بعضی وقت ها بعضی حرف ها، بعضی خنده ها و گریه ها، اصلا میمیک خیلی کوچک صورت یا مشتى بر روى میز مى تواند جمعیت زیادى را نمایندگی کند. حرف خیلی ها شود. و بماند.
این صادقانه ترین وضعیت و شکل بدن است. تن را به جمع پیوند مى زند. لحظه اى از انقلاب.
اگر این گفته کى یر کگارد را در ترس و لرز به یاد بیاوریم که : "بى تردید اشک ها یک استدلال وحشتناک انسانى اند" بغض قاضى زاده وقتى دارد به استقبال گزارشی درباره امکان بازگشت به ایران مى رود، موضوعى اساسی را پیش مى کشد. چیزى وحشتناک اساسى.
شاید بازگشتن احتمالى ابراهیم نبوى "خبر" باشد یا سخنان روحانى یک "گزارش خبرى"، اما بغض قاضى زاده خود "وضعیت" است. در هیچ خبرى نمى آید بلکه از فرط روزمرگى تنها زیسته مى شود. فاجعه همین وضعیت اکنون است. فاجعه اى که در کسرى از ثانیه به چهره قاضی زاده می آید و خود را نمایش مى دهد.
خبر را اگر نگاه نکردید خیلى مهم نیست، نیم دقیقه اول را اما حتما ببینید.
http://m.youtube.com/
تفکر در انتخاب کلمات
در کارگاه آموزشی "منابع انسانی" ، مدرس دوره، نکاتی در خصوص زبان فارسی و پیچیدگیهای آن مطرح کرد که بسیار جالب بود.
به محل نشست و برخاست هواپیما در زبان انگلیسی "Air Port" می گویند. ترجمه تحت اللفظی اش میشود "بندر هوایی". عربها به همین مکان "مطار" میگویند، یعنی "محل پرواز" و افغانها به آن میگویند: "میدان هوایی". ما هم که میدانید چه میگوییم: فرودگاه!
انگلیسی زبانان به محل مداوای ...بیماران میگویند "Hospital" ، که به معنای مکان آسایش و راحتی است. اعراب به آن "مستشفی" یعنی مکان شفاگرفتن میگویند، افغانها به آن "شفاخانه" میگویند و ما چنان که میدانید، تا قبل از پهلوی اول، "مریض خانه" و بعد از آن کمی شیک تر: "بیمارستان"
واقعاً چرا؟ چرا ما از Airport فقط نشستن را دیده ایم؟ اصل قضیه که "پرواز" بوده است را چرا ندیده ایم؟ شما با شنیدن کلمه بیمارستان چه تصویری در ذهنتان ایجاد میشود؟ غیر از اینکه محیطی افسرده کننده و سرد و پر از بیمار؟ این کلمه در فارسی در واقع بیماردان است! محل نگهداری بیماران. بر خلاف زبانهای دیگر که محل خوب شدن و شفایافتن است.
چرا ما میگوییم "کسب و کار"؟ نمیگوییم کار و کسب؟ مگر نه اینکه اول باید کاری باشد تا منجر به کسب شود؟ چرا میگوییم "گفت و گو" ؟ مگر قرار است دو طرف فقط حرف بزنند؟ شنیدنی در کار نیست؟ گفت و شنود نیست؟
واقعیت این است که نوع ساخت این کلمات، نشانگر نوعی تفکر است. تفکری که لابد از پس هزاران سال، پس از جنگ و گریزهای بسیار، پس از ستم کشی ها و ستمگری های فراوان و دهها افت و خیز دیگر سر برآورده و این کلمات را ساخته است. (اصلاً همین افت و خیز، مگر نباید خیز اصالتاً اول باشد؟ چرا اول افتادن را دیده ایم؟
لابد ناامیدی بر مردم دیار حاکم بوده که از شفا نومید است و Hospital برایش خانه بیماران است و بس.
