دوست داردم؟

یافتن عشق ساده نیست. در دوران بزرگسالی قرار میگذاری، افراد مختلف را دسته بندی میکنی و کسانی که خوشایندت نیستند را حذف می کنی. اما بعد ناگهان می بینی که عاشق شده ای. حس شادی و خوشبینی به تو دست می دهد و هیچ چیز نمی تواند شور و هیجان تو را کم کند. اما آیا از خودت پرسیده ای که "او نیز عاشق تو هست یا نه؟" به هر حال نمی خواهی که احساسات و انرژی خود را برای کسی هدر دهی که ممکنست قلبت را بشکند.

مسلما"، افراد متفاوت هستند. برخی مردها نسبت به دیگران در مورد احساسات خود روراست تر هستند. شاید در نظر گرفتن رفتار او برای شما خوب باشد، به زبان و حرکات بدنی او توجه کنید و به چیزهایی که می گوید، گوش دهید. این طور وانمود کنید که گویی قطعه های پازل را کنار هم می چینید تا تصویر کامل آن را ببینید.

وقتی مردی عاشق شما شود، نمی تواند دست از شما بردارد. او همیشه مشتاق تماس گرفتن، دیدن و گذراندن وقت با شماست. مرد عاشق واقعا می خواهد افکار شما را بداند. او در حضور شما فعال تر و پرتحرک تر می شود. گهگاه در مورد خاطرات خوب و بد خود با شما صحبت می کند. وقتی با شما حرف می زند، بخشی از زندگیش را با شما به اشتراک می گذارد چرا که می خواهد شما نیز در آن سهیم باشید. اگر مردی با این عبارت جمله خود را آغاز کند که "تا به حال هرگز این موضوع را به کسی نگفته بودم، اما...."، این نشانه ارزشمندی است.

به سخنان افرادی گوش دهید که او را برای مدت طولانی تری می شناسند. اگر دوستان و خانواده اش به شما گفتند که او پس از قرار گذاشتن با شما، تغییرات قابل توجهی کرده است یا از وقتی شما را می بیند، شادتر و بشاش تر است، امیدوارکننده است. ممکنست به این نتیجه برسید که موضوع اصلی صحبت های او، شما هستید. به این ترتیب مشخص است که نه تنها شما اغلب در ذهن او هستید، بلکه تاثیر عمیق و قدرتمندی روی او گذاشته اید.

آیا او به خاطر شما ریسک می کند؟
برای مثال، او از رقصیدن نفرت دارد اما شما عاشق رقص هستید. آیا او که هرگز برای شخص دیگری این کار را نمی کرد، از جای خود بلند شده و سعی می کند با شما برقصد؟ کسی که عاشق است، با گفتن چیزهای احمقانه برای شما، ریسک طرد شدن را نیز می پذیرد، او ممکنست چیزهایی بگوید که به نظر منطقی نمی آیند. مردم حاضرند از راحتی و آسایش خود برای کسی که ارزشش را دارد، بگذرند.

آدم عاشق نمی تواند برای همیشه احساسات خود را مخفی کند، پس اگر در اوایل، احساساتش را نشان نمی دهد، ناراحت نشوید. مردی که عاشق است، با شما بازی نمی کند و منتظر نمی ماند که شما به او زنگ بزنید. او فقط شما را می خواهد و این به سرعت بر همه آشکار خواهد شد.
 

در دوران نامزدی،زن و شوهر نشویم؟

تماس جسمی در دوره نامزدی، خط قرمزی است که حتی اگر به سنت ها اعتقاد نداشته باشید، بهتر است آن را به رسمت بشناسید. نامزدی، دوره ایست که هر دو طرف برای بررسی و شناخت بیشتر طرف مقابل و خانواده او کنار یکدیگر قرار می گیرند

خیلی ها به عنوان شادترین روزهای آشنایی می شناسندش و برای بعضی ها هم پرتنش ترین روزهای آشنایی است. دوران نامزدی آنقدر حساس و پیچیده است، که اگر تنها کمی به ریزه کاری هایش بی توجه باشید، به دردسرساز ترین روزهای زندگی تان تبدیل می شود. اما نگران نباشید! کافی است باید های این دوران را بشناسید و به خط قرمزهایش احترام بگذارید تا نه تنها از آن به سلامت عبور کنید، بلکه یک دنیا تجربه و شناخت را هم از این دوران به زندگی مشترک خود ببرید. محمود هندی پور، روانشناس و مشاور برایمان درباره بایدها و نباید ها و البته خط قرمزهای دوران نامزدی توضیح می دهد.

