ارزیابی تأثیر اجتماعی؛ بستری ضروری برای توسعه جامعه

دکتر پرویز اجلالی

در قصه‌های کهن که یادگار دوران صباوت بشر است، سخن از موجوداتی می‌رود که ماهیتی دوگانه دارند؛ یعنی هم خوب و مفیدند و هم بد و مضر، بعضی از آن‌ها نیک اندیشند و کمک‌کار بشر.
کارهای معجزه‌آسا از آن‌ها سر می‌زند و در گره‌گاه‌های حساس قصه به داد قهرمان می‌رسند و او را از ورطه‌های هولناک نجات می‌دهند و برعکس گروهی دیگر از همین موجودات، بداندیش و سیه‌کارند و پیوسته در اندیشه توطئه‌چینی علیه قهرمان قصه. آدم‌های خوب قصه را می‌فریبند، طلسم می‌کنند و در سیاه چال می‌اندازند.
در اساطیر یونان رب‌النوعی هست به نام "ژانوس" که آن را به ‌شکل انسانی با دو صورت در دو جهت متضاد به تصویر می‌کشند که یکی به عقب می‌نگرد و دیگری به جلو و تفسیرشان این است که هم به گذشته نظر دارد و هم به آینده و به همین جهت ماه اول سال را به نام او منصوب کرده‌اند و ژانویه نامیده‌اند، زیرا که ماه چرخش سال است، از سال گذشته می‌آید و رو به سوی سال آینده دارد. پس هر پدیده‌ای که ماهیت دو‌گانه داشته باشد را به ژانوس تشبیه می‌کنند.در واقعیت نیز پدیده‌های بسیاری هستند که ماهیتی دوگانه دارند؛ هم مفیدند هم مضر، هم ترقی و پیشرفت به ‌دنبال دارند و هم پس‌رفت و عقب‌ماندگی. می‌توانند حیات انسانی را ارتقاء بخشند و زندگی ما انسان‌ها را دلپذیرتر، راحت‌تر و اخلاقی‌تر کنند و همچنین امکان دارند که آرامش و آسایش را از بین ببرند، شکاف فقر و غنا را افزون کنند و بی‌اخلاقی و فردگرایی را رایج کنند. می‌توانند چنان نظم و انضباط و زیبایی طبیعت را برهم زنند که جهان به خرابه‌ای تبدیل شود خشک و بی‌ بار و بر یا ممکن است آن‌سان با طبیعت رفتار کنند که زایا و زیبا و سخاوتمند بماند و پربارتر و زیبا‌تر هم بشود.
بهترین نمونه چنین پدیده‌ای همان است که توسعه و پیشرفت نامیده می‌شود و امروزه بزرگ‌ترین متولیان آن دولت‌ها هستند. از آغاز قرن نوزدهم فرآیند توسعه شروع شد؛ ابتدا در یکی دو کشور در اروپای غربی توسط صاحبان سرمایه و ابتکار و کمک دولت‌ها و پس از آن در کل جهان و عمدتاً توسط دولت‌ها. قرن بیستم، به‌ویژه قرن توسعه بود و از نیمه قرن، پس از پایان جنگ، کشورهای درحال ‌توسعه به این قافله پیوستند.
بدون هیچ تردیدی توسعه برای نوع بشر دستاورد‌های مثبت شگفت‌انگیزی داشته است. زندگی ما در قرن بیست و یکم با اجدادمان قابل مقایسه نیست. بیماری‌هایی که روزگاری مردم را به کام مرگ می‌برد، امروزه جز در برخی از باریکه‌های عقب مانده جهان، مهار شده‌اند. اجتماعاتی که در جنگل‌ها یا در دامنه‌های مرتفع زندگی خودکفایی داشتند و از سایر همنوعان خود نه اطلاعی داشتند و نه با دیگران مراوده‌ای، امروزه محصولاتی را مصرف می‌کنند که کیلومتر‌ها دورتر از محل زندگی آن‌ها تولید شده است و از طریق امواج و رسانه‌های الکترونیک از جزئی‌ترین جنبه‌های زندگی ملل دیگر و تازه‌ترین دستاوردهای دانش و هنر آگاه می‌شوند.
راه‌ها، پل‌ها، کانال‌ها، دستگاه‌ها، ساختمان‌های عظیم، کشتی‌ها، اتومبیل‌ها، هواپیماها، تجهیزات درمانی، نظامی و ... همه و همه محصول کوشش‌های توسعه‌ای هستند که اغلب توسط دولت‌ها و گاه بخش خصوصی در قالب تصمیم‌های سیاستگذاری، برنامه‌ها، طرح‌ها و پروژه‌ها اجرا شده و چهره جهان را تغییر داده‌اند و البته همه آن‌ها با نیت خیر و در جهت ارتقاء کیفیت زندگی بشر طراحی و اجرا شده‌اند.
با وجود این، توسعه مثل ژانوس چهره دیگری هم داشته است و آن چهره تخریب‌گری است که تا یکی دو دهه پیش از این، شمار اندکی از مردم از وجود آن خبر داشتند. این چهره تخریب‌گر در درجه اول، آسیب بسیار زیادی بر محیط‌ زیست بشر و سایر جانداران کره ‌زمین رسانده است که خوشبختانه امروزه آگاهی از آن در همه جا وجود دارد.
همه ما از بلایی که بر سر جنگل‌ها آمده است، خبر داریم. وضع تغییر آب و هوایی و آثار منفی‌ای که برای زندگی انسان‌ها دارد، از میان رفتن گیاهان و جانورانی که ذخیره‌های ژنتیک ارزشمند هستند و هر کدام در این سفره‌ای که حق عز و جل گسترده است، سهم خود را دارند. آلودگی هوا، آب‌ها، صدا، مواد شیمیایی و آلودگی طبیعت ناشی از رها شدن مواد زائد سنتتیک در آن، آلودگی خاک‌ها در اثر استفاده از سموم، خشکسالی و سیل و توفان در اثر به‌هم خوردن تعادل طبیعت به خاطر استفاده شدید از سفره‌های آب زیرزمینی و آب‌های سطحی، از طریق سد‌سازی‌ و استخراج آب با دستگاه‌های الکترونیکی، بخشی از این پیامد‌های منفی هستند. همه می‌دانیم که اگر مراقب نباشیم و از محیط‌ زیست مراقبت نکنیم، فرزندان ما امکان زندگی روی کره خاک را نخواهند داشت.
مداخلات توسعه‌ای به آسیب‌های اقتصادی ـ اجتماعی هم انجامیده است که اهم آن عبارتند از: شکاف عمیق میان فقر و غنا تقریباً در همه جای جهان و به‌ویژه جهان درحال توسعه، محرومیت از آب سالم و بهداشتی، بحران‌های اقتصادی مکرر، عقب‌ماندگی و وابستگی اقتصادهای کشورهای درحال توسعه به کشورهای مرکز، گرسنگی و فقر و بیکاری و بی‌مسکنی در همه جای جهان و به‌ویژه جهان درحال توسعه، معضلات اجتماعی و فرهنگی که در همه جهان با آن روبه‌رو هستیم، دگرگونی سریع سلیقه‌ها و هنجارها، سلطه بسیار قوی رسانه‌های جمعی، تزلزل خانواده‌ها در بسیاری از نقاط دنیا و تجسد و ناتوانی خانواده‌ها در انطباق با شرایط روزگار و تربیت و اجتماع‌پذیری مناسب فرزندان، مشکلات آموزش فرزندان و ... .آن‌چه از این مرور کوتاه بر چهره منفی مداخلات توسعه‌ای درنظر داریم، این است که بگوییم در این سال‌های آغاز قرن بیست و ‌یکم، دیگر توسعه سریع به معنای طراحی و اجرای سریع طرح‌ها و پروژه‌ها به امید دستیابی به پیشرفت نمی‌تواند هدف باشد.
آن‌چه امروزه مهم تلقی می‌شود، توجه به آثار مثبت و منفی زیست‌محیطی، اقتصادی و اجتماعی مداخلات توسعه‌ای و پیش‌ بردن امر توسعه به شیوه‌ای است که به ارتقاء کیفیت زندگی مادی و معنوی انسان‌ها بیانجامد. پس هم سیاست‌ها و هم برنامه‌ها و طرح‌ها و پروژه‌ها می‌باید از لحاظ آثاری که بر محیط ‌زیست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ می‌گذارند ـ چه مثبت و چه منفی ـ به دقت ارزیابی شوند و این ارزیابی‌ها بر حسب مورد می‌تواند ارزیابی پیش از اجرا، حین اجرا و پس از اجرا باشد. البته انجام این ارزیابی‌ها نیازمند توانایی‌های علمی و ظرفیت‌های سازمانی و نیروی انسانی است.
درباره ارزیابی تأثیر اجتماعی، به‌طور خاص، باید گفت که اگر ارزیابی زیست‌محیطی طرح‌ها و پروژه‌ها در سال‌های اخیر تا حدودی رواج یافته و ارزیابی اقتصادی پروژه‌ها نیز کم و بیش انجام می‌شده است، اما ارزیابی اجتماعی، کاملاً مهمانی تازه وارد است و به ندرت انجام می‌شده است.
تأکید بر اهمیت ارزیابی تأثیر اجتماعی و تأکید بر این نکته که اگر می‌خواهیم کوشش‌های توسعه‌ای دولت و ملت به زندگی بهتر برای همه ما بیانجامد، لازم است که ارزیابی اجتماعی طرح‌های توسعه را در کنار ارزیابی زیست‌محیطی و اقتصادی جدی بگیریم و به‌کار ببندیم تا بتوانیم جنبه‌های منفی مداخلات توسعه‌ای را به‌طور همه‌جانبه مهار کرده و از ابعاد مثبت آن بهره‌مند شویم.