لابد از بس سقوط و سرنگونی دیده، پرواز را باور ندارد و Airport را هم محل نشستن میداند و امیدی به پریدن ندارد.
لابد تا بوده در این دیار، کار اصل نبوده و اصلاً بزرگان کار نمیکرده اند. چنانکه کار فعل خران بوده است و گفته ایم: خرکار! و منظورمان پرکار بوده است.
ای کاش، در انتخاب کلمات، در ادبیات و گفتارمان، کمی وسواس به خرج دهیم.
ای کاش، این همه واژه زیبای پارسی را، در کتب قدیمی محصور نمی کردیم
عصر ایران ورزشی؛ پرناز صدیق - شادی تماشاگران ایرلندی در بازی تیم های فوتبال ایرلند و ایتالیا، این سوال را در ذهن بیننده ایجاد می کرد که ایرلندی ها چرا شادند؟! مگر تیم آنها از جام ملتهای اروپا حذف نشده است؟
تماشاگران ایرلند در بازی با اسپانیا نیز، علیرغم دریافت 4 گل، مشغول تشویق تیمشان بودند. انگار نه انگار که شکستی سنگین را پذیرفته اند.
در پاسخ به سوال فوق، در یک کلام باید گفت: ایرلندی ها برای تماشای فوتبال به ورزشگاه می آیند و از تماشای فوتبال لذت می برند!
اگر رفتار تماشاگران ایرلند را با تماشاگران فوتبال خودمان مقایسه کنیم، نیک درمی یابیم که آنها چیزی دارند که ما نداریم.
نمی خواهیم بر تفاوت فرهنگی و سطح تمدنی بالاتر و مواردی از این قبیل تاکید کنیم. این ها عیانی ست که حاجت به بیان ندارد! نکته اصلی این است که در ایران، بسیاری از آدم ها به ورزشگاهها می روند تا عقده های شخصی و اجتماعی و سیاسی خود را خالی کنند.
چنین پدیده ای البته در برخی از ورزشگاههای فوتبال در سطح جهان دیده می شود اما عقده گشایی های تمشاگران در ورزشگاههای ایران، گویی تفاوتی اساسی با موارد مشابه ددر اروپا دارد و آن اینکه، تماشاگر ایرانی از دیدن بازی فوتبال لذت چندانی نمی برد.
تماشاگران ایرانی، حقیقتاً شایسته نام تماشاگرند نه "هوادار". آنها در لحظات دشوار، کمک چندانی به تیمشان نمی کنند. کافی است تیم ملی ایران، در استادیوم آزادی، 2 بر صفر از حریف خود عقب بیفتد تا سکوت ورزشگاه آزادی را فراگیرد.
بسیاری از تماشاگران ایرانی، اگر تیمشان ببازد، در پایان بازی، به مربی و بازیکنان تیم خودی ناسزا می گویند و اگر هم تیمشان ببرد، به مربی و بازیکنان تیم حریف دشنام می دهند.
اصلاً انگار نه انگار این جماعت خشمگین آمده اند تا فوتبال تمشاشا کنند. گویی آنها به ورزشگاه می آیند تا خشم خود را خالی کنند؛ خشمی که در بیرون ورزشگاه در وجود آنها انباشته شده است.
هر چه هست، آنها بیش از آنکه برای لذت بردن به ورزشگاه بیایند، برای تخلیه نفرت، هر هفته بلیت می خرند و راهی این یا آن ورزشگاه ( بویژه استادیوم آزادی ) می شوند.
بسیاری از تماشاگران ایرانی هنوز این قدر نمی دانند که ممکن است تیمشان خوب بازی کند ولی در پایان کار، بازی را 1 بر صفر و یا 2 بر صفر واگذار کند (همان طور که تیم ملی آلمان در جام جهانی 2006 در زمین خودش به ایتالیا 2 بر صفر باخت).