زن و شوهر نشوید!
دوره نامزدی به دوره ای اطلاق می شود که دختر و پسر پس از آشنایی اولیه و انتخاب اولیه برای ازدواج با ورود به خانواده های یکدیگر و گسترده تر کردن دامنه ارتباطشان، بار دیگر از خود می پرسند که آیا فرد مناسبی را برای ساختن یک زندگی مشترک انتخاب کرده اند یا خیر. پس هم شما و هم خانواده تان فراموش نکنید که دوره نامزدی برای شناخت بیشتر یا تجدید نظر در تصمیم گیری است و بنابر این هیچ تصمیمی صد در صد و تمام شده نیست. در این ماه ها، خود را در ذهنتان زن و شوهر نبینید و نه با رفت و آمد خیلی کم؛ توان شناخت را از خود دریغ کنید و نه با بیش از حد در کنار یکدیگر بودن وابستگی بی حد و مرزی را ایجاد کنید که تجدید نظر در تصمیم را برایتان سخت کند. به عبارت دیگر، هم به حیطه شخصی و خلوت یکدیگر احترام بگذارید و هم در کنار یکدیگر بودن را در کنار خانواده ها را تجربه کنید.
 
حد و مرز تماس فیزیکی را نگه دارید
تماس جسمی در دوره نامزدی، خط قرمزی است که حتی اگر به سنت ها اعتقاد نداشته باشید، بهتر است آن را به رسمت بشناسید. نامزدی، دوره ایست که هر دو طرف برای بررسی و شناخت بیشتر طرف مقابل و خانواده او کنار یکدیگر قرار می گیرند. در دوره نامزدی قرار است متوجه شوید که آیا تصمیم اولیه و انتخابتان می تواند شما را به آینده ای آرام هدایت کند یا اینکه باید راه را عوض کنید و به گزینه دیگری برای ازدواج فکر کنید. یادتان باشد در دوره نامزدی همیشه این احتمال وجود دارد که شما یا نامزدتان بعد از شناخت بیشتر به این نتیجه برسید که برای هم مناسب نیستید، پس دوره نامزدی را به عنوان یک ارتباط همیشگی تلقی نکنید و همه چیز را تمام شده ندانید.
 
خودتان را پنهان نکنید
روزهای نامزدی، بهترین فرصت شما برای شناختن خانواده همسر آینده و محیطی است که قرار است به آن وارد شوید. هر کدام از ما در خانواده هایمان شکل گرفتیم و بنای شخصیتمان هم تحت تاثیر والدین و محیط شکل گرفته و به همین دلیل پیشنهاد می شود 50 درصد برای شناخت طرف مقابل و 50 درصد برای شناخت خانواده او وقت بگذارید. برای شروع بهتر است در جمع آنها حضور پیدا کنید، پس اگر به مهمانی های خانوادگی دعوت شدید، حتما در آن جمع شرکت کنید. اما این سکه، روی دیگری هم دارد و کم نیستند نامزدهایی که به بهانه به دست آوردن این شناخت، فاصله ها را از میان می برند و این دوره را از چالش و بحث پر می کنند. درست است که هفته ای 2 تا 3 نوبت حضور در کنار خانواده ها می تواند زمینه شناخت مناسبی را فراهم کند اما از یاد نبرید که حضور بی حد و مرز شما در خانه و در روابط خانواده همسرتان، می تواند شان و جایگاه شما را به خطر بیندازید. یادتان نرود که هنوز هیچ چیز قطعی نشده و شما بیشتر از آنچه عضوی از خانواده آنها باشید، به یک مهمان یا یک دوست نزدیک شباهت دارید.