روزنامه همشهری، شماره 5263، 17 آبان 1389

خشونتی که اهسته اهسته مشروعیت می یابد...

گفتگوی دویچه وله با دکتر مهرداد درویش پور، جامعه شناس  

میترا شجاعی 

 

هرداد درویش‌پور: این فیلم تکان‌دهنده‌ای که در تهران نشان داده شده، در مورد خشونتی تا سرحد مرگ ادامه پیدا می‌کند و مردم نیز تماشاچی این صحنه هستند، به نظر من از سه زاویه قابل توضیح است. یک این که تا جایی که اطلاعات نشان می‌دهد، گویا بهانه‌ی دعوا، موضوعی ناموسی بوده است که اگر درست بوده باشد، جامعه‌ی ایران معمولاً نسبت به خشونت‌هایی که بار ناموسی دارد، حتی نوعی مشروعیت هم برای آن قائل می‌شوند و این می‌تواند توضیح‌دهنده‌ی حتی بی‌تفاوتی نسبت به این خشونت‌ها باشد. اما مهم‌تر از این مسئله، این خشونتی که در جلوی چشم اذهان عمومی جریان پیدا می‌کند و مردم نسبت به آن بی‌تفاوت عمل می‌کنند، در واقع نشان‌دهنده‌ی این است که خشونت در جامعه‌ی ایران به‌عنوان یک کج‌روی اجتماعی شناخته نمی‌شود، بلکه به‌عنوان بخشی از یک هنجار شناخته می‌شود. به این معنی که گویا مشکلات چه در سطح فردی چه در سطح اجتماعی از طریق زد و خورد و حتی خشونت‌هایی که گاهی مردم ازتماشای آن دعواها و زدوخوردها و خشونت‌ها، لذت می‌برند تا آن حد مصونیت پیدا کرده که حتی گاه به موضوع تفریح مردم هم می‌تواند تبدیل شود.

