۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نقل از وبلاگی

۱. یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود. یه دختری بود. این دختر به قول شاعر احساس می کرد "تهنای تهنائه". هی از خودش می پرسید آخه چرا اما جوابی نداشت. اومد و بدبینانه به خودش کلید کرد. یه روز از قیافه ش ایراد گرفت و یه روز از اخلاقش. یه روز فکر کرد خسته کننده ست و یه روز فکر کرد اصیل نیست. انقدر از خودش ایراد گرفت تا دیگه چیزی باقی نموند. دلش می خواست فکر کنه ایراد از بقیه ست ولی خب نمی تونست. پس زانوهاش رو توی بغل گرفت و همچون بنفشه سر برد در گریبان فرو. زندگی براش شد جهنم. نه دیگه چیزی مونده بود که بهش فکر کنه نه کسی بود که حرف دلش رو بهش بزنه. ذهنش شده بود مثل پاکت پفک خالی. قلبش شده بود یه تیکه سنگ. تا این که یه روز توی خیابون یه پیرمرد آروم آروم نزدیکش شد. دلش می خواست بگه چی می خوای پدرجون ولی به جاش فقط با طلبکاری زل زد به پیرمرد. پیرمرد گفت: "دخترجون دلم بستنی می خواد. پول ندارم. برام یکی می خری؟" دختر بعد از مدت ها لبخند زد. دلش خواست بستنی بخوره. سر تکون داد و بدو بدو رفت دو تا اسپیتامن خرید. دو تایی نشستن روی پله ها و بستنی خوردن. پیرمرد گفت: "من می دونم مشکلت چیه." دختر چشم ها را گرد کرد. "سه تا مشکل داری. اول این که به جای این که با اطرافیانت، آدمایی که واقعا هستن ارتباط برقرار کنی همش توی فکر آدم های غایب هستی. آدم هایی که وجود ندارن. آدم های خیالی. دوم این که از خودت متنفری و تا حالا نتونستی خودت برای خودت کافی باشی. سوم هم این که انقدر از بعضی چیزا وحشت داری که نمی تونی ریسک کنی." دختر به فکر فرو رفت. حرف های پیرمرد انقدر به نظرش آشنا اومد که انگار از اول زندگی توی گوشش خونده شدن. همه چیز کم کم براش روشن شد. چرا تنهام؟ چون آدم های واقعی جایی توی زندگیم ندارن. چرا از آدمای واقعی دوری می کنم؟ چون می ترسم تنهام بذارن. چون می ترسم واقعیت رو توی صورتم بکوبن. چرا از این چیزها می ترسی؟ چرا از تنهایی و واقعیت می ترسی؟ چون خودم رو منحصر به فرد نمی دونم. چون خودم برای خودم کمم. هیچم. چون خودم رو کامل نمی دونم. تیکه های پازل برای دختر جفت و جور شدن. این جواب بود؟ دختر برگشت تا از پیرمرد بپرسه. پیرمرد رفته بود. مثل همه ی آدم های واقعی دیگه که توی نقطه ی عطف تنهات می ذارن. دختر حالا می دونست که تمام زندگی ش رو با ترس از همین فقدان سر کرده. ترسی که دو دستی گلوش را فشار می ده و دست و پاش رو می بنده و فلجش می کنه. دختر هم خوشحال بود هم غمگین. کمی خوشحال چون بالاخره جواب رو پیدا کرده بود و خیلی غمگین چون واقعیت زهرماره. پقی زد زیر گریه. از روی پله ها پا شد پشت مانتوش رو تکوند و خم شد تا بستنی آب شده روی کفشش رو پاک کنه. همه چیز رو توی ذهنش بالا پایین کرد. فکر کرد. "واقعیت اینه که واقعی ها در باغ سبز رو بهت نشون می دن، باعث میشن احساسات خوشمزه ای که تا حالا نچشیدی رو مزه مزه کنی و بعد تا میای فکر کنی چه قدر همه چیز خوبه تااادااا ناپدید می شن." دختر قصه ی ما در اون لحظه دلش خواست تا دستش رو تکون بده و واقعیت رو مثل یه مگس مزاحم از خودش دور کنه. واقعیت که دور شد خیال اومد و دختر رو چسبوند به خودش. اشکاش رو پاک کرد و بهش لبخند زد. دختر خودش رو گول زد و احساس امنیت کرد. دختر خودش رو گول زد و احساس آرامش کرد. دختر قصه ی ما خودش رو گول زد. قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونه ش نرسید. بالا رفتیم ماست بود قصه ی ما راست بود، پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود.

نقل از وبلاگی

یک ضرب‌المثل تانزانیایی می‌گوید قول و قرارهای عاشقانه از خانه‌ی عنکبوت هم سست‌تر است. و باز هم می‌فرماید دلتان را به دزد امانت بدهید به یار نه...برخی آدم‌ها را نمی‌دانم چه در وجودشان نهفته که وقتی به زندگی‌ات می‌آیند همراهشان هم وابستگی می‌آید هم دلبستگی! وقتی هستند که هستند، وقتی هم نیستند، هستند. بودنشان وزن دارد، نبودنشان هم وزن دارد. لامصب‌ها قوانین نیوتون را به چالش کشیده‌اند.

