانه اون قیافه و هیکل مدت کوتاهی میمونه و بعدش عادی میشه.
به هر چی دلگرم باشی ما رو به همون می سپرن.
خدا در قرآن می فرماید : به من توکل کنید.
و چقدر خوب است که در مسیر توکل به خدا توسل داشته باشیم.
بچه کلاس سوم دبستانه ، دیکته ش رو گرفته 8 ، یه خواهر هم داره سوگلی بابا.
میاد به خواهرش میگه ببین من تک شدم ، گفتن فردا باباهاتون بیان ، تو به بابا میگی ؟
بابا میاد خونه ، دختره میپره بغل بابا ، بابا بوست کنم ، نازم می کنی ؟ کتت رو بده آویزون کنم.
بابا یه چیزی بگم نه نمیگی ؟
- چی بابا ؟
- نه بگو که نه نمیگی ...
- خب باشه نه نمیگم.
- بابا داداش دیکته اش رو شده 8 فردا باید بری مدرسه شون.
باباهه میتونه قبول نکنه ؟ نه !
اینجا پسر از جایگاه خواهرش نزد بابا استفاده کرد ، خواهر سوگلی بابا بود ، به این میگن توسل.
یعنی کسی که قرب و منزلتی دارد رو واسطه قرار میدیم ، برای رسیدن به مقصد اصلی مون.
چقدر خوبه توسل هم داشته باشیم.
مشخص است که پیامبران ، علی – علیه السلام - ، امام حسین – علیه السلام و ... سوگلی های خدا هستن.
من کجا امام حسن کجا ؟
ولی اشتباه نکنید ها ، نرید مشهد بگید امام رضا من اینا رو میخوام بهم بده !
هم امام رضا از این کار شاکی میشه هم خدا ، چون امام خودش رو وسیله قرار میده.
به امام رضا بگید ، امام رضا شما که قرب و منزلتی نزد خدا داری ، به خدا بگو این کارها رو برای من بکنه.
به معصومین توسل کنید به خدا توکل.
رسول خدا فرمودند : هر کس می خواهد توکل کند باید محب اهل بیت شود.
بیایم خدامون رو دوست داشته باشیم ، خدا می فرماید : بنده ی من قسم به حقی که تو بر من داری ، من تو را دوست دارم ، پس تو را به حقی که من بر تو دارم مرا دوست داشته باش.
خدا ما رو دوست داره ، کسی که فکر می کنه خدا با ما قهره و ... اصلا خدا رو نشناخته.
خدا می فرماید : اگر کسانی که گناه می کنند می دونستند چقدر مشتاق بازگشت اونها هستم ، از شدت شوق و خوشحالی قالب تهی می کردن!
دوستان عزیز!
چرا فکر می کنیم خدا یه خدای ترسناک وحشتناکه که همه رو میخواد بندازه جهنم؟
یه روز یه بنده ای که خیلی دوست داشت با خدا حرف بزنه خدا رو خواب دید...
مشغول صحبت با خدا بود که یک دفعه یاد یه سوال قدیمی توی ذهنش افتاد...
از خدا پرسید:
خدایا هر وقت دارم راه میرم وقتی برمیگردم و پشتمو نگاه میکنم
دوتا ردپا میبینم...بهم بگو این رد پاها چیه!!؟
خدا گفت:
بنده ی عزیزم یکیش مال خودته و یکیش ماله منه که دارم پابه پا، باهات میام
بنده گفت:
آهـــــــــان خداجون....
بعد کمی فکر کرد و دوباره گفت:
ولی تو سختیا که نگاه میکنم، یه ردپا میبینم
یعنی با همه ی مهربونی هات منو تنها میذاری ؟ ؟ ؟
خدا گفت: نه بنده ی عزیزم، تو باز هم اشتباه کردی......
تو لحظه هایی که تو فقط یه ردّ پا می بینی، اون ردپای منه
که دارم کولت میکنم که بتونی سختیها رو تحمل کنی.......
از قرآن براتون بگم : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک...
برگردید و خدا رو ببینید ، من باهاتم ، همه جا کنارتم ، تویی که زدی خودتو به یه راه دیگه ، من باهاتم ، پشت سرتم.
بیاین آغوش خدا رو تجربه کنیم ، بچه تا مشکلی واسش پیش میاد ، میپره بغل مامانش.
همین بچه میره بیرون با مامانش ، اذیت می کنه میگه پفک میخوام ، پاشو می کوبه زمین ، حالا بستنی ، بستنی میخواد ، بستنی رو میخوره ، اسمارتیز...
خب این بچه هی غر میزنه ، آخرش خسته میشه میگه مامان بغلم کن ، مامانه خسته شده بغلش نمی کنه.
بچه ای که بنای او ناسازگاری است ، آغوش مادر برای اون باز نیست.
بچه ای که بناش لجبازی و اذیت کردن و بهونه گرفتنه آغوش مادر سخت براش باز میشه.
بنای ما اگر ناسازگاری باشه ، آغوش خدا برای ما باز نیست.
میگی نماز بخون میگه برای چی بخونم ، برای چی خدا گفته ، شاید خدا بخواد زور بگه .
دوست من تو که بنا بر ناسازگاری گذاشتی خب به جایی نمیرسی.
جالبه قرص رو می خوریم از دکتر می گیریم بدون اینکه فلسفه اش رو بدونیم ، ولی نوبت به خدا که میرسه ، نه باید فلسفه اش رو بدونم وگرنه نمی خونم !
دکتر بهت میگه قرص رو 8 ساعت یکبار بخور ، میخوری صداتم در نمیاد ، تا حالا شده به دکتر بگی عمرا ، تا فلسفه اش رو نگی نمی خورم ، اصلا 24 ساعت یکبار می خورم تا چشت درآد !
ولی به خدا که می رسیم همه فیلسوفیم.