دوستان عزیز اگر لحظه رو درک کنید و در لحظه باشید ، اصلا کارهاتون به طور معجزه آسایی حل خواهد شد.
برای حضور در لحظه کارهای دیگری هم باید کرد.
یه وقتایی هست که به شدت دنبال راه حل یک مسئله می گردید.
یه وقتایی هست که خیلی سرتون شلوغه خیلی کار دارید و زمانتون بسیار کمه و در اون زمان کم هم به نتیجه نمی رسید.
در اون لحظه چکار باید بکنیم ؟ فقط با حضور در لحظه.
دقیقا همون زمانی که رئیس اداره میاد و ازت میخواد تا دو ساعت دیگه کاری رو انجام بدی ، تو هم عصبی میشی و بهم میریزی و میگی تو این زمان کم چطور کار رو انجام بدم ، دقیقا در همون زمان کار رو رها کن ، برو رو صندلی لم بده چشماتو ببند ، راحت 10 دقیقه استراحت کن و به هیچ چیز فکر نکن ، بعد چشماتو باز کن میبینی که اون کار در کمتر از 2 ساعت انجام میشه و راه حل های جدید خودشون رو به تو نشون میدن.
من اینو شخصا امتحان کردم و جواب گرفتم ، اصلا زمان کش میاد ، خودت رو 10 دقیقه از استرس رها کن ، به ساعت هم نگاه نکن ، راه حل هایی عالی به ذهنت میاد.
دوستان عزیز !
من و شما باید یاد بگیریم در آن واحد یک کار رو بیشتر انجام ندیم.
دیدین این روزا غذاهای خانوما چقد بی مزه شده ؟ چرا ؟ غذا داره میپزه به اجاره خونه فکر می کنه ، به اخلاق بد شوهرش فکر می کنه ، به نمره ی درس بچه اش فکر می کنه ، با تلفن بی سیم صحبت می کنه ، سریال هم داره می بینه ! همه کار می کنه.
اصلا توجهی به این غذا نمیشه ، ولی اگر تو عاشقانه به اون غذا توجه کنی ، با سیب زمینی و پیاز حرف بزنی ، قربون صدقه ی نخود لوبیا و برنج بری ، داشتیم تو کلاسها ، یه خانومی همین رو امتحان کرد و گفت غذاش عالی شده ، دوست من در آن واحد یک کار انجام بده.
برایان تریسی ، آدم معروفیه در میان کسانی که با علم مدیریت در ارتباطن ، یه آزمایشی اومد انجام داد ، این منشی ها رو دیدین ، گوشی تلفن بین گوشش و شونه شه ، با یه دستش مینویسه ، یه دست دیگه اش هم رو صفحه کلید کامپیوتره ، چشمش هم تو مانیتوره .
تریسی اومد به اینا گفت شما در آن واحد فقط و فقط یک کار انجام بدید ، گفتن آخه نمیشه ، عقب می مونیم از کارها !
گفت حالا شما امتحان کنید...
نتیجه امتحان عالی بود ، نتیجه این شد کسانی که کارها رو یک به یک انجام میدن 5 برابر بیشتر از کسانی که میخوان همه ی کارها رو با هم انجام بدن ، بازدهی دارن در یک روز.
یکی از چیزهایی که به من و شما کمک می کنه در حضور در لحظه اینه که در آن واحد یک کار بیشتر انجام ندیم.
ممکنه شرایطی وجود داشته باشه که شما الزام داشته باشید 3 کار رو با هم انجام بدید ، به شرطی که فقط یکی از اون کارها کارهایی باشد که توسط ضمیر خودآگاه انجام میشه و کارهای دیگه کارهایی باشه که توسط ضمیر ناخودآگاه انجام میشه بر حسب عادت ، مثلا : شما سالها سبزی خورد کردید ، دیگه عادت کردید ، خب می تونی خرد کردن سبزی رو انجام بدی و همزمان کار دیگری رو هم انجام بدی.
البته اگر مجبور شدی.
برای حضور در لحظه ، یکی دیگه از توصیه ها اینه ، لطفا در هر شرایطی از تمام حواس پنجگانه تون استفاده کنید برای انجام اون کاری که دارید.
مثلا میخوای غذا بخوری ، تلوزیون خاموش ، به غذا نگاه کن ، گوش شما باید صدای قاشق و چنگال بشنوه صدای ملچ مولوچ بچه تون رو که داره غذا میخوره رو بشنوه ، بوی غذا رو حس کنید ، مدتهاست ما بوی غذا رو حس نکردیم ، هی ذهنمون درگیر چیزای دیگه است.
حس لامسه ، خیلی چیزها هست میشه لمسشون کرد ، نون سبزی ، همه چیز رو لمس کن ، نه اونجوری که 3 ساعت طول بکشه ، 4 ثانیه لمس کن ، حواس پنجگانه ت رو درگیر کن.
یه حس موند ، حس چشایی ، یه کم از غذا رو بذار مزمزه کن ، تمرکز کن رو غذا ، روی طعمی که داره.
یه جایی ما قرار شد غذا رو با آگاهی در لحظه بخوریم ، همه ی دوستان حاضر در کلاس فردا صبحش صبحانه هاشون رو آوردن که با آگاهی در لحظه بخورن ، من وسط این کار رفتم یه سر بیرون ، برگشتم چشمتون روز بد نبینه !
کره ، پنیر ، خامه رو مالیده بود به لپش یکی ، یه نفر دیگه همینجوری آب پرتقال رو میریخت رو دستش !
گفتم ببخشید چی شد ؟ گفتن داریم با حس لامسه درک می کنیم غذا رو ! شما از این کارا نکنید ها !
خودتون رو غرق در غذا بکنید ، اونقدر لذت داره ، زخم معده هم نمیگیری دیگه. چاق هم نمیشی.
میخوای راه بری ، آروم ، پاهات زمین رو لمس و نوازش کنه ، زمینی که ما نوازشش می کنیم ، پاسخ نوازش ما رو خواهد داد ، به ما انرژی میده قطعا.
آروم راه برو ، گل های تو مسیر رو ببین ، صداهای جدیدی رو بشنو حواست رو درگیر کن در راه رفتن.
مسافرت میری گردش میری ، با تمام حواس همه چیز رو درک کن.
پات رو توی آب بذار ، اجازه بده آب نوازشت کنه. یه کم از اون آب رو بچش.
عجله نکن ، از طبقه سوم میخواد بره سمت پارکینگ ، بدو بدو میاد پایین ، صبر کن ، آروم باش ، با آرامش برو پایین.
خب بریم سراغ بحث قشنگ توکل...
ما کی وکیل می گیریم ؟
وقتی یه پرونده ی حاد داریم ، کارمون گیره ، ممکنه بریم زندان.
من 60 روزه که یه مسئله ی بزرگی داریم ، از خواب و خوراک افتادم ، همش نگرانم ، همش استرس دارم ، یه دوستی میگه چرا وکیل نمیگیری ؟ میگم ای بابا کار ما از این حرفا گذشته!
میگه من یه وکیل خوب می شناسم ، میریم پیش وکیل ،یه نگاهی به پرونده می کنه میگه نگران نباش ، من حلش می کنم ، در کمدش رو هم باز می کنه ، 200 تا پرونده اونجاست ، میگه نگاه کن اینا همشون مشکلشون از مشکل تو حادتر بوده ، من حلش کردم. خیالت راحت ، پرونده رو بسپر به خودم.
قبول دارید اون شب راحت می خوابم ؟ قبول داری اون شب غذا می خورم ؟
خب من چرا 60 روز قبل این کار رو نکردم ، چرا خودم رو همش اذیت کردم ؟ چرا انقدر استرس داشتم ؟
دوستان عزیز !
من و شما ، وکیل نمی گیریم ، باید به آرامش برسیم ولی نمی رسیم ، ولی وکیلی که بشه بهش اعتماد کرد.
منظور من وکیلیه که بتونیم بهش تکیه کنیم .
این وکیل کسی جز خدا نیست دوستان من.
وکیلای الان هر پرونده ای رو قبول نمی کنن ، تازه کلی هم پول می گیرن ، خدا در قرآن می فرماید :
شما همه باید به من تکیه کنید ، وکیلتون منم ، همه مون ، مفت و مجانی ، بدون هزینه و دردسر ، پولم نمیخواد.
خدا 9 بار در قرآن فرموده : من رو وکیل خودتون بکنید.
3 بار هم فرموده : من بهترین وکیل هستم ، عجب وکیلی هستم ، جانانه .
پرونده مون رو به هر کسی میدیم جز خدا ، به همه اعتماد داریم جز خدا.
به خودش قسم من امتحانش کردم ، چنان جانانه جواب میده که کیف کنیم.
ما از یه طرف پرونده رو میدیم دست خدا ، بعد پس میگیرم ، دوباره میدیم ، دوباره میگیم نکنه نشه !
با خدا هم بازی می کنیم.
دوست دارید اون وکیله تکیه گاه خوبی هم باشه ؟ دوست دارید دوستتون هم باشه ؟ دوست دارید مهربون هم باشه ؟ مونس شما هم باشه ؟
دیگه چی میخواید ؟
دعای جوشن کبیر از طرف خدا به حضرت پیامبر نازل شده ، مضامینی داره عالی ...
یا معین من لا معین له : ای کمک کننده به کسی که هیچ کمک کننده ای نداره.
یا عماد من لا عماد له : ای تکیه گاه کسی که هیچ تکیه گاهی ندارد.
یا حبیب من لا حبیب له : ای رفیق کسی که هیچ رفیقی ندارد.
یا انیس من لا انیس له : ای مونس کسی که هیچ مونسی ندارد.
یا شفیق من لا شفیق له : ای مهربان برای کسی که هیچ کس به او مهربانی نمی کند.
خود خدا داره میگه اینا ویژگی های منه.
وقتی هیچ کس بهت مهربونی نکرد ، هیچ کس بهت توجه نکرد ، وقتی به هیچ کس نتونستی تکیه کنی ، خدا رو وکیل خودت قرار بده.
بعضی ها رو دیدین محو فوتبال میشن ؟ همچین میره 4 چشمی تو تلوزیون ، هر اتفاقی بیفته دور و برش متوجه نمیشه .
بعضی ها هم چنان محو نامزدشون هستن که اگه تمساح هم بیاد بخوردشون متوجه نمیشن ، رفته تو بحر نامزدش !
خیلی جالبه ، همین آدم ، وقتی میخواد نماز بخونه ، یه مگس میاد جلوش ، باهاش کشتی کج میگیره !
بعد از قضیه ی عاشورا ، یزید ملعون به حضرت زینب گفت : دیدی خدا با شما چه کرد ؟
حضرت زینب فرمود : من چیزی جز زیبایی ندیدیم .
چرا ؟ چون محو دیدن عشق بازی یه عده با خدای خودشون بود ، چیزی غیر از این نمیدید.
بعضی ها میگن چگونه ممکن است ؟
در نماز تیر رو از پای حضرت علی درآوردن.
در جنگی یک تیر به پای حضرت اصابت کرد ، چنان تیر نفوذ می کنه که درآوردنش خیلی سخت و دردآور میشه ، به حضرت فاطمه علیها سلام میگن چه کنیم ؟ یه توصیه ای به ما داشته باشید.
می فرمایند : وقتی علی –علیه السلام – نماز می خونه چنان غرق در خدا میشه ، که متوجه هیچ چیز نیست ، اون موقع می تونید تیر رو دربیارید.
بعضی ها میگم نمیشه بابا چطور ممکنه ؟ ما یه پشه نیشمون می زنه سه متر می پریم هوا ! مگه میشه تیر رو درآورد بدون اینکه متوجه بشن ؟
قصه ی حضرت یوسف در تمامی کتب مقدس اومده ، میخوام از اون براتون بگم ، بعد از قضیه ی یوسف و زلیخا ، یک سری از زنان دربار مصر اعتراض می کنن به زلیخا که یوسف یه برده بود ، چطور به خودت این اجازه رو دادی که به سمتش میل کنی ؟
زلیخا جوابی نمیده یک روز همه رو دعوت می کنه ، به همشون یه ترنج میده با کارد ، میگه میوه ها رو بخورید ، زمانی که داشتن پوست می کندن ، به یوسف میگه بیاد رد بشه ، و تا یوسف رد میشه اونها چنان محو زیبایی و عظمت یوسف میشن که دستهاشون رو می برن و اصلا متوجه نمیشن چون محو بودن ...
وقتی یوسف خارج میشه تازه همه می فهمن دستشون رو بریدن.
چطور ممکنه زنان مصر محو زیبایی یک انسان بشن و متوجه نباشن که پوست و گوشتشون رو دارن می برن ، علی نمی شود غرق جمال خدا بشود و نفهمد ؟ قطعا میشه.
بعضی ها میگن شما شیعه ها یه چیزایی میگید که با هم مغایره.
میگم شما میگید در نماز تیر رو از پای حضرت درآوردن ، از یه طرفی میگید علی –علیه السلام – در رکوع نمازش یکی اومد تو مسجد کمک خواست ، انگشترش رو در حین نماز به اون فرد داد.