طرف همه‌اش پنجاه کیلو نیست، اما نبودنش چند تُن حس می‌شود. «منحنی لبخند ِ» یکی از این‌ها کافیست تا «زندگی خطی» و روزمره‌ات را «نقطه‌ی عطفی» باشد و تو را از این رو به آن رو کنند. این‌ها وقتی به زندگی‌ات وارد شدند  روی بند بند زندگی‌ات یادگاری می‌نویسند. و به در و دیوار دلت خط می‌اندازند. این‌ها باید بدانند وقتی چیزی را خط انداختی باید پایش بمانی.باید مرد باشی و  تا آخرش بمانی. آن جای خط را هیچ‌چیز دیگری نمی‌تواند پر کند. شما یک ماشین را که خط بیندازی، حالا این‌را هی ببر صافکاری، هی ببر نقاشی، پولیش بزن و هزار کوفت و کاری دیگر. نه آقا،این ماشین آن ماشین روز اول نمی‌شود. حالا هر چقدر هم صاف و صوف شود، ماشینیست که رویش خط افتاده. باید در دل و جان این ماشین نفوذ کنی تا این را بدانی. حالا حکایت ما آدم‌هاست. هیچ مرهمی نمی‌تواند جای خط آدم‌ها را پر کند. حالا هی خودت را سرگرم کن. هی خودت را گول بزن. جای خالی این آدم‌ها با هیچ‌چیز پر نمی‌شود. این آدم‌ها را اگر دیدید از جانب من به آن‌ها بگویید آدم‌ها را تنها نگذارید، آدم‌ها گناه دارند

۱۰۱

۳۴-به ظاهر خوش خلق و خنده روی کسی نمیشه اعتماد کرد !نمونه ش خواهر من! 

۳۵-به ظاهر ۲۰۶مردم نمیشه اعتماد کرد نمونه ش همسایه پشتی ما خونه شون کوچیکه کوچیکه ولی ماشین... 

۳۶-هرچه یه کار رو عقب تر بندازیم ترس از شروع مجددش بیشتر و بیشتر میشود. 

۳۷-غذا رو نه صرفا برای رفع گرسنگی که برای لذت باید خورد. 

۳۸-همه ی لحظات ناب را نباید گذاشت برای اینده برای فردا برای لحظه ای که الان نیست. 

۳۹-حس های خوب را باید نوشت. 

۴۰-گاهی انقدر نباید لی لی به لالای بچه گذاشت که ساعت شام و نهار شما رو هم تعیین کند رفتن و امدن مهمان را هم . 

۴۱-قدر تعطیلات رو بدونید. 

۴۲-زیر باران باید رفت جدا بی چتر بی ترس...  

۴۳-هیچ وقت پول زیاد با خودتون حمل نکنید.. 

۴۴-اگه دزدی به زور رمز عابربانک رو ازتون خواست برعکسشو بهش بدید که درعین حال پلیس خبردار بشه. 

۴۵-موقع گرونی و کم شدن اجناس باید یاد گرفت که اون جنس رو تحریم کرد نه اینکه ۱۰تا۱۰تا ذخیره کرد. 

۴۶-وقتی خوابت میاد چه حین رانندگی چه در مواقع حساس که وقت نیاز داری کمی چشمانت را ببند بخواب بی استرس بیدار میشوی سرحال با انرژی فزاینده. 

۴۷-وقتی احساس میکنی مشکلی داری با خودت با دیگران با...سری به مشاور بزن عارت نیاید عناد هم نکن. 

۴۸-بدان کارکرد تو همان علت وجودی ات نیست پس صرفا به فکر مفید بودن نباش به فکر تنها دیگران نباش به فکر خودت هم باش گاهی. 

۴۹-وقتی میروی مسافرت میدانی میشود ارزانتر یا همان قیمت را در شهر خودت پیداکنی بیخود از مقصد خرید نکن و حمالی را به جان نخر. 

۵۰-مسواک زدن و نخ دندان و ضدافتاب +همراه داشتن آب و دستمال کاغذی و توالت را فراموش نکن. 

۵۱-زیادی بچه ها را لوس نکنید با حرف زدن راه بیایید با انها ولی گاهی هم کمی کتک لازم است. 

۵۲-هرکاری که بچه ات انجام میدهد و هرچیزی که میگوید و برای شما جالب است لزوما برای همه ی ملت جالب نیست. 

۵۳-جمله های قشنگ رو بنویس و به دیگران هم بده. 

۵۴-وقتی حوصله ی مهمانی را نداری وقتی اسباب دعوتش را نداری تعارف الکی نکن حتی اگر به احتمال زیاد طرف قبول نکند. 

۵۵-وقتت را صرف خواندن رمان های طولانی و باهزار جزییات نکن. 

