به سلامتیه همه مامانایی که هر وقت صداشون می کنیم میگن : جانم ! و هر وقت صدامون میکنن ، میگیم: چیه ؟ ها . . . ؟! یک مادر می تواند ۱۰ فرزندش را نگهداری کند ، اما ۱۰ فرزند نمی توانند یک مادر... را نگه دارند ! به سلامتی همه مادر ها . . . به افتخار همه ی مادر های مهربان و دلسوز ، جوانی هایت را با بچگی هایم پیر کردم مرا ببخش ، مادر ، ای تمام هستی من ! سلامتی همه مادر ها . . . به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت . . . به سلامتیه مادرایی که با حوصله ای راه رفتنو یاد بچه هاشون دادن ، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن ! سلامتی مادر وقتی غذا سر سفره کم بیاد ، اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . . به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره ، به سلامتی همه مادرا . . . به سلامتی اونی که وقتی از مدرسه می اومدم خونه ، میگفت از صبح تا حالا برات ۱۰۰۰ تا صلوات فرستادم تا امتحان تو ۲۰ بشی . . . به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره . . . ! به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته . . . ادعای عشق میکنیم و فراموش کرده ایم رنگ چشم های مادرمان را ! به سلامتیشون
ما آدمهای خوبی بودیم . از آنها که دستمان به کتک نمی رفت . دهانمان به بد گویی نمی رسید . نماز می خواندیم و لحظه های تنهایی در بسترمان را ، به شراکت هیح تنِ نا پاکی نمی گذاشتیم . کتابها را ورق زدیم ، زیر باران با درختها پیمان بستیم . تنهایی را به آواز خیالمان گوش دادیم . عاشق شدیم . راه رفتیم . دروغ نگفتیم . خیانت نکردیم . ما جوانی مان را لب طاقچه کنار درس و کتاب و عکس سهراب گذراندیم .
ویراژ ندادیم . راه راست را گرفتیم و رفتیم . با یک چمدان که پر بود از ترسهای کودکی و آرزوهای جوانی به سمت بزرگ شدن سفر کردیم . ساز ِ تنهایی مان هم شد چاهی که در آن فریاد می زدیم . اخلاق را می دانستیم . شرف داشتیم . دنبال معجزه بودیم حتی . خلاصه اینکه می خواستیم بد نباشیم .
عاشق که شدیم تنمان را به زمین نزدیم . درد که داشتیم فریاد نکشیدیم . زخم اگر بود با آن ساختیم . باران که بارید چتر نداشتیم . سوسک ها را نکشتیم . پرنده ها را غذا دادیم . اشک هایمان را خودمان پاک کردیم . بی پدر شدیم . بی مادر ماندیم . برادرمان سوخت ، خواهرمان رفت ... ما دستهایمان به جز زانوان کوچکمان به هیچ جای دیگری وصل نبود .. ما زیاد یا علی گفتیم ..
ما فقط گول خوردیم ..به دام افتادیم . به دام اینکه فکر می کردیم خوشبختی حق ما نیز هست ... ما آدمهای خوبی بودیم اما زیادی ساده بودیم ... زیادی احمق بودیم ...
از وبلاگ آینه ها
بگذار برایت بگویم آدمی که یکهو از جایش بلند میشود، یکهو در را باز میکند راهیت میکند خسته است، خسته از رابطه ایی که حکم دندان لق را دارد. راستی میدانی حکم دندان لق چیست؟ دندان که لق شد باید بکنی و بندازیش دور، نه ناله کن نه سینه بزن نه زجه، فقط بکن و بندازش دور...بعضی آدم ها، بعضی دوستی ها بعضی روابط تاریخ انقضا دارند، وقتش که رسید باید بگذاری و بگذری که بعضی آدم ها ارزش بدرقه هم ندارد حتی به اندازه گرفتن یک قرآن بالای سر یا ریختن یک کاسه آب پشت سر، فقط باید بگذاری و بگذاری و بگویی عزیزم شنیده ایی از قدیم گفتند برای کسی بمیر که برایت تب کند به اندازه کافی برایت تب کرده ام نوبتی هم باشد نوبت توست که بروی و بمیری...
" سیلی به صورت ِ دختران ِ نخستوزیرِ امام. " تیتر ِ فاجعهای بود که چند روز پیش وبسایت کلمه برای انتشار خبر ضرب و شتم نرگس و زهرا موسوی در مقابل پدر و مادرشان به کار برد. میگویم فاجعه به این دلیل که در این ترکیب اضافی، سایه سنگین دو مرد بر سر دو زن سنگینی میکند، نخستوزیر امام (پدر نرگس و زهرا، میرحسین موسوی) و خود امام (روحالله خمینی). این ترکیب اضافی به زعم خودش از وقوع 'فاجعهای' خبر میدهد که فجیع بودنش نه به خاطر ضرب و شتم دو زن، بلکه به خاطر نسبت آنها با قدرت و ساختار مردانهایست که ظاهرا قرار است به وضعیت و موقعیت آن دو زن معنا دهد. گویی بزرگی فاجعه از نظر کسی یا کسانی که این تیتر را انتخاب کردهاند، به دلیل این نسبتهای نسبی و سببی بوده است. کوچکترین نامی از نرگس و زهرا در این تیتر برده نشده است. نرگس موسوی، در صفحه فیسبوک خودش، آن هم با اسم مستعار خبر را منتشر کرد و ساعتی بعد هویتش تحت سایه دو نام محو شد. این اولین بار نیست که چنین اتفاقی میافتد، آخرین بار هم نخواهد بود. خوشمان بیاید یا نیاید، خیلی از همین ماها ه...م دم به دم چنین تیترهایی میدهیم و در بازتولیدشان موثریم. هنوز یک ساعت نگذشته بود که سربداران اسلام و انقلاب، از خلخال پای زن یهودی گرفته تا پهلوی شکسته یاس کبود و همسر علی و دختر محمد و نور چشمی نخست وزیر و غیره و ذلک برای گرم کردن مجلس روضهخوانی استفاده کردند تا عمق فاجعه را به سمع و نظر ملت برسانند. تیتر وبسایت کلمه هم گل سرسبد همه اینها بود که مثلا تلاش کرد با برقراری آن نسبتهای نسبی و سببی عمق فاجعه را معلوم کند در حالی که عمق فاجعه آنجاست که در چنین مواقعی، زنان محذوفان همیشگیاند. چه به قدرت وصل و مربوط باشند چه نباشند. نرگس و زهرا موسوی همان قدر در چنین تیترهایی محذوفند که زنان زندانی گمنام و حتی شناخته شدهای که نسبتی با هیچ سیاستمدار قدرتمندی هم نداشتهاند و دقیقا به همین شکل، مورد تعرض قرار میگیرند و هیچ وبسایتی از مورد آزار قرار گرفتنشان تیتر نمیسازد. این وسط انگار، نگرانی از متزلزل شدن وضعیت نخستوزیر امام و از آن مهمتر و حیاتیتر خود امام و انقلاب بیشتر است تا رنجی که یک زن جدای از ارتباطات فامیلیاش، میبرد. در این تیتر اول امام است که قربانیست، بعد نخستوزیر امام و بعد آن دختران و این دقیقا خودِ فاجعه است.
فاطمه شمس