خشونتی که خود دولت سازمان می‌دهد، چه خشونت‌های سیاسی که با سرکوب تظاهرات‌ها شاهد آن بودیم و در یکسال و نیم گذشته به شکل بسیار گسترده‌تر صورت گرفت، چه اعدام در ملاءعام و سنگسار و قطع دست و نظایر آن، در واقع دولت که خود باید نمادی باشد برای مقابله با کج‌روی‌های اجتماعی، خودش سازمان‌دهنده‌ی یکی از خشن‌ترین بزهکاری‌ها یعنی خشونت در جامعه است.

عامل سومی که به نظر من باید به آن هم توجه کرد این است که به‌هرحال ما می‌دانیم چه در سطح دولتی و خشونتی که توسط دولت جریان دارد، چه خشونتی که در خانواده‌‌ها توسط مردان علیه زنان و کودکان جریان دارد، چه خشونتی که در سطح اجتماع با آن روبه‌رو هستیم، علی‌القاعده قانون، مهم‌ترین ابزار رسیدگی و مقابله با این خشونت‌هاست. وقتی بسیاری از آدم‌ها حتی شکایت‌های قانونی‌شان به نتیجه‌ای نمی‌رسد و یا مسئولین انتظامی یا مسئولین قضایی کشور نسبت به خشونت‌هایی که علیه شهروندان صورت می‌گیرد، کوچکترین عکس‌العمل درخوری نشان نمی‌دهند، بنابراین خود بی‌اعتنایی و بی‌توجهی به این خشونت و عدم یک مبارزه‌ی فعال علیه خشونت، در عادی‌سازی این خشونت نقش دارد و آن صحنه‌ای که ما در این فیلم دیدیم، نشانگر یک حادثه‌ی بسیار تکان‌دهنده و وحشتناک است و آن این است که در ایران براثر ناهنجاری‌های اجتماعی و نابرابری‌هایی که در جامعه شکل گرفته، کژروی اجتماعی آن قدر توسعه پیدا کرده که خشونت تا سر حد مرگ یکی از اشکال بروز آن شده است که در این فیلم به روشنی مشاهده می‌کنیم و بدتر از همه بی‌تفاوتی همه‌ی انسان‌ها را در این مورد می‌بینیم.)عدم حمایت قانون)

آقای درویش‌پور می‌خواهم برگردم به ابتدای صحبت‌تان که اشاره‌ی کوتاهی کردید به این قضیه که گویا مسئله یک دعوای ناموسی بوده و انگار مردم به نوعی خیلی هم ناراحت نیستند از این که یک چنین اتفاقی افتاده است. من می‌خواهم اشاره کنم به نظراتی که پای این فیلم نوشته شده بود، خیلی‌هایش این بود که خود آن زنی را که دعوا بر سرش بوده، او را باید اعدام کرد و حتی یکی گفته بود ایکاش آن زن هم بود و او هم که مقصر اصلی بوده کشته می‌شد. یکی دیگر نوشته بود ما که همیشه می‌گوییم همه‌ی دعواها بر سر زن‌هاست و از این سبک نظرات. من می‌خواستم در این مورد بیش‌تر توضیح دهید.


نمونه‌ای از برخورد پلیس با "اراذل و اوباش"

من اگر بخواهم در این مورد توضیح دهم، باید بگویم در همین دیروز در کشور سوئد در میان یکی از گروه‌های مهاجر بازهم نمونه‌ای از قتل ناموسی اتفاق افتاد. دوباره تمام اخبار و رسانه‌ها و متخصصین دارند به این مسئله می‌پردازند که دولت پروژه‌های سنگینی را برای مقابله با این خشونت‌های ناموسی برعهده می‌گیرد اما در جامعه‌ی ما از آنجا که فرهنگ پدرسالاری بسیار خشنی حکمفرماست، نه تنها علیه خشونت‌های ناموسی مبارزه‌ای صورت نمی‌گیرد، نه توسط دولت و نه توسط نهادهای جامعه، بلکه از آن بدتر در افکارعمومی نوعی مشروعیت هم نسبت به آن وجود دارد.

وقتی کسی می‌گوید آن زنی را که بر سرش دعوا شده باید اعدامش کرد یا آن زن مستحق مجازات است، نشان‌می‌دهد که افکار زن ستیزانه و پدرسالارانه آن قدر در جامعه قوی‌است که این افکار به خشونت‌های پدرسالار تا سر حد مرگ مشروعیت می‌بخشد و فکر می‌کنم در برابر کل این موج خشونت به هر بهانه‌ای که باشد، به نام ناموس‌پرستی یا به هر نام دیگری، باید قویاً ایستادگی کرد و
انتظار من این است که دست‌کم جامعه‌ی روشنفکری واکنش بسیار نیرومندی را علیه این نمونه‌ی خشن قتل و خشونت و بی‌تفاوتی جامعه نشان دهد و سعی کنیم این فضا را تغییر دهیم. اگر جامعه بدین شکل ادامه پیدا کند، ما با این خطر روبه‌رو هستیم که خشونت روز به روز در جامعه نهادینه‌تر شود که مابه‌ازای بسیار سنگینی را چه در زندگی سیاسی و چه در حوزه‌ی اجتماعی و چه در سطح شخصی به‌بار خواهد آورد.