بد نیست که تماشاگران فوتبال شناس ما، در فصل آتی فوتبال ایران، کمی با هدف لذت بردن از تماشای بازی فوتبال به ورزشگاهها بیایند و این هدف را بر هدف دیگری اولویت دهند. ورزشگاه فوتبال را برای تماشای فوتبال ساخته اند نه برای فحاشی! باور کنیم!
در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد،
تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند
و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند
یکی از اهداف عمده جامعه شناسی پیش بینی رفتار اجتماعی و نظارت بر آن است. این هدف در جامعه نوین بصورتهای گوناگونی تحقق می یابد. همچنین جامعه شناسی به تخفیف تعصبها و پیشداوریهایی که مانع انعطاف پذیری بیشتر انسانها در برخورد با موقعیتهای تازه می شوند، کمک می کنند.
لحظهی تولد جامعه شناسی و عکّاسی همزمان است و تقارن این دو پدیده معنادار است. معنای جامعه شناسی آن این است که
1) هر دو پدیده، مدرن هستند؛
2) هر دو فرزندان انقلاب صنعتی اند؛
3) هر دو کم و بیش وظیفه ای مشترک در زمینه شناخت جامعه دارند.
کار جامعه شناس و عکاس، آشنائی زدائی است. عکاسی، طرح پرسش از چیزهایی است که ما عادی از کنار آن میگذریم. همان طور که جامعه شناسی هم بیان دردمندانهای امور بدیهی است که به نحو دردمندانهای بدیهی پنداشته شدهاند. مفهوم آشنایی زدایی ابتدا برای توصیف رمان توسط فرمالیست های روسی بکار رفت. رمان نویس تجربه زندگی روزمره شخصیتهای خودش را بازنما می کند. این یعنی آشنائی زدائی و غریبه کردن امر آشنا.
البته تقارن عکاسی و جامعه شناسی، صرفا در جامعه غرب بوده است. در اغلب جوامع امروزی بین توسعه جامعه شناسی و عکاسی چیزی حدود یک قرن فاصله وجود دارد. در ایران به روایت یحی ذکا سه سال پس از پیدایش عکاسی این هنر صنعت در دسامبر ۱۸۴۲ به ایران وارد شد. ناصرالدین شاه به این فن علاقه فراوانی داشت و خود نیز عکاسی میکرد.
آلبومخانه کاخ گلستان تعداد بسیاری از عکسهای بسیار قدیمی ایران را در خود دارد. اما جامعه شناسی در حدود یک قرن بعد در ایران آغاز به شکلگیری کرد. با وجود این عدم تقارن، می توان بین توسعه این دو در ایران نوعی همبستگی را در نظر گرفت: اینکه هر دو پاره از فرایند مدرن شدن ایران هستند.
جامعه شناسان حداقل طی قرن بیستم به نحو گسترده ای از دوربین به عنوان ابزاری برای گردآوری داده های تحقیق استفاده کردهاند. در بسیاری از تحقیقات اجتماعی دوربینهای ویدیویی و عکاسی به عنوان فن آوری جمعآوری اطلاعات استفده شده است.
به طور مشخص میتوان از دوربین برای شناخت گروههای کوچک، مردم نگاری، مطالعات تاریخ شفاهی، مطالعه فضاهای شهری و بسیاری زمینه های استفاده کرد.
دوربین ها کمک میکنند تا محققان جزئیات زیادی از کنشها و پدیدههای اجتماعی را ثبت و ضبط و مشاهده نمایند. همچنین دوربین ها کمک میکنند تا جامعه شناسان وضعیتهای اجتماعی را شناسایی و برای نسلهای آینده محفوظ بنمانند.