چجوریه که علی متوجه تیر نمیشه بعد صدای فقیر رو می شنوه ؟
ظاهرا بهم نمیخونه.
این جفای به علی –علیه السلام – است که بگیم ایشون صدای فقیر رو شنید و انگشترش رو به او داد ، علی انقدر محو خداست که صدایی رو جز صدای خدا نمی شنوه ، خدا در نماز به علی فرمود : علی فقیری آمده ، هیچ کس به او کمکی نمی کنه ، انگشترت رو دربیار و به او بده.
علی اون چیزی رو که خدا میگه میشنوه.
دوستان عزیز!
اگر بتونیم غرق در لحظه هامون باشیم از همه چیز می تونیم به اوج لذت برسیم.
علی – علیه السلام – از نمازش لذت می برده چون غرق در نماز بوده.
بهرحال با حضور در لحظه زندگی بسیار شیرین میشه ، یکی از راههای حضور در لحظه اینه که به احساساتمون فرصت بروز و ظهور بدهیم.
وقتی احساساتمون رو بروز نمیدیم این باعث میشه درآینده دچار تنش بشیم و در لحظه حضور نداشته باشیم.
مثلا ، وقتی ناراحتیم ، غمگینیم ، مشوشیم ، وقتی حس می کنیم دیگران ارزش ما رو زیر سوال بردن ، مثلا پرخوری می کنیم ، چرا ؟ چون میخوایم به احساسمون توجه نکنیم ، دوست داره گریه کنه بلند بلند ، دوست داره داد بزنه ، ولی نمیکنه این کار رو ، چون نمیشه.
برای اینکه خودش رو از این احساس دور کنه شروع می کنه به پرخوری ، من مثلا با خانواده ام مسئله دارم ، شروع می کنم به پرکاری ، هی تند تند کار می کنم ، مهم نیست چه کاری ها ، فقط کار می کنم ، اینو میذارم اونجا ، اونو میذارم یه جا دیگه.
این کار کردن برای فرار کردن از بروز احساسه ، ما در واقع سر خودمون رو گرم می کنیم تا یادمون بره.
دوستان عزیز!
در اون لحظه یه چیزی هست که دارید ازش فرار می کنید ، و اون احساس اون لحظه تون هستش ، یکی از راههای حضور در لحظه اینه که احساسات خودمون رو بروز بدیم.
اگه لازمه من الان گریه کنم باید گریه کنم ، حالا الان نمیشه ، یکی هست ، زود میرم یه جایی که میشه گریه می کنم ، میخوام داد بزنم ، اینجا نمیشه ، میرم به اولین جایی که تونستم میرسم و داد میزنم.
یکی از راههای زندگی در لحظه اینه که ما به احساساتمون امکان بروز و ظهور بدیم ، اگر این کار رو نکنیم باعث میشه احساستمون جمع بشه روی هم و تلنبار بشه و ما رو به مرز انفجار برسونه.
از حسی که داری فرار نکن.
بعضی وقتا ما با همسر یا خانوادمون می جنگیم نه به خاطر موضوعی که واقعا داریم روش بحث می کنیم ، مثلا میخوایم بریم مهمونی ، من میگم نریم اون میگه بریم ، الکی جر و بحث می کنیم ، اصلا موضوع اینکه خونه ی مامان من بریم یا مامان تو نیست ، موضع اینکه این هفته رفتیم یا نرفتیم نیست .
موضوع اینه که الان این حس که بخوام برم مهمونی رو ندارم ، حس ها رو ابراز کنیم ، وگرنه میریم مهمونی ، اونجا عصبانی هستیم ، تند نگاه می کنیم ، غر میزنیم ، فردا همون مهمونی میشه دردسر تازه.
چرا به مامانم تند نگاه کردی ؟ چرا اصلا حرف نمیزدی ؟
تمام این بحث ها به خاطر اینه که ما در لحظه نبودیم ، من دوست داشتم اون لحظه بشینم تو خونه ولی احساسم رو بروز ندادم.
بسیاری از بحث هایی که ما با هم داریم به خاطر اینه که ما احساسی که داریم رو مخفی می کنیم یک عامل دیگر رو می کنیم بهانه و سر اون جر و بحث می کنیم و در لحظه حضور نداریم.
لطفا از حس تون فرار نکنید.
اگر ابراز بشه ، خالی میشید و رها میشید و اگر ابراز نشه بار سنگینیه که روی دوشتون سنگینی می کنه.
خب ...
در ادامه ی جلسه می خوایم روشی رو به شما یاد بدیم به نام "مدیتیشن" برای اینکه تمرکز و حضور در لحظه تون رو بالا ببرید.
دوستان عزیز !
هر آنچه که از مدیتیشن و تی ام و ... می دونید بذارید کنار.
این تکنیک ها تکنیک های وارداتی هستش و وقتی وارد میشه باید بومی سازی بشه ، اون چیزایی که شما می دونید مربوط به بودایی هاست ، خیلی جدی نگیرید ، اینها اساتیدشون هم با خودشون درگیرن.
همه رو بذارید کنار ، و به این روش مدیتیت توجه کنید.
مراحل مدیتیشن :
1- عوامل مزاحم رو به حداقل برسونید : نور اتاق زیاده کمش کنید ، انگشتر تو دستتون اذیت می کنه بازش کنید ، لباستون تنگه ، یه لباس گشاد و ترجیحا سفید یا رنگ روش بپوشید ، عینک رو دربیار ، حمام نرفتی ، برو حمام اول ، موبایل رو خاموش کن ، تلفن رو از پریز بکش و ... عوامل حواس پرتی رو حداقلش کن.
2- فقط 4 زانو روی زمین بنشینید : ما تو ریلکسیشن گفتیم دراز کش هم می تونید انجام بدید ، ولی تو مدیتیشن فقط به صورت 4 زانو نشسته این کار رو انجام بدید ، روی یه پتویی چیزی هم بشینید که پاتون خواب نره.
3- مدت زمان مدیتیشن : مدت زمانی که باید مدیتیت کنید بین 5 تا 20 دقیقه هستش ، نه بیشتر نه کمتر.
4- بهترین زمان مدیتیشن قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب هستش : بررسی ها نشون میده بیشترین تراکم انرژی کائنات و هستی تو این زمان ها هستش ، نه اینکه تو مواقع دیگه نشه این کار رو کرد ، این دو زمان خیلی بهتره.
5- شروع کنید به نفس عمیق کشیدن : به هیچ موضوعی فکر نکنید ، فکرها میان سراغتون قطعا ولی شما به هیچ کدومشون قلاب نندازید ، بذارید بالا سرتون بچرخن همینجوری ، خب نفس رو که می کشید تمرکز کنید روی دو چیز.
الف) صدای نفس کشیدنتون رو بشنوید.
ب) تمرکز تنفس رو روی گلو قرار بدید. یعنی تمرکز کنید روی خروج هوا از گلوتون.
ج) نفس رو از بینی بکشید و از دهان بیرون بدید.
راحت نفس عمیق بکشید ، میگن نمی دونم 3 شماره بده داخل 2 شماره بده بیرون اینا همه بازیه ، راحت نفس عمیق بکش و تمرکز کن.
از 5 دقیقه شروع کنید کم کم برید بالا تا بیست دقیقه.
تو این چند دقیقه شما روی کاری که دوست دارید یعنی تنفس تمرکز کردید ، به سادگی با این تمرین تو 2 – 3 هفته ، آنچنان تو کارهاتون به تمرکز می رسید که باورتون نمیشه ، به شرطی که تو این دو یا سه هفته استمرار داشته باشید ، خیلی هم کار سختی نیست.
چند تا نکته :
اگر سردرد گرفتید یکی از کارهایی که گفتیم رو انجام ندید ، مثلا نمیخواد روی صدای نفس تمرکز کنید.
اگر خوابتون برد نوش جونتون ، از خواب که پاشدید ، یه آب به صورتتون بزنید و دوباره شروع کنید.
در جلسه ی بعد میگیم چطوری با حضور در لحظه ، مسائل زندگی تون رو به راحتی حل کنید.
لقد خلقنا الانسان فی کبد.
همانا ما انسان رو در سختی آفریدیم ، "ال" که بر سر کلمه ی "انسان" آمده ، الف و لام جنسه ، یعنی تمامی انسانها بلا استثنا دارای رنج و سختی هستن.
حضرت سلیمان پادشاه بود ، خب رنج و سختیش کجا بود ؟ همه چی داشت !
سلیمان نبی می گفت من چجوری جرات کنم ، یک ذره از این پول های حکومتی رو استفاده کنم ؟ توی بازار زنبیل بافی می کرد تا از بیت المال استفاده نکنه ، خودش با دست مبارک خودش می بافت و توی بازار می فروخت و پولش رو برای مخارج خودش استفاده می کرد.
خب خیلی سخته یک پادشاه با این همه امکانات بره تو بازار بگه آی زنبیل ...
دوستان من ، کسی که قهرمان ورزش یا المپیادهای علمی میشن خیلی تلاش می کنن خیلی عرق میریزن ، خیلی سختی می کشن تا به جایی می رسن.
کسی که فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه ، تکلیف گریز می شود.
لازمه ی برنده شدن سختی کشیدن است.
تو کلاس ورزشی ، مربی شاگردها رو می دوونه ، خودش می ایسته زمان می گیره ، اون کسی که فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه میگه : این مربیه هم مریضه ها ، آزار داره ، خودش وایساده ، هی به ما میگه بدوید بدوید !
وقتی روی مربی اونوره راه میره ، تکلیف گریزه ، چون فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه.
اما کسی که فلسفه رو می دونه ، میگه استاد میشه دو تا تمرین هم واسه تو خونه بدی.
روزای بارونی این چاله ها پر آب میشه ، پیرمرد پیرزن ها رو دیدین ؟ دور چاله دور میزنن فحش میدن ! مملکته داریم ؟ بمیرین الهی ! همش چاله !
بچه های دبستانی چطور ؟ بدو بدو می پره توش میگه آخ جوووون ... چاله !
دوست من !
گودال های زندگی برای اینکه بپریم توش و کیف کنیم ، دور نزنید ها ! انقدر ما باحالیم ، میشینیم از بارون شعر می گیم:
و باران که آمد ...
مرا نرم بارید ...
و من با چک چکش ، بر پنجره جاری شدم ...
همین من که دارم شعر میگم ، اگه تو خیابون باشم بارون بگیره به زمین و زمان فحش میدم!
ما در زندگی نیاز به تقلا و رنج و سختی داریم تا پرواز کنیم و اوج بگیریم.
و اما دوازدهمین کلید طلایی موفقیت ...
12- حضور در لحظه : دوستان عزیز من و شما باید یاد بگیریم هر کاری رو که می کنیم ، همه ی توجهمون معطوف به همون کار باشه ، غرق در همون کار باشیم ، ولی متاسفانه ما ذهنمون مدام داره باهامون بازی می کنه.
ذهن ما خیلی مشغوله ، ما میخوایم یاد بگیریم از تمامی لحظاتمون بهترین و کامل ترین استفاده رو ببریم.
یه آزمایش با هم انجام بدیم ...
چشماتون رو ببندید ، بدون اینکه به ساعت نگاه کنید و بدون اینکه بشمرید تو ذهنتون ، هر وقت احساس کردید یک دقیقه شده چشماتون رو باز کنید...
1 ، 2 ، 3 ...
...
جالبه بدونید بیشتر شما بین ثانیه ی 20 تا 30 چشمتون رو باز می کنید و فکر می کنید یک دقیقه گذشته.
دوستان عزیز !
عدم زندگی در لحظه ، شتابان برخورد کردن با زندگی ، باعث شده من وشما زود به پایان برسیم ، تند همه چیز رو تموم کنیم ، عجله داشته باشیم ، عمرمون هم همینجوری تموم میشه ، همه زندگیمون شده دویدن و شتاب ، و از زندگی لذت نمی بریم ، با عجله رانندگی می کنیم ، بوق میزنیم ، سبقت می گیریم ، استرس داریم ، اگر ما نتونیم زمان رو کنترل کنیم ، درسها و عبرت ها برای ما آشکار نخواهد شد. از زندگی لذت نخواهیم برد. هیچی از زندگیمون نمی فهمیم.
داریم میریم مسافرت ، از همون اول تو مقصد هستیم و هیچ لذتی از محیط اطرافمون نمی بریم ، از دیدن چشمه و کوه و رود و آسمون لذت نمی بریم.
کائنات آرام و آهنگین است ، میخوای صدای موسیقی هستی رو بشنوی ؟ سرعتت رو در زندگی کم کن. شتابت رو کم کن.
من شخصا ندیدم تو همه ی مطالعاتی که در موفقیت انجام شده ، گفته باشن که علت موفقیت ، شتاب بوده ، با عجله و تند تند حرکت کردن.
یه کوچولو از مامانش پرسید مامان ساعت چنده ؟ مامانش گفت 20 دقیقه به ده ، کوچولو گفت : مامان الان ساعت چنده ؟
یعنی چی ؟ یعنی تو الان تو ساعت ده هستی مامان جون !