من به عنوان آخرین کلام می‌خواهم این نکته را اضافه کنم. زمانی که حرکت‌های اجتماعی صورت می‌گیرد، مردم بیش‌تر به میدان می‌آیند، واکنش‌های فعال‌تری دارند. زمانی که مردم مأیوس و سرخورده می‌شوند، بی‌تفاوتی در مردم رشد می‌کند. این بی‌تفاوتی صرفاً بی‌تفاوتی سیاسی نیست، بلکه می‌تواند بی‌تفاوتی در حوزه‌ی هنجارهای اجتماعی باشد. اشاره‌ی من این بود که ما در جامعه‌هم گروه‌هایی که مبلغ خشونت هستند را می‌شناسیم، هم گروه‌هایی که مخالف خشونت هستند. آن فیلمی که ما دیدیم نشانگر یک گرته‌برداری از مردمی است که بی‌تفاوتی در آن‌ها بسیار رشد کرده است. گروهی که نسبت به خشونت واکنش نشان نمی‌دهد و گروهی که، حتی از آن بدتر، اگر این خشونت جنبه‌ی ناموسی داشته باشد، حتی می‌تواند مشوق آن هم باشد. ولی این نماینده‌ی کل اجتماع نیست هرچند به‌عنوان یک گرایش جدی در جامعه وجود دارد، به‌ویژه تحت عنوان حمایت از خشونت‌های ناموسی. با این بخش باید قویا مخالفت کرد.

چه بگویم؟

گاهی میروم وبلاگ پیچ و مهره ای که عاشق همند اولش خوشم میاید بعدش کمی برمیگردم ارشیوشان را نگاه میکنم خیلی خوشم نمیاد از حرکاتشون .... 

گاهی سراغ دست نوشته ی مادرهایی میروم که حال میکنند با بچه هاشان .... 

گاهی سراغ مادرهایی میروم که عکس میاندازند و هی دمادقیقه ذوق قیافه ی نداشته ی بچه هایشان را میکنند و لوس بازی ها و بد حرف زدن های بچه هاشان را بامزه تلقی میکنند و تمام هویت خود را پنهان میکنند در مثلا مادر یا مامان فلان ادم ... 

بعضی ها میشوند کارمند فسیل یا زن تنها یا پسر دلتنگ یا هزار چیز دیگر که با ان کسب هویت میکنند مثل نوشته ی پزشک یا کارمند یا ...خلاصه انگار چیزی برای عرضه این وسط نیست جز شغل و نقشهایشان ... 

گاهی میروم وبلاگ زنی که تازه طلاق گرفته و نزدیک نیم ملیون کامنت گذار دارد و کلی ادم باهم انلاینند گاهی وبلاگ زنی که از قوم شوهر میگوید و طلاق و وبلاگ دیگرم که همه اش شده است شعرهای فلانی و وبگذر هم نشانش میدهد ... 

میگذرد دیگر 

با دوستی که فقط درد و مریضی اش را اس میکند و خوشی ها را با کس دیگر قسمت و دوستی دیگر که حالا جزوه میخواهد و....

عشق هایی(!)که میمیرند...

بیتا مهدوی

ریشه های همسرکشی در گفت وگو با کارشناسان



طبق آمار اعلام شده از سوی رییس پلیس آگاهی پایتخت 23 درصد از قتل‌های 7 ماهه نخست امسال، خانوادگی بوده است و در این میان همسرکشی در صدر قرار دارد اما چه شده که زوج‌های عاشق دیروز، امروز عصیان‌زده و پر از نفرت عشق را به دست فراموشی می‌سپارند و نقشه قتل شریک زندگی‌شان را می‌کشند، هنوز دل نبسته، زهر کینه را تجربه می‌کنند تا شاید، زندگی را دگرگونه ببینند؟!...

نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد فشارهای روحی و احساسات منفی در زنان و ارتباط با بزهکاران، از عوامل اصلی وقوع پدیده همسرکشی است. نتایج این تحقیق که آن را دکتر جعفر سخاوت، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی و علی افشاری، کارشناس ارشد جامعه‌شناسی انجام داده‌اند، نشان می‌دهد نداشتن حامی در زندگی و وجود محرک‌های منفی، از ویژگی‌های زنان قاتل است. جامعه آماری این تحقیق در زندان اوین بوده و با روش نمونه‌گیری تصادفی، 10 نفر از قاتلانی که شوهر خود را به قتل رسانده بودند، مورد تحقیق قرارگرفتند. از 10 زنی که مرتکب قتل شده بودند، 3 نفر مشارکت در قتل داشتند و 7 نفر دیگر خودشان مرتکب قتل همسرشان شده بودند. تحقیقات نشان می‌دهد عوامل فردی و مشکلات ناشی از شرایط اجتماعی، خانوادگی و عوامل ساختاری جامعه در بروز این مساله نقش دارند.