دوربین را به عنوان دستگاهی در نظر بگیرید که به ثبت و تهیهی رونوشت می پردازد، درست مثل یک ماشین تایپ. مردم از ماشینهای تایپ برای اهداف گوناگون بهره میبرند: رونویس یک آگهی برای فروش اجناس، نوشتن داستان برای روزنامهها، داستانهای کوتاه، دفترچههای راهنما، متن ترانهها، زندگی نامهها، تاریخنگاری، مقالههای علمی، نامه و.... ماشین تایپِ خنثی هریک از این کارها را به همان کیفیتی که مهارت کاربر آن اجازه می دهد انجام میدهد.
به دلیل افسانهی دیرپایی که بر اساس آن، دوربین تنها به ثبت آن چه در مقابلش قرار دارد میپردازد (که در این باره، من بعدها توضیح بیشتری میدهم)، مردم غالباً از درک این مسأله عاجزند که دوربین نیز در دسترس یک کاربر ماهر قرار دارد و قادر است همهی کارهایی را که ذکر شد، به سیاق خود انجام دهد.
عکاسان غالباً موارد فوق الذکر را در قالب معادل مشخصی برای نمونهی زبانی آن انجام داده اند (تصویر در دوربین، نظیری برای نمونهی زبانی است در ماشین تایپ). عکاسان متفاوت در محافل سازمانی و جوامع شغلی متفاوتی فعالیت میکنند که محصول آن ها را تحت تأثیر قرار میدهد، همان گونه که زمینههای سازمانی ای که جامعه شناسان در آن ها فعالیت می کنند، محصولات آن ها را تحت الشعاع قرار میدهند...
همچنین عکاسی ابزاری برای کشفهای اجتماعی و بازنمایی آنهاست. برای مثال عکاسی مثل نقاشی میتواند سنخها یا"تیپهای اجتماعی" را کشف و بازنمایی کند. عکاس مثل نقاشی که پرترِ میکشد، چهره یا پرترِ افراد را میکشد.
این چهرهها یک تیپ اجتماعی است. نمونهاش هم مجموعه "انسانهای بدون نقاب" اثر آگوست لاندِر است. این مجموعه صدها پرتر مختلف از اقوام مختلف آلمانی را نشان میدهد. جملهای هست که میگوید "یک تصویر بیش از هزار واژه سخن میگوید.
جامعه شناسان تصاویر و عکس ها را به مثابه بخشی از فرهنگ هر جامعه تحلیل می نمایند. این موضوع بخصوص درباره جامعه امروزی که به نحو گستردهای بصری و تصویری شده است اهمیت زیادی دارد. در دنیای کنون تصویر و عکس در تمام ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ما حضور دارد.
ما در عصر بازنمایی تصویری همه چیز زندگی میکنیم. رسانهها هر لحظه هزاران عکس از زندگی ما تولید و منتشر میسازند. شناخت گونه های تصویری، شیوههای بازنمایی تصویری زندگی در یک جامعه، و موضوعاتی از این نوع بخش مهمی از جامعه شناسی دنیای معاصر در هر جامعه است.
عکاسی و عکس پدیده، مسئله و نهاد اجتماعی است. جامعه شناسی عکاسی اشاره به این موضوع دارد. در این بحث ما به بررسی موضوع حاضر میپردازیم. در اینجا جامعه شناس با ابعاد اجتماعی فعالیتی به نام عکس گرفتن و پدیده اجتماعی به نام عکاسی سرو کار دارد. او می خواهد از منظر جامعه شناختی تعریفی از عکاسی ارائه دهد.
جامعهشناسی،مطالعهی علمی رفتار انسان دربارهی افراد و گروههایی است که،وی با آنان کنش متقابل دارد.تمامی مردم صرفنظر از شغل و حرفهای که دارند میباید در جامعه حضور داشته باشند و نقشهای اجتماعی خود را بر عهده گیرند.جامعهشناسی موجب آزادی فکری فرد میشود.او را به سوی حقیقت رهنمون میسازد،میدان گزینش وی را وسعت میبخشد و به او بینشی برای شناخت راههای دیگران میبخشد.