اصلا همش میخوایم تند تند بریم جلو ، درصد بالایی از استرسی که ما در زندگی داریم به این خاطره که ما فکر می کنیم وقت کافی برای رسیدن به خواسته هامون نداریم.
وقتی از آینده می ترسیم ، وقتی گمان می کنی نمی رسی در وقت معینی کاری رو انجام بدی یا به خواسته ای برسی ، دچار استرس و نگرانی میشی.
همه تون ساعت هاتون رو از دستتون باز کنید و دیگه بهش نگاه نکنید ، بذارید تو کیفتون تو جیبتون ، میخوایم از آینده رها بشیم.
چرا خودت رو بیخودی درگیر کاری می کنی که در آینده است ؟
ببر داشت یکی رو تعقیب می کرد ، این افتاد تو دره ، گیر کرد به یه شاخه ای ، اونطرف تر دید یه توت فرنگی هست ، دستش رو برد توت فرنگی رو برداشت و خورد و گفت : به چه باحال بود. ببره هم اون بالا منتظرش بود که بخوردش ، ولی توت فرنگیه رو از دست نداد.
خیلی از ماها توت فرنگیه رو نمی خوریم ، منتظریم ببره بره ، شرایط آروم بشه ، اگر فرصت کردیم ، توت فرنگی رو بخوریم.
یه نگاهی به زندگیهامون بندازیم ، ما میخوایم وقتی بحران های زندگیمون تموم شد کیفی بکنیم ، لذتی ببریم ، استراحتی بکنیم ، تفریح بکنیم.
دوست من اگر تو تو همین شرایط ناآرام و بحرانی ، نگران باشی ، هاله های انرژی منفی تو به اون آقا ببره هم میرسه و اون رو خشمگین تر می کنه و اتفاقات بدتری می افته ، ببره میاد پایین و کارت رو تموم می کنه.
چرا انقدر نگران آینده هستی ؟ کسی که نگران اینه که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد ، حال رو از دست میده.
نمیگم هدف نداشته باشه ، برنامه نداشته باش ، برای آینده ات برنامه ریزی نکن ، میگم وابسته ی به نتیجه نباش.
وقتی نگرانی که چیزی رو از دست بدی خب از دست میدی ، کنار خیابون منتظر اتوبوس هستی ، نگران هم هستی که اتوبوس نمیرسه و به قرارت هم دیر میرسی ، مطمئن هم باش نمی رسی ، چون تو حال نیستی ، تو آینده ای ، همش نگرانی الان جلسه شروع میشه من نیستم و چی میشه !
دوست من در حال باش ، از اون فرصتی که در اختیارت قرار گرفته استفاده کن ، چیزی رو خلق کن ، به اطرافت نگاه کن ، ببین درسی هست که بگیری ، کاری هست که بکنی ، اصلا فکر کن ، فکر کن به یه چیزی ، خودت رو از اتوبوس و جلسه خلاص کن ، بهش فکر نکن ، اون لحظه رو برای خودت خلق کن و مطمئن باش به سرعت یه اتوبوس میرسه و سوارت می کنه.
ولی وقتی هی ساعتتو نگاه می کنی ، به زمین و زمان بد و بیراه میگی ، وای ، به جلسه نرسیدم ، الان چی میشه و ... خب به جلسه نمی رسی ، همه ی اتوبوس ها هم یا پر هستن ، یا نمیان ، یا مسیرشون بهت نمیخوره !
تو گذشته ات هم زندگی نکن ، چون حال رو از دست میدی ، من فلانی رو نمی بخشم ، خب لذت حال رو از دست میدی.
کسی که واسه فوت یه عزیز گوشه گیری کرده ، کسی که به فکر انتقام و تلافیه ، هیچ وقت از حالش لذت نمیبره.
سوره ی یونس آیه ی 62 : الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون.
به درستی که دوستان خدا نه ترس دارن نه اندوه.
چقد باحال گفته خدا ...
ترس مال کی هستش ؟ آینده ، اندوه مال کی ؟ گذشته.
یعنی دوستان خدا نه درگیر گذشته هستن نه نگرانی از آینده دارن ، اینها دوستان خدا هستن. در حال زندگی می کنن.
علی – علیه السلام – می فرماید : آنچه گذشته ، تمام شده و آنچه در آینده است هنوز نیامده ، پس حال را دریاب.
الان رو بچسب.
دوستان لطفا هر کاری می کنید تو همون کار باشید ، تو همون لحظه باشین.
- به محض تعیین هدف ، حرکت رو شروع می کنید.مکث نکنید ، امام صادق – علیه السلام – فرمودند : اگر می خواهی در زندگی موفق باشی ، هدف درستی را انتخاب کن که توانایی رسیدن به آن را داشته باشی ، و بلافاصله اولین قدم به سوی هدف را بردار ، ولو بسیار کوچک باشد.
یه نفر میخواد تا مشهد با دوچرخه بره ، مسیر رو می بینه میگه ول کن بابا حال داری ، اوه میدونی چقد راهه ؟
این خیلی آدم سستیه ، سوار دوچرخه ات شو و بلافاصله اولین رکاب رو به سمت مشهد بزن ، حالا یه قدم به مشهد نزدیکتر شدی ، یه رکاب دیگه بزن ، شد دو قدم ، ولی وقتی وایسادی میگی اووووه ، خب نمیرسی بهش.
یه لیست تهیه کرده ، میگی بهش چیکار کردی برای رسیدن به هدف ، میگه هیچی دیگه این لیست هدفمه !
هیچ وقت هم بهش نمیرسه.
به محض تعیین هدف باید یک قدم به هدفت نزدیک بشی ، ولو خیلی کار کوچکی باشه ، باید انجامش بدی.
یه تلفن می تونه باشه ، من هدفم یه موفقیت تجاریه ، سریع تلفن رو بردار ، با یک نفر که در این زمینه تجربه داره ، صحبت کن ، بگو من در این زمینه میخوام موفق بشم حالا باید چیکار کنم ؟
دوست عزیز ، اگر بلافاصله کار رو – هر چند کوچک باشه – شروع نکنی ، به هدفت نمیرسی. 2 سال بعدم بیخیالش میشی.
یه ضرب المثل چینی میگه : کسی که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها می کند ، بالاخره کوه را جابجا می کند.
13- مشخص کنیم به چه اطلاعات و مهارت هایی برای رسیدن به هدف نیاز داریم.جدول اطلاعات و مهارت ها رو هم باید تدوین کنیم.
خب من قرار بود برم پکن در چین دکترای طب سوزنی بگیرم ، خب حالا باید ببینم به چه اطلاعات و مهارتهایی نیاز دارم ، خب ، من برای رفتن به چین ، به زبان خارجی نیاز دارم ، پس قبل از رفتن به چین باید یک زبان خارجی رو که اونجا به دردم بخوره یاد بگیرم .
این اطلاعات و مهارتها رو جمع آوری می کنیم تا زیرمجموعه های هدفمون رو شناسایی کنیم.
14- مراکز و مراجعی رو که می تونن بهمون کمک کنن شناسایی کنیم.باید با مراکز و مراجعی که می تونن کمکمون کنن ارتباط بگیریم و از اونها کمک بخوایم.
میخوام برم چین میرم سراغ کسانی که چین رفتن ، میرم سفارت ، میرم تو اینترنت و کتاب ها می گردم.
یکی از مراجع عالی برای رسیدن ما به هدفهامون آدم ها هستن ، قرار نیست ما همه چیز رو دونه دونه تجربه کنیم.
یه نفر 10 بار رفته چین کلی تجربه داره ، خیلی می تونه کار ما رو راحت کنه ، یاد بگیریم مشورت کنیم.
حضرت علی فرمودند ، بهترین کسی که می توانی به او مشورت کنی کسی است که تجربه های زیادی دارد و کسی که با اهل نظر مشورت می کند ، در فکر آنها سهیم می شود.
امام صادق – علیه السلام – هم حدیثی بسیار عالی دارن ، می فرمایند :
اگر می خواهید به موفقیت برسید باید 5 مرحله را طی کنید :
- شناخت توانمندی های خویش
- انتخاب هدف- برنامه ریزی
- اراده و تلاش
- استفاده از عوامل یاری دهنده.
دوستان عزیز قبلا گفتیم کائنات قوانینی دارد ، یکی از قوانین کائنات اینه که "نیازمندیهات رو اعلام کن."
نمی تونید به هیچ کس نگید چه نیازی دارید ، باید نیازهاتون رو اعلام کنید ، چون نادیده گرفته میشیم چون مورد بی توجهی قرار می گیریم ، چون دیگرانی رو که دوست دارن بهمون کمک کنن رو محروم می کنیم.
دیگران رو محروم می کنیم از طعم شیرین و لذت یاری رسوندن .
دوست عزیز ! مطمئن باش آدمها میخوان کمک کنن.
یه خانومی که حامله است هر کی تو خیابون می بینه اونو میخواد بهش کمک کنه ، چون نیازش رو داره اعلام می کنه.
از نه شنیدن هم نترسید ، چون اگه کمک نکنن شما یه کار مهمی کردین ، توانایی نه گفتن رو به اونها یاد دادین. خیلی هم خوبه.
15- مسائلی که سرعت رسیدن به هدف رو کند می کنن ، شناسایی کنیم ، بررسی کنیم و بنویسیم و برای مقابله با اونها برنامه ربزی کنیم.من میخوام برم چین ، سدم اینه که میخوام برم چین دلم برای خانواده ام تنگ میشه ، پا میشی میری چین سه هفته بعد برمی
گردی همه ی رشته هات پنبه میشه ، خب دوست من باید از قبل برای برنامه می ریختی ، باید خودت رو آماده می کردی ، دنبال راه چاره باید براش باشی ، خیلی تاثیر داره ، خیلی کمکت می کنه.
اگه بدونی این سد راهته تو دو سالی که ایرانی کم کم از خانواده ات دور میشی.
موانع رو مکتوب کن تا بدونی همچین زیاد هم نیست ، کلش میشه 7-8 تا ، انقدر نگید مانع دارم مانع دارم.
16- ممکنه به هر دلیلی برنامه تون به بن بست بخوره.ممکنه عواملی رو پیش بینی نکرده باشی ، از همون اول راه های جایگزین رو پیدا کن ، همون اول ، نذار به بن بست بخوری بعد کاسه ی چه کنم چه کنم دست بگیری ، تحت هر شرایطی ببین مسیر جایگزین چیه.
17- ناپلئون هیل میگه : اکثر مردان و زنانی موفقی که از صفر شروع کرده اند ، از همان اوائل زندگی تصمیم به پیمودن بیشتر مسیر و طی کردن راههای اضافی داشتند.یه تحقیقی انجام شد از کسانی که در امریکا بالای یک میلیون دلار داشتن ، ازشون خواستن بگن چطور این پول رو کسب کردن ، اکثر قریب به اتفاق گفتن :
"ما عادت کردیم همیشه بیشتر از اونچه از ما انتظار میره کار کنیم ، بیشتر از درآمدمون کار کنیم ، بیش از دیگران تلاش کنیم"
ما چی میگیم ؟ کار کردن اسب و خوردن یابو ؟!
چقدر میخوایم توجیه کنیم ، به هیچ جا هم نمی رسیم.
انتظار اونها از خودشون خیلی بیشتر از انتظار دیگران از اونهاست.
تلاشتون برای رفع تکلیف فقط نباشه ، اگر میخواین بدرخشین بین دیگران ، باید "حس فوریت" داشته باشید.
وقتی کار بهت سپرده شد ، معطل نکن ، بدو سریع انجام بده تحویل رئیست بده ، زمانی که همه دارن وقت تلف می کنن برو کار رو تحویل بده ، کاری نداشته باش بقیه اهمیت میدن ، نمیدن ، پارتی بازیه ، اینجوریه ، اونجوریه ، این حرفا رو بریز دور ، ول کن این توجیهات رو ، کار رو انجام بده.
18- هدفهاتون رو حتی الامکان برای کسی نگید.چون آدمها ضعیفن ، منفی هستن ، مسخره ات می کنن ، دستت می ندازن ، پیشمونت می کنن ، آدمهای شکست خورده نمی تونن ببینن داری میری جلو ، اونا جلوتون رو میگیرن.
امام علی – علیه السلام - : همه ی اون چیزی رو که میدونی لازم نیست بگی.
تا حالا از شهرت نیومدی بیرون حالا میخوای بری چین ، حالا از شهرتون برو بیرون ، چین پیشکشت !
19 - در دام آینده نگری گیر نیفتید
همش کار کار کار کار ، اصلا نمی فهمید چی شد.
آقایی با زن و بچه اش میرن به سمت مشهد صبح زود همه رو آقا بیدار می کنه میگه من تا مشهد واینمیستم ، بدویید میخوایم زود برسیم.
این داستان واقعیه ها ، جک نیست.
از تهران بدون وقفه با ماشین میرن مشهد ، وسط راه بچه به مامانش میگه : مامان دستشویی !