چرا و به چه علت؟

دکتر سعید مدنی، جامعه‌شناس، در مورد همسرکشی به خبرنگار ما می‌گوید: «ضعف اقتدار خانواده سنتی، از مهم‌ترین دلایل همسرکشی در جامعه است. اقتدار سنتی خانواده، باورهای سنتی را در جامعه ترویج می‌داد که متاسفانه این عوامل در چند سال اخیر رو به ضعف گذاشته و چون تحولات اجتماعی در جامعه رخ داده است، امروزه خانواده سنتی اقتدار خودش را از دست داده و حاکمیت پدرسالارانه ضعیف و در اجتماع کمرنگ شده است. در گذشته از زن به عنوان ضعیفه نام برده می‌شد و زن را در ردیف بچه‌ها می‌دانستند، به تدریج که زنان همپای مردان به تحصیل روی آوردند و اقتدار پیدا کردند، از این نقش خارج شدند.» او می‌افزاید: «جامعه ما امروزه در حال تغییر ماهیت از سنتی به مدرن است و در این گذار، انواع و اقسام خشونت‌ افزایش پیدا کند. معمولا در این شرایط قتل، خودکشی، کودک‌آزاری، همسرآزاری و همسرکشی افزایش پیدا می‌کند. ما از جایگاه سنتی خود کنده شده‌ و هنوز جایگاه جدید خودمان را پیدا نکرده‌ایم به همین دلیل دچار آسیب‌های اجتماعی فراوانی شده‌ایم. این آسیب‌ها باز هم افزایش پیدا می‌کند مگر اینکه مردم به حقوق اجتماعی خودشان احترام بگذارند.» دکتر مدنی یادآوری می‌کند: «زنانی که دست به قتل همسرانشان می‌زنند، معمولا در معرض خشونت هستند و به تدریج به دنبال موقعیتی می‌گردند که از همسرشان انتقام بگیرند. مساله دیگر، بیکاری مردان است؛ اگر ضعف اقتصادی شوهر ادامه‌دار شود و نتواند هزینه‌های زندگی را تامین کند، به مردی منفی تبدیل می‌شود. معمولا زنان با همسرانشان سازگارند اما اگر همسر به آنها خشونت نشان دهد، احتمال خشونت زن علیه مرد افزایش می‌یابد. یکی دیگر از مسایل، خیانت شوهر به زن است که در این صورت مرد نیازهای جنسی همسرش را برآورده نمی‌کند و این موضوع باعث به وجود آمدن خشونت در محیط خانواده می‌شود.» دکتر مدنی می‌گوید: «معمولا بروز خشونت علیه مردان در جوامعی رخ می‌دهد که سلطه مردان خیلی زیاد و فرصت جدایی و طلاق کم است. بررسی‌های انجام‌شده نشان داده است در جوامعی که زنان به راحتی می‌توانند از همسرشان جدا شوند و زندگی جدیدی را شروع کنند، طبعا نیازی به خشونت و قتل همسر نیست. همسرکشی بیشتر در جوامعی اتفاق می‌افتد که سلطه مردان بیشتر و امکان جدایی همسران از هم یا وجود ندارد یا کم است.» به گفته وی، قتل یکباره اتفاق نمی‌افتد بلکه عواملی وجود دارد که خشونت را ادامه‌دار می‌کند، مثلا ازدواج در سنین پایین و ازدواج تحمیلی باعث می‌شود شخص یک نوع خشونت دائمی داشته باشد و در یک موقعیت خاص، خشم ناگهانی را که با ناتوانایی در کنترل اعصاب است، نشان دهد. عامل دیگر، حسادت زن است که باعث به وجود آمدن خشونت در جامعه می‌شود.

شیوه‌های ارتکاب

این جامعه‌شناس در مورد شیوه‌های کشتن همسر ‌می‌گوید: «معمولا شیوه‌های کشتن همسر مختلف است؛ ضربه زدن بیشترین آمار را به خود اختصاص می‌دهد. این ضربه ممکن است به‌وسیله چوب و آهن زده شود، یا پرت کردن، آتش‌زدن، دارزدن، خفه و مسموم کردن باشد. در جاهایی که این خشونت‌ها به قدرت بدنی نیاز دارد، بیشتر مردان و جاهایی که کمتر به قدرت بدنی نیاز است، زنان مرتکب جرم می‌شوند مانند آتش زدن و مسموم کردن. زنان به دلیل شرایط جسمانی‌شان برای قتل همسرشان به همدست نیاز دارند زیرا خودشان به تنهایی نمی‌توانند این کار را انجام دهند و جنازه را حمل کنند. معمولا بعد از قتل، همدست که به دلیل رابطه خیانت‌آمیزی که داشته‌اند، دست به قتل زده‌، دستگیر می‌شود.»