جیبتان را یکی نکنید
در این دوره می توانید در مورد درآمد یا دیگر مسایل مالی از نامزدتان سوال کنید و به آن وارد شوید. همانطور که گفتیم نامزدی بهترین زمان برای شناخت او و سبک زندگی اش است پس در این دوره همه چیز را شفاف به هم بگویید. اما بیش از حد در این توصیه غرق نشوید! به یاد داشته باشید که دلیلی ندارد دختر یا خانواده او انتظار داشته باشند پسر هزینه های نامزدش را متقبل شود ( این موضوع برای دوره بعد از عقد مصداق دارد ) و در عین حال اجازه ندارید به او بگویید چگونه پولش را هزینه کند، مگر این که به صورت پیشنهاد باشد.
 
با دوستانش صمیمی تر از او نشوید
یکی دیگر از راه‌های شناخت عمیق و آگاهانه، بررسی و شناخت نسبی دوستان نزدیک طرف مقابل است. یک مثل قدیمی می گوید آدم‌ها را می توان از روی دوستان صمیمی‌شان شناخت. در واقع دیدن رفتارها شنیدن عقاید و سلایق در این جمع ها به شناخت بیشتر شما کمک می کند اما در این مورد هم لزومی به نزدیک شدن زیاد و بیش از حد صمیمی شدن وجود ندارد . به یاد داشته باشید که آنها تنها دوستان نامزد شما هستند و شما تنها نامزد دوستشان. پس در جمع و روابط آنها حل نشوید چراکه در بسیاری از موارد، چنین نزدیک شدن هایی می تواند حساسیت زا و مشکل ساز شود.

به جایش تصمیم نگیرید
باز هم باید تکرار کنیم. شما نامزد او هستید نه همسرش! به عبارت دیگر، شما تنها مشاهده کننده زندگی او هستید نه برنامه ریز زندگی او. در این ماه ها خواهید فهمید که او چگونه می اندیشد چگونه مسایل را نگاه و حل می کند چقدر تحت تاثیر خانواده و دیگران است. از طرف دیگر، با کمی حساسیت پی خواهید برد که چقدر استقلال دارد یا در مسائل مسئله مدار یا هیجان مدار است. اما از یاد نبرید شما نباید خط مشی برای او ایجاد کنید، بلکه بهتر است بیننده ای تیزبین باشید تا شناختتان کاملتر شود و در پایان آنچه دیده اید را جمع بندی کنید و تصمیم بگیرید.
 
او را تغییر ندهید
قرار نیست شما او را تغییردهید و این تلاش برای تغییر دادن از اشتباهات بزرگ قبل از ازدواج محسوب می شود . قطعا ظاهر او باید برای شما قابل قبول بوده باشد که با او وارد دوره نامزدی شده اید. در این مورد هم می توانید گاهی پیشنهادی داشته باشید اما نمی توانید به دنبال تغییرات بنیادی در نامزدتان باشید. پس آنچه را که وجود دارد ببینید و از خود بپرسید که بدون به وجود آمدن تغییر بنیادی در ظاهر و شخصیتش، آیا باز هم برای شما قابل پذیرش است یا نه. فراموش نکنید که حتی اگر نامزدتان در این دوره بخاطر شما تغییراتی را در رفتار و ظاهرش ایجاد کند، این تغییرات پایدار نخواهد بود.

قوانین فنگ شویی



رابطه ای همراه با احساسات عاشقانه ، گذراندن زمانهایی همراه با آرامش با همسرتان یا نامزدتان ، همه اینها از آن شما خواهد بود ؛‌چه مجرد هستید چه متاهل ! به هر حال می توانید از این شیوه ها برای بهبود و اصلاح تمامی جنبه های زندگی تان استفاده کنید ؛ متخصص فنگ شوی "الن وایتهارست" در این مقاله با ما همراه خواهد بود
 