پدره میگه : نمیشه ، مامانه اصرار می کنه. باباهه میگه نمیشه ، خلاصه بعد از چندین بار کلنجار رفتن ، باباهه میگه باشه ، واسه بنزین که نگه داشتم می دوی میری و سریع میای.
خانم این آقا میگن به اولین میدون مشهد که رسیدیم ، آقا کنار نگه داشت سرشو گذاشت رو فرمون و دیگه بلند نشد ! تموم کرد !
دکترا گفتن مغز این آدم این کشش رو نداشته که این مسیر رو یکسره بیاد و در واقع خودش ، خودش رو کشته.
بعضی ما آدما شاد بودن خودمون رو منوط به رسیدن به این می کنیم که به هدف برسیم.
خب بدو برو مشهد ، جسم بی جونت میرسه مشهد.
دوست عزیز !
لطفا با شادمانی به سمت هدف حرکت کنید ، یادت باشه در مسیر باید یه جاهایی وایسی با خانواده ات بازی کنی بگی بخندی ، تو مسیر شاد باش.
نه اینکه برسی به هدف بگی خب حالا خوشحالم.
بعضی ها خیلی بامزه هستن ، سلامتی شون رو میذارن تا به پول برسن ، 7 تا مریضی میگیره تا به پول برسه ، وقتی هم رسید همش رو خرج می کنه تا سلامتیش رو دوباره بدست بیاره.
با شادمانی به سمت هدف برو ، نه اینکه طوری بری که وقتی به هدف برسی آش و لاش و جنازه باشی.
خوشحال باش ، شاد باش. لحظات رو از دست نده ، خوشبختی تو همون لحظه است.
علی - علیه السلام - ، چقدر حضرت قشنگ گفتن ، به خدا جا داره یه گروه فقط رو اینا کار کنه ، هیچی دیگه نمی خوایم.
می فرمایند: پرداختن به لذت و تنوع حلال در زندگی ، زمینه ی موفقیت در زمینه های معنوی و مادی را فراهم می آورد.
خیلی باحاله ، میگه اگه میخواید موفق بشید باید کیف کنید ، هدف داشته باش ، تفریح هم برو ، کنار رود هم برو ، تو کوه و دشت و بیابون هم برو.
20- مراقب باشیم ، بعد از رسیدن به هدف ، اولین ویژگی هدف رو فراموش نکنیم.
ما یه شعارهایی میدیم ، بعد فراموش می کنیم ، یادمون باشه شعارهایی که دادیم باید عمل کنیم ، اولین ویژگی هدف متعالی بودن بود. هدف باید متعالی باشه.
راکفلر یکی از ثروتمندترین انسانهای تاریخ بشره ، راکفلر انقدر اسیر پول شده بود ، انقدر نگران بود ، متعالی نبود همش حرص می خورد ، در 50 سالگی تبدیل شده بود به یک انسان فرتوت ، با یک جثه ی کوچک و خمیده ، معده اش انقدر مریض شده بود ، هر چی میخورد بالا می آورد ، یک گروه پزشکان متخصص رو مامور کرد بررسی کنن ببینن چشه ، پزشکا گفتن بیماری تو ناشناخته است.
دکترا گفتن تو فقط دو چیز میتونی بخوری ، یکی نون و دیگری شیر الاغ !
البته ، اول بهش گفتن نان و شیر انسان ! شیر انسان کجا بود ؟ دوباره بررسی کردن نزدیک ترین شیر ، به شیر انسان ، شیر الاغه.
باورتون میشه ؟ تا آخر عمرش نمی تونست پولاش رو بشمره ولی فقط نون میخورد و شیر الاغ.
اگر همه ی جهان رو بدست بیاریم ولی روحمون رو از دست بدیم ، باختیم دوست من.
یادمون باشه رسیدن به هدف و نیکبختی باید با هم محقق بشود.
هدفتون رو متعالی انتخاب کنید تا همه ی کائنات با شما همراه بشه.
و اما جمله ی آخر در مورد هدف :
نتایج افزوده ، بخشی از فواید تعیین هدف و حرکت به سمت اون است.
یعنی چی ؟
هدفهایی رو انتخاب می کنید و به سمتش میرید ، خب به هدف میرسید این یک نتیجه ، اما یه نتایج افزوده هم داریم ، مثل چی ؟
تجربه هایی که کسب کردیم ، دوستان جدیدی که پیدا کردیم ، اراده و اعتماد به نفسی که پیدا کردیم ، ما دنبال این چیزا نبودیم ، ولی انتخاب هدف متعالی و حرکت به سمت اون ما رو به این ها هم رسوند.
و اما خیلی از آدما به سمت هدف نمیرن به یه بهانه ای :
میگن دردسر زیاد داره حرکت به سمت هدف ، میگن نه دردسرش رو میخوام نه خوشی و شادی رسیدن به هدف رو.
خانم گالبریس ، از پیشتازان قرن بیست و یکم هستش ، در هفتاد سالگی باهاش مصاحبه می کنن و میگن شما 70 سالته ، چطور انقدر شادابی و شادی ؟
میگه من هر روز صبح از خدا میخوام منو با چالش ها و مشکلات جدیدی رو در رو کنه ، در پایان روز ، همین قدر که پنجه تو پنجه ی اون مشکلات جدید انداختم و از پس اونها براومدم ، و حلشون کردم ، خدا رو شکر می کنم و شاد میشم که به من این توان رو داده که از پس اونها بر بیام.
- لطفا از اشتباه کردن هراس نداشته باشید.
یه برگه بردارید و همه ی هراس هاتون رو اونجا بنویسید ، من میخوام به اینجا برسم به فلان چیز برسم ولی از این چیزا می ترسم.
خب ، حالا که نوشتید آماده بشید برای روبرو شدن با اونها ، دوست عزیز ! کسی که از ترس اجتناب می کند ، روز به روز ترس او بیشتر میشه.
اونی که می ترسه به شکست لبخند میزنه ، اون که میترسه عدم موفقیت خودش رو رقم میزنه.
در روانشناسی یک سری ترس های روانی داریم به نام "فوبیا" . ترس از تاریکی ، از تنهایی از جاده از هواپیما از ارتفاع ، از پله برقی ، ترس های مختلف.
یکی از توصیه های روانشناسی برای حل این مشکل ، روبرو شدن با اون ترسه ، ناپلئون میگه برای مقابله ی با آتش ، باید با آن روبرو شد.
اگر بترسید آتش شعله ور تر میشه ، باید بیای جلو آب بریز خاک بریز و بالاخره خاموش کن.
فرار گزینه ی خوبی نیست ، باید به اون مواجه بشی ولی آرام آرام و به تدریج.
از تاریکی می ترسی ؟ کم کم باهاش مواجه بشو...
برو تو مغازه از این پوسترهایی که شب رو به تصویر کشیده بخر و روی دیوار اتاقت نصب کن ، بک گراند کامپیوترت رو عکسی از یک شب تاریک بذار ، هر بار که اینا رو می بینی یک پیام به ضمیر ناخودآگاهت فرستاده میشه ، یکی دو هفته بعد ، فقط برو تو حیاط خونه و برگرد ، شب بعد برو یه دور ، دور حیاط بزن ، شب بعد درو باز کن ، تو کوچه رو یه نگاهی بنداز.
ولی کم کم مواجه بشید دوستان عزیز.
پس لیست ترسهایی که در مسیر رسیدن به هدف هست رو تهیه کنید و مردانه آماده ی مواجهه و مقابله با اونها بشید.
باهاشون رو در رو بشید ، بهتون قول میدم فرار می کنن و میرن ، اگه تو فرار کنی ترس بزرگتر میشه.
دوستان عزیز !
از اشتباه کردن نباید ترسید ، تنها کسانی اشتباه می کنن که دست به انجام کاری نمی زنن ، به عبارت دیگه دیکته ی نانوشته ، غلط نداره.
هنرمند کسی است که دیکته می نویسه ، غلط هم می نویسه و برنامه میریزه و تلاش میکنه برای اینکه دیکته ی بعدیش رو بهتر از قبلی بنویسه.
در طول تاریخ اشتباهاتی که برندگان مرتکب شدند ، به مراتب بیشتر از کسانی بوده که بازندگان مرتکب شدند ، برنده ها بیشتر باختن ، من و شما باخت ها رو ندیدیم.
علی دایی آقای گل جهانه ، چند تا شوت زده که گل نشده ؟ 10 هزارتا مثلا ! چند تا گل شده ؟ 109 تا !
تا حالا شده کسی بگه علی دایی 10 هزارتا توپ رو گل نکرده ؟ نه . چرا ؟ چون از شکست هاش درس گرفته.
او برای اینکه 109 بار گل بزنه ، صدها بار گل نزده.
اشتباهها و خطاهای برندگان به مراتب بیشتره ... ولی ...
یه فرق اساسی بین برنده ها و بازنده ها هست ، برندگان هر وقت شکست می خورند ، بلند می شوند ، قد علم می کنن ، عزم جزم می کنن و میگن دفعه ی بعد خواهم برد.
بازنده ها چی ؟ وقتی زمین می خورن میگن دیگه تموم شد ، دیگه نمی تونیم بلند بشیم ، و همیشه زمین خورده باقی می مونن.
فرق عمده ی بازنده ها و برنده ها همینه.
برنده ها ایمان دارن که بالاخره برنده خواهند شد و دوباره تلاششون رو بیشتر می کنن ، ولی بازنده چون یقین دارن که بازنده هستن ، به محض اینکه شکست خوردن دیگه بلند نمیشن.
دوستان عزیز !
بدون شکست نمیشه موفق شد ، اونهایی که میخوان شکست نخورن ، و همش میترسن ، اتفاقا بیشتر شکست می خورن.
بعضی ها میگن من ریسک نمی خوام بکنم ، همین شرایط فعلی رو حفظ کنم کلی کار کردم.
دوست عزیز ! اگه میخوای ریسک نکنی پس نفس هم دیگه نکش ، چون ممکنه هوا آلوده باشه مریض بشی از دست بری.
اگه اهل ریسک نیستی بستنی هم نخور ! من یه دختر عمو داشتم ، جوون بود با پدر و مادرش رفتن پارک بستنی گرفتن ، خوردن حالش بد شد ، قبل از اینکه برسوننش بیمارستان تموم کرد.
اگه از ریسک می ترسی هیچی نخور ، از خیابون هم رد نشو ، از خونه هم بیرون نیا !
واتسون موسس مجموعه ی آی.بی.ام هستش ، جمله ی جالبی داره میگه : برای رسیدن به موفقیت باید میزان شکست هامون رو چند برابر کنیم.
هنری فورد : شکست فرصتی است مناسب برای شروعی بهتر از قبل.
دوستان عزیز !
وقتی همه ی شرایط بده وقتی شکست پشت شکست می خورید ، وقتی در مشکلات غرق شدید ، در یک قدمی هدف قرار دارید ، و متاسفانه بسیاری از آدمها در همون یک قدم عقب میشینن.
ناپلئون هیل کتابی داره به نام دایره المعارف موفقیت ، در این کتاب از 500 نفر از موفق ترین زنان و مردان امریکا مصاحبه گرفته ، یکی از سوالهاش اینه ، اون موفقیت بزرگه که تو زندگی بهش افتخار می کنید رو کی به دست آوردید ؟
اکثر قریب به اتفاق اونها گفتن : ما موفقیت اساسی و بزرگ زندگیمون رو زمانی خوردیم که بدترین شکست ممکن رو متحمل شدیم ، از اون زمین هایی خوردیم که نفس آدم رو می بره ولی هنوز چشممون به موفقیت بود و رسیدیم.
هر موقع تو اوج شرایط بد و شکست بودی ، لباس خوشگلتو بپوش ، عطرم بزن چون موفقیت داره میاد.
بدا به حال کسانی که در میرن اون موقع.
ادیسون بزرگترین اختراعات رو داشته ، و بزرگترین شکست ها رو هم خورده.
شکست خوردن مایه ی خجالت و شرمساری نیست ، اون کسی باید خجالت بکشه ، که تلاشی نمی کنه و هدفی نداره.
این که ما بخوایم شکست بخوریم و دوباره تلاش کنیم اینکه بخوایم اصلاح کنیم مسیرمون رو یه فرآیند طبیعیه و بسیار خوبه.
انسان موفق اگر به هدفی نرسه خود رو شکست خورده نمی دونه از خودش انتقاد نمی کنه ، میشینه فکر می کنه و دوباره راه باز می کنه برای رسیدن به هدف ، از مسیر دیگری وارد میشه. با روش و متد جدیدی وارد میشه.
ابوعلی سینا میگه اگر برای یه کار اشتباه ، 1000 توجیه بیارید میشه هزار و یک اشتباه.
7- هر وقت به هدف خرد هاتون رسیدید ، از خودتون قدردانی کنید.
یه جشن کوچک بگیرید ، خودتون رو تشویق کنید ، شاد بشید و شارژ بشید و برای خودتون هورا بکشید و با اشتیاق برید سراغ ادامه هدف.
8- بیان اهداف به مثبت ترین شکل ممکن باشد.