ریشه‌های روانی ماجرا

دکتر زهرا یداللهی، پژوهشگر انستیتو روان‌پزشکی تهران، در پاسخ به این پرسش که آیا زمینه روانی خاصی در افرادی که دست به قتل می‌زنند، وجود دارد یا نه، می‌گوید: «در کشور ما خودکشی و دیگرکشی حالت خاصی دارد به‌طوری که فرد یکباره دچار حالت جنون و عصبی و تحریک‌پذیری می‌شود و احساس می‌کند حتما باید کاری انجام دهد، بنابراین خیلی وقت‌ها ممکن است قتل یکباره انجام شود و زمینه‌ای روانی وجود نداشته باشد. مساله دیگر و آنچه در درمانگاه‌ها و اورژانس‌های بیمارستان‌ها شاهد آن هستیم، مصرف مواد، شیشه و مواد محرک است که باعث می‌شود فرد دچار شک و بدبینی شود و بیندیشد که همسرش به او خیانت می‌کند.» این روان‌پزشک تصریح می‌کند: «معمولا اشخاصی که مواد مصرف می‌کنند، دچار جنون آنی می‌شوند و به همسر یا یکی از بستگان و فامیل حمله می‌کنند. البته ممکن است شخص به بیماری روانی مبتلا باشد و شک و بدبینی زیادی به همسر خود داشته باشد و فکر کند طبق شواهد و دلایل، همسرش حتما به او خیانت می‌کند که این مساله شیوع کمتری دارد. مشکل این است که ما در جامعه کنترل خشم را یاد نمی‌گیریم در حالی که باید از بچگی این مهارت را آموخت. کودکان ما یاد نمی‌گیرند که مسایل و مشکلاتشان را حل کنند پس وقتی که بزرگ می‌شوند و ازدواج می‌کنند، به دنبال یک مشاجره خانوادگی کارشان به دعواهای شدید و درنهایت قتل می‌کشد.»

دکتر یداللهی می‌افزاید: «معمولا افراد سایکوپات (ضدجامعه) قتل‌ها را از قبل برنامه‌ریزی می‌کنند و با نقشه‌، فرد را از بین می‌برند.» او در پاسخ به این پرسش که کودکانی که شاهد قتل پدر و مادرشان هستند، دچار چه مشکلاتی می‌شوند، می‌گوید: «به‌طور کلی در قتل، خودکشی و دیگرکشی، همیشه عارضه متوجه فردی نیست که از بین رفته بلکه سایر افراد خانواده به‌خصوص کودکان بسیار آسیب می‌بینند و باید یک ارزیابی کامل روان‌شناختی روی آنان انجام شود، در غیر این صورت عارضه جدی‌ای برایشان پیش می‌آید.» دکتر یداللهی به خانواده‌ها توصیه می‌کند اگر در خانواده زمینه شک و بدبینی وجود دارد، مسایل تحریک‌کننده را کاهش دهند، تماس‌های تلفنی را کمتر کنند و از بحث و جدل بی‌مورد بپرهیزند زیرا بیمار بدبین به بحث و جدل حساس است و فکر می‌کند حتما مساله‌ای بوده که بحث و جدل می‌شود.»

انگیزه?های پیدا و پنهان

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران در مورد انگیزه‌های همسرکشی به خبرنگار ما می?گوید: «برای پدیده همسرکشی، انگیزه‌های زیادی وجود دارد اما آستانه تحمل افراد در وقوع این جرم بسیار مهم است. افرادی که آستانه تحمل بالایی دارند، به ندرت به این‌گونه اعمال دست می‌زنند اما کسانی که آستانه تحملشان پایین است، بر اثر خشونت و عصبانیت درگیر می‌شوند و خیلی از این درگیری‌ها می‌تواند منجر به نقص عضو، ضرب و جرح و درنهایت قتل شود. پس اگر سیستم آموزشی بتواند کاری کند که رفتارهای صحیح برخورد با مسایل زندگی را به افراد و فرزندان ما یاد بدهد، قطعا افراد برخوردهای مناسب انجام می‌دهند و آستانه تحمل بالاتری خواهند داشت.» سرهنگ کارآگاه آریا حاجی?زاده یادآور می‌شود: «یکی دیگر از انگیزه‌های همسرکشی، اعتیاد و مصرف موادمخدر است. مصرف موادمخدر فرد را تندخو و کم‌حوصله می‌کند. معمولا فرد معتاد پس از مدتی کار و قدرت تامین معیشت زندگی را از دست می‌دهد و دست به آزار همسر و فرزندانش می‌زند. بسیاری از معتادان برای تامین پول مواد خود وسایل زندگی را می‌فروشند و زمانی که همسرشان مقاومت می‌کند، با او به مشاجره می‌پردازند و بعضی از این مشاجره‌ها به قتل می‌انجامد. این قتل ممکن است ناغافل و براساس یک تصمیم آنی انجام شود.»
وی ادامه می‌دهد: «معمولا زمانی زنی دست به قتل شوهرش می‌زند که آزار و اذیت‌های زیادی از همسرش دیده یا آنکه مرد جلوی آزادی‌های مشروعش را گرفته باشد. البته در بعضی از موارد هم زنان خواهان آزادی‌هایی هستند که مرد با آنها مخالف است. نمی‌توان گفت همه‌چیز حق یا ناحق است، این قانون است که این مسایل را مشخص می‌کند. آموزه‌های دینی ما سرمنشأ تمام قانون‌هاست و اگر افراد جامعه از این آموزه‌های دینی تبعیت کنند، قطعا بسیاری از مسایل حل خواهد شد. گاهی مرد در زندگی خلأهایی برای زن ایجاد می‌کند و این مساله باعث انحراف زن می‌شود. زن می‌خواهد راحت زندگی کند و کمبودهایش برطرف شود پس باید مرد را که نقش اهرم فشار را دارد، از سر راه بردارد.» او می‌گوید: «معمولا آقایان همسر خود را خفه می‌کنند یا با چاقو به قتل می‌رسانند در حالی که خانم‌ها از سم استفاده می‌کنند و همیشه در قتل‌هایی که خانم‌ها انجام می‌دهند، پای نفر سومی هم در میان است که معمولا مذکر است. خانم‌ها چون عاطفی هستند، شاید بتوانند همسر خود را مسموم کنند اما با توجه به توان جسمی قادر به کشتن او نیستند، از این رو معمولا از فرد دیگری کمک می‌گیرند.» سرهنگ حاجی‌زاده با بیان اینکه بسیاری از مردانی که دست به قتل همسرشان می‌زنند مسایل اخلاقی را مطرح می‌کنند، می‌افزاید: «ادعای فرد تعیین‌کننده نیست بلکه این تحقیقات پلیس و قضایی است که مشخص می‌کند این حرف و ادعا صحت دارد یا نه؟» او در مورد راهکارهای پیشگیری از خشونت خانوادگی می‌گوید: «همسران باید در مشاجره‌ها کوتاه بیایند و مشاجره را تمام کنند و اگر مشکلی در زندگی آنها وجود دارد که قادر به حل آن نیستند، به مقامات قضایی و دادگاه‌های خانواده مراجعه کنند. خانم‌ها به دلیل اینکه همسرانشان به حرف‌هایشان گوش نمی‌دهند، به دیگران پناه می‌برند و عقده‌گشایی می‌کنند. با این کار، پای افراد بیگانه به حریم خانواده باز و همین مساله باعث می‌شود دیگران در مسایل زندگی‌شان دخالت کنند. در خیلی از زندگی‌ها مسایل و مشکلاتی وجود دارد که خانم‌ها می‌توانند برای حل آنها به مراکز مشاوره دادسراها و کلانتری‌ها، مراجعه کنند و بدون پرداخت پول، مشاوره کنند