 
اگر می خواهید مرد ایده آل تان را به سمت خود جذب کنید
طبق قوانین فنگ شوی ، هر چه شما بیشتر و واضح تر به فرد ایده آل تان فکر کنید ، کائنات آن فرد را آسان تر به زندگی شما هدایت خواهد کرد. با یک خودکار قرمز روی یک کاغذ سفید ، لیست تمامی مشخصاتی که دوست دارید فرد مورد نظرتان دارا باشد را بنویسید. آیا دوست دارید آن فرد مردی جذاب باشد یا ترجیح می دهید مرد مورد نظرتان یک ماجراجوی زیرک باشد؟ آیا دوست دارید آن فرد بعد از ظهرها بیکار باشد تا بتوانید با هم به گردش و سینما بروید یا ترجیح می دهید مرد زندگی تان ، ‌فردی پرمشغله و موفق باشد؟ هر چه در ذهن دارید را روی کاغذ بیاورید. آن را داخل یک جعبه نقره ای گذاشته و جعبه را در جایی از اتاق تان قرار دهید که بتوانید بسادگی آن را مشاهده کنید ؛ بگذارید 49 روز جعبه در اتاق تان باشد. زندگی شما زودتر از آن  که فکرش را بکنید تغییر خواهد کرد!
 
 
اگر بعد از یک بحران روحی و احساسی می خواهید قلب شکسته تان را ترمیم ببخشید
این قانون را بکار ببرید: روغن مرکبات معمولا دارای خاصیتی است که برای ترمیم آسیب های روحی بسیار مفید می باشد. این روغن به شما کمک می کند که صبر و آرامشی که در آن موقعیت حساس روحی نیاز دارید را بدست آورید. این روغن به هورمون های آرامش بخش شما کمک می کند تا بیشتر از قبل ترشح کنند. 10 قطره روغن مرکبات(پرتقال ، لیمو ، نارنج و....)  در یک اسپری بچکانید و هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید ، اتاق و خانه تان را با آن معطر کنید. بدین ترتیب شما روز خود را با ویتامین C ‌آغاز خواهید کرد. خاصیت آرامش بخشی  مرکبات در پوست آنها نهفته است. به عنوان مثال پوست یک پرتقال را کنده و بگذارید به همراه مقداری نمک مقداری خیس بخورد. بعد آن را روی پوست خود بمالید. بعد از مدتی تمام وجودتان سرشار از اشتیاق و خوش بینی به زندگی خواهد شد.حالا متوجه شدید که یک پرتقال خوشمزه می تواند خاصیت دیگری نیز داشته باشد!
 
 
اگر می خواهید یک رابطه سراسر جنگ و جدل را اصلاح کنید
زمانی را به تامل کردن اختصاص دهید : این کار به شما کمک خواهد کرد تا رابطه تان را بررسی کرده و برای آن راه حلی پیدا کنید. یک عکس از خودتان بردارید ، عکسی که در آن تنها و در حال لبخند زدن هستید ، عکس را به یک آینه بچسبانید. به خودتان نگاه کنید و به عنوان یک فرد منتقد به رفتارهای خودتان فکر کنید و خودتان را نقد کنید . معایب و نکات مثبت شخصیت تان  را خواهید یافت 
 
اگر می خواهید مهارت های ارتباطی تان را افزایش دهید
اگر واقعا مردان از مریخ و زنان ونوسی باشند ، قانون فنگ شوی می گوید هیچ چیز بین این دو جنس بهتر از گفتار روشن و واضح به بهبود روابط شان کمک نخواهد کرد.
یک کاسه را با برنج پخته نشده پر کنید و روی آن  کمی نمک بریزید. نمک و برنج انرژی منفی محیط اطراف شما را جذب خود خواهند کرد. سه عدد کریستال شفاف را روی نمک ها گذاشته ، تا به شکل یک مثلث درآیند. سپس کاسه را زیر تخت خواب تان بگذارید. اجازه دهید کاسه به مدت 9 تا 49 روز زیر تخت خواب تان بماند. این کار باعث می شود که انرژی منفی اطراف شما جذب شده و اتاق شما سرشار از انرژی مثبت و روابط صریح و موفق شود. 
 