۵۶-دیگران را مسخره و تحقیر نکنیم. چه جلوی غریبه چه جلوی اشنا.

۵۷-بچه ها را در مقابل دیگران تحقیر و تنبیه نکنیم  

۵۸-فقط ادمها را برای ارام کردن خودمان نخواهیم و درلحظات شادیمان. 

۵۹-با عادات و رفتارها و تکرار برخی جملات روی اعصاب ادمها نرویم  

۶۰-هروقت کار داریم سراغ کسی نرویم و بعدش بزنیم زیر تمام قرارها و قولها. 

۶۱-سطل اشغالهای توالت و خانه رو گاهی ما به بیرون ببریم فکر نکنیم وظیفه ی خدادادی کسی است. 

۶۲-سعی نکنیم الکی کسی را تحمل کنیم . 

۶۳-گاهی از کوچولو عصبانیت کسی برای خودمان حال کنیم. 

۶۴-خوش قول باشیم و زمان سرمون بشه. 

۶۵-دق چیزای الکی رو نخوریم مثل بوق ماشین صدای ضبط همسایه هیکل اینطوری... 

۶۶-قبل از اینکه خیلی چاق بشیم لاغر بشیم. 

۶۷-فکر نکنیم وسایلی که دیگران بهمون قرض دادن هدیه است و به فکر پس دادنش باشیم. 

۶۸نامه ی کسی رو قبل از خودش نخونیم. 

۶۹-خیانت در امانت نکنیم 

۷۰-وقتی از دست کسی ناراحت میشیم بهش بگیم. 

۷۱-گاهی وساه خودمون کادو بخریم حتی اگر شده یه کاغذکادوی خوشگل. 

۷۲-همیشه نباید ایده هایی که توی ذهنون هست مورد حمایت بقیه قرار بگیرن مهم خودمون هستیم 

۷۳-گاهی باید با ترس ها روبرو شد. 

۷۴دلخوری هایت را بنویس نوشخوار نکن خودخوری ممنوع 

۷۵- گاهی ادم باید پای حرفایش بماند یعنی پای قول هایش ولی گاهی پای حرفای به خودش شاید نه. 

۷۶-بدانیم واقعا تلقین و تکرار مهم است پس +تکرار کنیم. 

۷۷-وقتی برای فکر به اهداف و واگویه های خودداشته باشیم. 

۷۸-وقتی از شعری اهنگی نوشته ای خوشمون میاد با دیگران شریک بشیم حتی اگر بقیه نپسندند اعتماد به نفس ارائه ش رو داشته باشیم. 

۷۹-موقع عصبانیت نباید تصمیم گرفت. 

۸۰-گاهی باید پنجره رو باز کرد اکسیژن رسوند و ابرهای ابی رو دید. 

۸۱-بعد از حموم باید کیف حوله رو هم کرد. 

۸۲-ماساژ خیلی خوبه! 

۸۳-فکر نکنیم اگر همیشه یه مسیر رو میرفتیم تا ابدالدهر باید همون مسیر را رفت یا همان کاررا کرد. 

۸۴-اگر پول وسیله ای خیلی زیاد است به فکر خریدش به هر قیمتی نباشیم. 

۸۵-از ادمای خسیس/بخیل/حسود/بددهن /چشم ناپاک و هیز/بی اعتماد و شکاک باید گریخت. 

۸۶-گاهی باید برنامه های روان شناسی رو دید. 

۸۷-گاهی باید از اخبار سیاسی و ورزشی و...بی اعتنا بود. 

۸۸-سعی کنیم درگیر هیچچیز نشیم حتی یه سریال. 

۸۹گیر به چیزای کوچیک ندیم بی اهمیت ... 

۹۰-دائما تام فکرمون رو درگیر چاقی لاغری خودمون نکنیم. 

۹۱-گاهی باید وب گردی کرد 

۹۲-گاهی باید برای خودمون وقت بذاریم و حتی وقت تلف کنیم بی استرس بی عذاب وجدان با لذت 

۹۳-باید گاهی به کودک درونمون اجازه ی بازی کردن بدیم 

۹۴-کمتر غر بزنیم 

۹۵-هی توی ذهنمون حرف نزنیم با خودمون میبینم کلی خسته شدیم و... 

۹۶باید وبلاگایی رو داشته باشیم برای دائم سرزدن ... 

۹۷-احترام به خودمون رو فراموش نکنیم مثلا تو تاریکی نشینیم یا صدای تی وی رو خیلی خیلی کم نکنیم 

۹۸توی روشنایی لازمه خسیس بازی درنیاریم 

۹۹اگر مسافرت جمعی ایلی و....خوشمون نمیاد بگیم نمیاییم 

۱۰۰حتی باید از چای خوردن هم لذت برد از بستنی از پفک حتی ولی نباید هیچکدوم رو زیادی خورد 

۱۰۱  باید بذاریم از ذوق گاهی ذوق مرگ بشیم و بنددلمون پاره بشه و شادی بزنه بیرون از همه جامون.

۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مگه دلتنگی و دل .... هم جار زدن داره؟!

۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.