ایین و کارکردش...

 

آزاده کاظمی 

در تاریخ تئاتر جهان، اسکار براکت به چند مورد اشاره می‌کند که آنها را فواید آیین‌ها قلمداد کرده است. در نخستین تعریفی که از فواید آیین به دست می‌دهد آیین را شکلی از معرفت می‌داند که انسان با کمک آن می‌تواند رابطه خودش را با جهان اطرافش تعریف کند. این نخستین کارکرد و ابتدایی‌ترین کارکرد آیین است. اگر این شناخت و معرفت در آیین‌های نخستین نظام‌مند نبود و ساختار منطقی و علمی نداشت در آیین‌های امروزی کاملا دارای ساختار شده است. یعنی به‌خوبی می‌توانیم درک کنیم که آیین‌ها و نمایش‌های عاشورایی هرکدام چه کمکی به عامه مردم می‌کنند و آنها را به چه شناختی می‌رسانند. این شناخت هم شناختی درونی است که بیننده این آیین‌ها از خود به دست می‌آورد و هم شناختی بیرونی است که از این واقعه معرفت پیدا می‌کند. شاید تکراری بودن موضوع این نمایش‌ها و به‌مرور زمان تکرار شدن آنها واقعه عاشورا را برای هر ایرانی آشنا نگه داشته است اما نمایش‌های آیینی عاشورایی مهم‌ترین کاری که برعهده دارند، به معرفت رساندن تماشاگران خود است.
دومین فایده‌ای که براکت در کتاب خود برای آیین به آن اشاره می‌کند این است: «آیین می‌تواند یک روش تعلیم باشد.» شاید این نکته بیشتر در جوامع ابتدایی خود را نشان دهد به جهت اینکه انسان اولیه برای انتقال دانش خود به نسل بعدی به آیین احتیاج پیدا می‌کرده اما امروزه راه‌های مناسب‌تری برای انتقال اطلاعات از نسلی به نسل دیگر وجود دارد. اما شاید هنوز بتوانیم بگوییم آیین کارکرد تعلیمی خود را از دست نداده است به این علت که آیین و نمایش به دلیل ساختار دسته‌جمعی و تاثیرگذاری که دارند همچنان نمونه‌های قابل اعتمادتری برای انتقال اطلاعات از نسلی به نسلی دیگر هستند.
سومین وجه از فواید آیین در کتاب تاریخ تئاتر جهان چنین عنوان شده است: «آیین ممکن است برای مهار کردن حوادث احتمالی آینده اجرا شود.» براکت در توضیح این بخش چنین می‌آورد: «یکی از وظایف عمده آیین‌ها آن است که با اجرای آن نتیجه مورد نظری به دست آید، مثل موفقیت در جنگ، باران مناسب یا کسب نیرویی فوق طبیعی.» این اعتقاد و باور همچنان در میان برگزارکنندگان آیین‌های عاشورایی وجود دارد. بنابراین آیین هنوز این بخش از رفتار خود را تغییر نداده است. با رجوع به اعتقاد برگزارکنندگان آیین‌های عاشورایی می‌توانیم اعتقاد راسخ آنها را در این بخش ببینیم. حضور نیروهای فوق بشری که متصل به مبدأ هستی هستند می‌تواند برگزارکنندگان این آیین‌ها را از بلایا محفوظ نگه دارند. این باوری است که هنوز به صورت کاملا اعتقادی جریان دارد. اجرای آیین‌های عاشورایی درواقع حرکت به سمت نوعی نیروی فوق طبیعی است.
اسکار براکت چهارمین فایده از فواید آیین را چنین معرفی می‌کند: «آیین غالبا برای بزرگداشت نیرویی فوق طبیعی... به کار می‌رود.» این وجه از فواید آیین نیز همچنان با نمونه عاشورایی آن در ایران همخوانی دارد. وصل شدن به نیروهای مافوق طبیعی و خود را به آنها نزدیک کردن. این نزدیکی نوعی آرامش، اطمینان و یقین در برگزارکنندگان آن به وجود می‌آورد.
پنجمین و آخرین فواید آیین که براکت در کتاب تاریخ تئاتر جهان به آن اشاره می‌کند سرگرم‌کننده و لذت‌بخش بودن آیین است. هنگامی که افراد در حال اجرا کردن آیین‌ها و نمایش‌های عاشورایی هستند به نوعی لذت و یگانگی می‌رسند این صحنه مدام در اجرای آیین‌ها و نمایش‌های عاشورایی تکرار می‌شود؛ گریه کردن، لذتی است که از تماشای نمایش و آیین عاشورایی به انسان دست می‌دهد. این گریه کردن انسان را به نوعی تزکیه می‌رساند. کلیفورد لیچ در کتاب تراژدی چیست به مساله تزکیه و فواید آن می‌پردازد. تعزیه و آیین‌های عاشورایی چون خود تراژدی هستند بنابراین از این قاعده مستثنا نیستند: در هنگام تماشای آیین‌ها و نمایش‌های عاشورایی «پی بردن به اینکه انسان چیست و تا چه حد گناهکار است، به خودی خود خوب و کافی است. در عمل بازشناخت، نوعی رهایی و تزکیه نهفته است.»  