حتی تو جدول اهداف عبارات منفی نباشه و یا سبک و سیاق هدف منفی باشه ، هدف ننویسی کاهش 20 کیلو وزن تا سه ماه آینده ، بنویس رسیدن به وزن 50 کیلو تا سه ماه آینده.
9- در بیان اهداف دیگران رو هم در نظر بگیرید.
ما آدمهایی داریم که با اونها شریکیم ، دیگران رو باید مدنظر قرار بدیم ، کسانی که با ما همراه و همسو هستند ، همسره فرزنده ، دوسته همسایه است ، همکاره ، اینها با ما شریک هستن ، نمی تونیم اونها رو مد نظر قرار ندیم.
ضمنا ما داریم در یک جامعه زندگی می کنیم ، و نسبت به جامعه مسئولیم ، قانون دارما رو یادتونه ؟
ما انسانهای منحصر به فردی هستیم ، با ماموریت های منحصر به فرد ، نیازهای جامعه هم باید در نوشتن هدف من و شما مد نظر قرار بگیرد ، اگر این کار رو نکنیم کائنات با ما همسو نمی شود.
الان همه میخوان دکتر مهندس بشن ، بچه به دنیا میاد هی میگن قربون خانم دکترم برم ، فدای آقا مهندسم بشم.
همین بچه بزرگ میشه ، میگه میخوام برم نقاشی یاد بگیریم نمیخوام دکتر شم ، و پدر و مادر مخالفت می کنن ، میگن این قرتی بازی ها چیه ! خب پدر و مادر عزیز ، جامعه به نقاش خوب هم احتیاج داره ، در تعیین اهداف نیازهای جامعه هم مهم است.
10- تعداد اهدافتون بیشتر از 5 تا نباشه.
دوستان عزیز ! قانونی داریم به اسم قانون پاره تو ، نظر پاره تو چی بود ؟ ایشون قانونی رو ارائه داده به نام قانون 80/20 ، این یعنی چی ؟
گفت 80 درصد دارایی های جهان در اختیار 20 درصد مردم دنیاست.
از این دو عدد 80 و 20 خیلی استفاده شده.
میگن شما در 80 درصد از تصمیم گیری ها باید بلافاصله تصمیم بگیریم و فقط 20 درصد رو می تونیم به آینده موکول کنیم.
گفتن 80 درصد درآمد تجار از 20 درصد مشتریاشون به دست میاد.
فقط 20 درصد از کسانی که در نهادها کار می کنن دارای امنیت شغلی هستن و 80 درصد امنیت ندارن.
چون اون 20 درصد شغل بین شون دست گردون میشه.
80 درصد ناتوانی ها و محدودیت ها مربوط به خودمونه و 20 درصد مربوط به سایر عوامل.
کسی که 80 هدف داره 20 درصد تلاش می کنه. و کسی که 20 درصد هدف داره ، 80 درصد تلاش می کنه.
هدفهاتون رو کم کنید ، تلاشهاتون هرز میره اگر این کار رو نکنید.
خب ، کمتر از سه تا هم نباشه.
پس هدف بین 3 تا 5 تا باشه.
اینجوری که یه هدف انتخاب کنید برای 5 سال ، مگه چند سال میخواید عمر کنید ؟
11- اهداف باید تا آخر عمر وجود داشته باشه.
هدف مثل یه قله است دوست من ، قله ای که اون رو فتح می کنی ، کوهنورد ها رو دیدید ؟ میرن بالای کوه ، چند وقت پیش یه سری از خانوم ها و آقایون کوهنورد ایرانی رفتن اورست ، هر روز تصاویری مستقیم پخش می شد الان اینها اینجا هستن ، الان اونجا هستن ، اووووووه کلی داستان ، اینا رفتن اورست رو فتح کردن.
پرچم زدن ، فریاد شادی زدن ، مصاحبه ی مستقیم کردن ، عکس یادگاری گرفتن ، بعد از اینکه اومدن ایران یه ماهی هی تو این کانال و اون کانال می چرخیدن ، ما هم تو یه کلاسی از دو نفر از اینها که زن و شوهر بودن دعوت کردیم بیان و در مورد اینکه موفق شدن توضیح بدن.
تموم شد ، الان کجان ؟ کسی باهاشون مصاحبه می کنه ؟ نه ! تمام شد.
اولین کسانی که پا به کره ی ماه گذاشتن ، چند وقت بعد از اینکه از ماه برگشتن ، اکثرشون افسردگی حاد گرفتن ، روانشناس ها تحقیق کردن ببینن چرا این اتفاق افتاده ، دیدن اینها رفتن به ماه رو بزرگترین هدف زندگیشون قرار داده بودن ، کلی دوره دیدن کلی زحمت کشیدن کلی کار کردن ، میگفتن وای داریم میریم ماه ، توجه همه ی دنیا به اینها بود ، پخش مستقیم داشتن ، کلی برنامه ، برگشتن یه مدتی توجه همه ی مردم به اینها بود ، کلی لی لی به لالاشون گذاشتن .
خب این آدمها چه هدفی داشتن بزرگتر از فتح ماه ؟ هیچی !
دوست عزیز ، اهداف مثل قله های کوهی است که باید فتحشون کنیم ، یادتون باشه :
زمانی که در اوج قله قرار دارید ، زمانی که دستاتون رو مشت کردید به سمت آسمون و دارید فریاد شادی سر میدید ، همونجا قبل از اینکه دستت رو پایین بیاری تعیین می کنی که قله ی بعدی کدام است.
اگر این کار رو نکنیم به یه جایی می رسیم بعد میفتیم یه گوشه ، انقدر از این آدمها من دیدم.
اگر این کار رو نکردی دچار افسردگی میشی .
تا آخر عمر باید قله هایی برای فتح کردن داشته باشید ، یادتون باشه حتما روی قله ، قله ی بعدی که باید فتح بشه رو مشخص کنید.
تو جدول هدف 5 تا هدف دارید ، به یکی می رسید بلافاصله باید یه هدف جدید جایگزین کنید.
سرهنگ ساندرز ، در سن 60 سالگی از ارتش امریکا بازنشسته میشه ، با ماهی 99 دلار حقوق.
آقای ساندرز زمانی که در ارتش بود ، چون اردو زیاد میرفتن معمولا خودش غذا واسه خودش درست می کرد ، چون غذاهای اردوی نظامی رو دوست نداشت.
آقای ساندرز یه پودری درست کرده بود مثل پودر سوخاری که به مرغ می زنیم ، از اونا ، وقتی این پودر رو به مرغ میزد ماهی بسیار لذیذ میشد.
انقدر خوشمزه می شد که چادر سرهنگ ساندرز شده بود پاتوق بقیه سرهنگ ها ، چون اونا هم خیلی از مرغایی که ساندرز درست می کرد خوششون میومد و میگفتن یه مقداری از مرغت رو هم به ما بده.
در 60 سالگی بازنشسته میشه ، اینو به کسانی میخوام بگم که میگن ای کاش زودتر این کلاسها رو اومده بودیم ، همیشه وقت هست دوستان.
ساندرز فکر می کنه چیکار کنم ؟ برم تو خونه بخوابم ؟ میگه نه ، من یه فرمولی برای پخت مرغ بلدم که این میتونه برام پولساز باشه ، تو ارتش خیلی ها استقبال می کردن.
میره یه رستوران به رئیس رستوران میگه ببخشید آقا من مرغ رو با یه فرمولی درست می کنم که خیلی خوشمزه میشه ، میخواین بپزم امتحان کنید؟
صاحب رستوران میگه : عمو جون برو بذار باد بیاد ، اینجا سرآشپز ما به 30 روش مرغ رو می پزه ، برو بینیم بابا دلت خوشه ها.
رستوران دوم ، رستوران سوم ، همه ی رستورانهای ایالت رو میره ، نمیشه ، میره یه ایالت دیگه ، رستوران صدم ، رستوران دویستم ، ششصدم ...
حتی حاضر نبودن یکبار بپزه و امتحان کنن ، هزار و نه رستوران رو میره و هیچ کس اصلا محل بهش نمیذاره.
رستوران هزار و دهم میگه حالا بپز ببینم چیه ، میخوره میبینه وای چه خوشمزه ، حالا چجوری با هم کار کنیم ؟
ساندرز میگه : بیا یه رستوران جدید راه بندازیم ، بودجه و امکانات از تو ، پخت از من.
چند وقت بعد اولین رستوران "کنتاکی" در امریکا راه اندازی میشه و در عرض کمتر از یکسال ، کنتاکی نه تنها در امریکا بلکه در تمام دنیا شعبه میزنه.
و آقای ساندرز با 99 دلار حقوق میلیاردر میشه ، ولی ... ولی
ولی هزار و نه بار بهش میگن نه ، هزار و نه بار تحویلش نمی گیرن ، هزار و دهمی گفت باشه.
من و شما هم اگر چنین پشتکاری داشته باشیم حتما حتما حتما موفق میشیم.
من تو هیچ موردی انقدر براتون مثال عینی نزده بودم ، چرا ؟
چون این مورد بسیار مهمه ، چون میدونم آدمها 5 بار یه کاری رو می کنن بیخیال میشن دیگه ، پشتکار داشته باش.
3 بار رفته خواستگاری بهش نه گفتن ، میگه ولشون کن بابا همه شون عقده ای هستن ! برو 500 بار برو ، صبح باباش میاد از خونه بیرون یه دسته گل بگیر جلوش بگو "دوستت دارم پدر!" اصلا رختخواب بنداز همونجا جلوی در خونه شون بخواب!
امام سجاد در بخشی از دعاشون میفرمایند : خدایا از تو همت عالی می خواهم. دعای امام معصومه ، پس همت خیلی مهمه.
از همین لحظه شعار من و شما این باشه :
"تسلیم شدن ممنوع"
انقدر برو تا به جواب برسی.
میدونین ملکه ی زنبورها چجوری ازدواج می کنه ؟
زنبور ماده میاد بیرن و شروع می کنه به پرواز به صورت عمودی ، همینجوری مثه هلیکوپتر میاد بالا میگه هر کی زن میخواد بیاد.
دسته ی زنبورهای نر راه میفتن ، یه عده شون 20-30 تا بال می زنن بی خیال میشن.
یه عده 50-60 تا بال میزنن ، میگن بابا سرکاریه ، میرن کنار.
یه عده 200 – 300 تا بال میزنن میگم نه بابا این شوهر بکن نیست ، اونا هم میرن کنار.
بین این زنبورها یه زنبور هست میگه : ببین ! هر جا میخوای بری برو ، منم باهات میام ! و تا آخر میمونه ، این زنبور با ملکه میرن کجا ؟ محضر !
زنبور ماده با زنبوری ازدواج می کنه که بیشترین پشتکار رو داره.
نگید حالا شاید خدا نخواد ما یه کاری رو بکنیم چرا الکی اصرار کنیم ها ! گفتیم هدف رو وقتی انتخاب می کنیم دقت می کنیم ، بررسی می کنیم ، مشورت می کنیم ، چند تا مورد بهتون گفتم در جلسات گذشته که بدونیم هدفی به صلاحمون هست یا نه ، یادتونه ؟ اینجوری نیست که همیجوری هدفی رو بگیریم و روش اصرار کنیم ، به بهترین نحو می سنجیم.
خب.
دوستان من !
دنیا پر است از آدمهای مستعد ناموفق!
از نوابغ شکست خورده !
از تحصیل کرده های بیکار.
دنیا پره نه فقط ایران ، آمار جهانی اینو میگه چرا ؟ چون به جای پشتکار و تلاش و همت ، دل خوش کردن به نبوغ و استعداد و مدرک تحصیلی شون.
بسیاری از آدمهایی که ضریب هوشی متوسطی داشتن ، با پشتکار عالی به درجات بسیار بالایی از موفقیت رسیدن ، یکی از زمینه هایی که تحقیق شده در مورد انسان های موفق ، روی ضریب هوشی اونها بوده ، به این نتیجه رسیدن که بسیاری از افرادی که به جایی رسیدن نه به خاطر هوششون بلکه به خاطر پشتکار و مداومت شون در کار بوده که موفق باشد.
اگر میخوای به جایی برسی عمل کن ، تلاش کن ، بدو ، کم نیار.
پشتکار تا کی ؟ تا کجا ؟ تا جایی که به هدفت برسی ، مدام به خودت روحیه بده ، بگو برو یه کم دیگه مونده ، چیزی به رسیدن نداریم دیگه ، ولی این جمله رو همیشه به خودت بگو.
همش بگو برو ها ! داری میرسی ها.
چگونه پشتکار رو در خودمون تقویت کنیم ؟
1- از کم شروع کنیم.
تاحالا تو عمرت ورزش نکردی ، فردا 10 کیلومتر میخوام بدوم ! چه خبره ؟ از کم شروع کن و آرام آرام زیادش کن.
صبح فردا همون تو رختخواب یه کم اینور و اونور شو ، روز بعد تو اتاق ، روز بعد ... به همین ترتیب میرسی به جایی که 10 کیلومتر هم بدوی.
از کم شروع کنید.
2- کار رو به اجزای کوچک تقسیم کن.