 
اگر می خواهید زمان بیشتری را با همسرتان بگذرانید
بگذارید چراغ خانه تان روشن بماند : حتما شما هم این جمله را شنیده اید که زمانیکه می خواهیم با هم در آرامش بگذرانیم ، زمان از دستمان در می رود. شاید این سخن زیاد منطقی به نظر نرسد اما حقیقت دارد. قانون فنگ شوی به شما توصیه می کند که برای جلوگیری از این مسئله : زمانیکه می خواهید ساعتی را به دور از هیاهوی روزمره با همسرتان بگذرانید چراغ اتاق تان را روشن بگذارید و یک موزیک ملایم چاشنی آن کنید. این کار باعث می شود که انرژی مثبت به طرف شما جذب شده و شما اوقات خوب و دلنشینی با یکدیگر داشته باشید. گه گاه این فرمول را امتحان کنید ؛‌این کار به بهبود و دوام زندگی زناشویی شما کمک فراوانی خواهد کرد. .

کارهایی در جهت رهایی از یک رابطه ی بد!

http://www.seemorgh.com/lifestyle/2298/62379.html 

 


 

با وجود اینکه احساس می کنید که به خاطره ها وابسته هستید بهترین راه این است که خاطرات و یادگاری های زمان با هم بودتان را کنار بگذارید. این برای اکثر ما حداقل یکبار در زندگی اتفاق افتاده است، یک دقیقه شما با فردی در رابطه هستید و در یک دقیقه بعد شما مجرد هستید. البته اهمیت دارد که شما چه مدت و چقدر روی طرفتان در این رابطه سرمایه گذاری کرده اید، چقدر به طرفتان که عاشقش بودید اهمیت دادید. اما با وجود این در یک رابطه کنار گذاشته شدن بسیار سخت است و سخت تر مسئله غرور فرد است که شکسته می شود و گاهی فقط و فقط ضربه و درد است. خوب حالا چه کنیم؟
در زیر شما 5 روش عملی برای نجات یافتن از این قضیه خواهید دید.
1) با آغوش باز ضربه و درد را بپذیرید. اکثر مردم بعد از بحران احساسی نیاز به زمان دارند تا تجدید قوا کنند و زخم هایشان را بهبود ببخشند. زمانی را به خود اختصاص دهید و تنها باشید و گریه کنید و جیغ بزنید. هر راهی که ممکن است برای سوگواری عشق از دست داده تان انجام دهید. اما مدت زیادی در این وضعیت نماینید. چرا که بعد از مدتی خود را نا امید و مایوس پیدا می کنید.
2) یادگاری ها را کنار بگذارید. با وجود اینکه احساس می کنید که به خاطره ها وابسته هستید بهترین راه این است که خاطرات و یادگاری های زمان با هم بودتان را کنار بگذارید. همه عکس ها و کادو ها را بسته بندی کنید چیز هایی که با هم خریدید را کنار بگذارید. بطور خلاصه هر چیزی که خاطره ی او را در ذهنتان زنده می کند را پنهان کنید.

3) جریانات عادی و روزمره خود را عوض کنید. یکی از سخت ترین کارها در بعد از زمانی که توسط فردی کنار گذاشته می شوید این است که باید خود را روزمره ای که در آن تنها هستید سازگار کنید. دیر تر صبحانه بخورید. اگر همیشه با هم در خانه بودید سعی کنید از خانه بیرون بروید. به سوپر ها و فروشگاه های مختلف سر بزنید. اگر در پارک نزدیک محل سکونتتان با هم قدم می زدید، از این پارک دوری کنید و جای دیگری را انتخاب کنید.

4) بیرون بروید. زمانی که احساس کردید آماده اید با دنیا رو به رو شوید بیرون بروید و این کار را انجام دهید. به ساحل و یا به بار بروید به پاتیناژ و یا به بولینگ بروید. هر کاری که که فکر می کنید ممکن است لذت بخش باشد را انجام دهید. بیرون بروید و آن را به دست بیاورید. نه تنها باعث می شود که ذهن شما از درد درون قلبتان منحرف شود، بلکه باعث می شود مواد شیمیایی بدنتان گرفته شود و دوباره به راه بیفتد که همین مطلب باعث می شود تا روحیه شما بهتر شود.