یه کتاب 500 صفحه ای میخواد بخونه ، هی ورق ورق میزنه میگه : میدونی من اصلا پشتکار در مطالعه ندارم ! 500 صفحه رو می بینم هول میشم ، خب دوست عزیز ، روزی 10 صفحه بخون ، روی اون برنامه بریز ، 50 روز بعد اولین کتاب 500 صفحه ای زندگیت رو خوندی ، حالا برو سراغ کتابهای بعدی ، کار رو خرد کن و به کلش نگاه نکن.
3- حتما انتهای کار رو باید بدونیم کجاست .
کار خرد شده ، ولی کی تموم میشه ؟ باید مشخص کنیم ، ته کار اگر معلوم نباشه ، پشتکار در ما از بین میره.
- اهداف رو حتما بنویسید.چرا ما باید هدفهامون رو بنویسیم ؟ چند تا دلیل میاریم.
دلیل اول : وقتی ما هدفهامون رو می نویسیم در واقع ذهن خودمون رو تخلیه می کنیم ، ذهن ما همیشه نگرانه که داشته های خودش رو فراموش نکنه ، همش مراقبه ، وقتی ذهن تخلیه شد ، من با نوشتن اهدافم ذهنم رو خالی کردم ، قبلا در مورد قانون خلا گفتیم ، کائنات با خلا مخالف است ، وقتی اهداف رو از ذهن انداختی بیرون ، ایده ها و اهداف جدیدی وارد ذهن ما میشن.
دلیل دوم : وقتی هدفهای من و شما شفاهی هستن متوجه ایرادات و ابهامات اون نمیشین ، فرض کنید به شما میگن یه نامه ی اداری یا یه انشا بنویس ، چند بار می نویسی ، خط میزنی کاغذ مچاله می کنی تا بالاخره درست بشه. وقتی می نویسی ایرادات کار در میاد.
دلیل سوم : هدفی که مکتوب میشه دائم در معرض دید ماست ، ما نوشتیم کی قراره به این هدف برسیم ، تکنیک نفوذ به ضمیر ناخوداگاه رو که یادتونه ، تکنیک تکرار ، وقتی هدفم رو نوشتم و زدم به دیوار ، هر دفعه که نگاه می کنم تکرار میشه تو ذهنم ، از خواب بیدار میشم هدف هام رو روی در کمد زدم جلوی چشممه. اونی که میگه من هدفم تو ذهنمه دیگه براش هدفش تکرار نمیشه ، روزانه 50 هزار اندیشه از ذهن ما عبور می کنه ، هدفهایی که فقط تو ذهن هستن اصلا گم میشن دیگه.
کسی که هدف هاش رو می نویسه ، با تکرار ، هدف وارد ضمیر ناخودآگاهش میشه ، هاله های انرژی فعال میشه و میره و دسترسی به اون هدف رو براش آسونتر و سریعتر می کنه.
دلیل چهارم : وقتی هدف رو نوشتی و زمان رو هم ذکر کردی ، تلاشت هم بیشتر میشه ، قراره تا آخر شهریور به یه هدفی برسی ، وقتی نوشتی هر وقت نگاهت به جدول اهداف میفته میگی باید سریع بجنبم 20 روز مونده ، 10 روز مونده ، 8 روز مونده ...
ولی کسی که هدفش تو ذهنشه که مثلا تا آخر شهریور کاری رو انجام بده ، بارها دیدم طرف اواخر مهر یهو یادش میفته که قرار بود کاری رو آخر شهریور تموم کنه.
حتما حتما حتما هدفهاتون رو بنویسید.
ضمنا وقتی هدفهاتون رو نوشتید ، یه جدول بکشید جلوش بنویسید تو اون جدول که با رسیدن به این هدف چی گیرتون میاد ، این جدول همیشه همراهتون باشه ، چون هر زمان ممکنه چیزهای جدیدی به ذهنتون برسه ، بگید راستی به این هدفم برسم این چیز هم گیرم میاد ها ، یهو می بینید یه هدف نوشتید بعد مدتی 40 تاچیز کنارش درآوردید که بهش می رسید با رسیدن به اون هدف ، این جدول محرک خوبیه برای اینکه شما به سمت هدف روز به روز بیشتر مشتاق بشید.
خب این از توصیه ی اول.
2- اهداف باید در ما یک احساس مطبوع و دلنشین در ما ایجاد کنه.
باید کیف کنیم وقتی هدف رو می بینیم ، اگه احساس دلنشین بهت دست نده هدفت رو اشتباه انتخاب کردی ، ذهنت هم بهت کمکی نمی کنه ، اون هدف هدف خودت نیست ، هدف پدرته هدف همسرته ، هدف خودت نیست بالاخره ، یه ماه دنبالش میری بعدم ولش می کنی.
هدفی که دوست داشته باشی با جون و دل سراغش میری و با تمام وجود در راهش تلاش می کنی.
3- دسترسی من و شما به هدف نباید باعث ضرر دیگران بشه.
هدفم اینه که میخوام بشم رئیس یک کارخونه ، دوست من خب اون کارخونه که رئیس داره ، میگه بره بمیره مردک مال مردم خور ! خودم میخوام رئیس بشم !
دوست عزیز برای رسیدن تو به هدف یک نفر باید بمیره ؟ باید ضرر کنه ؟ خب این چه هدفیه ؟
بگو ایشالا اون بره رئیس یه کارخونه دیگه بشه ، یه کار دیگه پیدا کنه ، این پست خالی بشه من برم رئیس بشم.
هدفی که انتخاب می کنی که یکی ببازه تا من ببرم هدف خوبی نیست ، بگو ایشالا اون رشد بیشتری بکنه ، من برم جاش.
یه نکته اینکه حتما ان شاالله بگید موقع انجام دادن کارها ، حتما بگید.
4- اینکه هدفی رو انتخاب می کنید به این معنی نیست که یعنی اون هدف وحی منزل است.
باید انجام بشه هیچ راهی هم نداره ؟ خیر ، هر وقت احساس نیاز کردی ، احساس کردی دلزده شدی اون هدف دیگه برای تو مناسب نیست عوضش کن هیچ ایرادی نداره.
یکی از گروههایی از انسان ها که بازنده هستن کسانی هستن که یه هدف رو میگیرن و میگن نه همینه ، الا و بلا ما باید به این هدف برسیم. خوشم نمیاد ها ولی هدفمه باید برسم بهش !
دوستان عزیز ، شرایط همیشه در حال عوض شدنه ، شما یه هدف 4 ساله می نویسید خردش می کنید ، میگید من 2 سال دیگه اینجام یه سال دیگه اینجام 6 ماه دیگه به اینجا میرسم و ... ممکنه 2 سال دیگه شرایط خیلی عوض شده باشه. 2 سال هدف رو دنبال می کنی ، طبق شرایط می بینی دیگه اصلا این هدف به درد نمی خوره ، به هر دلیلی ، چه اصراری هست که حتما بچسبی به اون هدف ؟
اگر موفقیت در موقعیتی به دست میاد که با برنامه ریزی شما نمیخونه ، خب برنامه رو عوض کنید ، هیچ اشکالی نداره.
تحقیقات علمی و دانشگاهی نشون میده مهمترین عامل موفقیت مردم در قرن 21 انعطاف پذیری است ، این آدم ها به این دلیل که تغییر و تحول ها در دنیای امروز به سرعت انجام میشه ، اگر به هر دلیلی بدونن باید راهشون رو تغییر بدن ، به راحتی این کار رو می کنن ، و سراغ هدف دیگری رفتن.
البته این بهانه ای نشه که هر هدفی انتخاب کردی 2 روز بعد عوضش کنی ها ، 15 سال بعد ازش می پرسی هنوز تو مرحله ی تغییر دادن اهدافشه. بهانه نشه ها.
فقط گفتیم اگر شرایط تغییر کرد بدون هیچ گونه ناراحتی هدفتون رو تغییر بدید.
5- برای رسیدن به اهدافتون پشتکار داشته باشید.همت داشته باشید.
علی – علیه السلام – می فرماید : هیچ چیز مانند همت و پشتکار انسان را سربلند نمی کند.
در جای دیگری می فرمایند : ارزش هر کس به قدر همت اوست.
خیلی از کسانی که به جایی رسیدن نه به خاطر غنی بودن و ثروت و موقعیت خوب ، بلکه به دلیل همت و پشتکارشون به موفقیت رسیدن ، انسانهای موفق به شدت عملگرا و دارای همت های عالی بودن ، تا تونستن به خواسته هاشون برسن.
آقای کرایسلر از نوازندگان مشهور دنیاست ، به زیبایی ویولن می نوازه ، توی یکی از کنسرت هاش ، وقتی اومد از سن بیاد پایین ، خانومی بهش گفت : آقای کرایسلر من حاضرم همه ی عمرم رو بدم تا مثل شما ویولن بزنم ، آقای کرایسلر لبخندی زد و گفت منم همین کار رو کردم !
یعنی منم همه ی عمرم رو گذاشتم تا تونستم اینجوری ویولن بزنم.
حالا حالا ها باید دوید ، برای رسیدن به هدف باید مایه گذاشت باید تلاش کرد باید همت داشت باید خون دل خورد. تلاشهای طاقت فرسا باید انجام داد.
ادیسون میگه من هیچ وقت هیچ کاری رو اتفاقی انجام ندادم ، همش بر اثر پشتکار و همت بوده.
ادیسون یه گیاهی رو پرورش میده که ماده ی اولیه ی تولید لاستیکه ، 1700 بار تجربه می کنه و نمی تونه اون گیاه رو بدست میاره ، 1700 بار تلاش کرده و ناامید نشده . ما نباید ناامید بشیم ، اجازه نداریم ناامید بشیم.
آقای دموستنس در یونان ، به لکنت زبان شدید مشهور بوده ، به طوری که هر کلمه اش 2-3 دقیقه طول می کشیده ، دموستنس تصمیم می گیره سخنران بشه ! شوخیه نه ؟
میره از این سنگهای ریز جمع می کنه ، مشت مشت میذاشته تو دهنش ، از لای این سنگها سعی می کرده حرف بزنه بدون لکنت.
اگر تاریخ یونان رو بررسی کنید ، دموستنس جزو بزرگترین سخنرانان یونان به شمار میره.
پشتکار خیلی مهمه.
آقای جرالد ، ژورنالسته ، یه مقاله برای نیوزویک می فرسته ، سردبیر مقاله رو می خونه و میگه مزخرفه و میندازه تو سلط زباله.
جرالد مقاله ی دوم رو می فرسته ، میره تو سطل.
مقاله ی سوم ، سطل.
مقاله ی دهم ، صدم ، سیصدم ، پانصدم ، تا ششصدم ...
یکی اومد پیش من گفت چه وضع مملکته زمینه ی کار نیست و ... گفتم چی شده ؟ گفت 3 بار برای یکی از نشریات ورزشی مقاله دادم چاپ نکردن ، اینا فقط برای فک و فامیلاشونه ! سه بار ؟ زحمت کشیدی !
مقاله ی ششصد و یکم آقای جرالد منتشر میشه و میگه او ! تازه فهمیدم چجوری باید بنویسم .
امروز آقای جرالد یکی از مشهورترین ژورنالیست های دنیاست ، قیمت یک مقاله ی چند سطری که بنویسه چندهزار دلاره.
ولی من و شما یه کاری رو 4 بار بکنیم نشه میگیم ای بابا مملکت نیست ، چه وضعیه ! من باید برم کانادا ! ای بابا به خاطر 4 بار ؟ همین ؟
فکر می کنی تو مملکتهای دیگه هر کی هر کاری بکنه سریع کارش میگیره ؟ این مثالها مال همون مملکت هاست.
استادی هست در انجمن خوشنویسان به نام استاد صابونچی ، قیمت تابلوهاش زیر 4 میلیون نیست ، آقای صابونچی تصادف می کنه و قسمتی از بدنش فلج میشه ، از جمله دست راستی که باهاش تابلوهای گرون قیمت می نوشته و تدریس می کرده ، خودشون میگن ، سه سال تمام شبانه روز اشک ریختم و با دست چپم نوشتم ، بالاخره تونستم بعد از سه سال خون دل خوردن مثل دست راستم بنویسیم ، الانم باز تابلوهاشون همون قیمت های میلیونی رو داره.
دوستان ما در مسائل الهی یه قضا داریم یه قدر.
میگن قضا حکم قطعی خداست و تغییر ناپذیره و در مسائل محدودی هم هست – که ما میگیم تغییر پذیر هست – و قدر حکم غیر قطعی خداست که قابل تغییر هستش.
مثلا مرگ قطعی من و شما دست خداست ، مرگ حکم قطعی خداست ، ولی ما می تونیم یه دست کوچولو توش ببریم ، چجوری ؟
میتونیم مرگ رو جلو بندازیم ، شمع های تولد رو دیدید ؟ 5 دقیقه می سوزه و تموم میشه ، شمع های معمولی نیم ساعت میسوزه ، شمع بزرگا که سر سفره ی عقد میذارن دو ساعت میسوزه و تموم میشه ، این شمعهای خیلی بزرگ که تو مغازه ها میذارن ممکنه یک روز طول بکشه تا بسوزه ، حالا ما می تونیم اون شمعی که دو ساعت میسوزه رو سر دقیقه ی اول فوت کنیم خاموش بشه.
ما می تونیم مرگمون رو جلو بندازیم ، خودشو می کشه ، میندازه زیر ماشین ، العبد یدبر و الله یقدر ، بنده تدبیر می کنه و خدا تقدیر.
ولی میگن مرگ قطعی جزو قضای الهیه و قابل تغییره.
من با روایت و آیه واستون ثابت می کنم حتی قضای الهی هم قابل تغییره.
زمان حضرت داوود و سلیمان ، حضرت عزرائیل ، در بین مردم بوده و همه می دیدن ایشون رو ، هر وقت به کسی نگاه می کرده اون فرد می فهمیده که دیگه کم کم باید غزل خداحافظی رو بخونه.
در مجلس حضرت داوود ، عزرائیل به یه جوونی چپ چپ نگاه می کنه ، جوونه پا میشه در میره ، حضرت داوود به عزرائیل میگه این چه کاری بود کردی ؟ جوون میگه من یادم اومد 8 روز دیگه قراره جون این رو بگیرم.
حضرت داوود سریع یه پیک میفرسته سمت جوون میگه همین الان زن بگیر ! چرا ؟ حضرت داوود میگه میخوام در این 8 روز از نعمات خدا استفاده کنه.
8 روز بعد حضرت داوود پیک می فرسته ببینه جوونه چی شد ، میبینن نمرده ، دوباره 8 روز بعدش پیک می فرستن میگن هنوز نمرده ، 8 روز بعدش دوباره می فرسته بازم میگن نمرده ! قرار بود این بمیره که ! چی شد پس ؟
به خدا عرض می کنه خدا این قرار بود بمیره ، 24 روز گذشته هنوز زنده است که !
خدا بهش میگه ، داوود ! تو که پیامبر ما هستی فکر می کنی از ما کریم تری ؟ تو دلت سوخت گفتی بره زن بگیره ، من از تو کریم ترم ، چون ازدواج کرد 30 سال به عمرش اضافه کردم.
روایت داریم اون چیزی که حتی توی لوح محفوظ هم نوشته شده قابل تغییره ، خیلی خودتون رو درگیر این چیزا نکنید.
همت کن تلاش کن بیخود هم نگو تقدیره اینه تقدیر اونه ، خودت تلاش کن و تقدیر خودت رو خودت رقم بزن.
و امام صادق می فرمایند : خدا به اندازه ی نیت مردم ، کمک به آنان را مقدر می کنه.
حضرت علی – علیه السلام – می فرمایند : به درستی که خدا به هر بنده ای به اندازه ی نیتش عطا می کند.
خب بریم سر بحث هدف ، این بحث خیلی مهمه چرا ؟ میان کلاس میگم فرهنگ خیلی خوشگل حرف میزنه ها ، ولی چیکار کنیم ، تقدیر ما اینه که بدبخت باشیم زندگیمون همین باشه ، چرا الکی خودمون رو اذیت کنیم و هدفهای بزرگ بنویسیم.
خب برگردیم سر بحت هدف.
تا حالا 3 ویژگی مهم هدف رو گفتیم ، حالا میرسیم سر ویژگی چهارم هدف.
4- اهداف باید دقیق و دارای کمیت و کیفیت باشند.
فرض کنیم بین 1000 داوطلب برای استخدام در یک شرکت ، من قبول شدم ، خیلی عالیه ، میرم قسمت کارگزینی ، خب من از کی مشغول بشم ؟
- معلوم نیست !
چقدر حقوق میدید ؟
- بدک نیست !
قرارداد می بندید ؟
- لازم نیست !
آیا امیدی به این کار هست دوستان عزیز ؟ نه !
دوست من ! هر چیزی که دارای ابهام باشه ، رسیدن بهش مشکوکه ، هدفهای ما هم اگر ابهام داشته باشه بهش نمی رسیم.
ما باید در گزینش اهدافمون دقت کنیم ، و این دقت به دو دسته تقسیم میشه :
1- دقت در بیان جزئیات هدف
2- دقت در بیان زمان مطلوب رسیدن به هدف
دقت در بیان جزئیات هدف :
من میخوام برم چین درس بخونم ، این هدفه دیگه ؟ بله هدفه.
حالا من میخوام برم چین ، شهر پکن ، دانشگاه شهر پکن دکترای طب سوزنی بگیرم ، خب اینم هدفه دیگه ؟ درسته ؟ بله.
ولی دومی خیلی جزئی و دقیقه ، بهتره ، هر چی جزئیات ریز تر و دقیق تر ، هدف بهتر و رسیدن بهش نزدیکتر.
خب.
من میخوام ماشین داشته باشم. هدفه دیگه ؟ بله هدفه.
من میخوام یه 206 دنده اتوماتیک نقره ای رنگ داشته باشم. اینم هدفه.
دومی دقیق تره و رسیدن بهش سریع تره ، امتحان کنید.
من میخوام یه کسب و کار راه بندازم. این هدفه.
من میخوام یه سوپر مارکت دو دهنه تو فلان خیابون شهر داشته باشم. اینم هدفه ولی هدف دقیق تر.
پس هدف هر چه دقیق تر بهتر ، البته اینجا سه استثنا وجود داره که باید بهش توجه کنیم.
الف) اهداف اخلاقی حد و مقدار ندارن ، ما تو بقیه ی اهداف گفتیم باید جزئی و دقیق باشه ، ولی تو اهداف اخلاقی حد و مرز نداریم.
من میخوام دروغ نگم دیگه اصلا دیگه هیچ وقت دروغ نگم ، نمیشه !
در بیان اهداف اخلاقی به جای بیان کلماتی مانند دیگه و از این به بعد و اصلا و ... باید مصداق و الگو تعیین کنیم.
من میخوام دروغ نگم تا بشم مثل حسن آقا ! از این به بعد باید انقدر تلاش بکنم تا مثل حسن آقا – که به صداقت معروفه – بشم.
ب) گاهی وقتا ما میخوایم مهارتی رو کسب کنیم.
مهارت دو نوعه ، یا مسیر علمی و دانشگاهی دارن یا مسیر غیردانشگاهی دارن.
مثلا میخوام نقاش بشم ، میرم لیسانس نقاشی میگیرم ، تو جدول اهدافم می نویسم گرفتن لیسانس نقاشی از دانشکده ی هنرهای زیبا دانشگاه تهران.
ولی اگر از مسیر غیر کلاسی و آکادمیک میخوام کسب مهارتی داشته باشم ، اینجا هم باید مصداق تعریف کنم ، تو هدف میگم ، من میخوام نقاش خوبی بشم مثل آقای باب راس.
ج) اهدافی مانند قوی شدن حافظه ، خب اینم نمی تونیم بگیم من میخوام حافظه ام خیلی قوی بشه .
اینجا هم میگم من میخوام حافظه ام بسیار قوی بشه مثل فلانی ، اون فردی که حافظه اش خیلی قویه میشه الگوی ما تو اون زمینه.
مورد دومی که باید دقیق مشخص بشه ، زمان دقیق دسترسی به هدفه ، اهداف باید زمان مشخص برای دسترسی داشته باشن.
میخوای دکترای طب سوزنی بگیری ، خب 5 سال بعد دارم دکترا میگیرم ، 15 سال بعد هنوز دارم دکترا می گیرم ، این تا آخر عمرش هم دکترای طب سوزنی نمی گیره !
دوس من ، ما باید برای دسترسی با اهدافمون زمان تعیین کنیم تا اون ما رو بیشتر به حرکت و تلاش وادار کنه ، زمان اهرمیه که به ما میگه بدو زمانت داره میگذره تلاش کن.
زمان به میگه چقدر فرصت داریم.
دوستان عزیز !
ما وقتی زمان برای هدفمون تعیین می کنیم ، هر چی به پایان زمان نزدیک میشیم تلاشمون بیشتر میشه ، اهرم زمان بهمون میگه بدو ، زمانی نمونده ، بیشتر تلاش کن داری میرسی!
ولی وقتی زمان تعیین نکنیم ، 15 سال میگذره میگیم من هنوز میخوام یه خونه بخرم ها ، نمیرسی به هدف.
دقت کنید که زمان ما باید منطقی و اصولی باشه ، من میخوام تا 6 ماه دیگه صاحب 5 میلیارد تومن پول بشم ، منطقیه ؟ نه.
زمان ما رو متعهد می کنه ، در یک چهارچوب حرکت می کنیم ، زمان تلاشهای ما رو متمرکز می کنه.
چه ایرادی داره هدف 5 ساله داشته باشیم ؟ هدف بزرگ تعیین کنیم 5 ساله باشه چه ایرادی داره ؟
پیتر دراکر – پدر علم مدیریت – میگه : ما برای اهداف یکساله زمان زیادی صرف می کنیم ، ولی برای اهداف 5 ساله مون هیچ برنامه ای نداریم.
من 5 سال دیگه دکترا قبول شدم ، عضو هیات علمی شدم.
بعدا میگیم چیکارش کن. فعلا هدف گنده هه رو تعیین کن.
الان من و شما خدمتکار زمان هستیم ، ولی الان برعکسه ، زمان تعیین می کنه ما کجاییم .
دوستان عزیز ، یادمون باشه ، ما باید در ماشین زندگی راننده باشیم نه مسافر.
خب ، من میخوام دکترای طب سوزنی از دانشگاه پکن در چین 8 سال دیگه بگیرم ، خب این زمان طولانی اشتیاق رو در ما میکشه.
ای آقا دلت خوشه ، 8 سال دیگه ؟ کی مرده کی زنده ؟
خب چیکار کنیم ؟
یادتونه تو بحث شرط گذاری گفتیم ذهن ما برای چیزهای دراز مدت تمایلی نشون نمیده ؟
خب ، ما برای حل این مسئله ، هدف بزرگمون رو خرد می کنیم و کوچیک می کنیم .
در ارتش امریکا اومدن گفتن ما وقتی میخوایم به سربازایی که تازه وارد ارتش شدن آموزش تیراندازی بدیم ، ولی اونا خیلی کم به هدف میزنن ، با روانشناسها مشورت کردن ، روانشانس ها گفتن یه کاری بکنید ، فاصله ی سیبل هر چقدر هست نصف کنید ، وقتی فاصله کم میشه تیراندازی ها بهتر میشه. و بهتر هم شد.
بعد مدتی دوباره روانشناس ها گفتن حالا سیبل ها رو به جای اصلیشون برگردونید ، اتفاق جالبی که افتاد این بود که سرباز ها به خوبی به هدف میزدن ، چرا که این باور در اونها بوجود اومده بود که پس میشه به هدف زد ، اصلا سخت نیست.
خب دوستان در جلسه ی قبلی گفتیم که یکی از ویژگی های هدف بزرگ بودن اونه .
حافظ میگه :
ذره را تا نبود همت عالی ، حافظ طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود.
خورشید میخوای ؟ همت بلند داشته باش.
هیچ وقت طالب کدخدایی یک ده با 20 خانوار ، مدیرعامل یک کمپانی با 20 هزار پرسنل نمی شود.
از الان مدیر اون کمپانی شدن را بخواه تا بهش برسی.
هدف باید طوری باشه که در ما حس مبارزه جویی و مبارزه طلبی رو برانگیخته کنه ، من و شما سالهاست در ساحل امن زندگیمون نشستیم و حاضر نیستیم پا به اقیانوس بذاریم ، حاضر نیستیم مبارزه کنیم و به دل دریا بزنیم.
هدفی که غیرجسورانه باشد ما رو به مبارزه دعوت نمی کنه.
من و شما یک خود آرمانی داریم که باید بهش برسیم ، خب اینم طبیعیه هدف هر چی بزرگتر باشه فکر می کنیم دسترسی بهش دورتره ، فکر می کنیم ای بابا ما که بهش نمی رسیم ، دوست من ! اگر یک درصد احتمال رسیدن من و شما به هدفی باشه ، انسان موفق همون یک درصد رو جرقه ای فرض می کنه که می تونه آتش بزرگی رو روشن کنه. انسان موفق از همون یک درصد به هدفش میرسه.
یه عده هم میگن آرزوهای بزرگ خواب و خیاله ، خودمون رو سرکار میذاریم ، منم موافقم ، بله ، آرزوهای بزرگ خواب و خیاله.
علی علیه السلام می فرمایند : بپرهیزید از اینکه خود را به دست آرزو بسپرید زیرا به انتظار آرزو نشستن و دست از کار کشیدن ، سرمایه ی ناتوانی است.
دقت کنید دوستان ، می فرمایند به انتظار آرزو نشستن و دست از کار کشیدن ! ما از اول دوره داریم میگیم این کار رو بکنید ، اون کار رو بکنید ، کلی جلسه ی دیگه هم داریم ، کسی که آرزو داره میشینه یکجا تا آرزوش برآورده بشه ، ولی کسی که هدف داره برای رسیدن به هدفش تلاش می کنه ، تلاش ذهنی و تلاش جسمی و عملی.