5) چیزی را در مورد خودتان تغییر دهید. موهایتان را کوتاه کنید . شلوار جین جدید بخرید یا کلاه جدید برای خودتان تهیه کنید. هر چیزی که بتوانید به شما هویتی غیر از شریک یک تکه از رابطه را بدهد و شما را تبدیل به یک فرد مجرد جدبد بکند.

باران می آید
اینجا
شاید گریه می کنی
آنجا
تراکم تودهء هوایِ فشار سرد و حرکتِ ابرها
دروغ قدیمیِِ تمام گویندگان رادیوست. 

امین بزرگیان 

 

 

 

بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق می افتد. اگر اتفاق در بیرون بیافتد مثل وقتی که اردنگی میخوریم، می شود زد به چاک. اما از درون غیر ممکن است. وقتی به این حالت دچار می شوم، می خواهم بروم برون و دیگر به هیچ کجا برنگردم. مثل این است که وجود دیگری در من باشد. شروع می کنمبه زوزه کشیدن، خود را روی زمین می اندازم، سرم را به این طرف و آنطرف می کوبم تا بیرون برود.

زندگی در پیش رو - رومن گاری 

 

 

 

اون جوک شنیدی که یارو از پنجاه طبقی به پایین پرت میشه وقتی هر طبقه رو پشت سر میگذاره میگه تا اینجاش به خیر گذشته ؟
-اره؟
اون داستان زندگی ماست تا اینجاش به خیر گذشته ولی اخرش چی !

کجاییم؟

استاد ایران‌دوست آلمانی: شما ایرانی‌ها همیشه به تاریخ‌تان می‌نازید بی‌آنکه پاسخگوی امروزتان باشید!

این مطلب جالب و تامل برانگیز رو جایی خوندم و عینا اینجا گذاشتم بنظرم حرفهای این استاد حقیقته نظر شما چیه؟

امروز یک استاد آلمانی ام که بیش ا...ز ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد ازانقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است.

امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیتهایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعن حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده ازخودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟

همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید.همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم ازتاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان.

همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید.

کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید .. هرگز راضی نیستید بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟ می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت میرسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبیها فهمید.

ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم دوست عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام.

اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر،همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما خوب نیست اما خوب تر می دانم که آنها متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند.در آن کشورهیچکس به فکر ساختن نیست.

شما اگر نخبه باشید فراری، اگر بی پول باشید جنایتکار، اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی ازاینکه اعراب پررویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم، گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش میگوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقن همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقن می تواند مایه ی افتخارشان باشد.

یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

دوست عزیز اگه مطلب جالب بود برای اینکه دیگران رو هم به کمی تفکر وا داره شیر کنش ...سپاس

کجاییم؟

استاد ایران‌دوست آلمانی: شما ایرانی‌ها همیشه به تاریخ‌تان می‌نازید بی‌آنکه پاسخگوی امروزتان باشید!

این مطلب جالب و تامل برانگیز رو جایی خوندم و عینا اینجا گذاشتم بنظرم حرفهای این استاد حقیقته نظر شما چیه؟

امروز یک استاد آلمانی ام که بیش ا...ز ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد ازانقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است.

امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیتهایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعن حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده ازخودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟

همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید.همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم ازتاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان.

همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید.

کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید .. هرگز راضی نیستید بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟ می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت میرسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبیها فهمید.

ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم دوست عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام.

اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر،همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما خوب نیست اما خوب تر می دانم که آنها متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند.در آن کشورهیچکس به فکر ساختن نیست.

شما اگر نخبه باشید فراری، اگر بی پول باشید جنایتکار، اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی ازاینکه اعراب پررویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم، گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش میگوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقن همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقن می تواند مایه ی افتخارشان باشد.

یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

دوست عزیز اگه مطلب جالب بود برای اینکه دیگران رو هم به کمی تفکر وا داره شیر کنش ...سپاس

روبان ابی

ایمیلهام رو چک میکردم ، خیلی وقت بود این باکسم رو باز نکرده بودم ، تک تک در فاصله میان درس خواندنم چند تایی ایمیل باز کردم و خواندم ، یکی از این ایمیل ها که از طرف همکلاسی عزیزم فرستاده شده بود و برایم جالب بود و از خواندنش لذت بردم را برای شما اینجا گذاشتم :
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.
آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر 14ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد.
می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.»سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.
امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.
تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: «پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند.
و به علاوه، بچه‌هاى کلاس،درس با ارزشى آموختند: «انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد. »
همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد
من این روبان آبی را همراه با این روایت به شما تقدیم کردم.

لامپ کم مصرف

سلام دوستان این موضوع اخیرا برای ما هم اتفاق افتاده و متاسفانه با جاروی برقی باقیمانده های لامپ کم مصرف را جمع کردیم و حالا دیگر نمی توانیم جاروی برقی را داخل خانه نگهداریم چون علاوه بر آلودگی های ذکر شده بوی بسیار بدی از ...آن متصاعد می شود و مانده ایم که چگونه از شر این بوی بد از درون جاروی برقی خلاص شویم .
هشدار وزارت بهداشت انگلیس :در صورت شکستن لامپهای کممصرف بلافاصله اتاق را حداقل برای مدت 15 دقیقه ترک کنید . لامپهای کممصرف محتوی جیوه و سه قلم گازهای ترکیبی لابراتواری هستند که شدیدا سمی و خطرناکند و در صورت تنفس کردن آن میتواند موجب بروز میگرن ، اختلال حواس ، سقط جنین ,عدم تعادل وبسیاری عوارض دیگر شود و در کسانی که آلرژی دارند میتواند موجب التهاب شدید پوستی و تنفسی شود .
همچنین برای جمع کردن شکستهها نباید از جاروی برقی استفاده کرد ، زیرا آلودگی را در خود نگاهداشته و به اتاقهای دیگر منتقل میکند .بهتر است خرده ریزهها را با جاروی معمولی توی پاکتی ریخته و درش را بسته و هرچه زود تر از خانه خارج کنید .شاید به دور از اغراق نباشد که لامپهای کم مصرف را به یک بمب شیمیایی کوچک درون خانه ای تشبیه کرد.
این متن را برای تمام کسانی که سلامتی شان برای شما مهم است بفرستید

نوشته ای از محمد نوری زاد!

سردشت یک شهر کُرد نشین و بن بست مرزی است. هر شهر را اگر با آثار فرهنگی و جاذبه های گردشگری و معادن و محصولات نادر کشاورزی و فراورده های صنعتی اش می شناسن...د، سردشت را اما با بمباران شیمایی و مردمان آسیب دیده و بدنهای تاول زده می شناسند.

سردشت نخستین شهر مسکونی ای است درجهان که بمباران شیمیایی شده است. پرسش این که صدام چرا در زمان جنگ، بمب های شیمیایی اش را تنها و تنها بر سر مردمان کرد کشور ما و کردهای کشور خودش انداخت؟ ومثلا چرا برسرعرب های خوزستان و فارس های تهران و ترک های آذربایجان نینداخت؟ پاسخ این است: کردهای ایران نه تشکیلاتی و نه حزبی داشته اند که درداخل و خارج پیگیر این فاجعه بزرگ قرن باشد، و نه کُردها در بدنه ی نظام اسلامی ما کسی وکسانی را داشته اند که همانها زنگها را بصدا در آورد. نیز صدام می دانست کردها ازنگاه حکومت اسلامی ایران شهروند حاشیه ای اند. پس چرا صدام از نهیب و سرکوفت و غرامت خواهی و خط و نشان های مجامع بین المللی هراس کند؟ چه جایی بهتر از مناطق کُرد نشین، و چه کسانی بهتر از مردمان بی پناه کُرد برای آزمایش های چند جانبه ی بمب های شیمیایی غربیان؟

یک بعد از ظهر بیست و ششم آبان نود و دو
ورودیِ سردشت