آرزو فقط خواب و خیاله و رسیدنی هم نیست ولی هدف نه ، کلی براش برنامه داریم.
هدفایی رو که می نویسید بزرگ باشه ، شما همون قدر می ارزید که رو کاغذ می نویسید ، وسعت دنیای وجودی ما به اندازه ایه که تو ذهنمون تصورش می کنیم.
همه ی توانگران قبل از رسیدن به اوج ، در ذهنشون خودشون رو توانگر می دیدند.
بزرگ بیندیش تا بزرگ بشوی ، اندیشه های کوچک آدمهای کوچک می سازند.
علی – علیه السلام – می فرمایند : هدایا و عطایای پروردگار به اندازه ی انتظار شخص است.
هر چقدر تو انتظار داشته باشی کائنات همونقدر بهت میده ، انتظار پیکان داشته باشی بهت پیکان میده ، انتظار بنز داشته باشی بهت بنز میده.
انتظار داشته باشی فوق دیپلم بگیری فوق دیپلم میگیری ، انتظار دکترا داشته باشی ، دکتر میشی.
اول خودت باور کن که می تونی ، بعد هدفهای معقولانه ولی جسورانه انتخاب کن و برای رسیدن بهش تلاش کن.
دوستان عزیز !
یکی از گامهای اساسی و مهمی که ما باید برداریم ، بسط تصویر ذهنی خودمون از خودمونه ، خودتو تو ذهنت چی تصور کردی ؟ یه آدم کوچولو ؟ یه آدم بی عرضه ؟ تنبل ؟
خودت رو تو ذهنت بزرگ کن و بسط بده ، ببین کائنات چجوری با تو رفتار می کنه ، ببین چجوری هدایای با ارزششو بهت نشون میده.
متاسفانه بسیاری از آدمها با شرایط فعلی شون خو گرفتن ، به این شرایط عادت کردن.
دوستای من!
وقتی رگبار بارون داره میاد ، هر ظرفی بذاری همونقدر آب توش جمع میشه ، ما سالهاست موقع بارش باران رحمت ها و نعمت های خدا ، استکان گذاشتیم ، بعد میگیم : خدا رو شکر ، یه آب باریکه ای میاد و میره ، قابلمه بذار ، اصلا استخر بزن برای اینکه رحمت و نعمت بیشتری رو جذب کنی.
بعضی ها به شرایط فعلیشون عادت کردن و بهش میگن " تقدیر" ، به خدا قسم اینجوری نیست ، به خدا این چیزایی که میگین خلاف مسلم دینه !
دیگه تقدیر خدا این بوده یه خونه ی کوچیک و یه زندگی فقیرانه و ... کجای دین اینو گفته ؟
فکر نکنید فقط ما اینجوری هستیم ها ، ما اسمش رو میذاریم تقدیر ، پائولو کوئیلو که یک مسیحی است همین رو میگه افسانه ی شخصی.
خانم فلورنس اسکاول شین در کتاب 4 اثرش همین رو مطرح می کنه و بهش میگه طرح الهی!
دوست من ! تو حق نداری ناکامی ها و نرسیدن هایی که حاصل تنبلی و عدم فعالیت و اراده ات بوده رو گردن خدا بندازی.
علی علیه السلام : کسی که نیرو و توان خویش را بکار بگیرد ، به نهایت آنچه میخواهد میرسد.
من و شما از حضرت علی مسلمان تریم ؟ نمی تونست بگه کسی که نیروی خود را بکار گیرد به آنچه تقدیر و سرنوشت اوست می رسد ؟
نه ! به ته اون چیزی که خواستی میرسی ، هر چی بزرگتر باشه ، به همون چیز بزرگتر میرسی.
"قسمت" بعد از فکر بعد از عقل بعد از تصمیم ماست ، قسمت نتیجه ی عمل ماست.
یه عده رفتن پیش امام صادق ، یه میوه بردن ، گفتن از حضرت می پرسیم آیا خوردن این میوه تقدیر ما هست یا نیست ؟ اگه ایشون گفتن هست پرتش می کنیم اونور ، اگر گفتن نیست می خوریمش که بگیم تقدیر الکیه و ...
رفتن و سوالشون رو پرسیدن ، امام به اون کسی که میوه دستش بود فرمودن : میوه رو گاز بزن ، گاز زد ، حالا بجو ، جوید ، گفتن حالا اگر قورتش بدی تقدیرت اینه که بخوریش ، اگر بیرون پرت کنی تقدیرت اینه که نخوریش ، حالا انتخاب کن تقدیرت چی باشه.
یه عده دارن از جاده چالوس میرن با 200 تا سرعت ، من فکر می کنم اگر اینا همینجوری برن تصادف می کنن ، حالا اگه رفتن ته دره یقه منو می گیرن ؟
نه ! من با خودم گفتم کسی که اینجوری میره جاش ته دره است.
دوستان من ! خدا می داند هر کدوم از اعمال ما چه نتیجه ای دارد ، علم دارد ، ولی ما رو مجبور نمی کند کاری بکنیم.
این قسمت رو چرا وسط بحث هدف انقدر مته به خشخاش گذاشتم ؟ واسه اینکه عمده ی ماها در این بخش می لنگیم ، اکثرمون هم که اطلاعات دینی کاملی متاسفانه نداریم.
و اما ویژگی های هدف :
1- هدف باید متعالی باشد : هدف باید باعث رشد ما بشه ، ما رو بالا ببره ، نه اینکه باعث انحطاط ما بشه و ما رو زمین بزنه.
یکی میگه من میخوام رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه امیرکبیر قبول بشم ، دوست عزیز ! چرا میخوای به اینجا برسی ؟
میگه این دخترخاله ی من یه لیسانس کتابداری از دانشگاه فلان شهر کوچیک داره همچین فیس و افاده میاد ، میخوام قبول شم بکنم تو چشش !
آیا این هدف متعالیه ؟ نه !
آقا من میخوام پرایدم رو بفروشم 206 بخرم ، چرا ؟ آقا شرمنده ببخشید جسارته ، قبلا ما با پراید بوق میزدیم تحویل می گرفتن ! الان هر چی بوق میزنی ... هیچی ! 206 کمتر سوار نمیشن ! این هدف متعالیه ؟ دنبال ناموس مردم راه افتادن باعث رشد و پیشرفته ؟ .
یکی هم میخواد 206 بخره ، میگه من دوست دارم این ماشین رو ها ، ولی میخوام گاه گاهی هم همسایه ها یا خانواده کاری داشتن انجام بدم براشون ، هر از چند گاهی سفر زیارتی بریم یا سیاحتی بریم دلمون باز بشه ، خانواده ام رو شاد کنم ، راحتی بیشتری براشون فراهم کنم. این هدفه که متعالیه.
پس دو نفر میتونن هدفشون یکی باشه ، ولی برای یکی باعث رشد و پیشرفته و برای دیگری باعث سقوط و انحطاط .
2- ما باید هدفی رو انتخاب کنیم که به صلاح ما باشد :
سوال ! از کجا بفهمیم هدفی به صلاح ماست ؟ سه تا دلیل میاریم.
الف ) تایید خدا و عقل : من به حول و قوه ی الهی میخوام فردا صبح بانک سرکوچه مون رو بزنم!
خدا تایید می کنه ؟ نه ! عقل تایید می کنه ؟ نه !
ب) مقدور بودن : من 70 سالمه ، کل ورزشی که در طول عمرم انجام دادم این بوده که زیر رختخواب انگشتام رو تکون دادم !
حالا اومدم کلاس فرهنگ ، اوووووو ... هدف داشته باشیم ! من میخوام بشم قهرمان کشتی دنیا ! میشه ؟ مقدوره ؟ مقدور نیست.
فردا صبح امتحان کنکوره ! اومدم کلاس موفقیت ، هدف داشته باشیم ، هدفم اینه که فردا تو کنکور قبول شم هیچی هم نخوندم ! مقدور نیست.
ج) اولویت : آیا هدفی نیست که از این مهمتر باشه ؟ ضرورت و لزوم بیشتری داشته باشه ؟
با این سه پارامتر متوجه میشیم که هدفی به صلاح هست یا نه.
3- یک سری واژه هایی رو ننویسین تو جدول اهدافتون.
خرید ، فروش ، پیدا کردن ، معامله ، بردن جایزه ، برنده شدن تو قرعه کشی
خب من هدفم اینه که یک خونه بخرم تو فلان خیابون شهر یه خونه ی 200 متری "بخرم". آقا مگه نگفتین هدف دقیق باشه ، خب منم دقیق گفتم دیگه ، پس اشکالش کجاست ؟
این کار رو نکن ، ننویس هدفم اینه که ماشینم رو که دزدیدن پیدا کنم ، تو قرعه کشی فلان بانک برنده بشم ، خیلی ها هدفهاشون اینه ، 5 هزار تومن پول تو فلان بانک گذاشته که قرعه کشی برنده بشه ، برنده نمیشه ، میره بانک بعدی ، نشد بانک بعدی ، این هدف غلطه ! چرا ؟ الان میگم.
چرا خرید غلطه ؟ دوست عزیز شاید خدا بخواد از 1000 روش تو رو خانه دار کنه ، چرا خدا رو محدود می کنی ؟ تو داری همه ی درها رو می بندی ، همه کسانی که خونه دارن خودشون خونه شون رو خریدن ؟ یه نفر تو قرعه کشی بانک برده ، یکی پدرش یکی پدر همسرش ، بهر حال ، یه روشی غیر خرید خونه دار شده.
راهها رو نبدیم ، روشها رو محدود نکنیم ، ما همه ی درها رو می بندیم و فقط یک در رو باز میذاریم.
دوست عزیز هدفت رو دقیق بنویس ، ولی بهتر نیست بگی هدفم صاحب خانه شدن در فلان محله با فلان متراژه ؟
درها رو باز بذار ، نگو خرید ، شاید هزار در برای خانه دار شدن شما باشه ، بگو صاحب خانه شدن ، صاحب ماشین شدن...
شاید کائنات بخواد از روشهای آسان ما رو به هدفمون برسونه ولی ما درها رو می بندیم و در سخت ترین کار رو باز میذاریم.
نگو 80 میلیون پول میخوام ، برای چی میخوای ؟ میخوام موسسه خیریه بزنم ، خب هدفت صاحب موسسه خیریه شدنه. نه 80 میلیون پول داشتن.
فقط برای یک عده نوشتن پول مجازه ، چه کسانی ؟ کسانی که بدهی دارن و میخوان پرداخت کنن.
هدفت پیدا کردن پیکانت که دزد برده نباشه ، چرا میخوای پیداش کنی ؟ دخترم جهیزیه میخواد پیداش کنم می فروشمش 4 میلیون خرج جهاز دخترم می کنم.
هدف تو تهیه ی جهیزیه برای دخترته ، شاید هم ماشین رو پیدا کردی هم نفروختی هم جهیزیه دختر رو دادی.
خدا از جایی که نمی دونی می رسونه یرزق من حیث مایشاء ، پول گذاشته تو بانک تجارت که جایزه ی بی.ام.وی بانک رو ببره ، این آدم داره میگه رزاق خدا نیست ، مدیرعامل بانک تجارته ، برنده نمیشه میره میذاره بانک ملی ویتارا ببره ، روزی رسون مدیر عامل بانک ملی شد ! چیزی میخوای از خدا بگیر. خدا روزی رسونه.
4- اهداف باید منطقی و بدور از هر گونه خیالبافی و خیال پردازی باشد.
ولی همین اهداف منطقی باید قابل حصول و دسترسی باشن تا ذهن کمترین تردیدی به خودش راه نده ، گاهی وقتا محتوای خواسته عملی نیست ، گاهی زمان عملی نیست ، مثل مثال کنکور که گفتیم فردا کنکور داره امشب هدفش میشه کنکور رو عالی بده.
گاهی محتوا غلطه ، میخواد بشه رئیس جمهور امریکا ، خب این خلاف قوانیه ، میتونی وزیر وکیل و سناتور بشی ، ولی یه خارجی نمی تونه رئیس جمهور بشه.
ماهیانه 100 هزار تومان درآمدشه ، یهو میخواد درآمد رو برسونه به 1000 میلیارد تومان ! بابا ثروتمند ترین مرد ایران هم انقدری که تو میخوای پول نداره.
خب ، گفتیم اهداف باید منطقی و قابل حصول باشد ، ولی هدف باید خیلی بزرگ باشه ، تعیین محدودیت برای هدف ممنوع !
آدمهای موفق دنیا ، هدفهای گنده گنده انتخاب کردن ، بگو من به تمامی خواسته های منطقی خودم می رسم ، برای تعیین اهداف بلند ، کوچکترین تردیدی به خودت راه نده. مطمئن باش بهش میرسی.
نگفتیم هدف بزرگ نباشه ، گفتیم دست نیافتنی نباشه ، اتفاقا هدف باید بزرگ باشه.
من و شما به همون قدری ارزش داریم که خودمون فکر می کنیم.
اهداف کوچک تا آخر عمر شما رو کوچک نگه میداره.
هدفهاتون باید منطقی و جسورانه باشد.