 

 

من نوشت:کی میداند ان زمان ما حسینی بودیم یا زینبی یا یزیدی... 

خوب که نیستیم در ان زمان ... 

هرچند که هرزمانه ای حسینی دارد و یزید  

فقط خدا کند توهم برمان ندارد...

حریم خصوصی ...

عماد افروغ 

حریم خصوصی بخشی از حیات شخصی و خانوادگی انسان است که جدا از عرصه عمومی- اجتماعی رسمی است. هرچند بین حیات خصوصی، اجتماعی و رسمی کاملاً جدایی و فاصله وجود ندارد و با هم مرتبط هستند اما این حوزه ها قابل تقلیل به یکدیگر نیستند و همین عدم تقلیل حیات خصوصی، عمومی و رسمی به یکدیگر باعث شده هر کدام احکام و قوانین جداگانه یی را بطلبند.
عرصه خصوصی حرمت خاصی دارد و مربوط به بخشی از حیات انسانی است که باید توام با آرامش خاطر، طمانینه و رهایی از قید و بندهای اجتماعی و به دور از تکلف ها، هنجارها و انتظارات عمومی باشد؛ عرصه یی که انسان با خیال آسوده و فراغ بال به فعالیت های شخصی و مورد علاقه اش سامان می دهد. یکی از جامعه شناسان حوزه خصوصی را به صحنه تئاتر تشبیه کرده است یعنی ما یک عرصه جلو و یک عرصه عقب داریم. عرصه جلو جایی است که نمایش اجرا می شود و چون در معرض دید عموم قرار دارد با یکسری توقعات، انتظارات و ایفای نقش ها ولو تصنعی همراه است. اما پشت پرده که جای تمرین است با یک فراغ بال و آزادی و آرامشی همراه است یا در مثال دیگری حوزه خصوصی به اتاق نشیمن و اتاق پذیرایی تشبیه شده است که در اتاق نشیمن فرد با خیال آسوده و آرامش هر کاری که میل باطنی اش اقتضا می کند به دور از هر گونه قاعده مندی اجتماعی انجام می دهد اما در اتاق پذیرایی و در حضور مهمان رفتارها،رفتارهایی از سر تکلف و قاعده مندی است و مثال هایی از این قبیل. اگر انسان این حق برخورداری از حیات خصوصی و امنیت و آسودگی خاطر را نداشته باشد نمی تواند خود را برای حضور در عرصه های اجتماعی و رسمی و عمومی آماده کند و زندگی در تمام عرصه ها سرشار از تکلف شده و حیات انسانی به شدت آسیب خواهد دید.
حوزه خصوصی در مباحث حقوق شهروندی یک بحث بسیار مهم و اساسی است که در آن همه شهروندان از این حق طبیعی و حیاتی برخوردارند ولی بعضاً دیده می شود حریم خصوصی برخی افراد از جمله سیاستمداران و مقامات یک کشور زیر ذره بین قرار دارد و حساسیت هایی نسبت به آنها وجود دارد. هرچند من بر این اعتقادم که حریم خصوصی، شهروند عادی و غیرعادی ندارد. حریم خصوصی، حریم خصوصی است و نمی توان گفت چون یک نفر فعال سیاسی است یا دارای مقام و پستی است نباید از یک حریم خصوصی برخوردار باشد. این مساله بسیار مهم است و باید به خوبی مورد دقت و مراقبت قرار گیرد. زمانی که حضرت امام (ره) در قید حیات بودند برخی به تصور انقلابی بودن، این فضای امنیتی، سیاسی و اطلاعاتی را به تمام عرصه ها تسری می دادند و این باعث شد امام فرمان هشت ماده یی معروف خودشان را صادر کنند. در این فرمان امام تاکید زیادی بر حریم خصوصی افراد داشتند و اینکه اگر کسی تجسس کند هم گناه شرعی مرتکب شده و هم خلاف قانون عمل کرده است.
در این فرمان آمده است؛ «هیچ کس حق ندارد به خانه، مغازه یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آن وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب یا مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و یا اعمال غیرانسانی- اسلامی مرتکب شود و یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه یا جرم هر چند بزرگ باشد شنود بگذارد، یا به دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید. یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو برای یک نفر فاش کند تمام اینها جرم و گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبائر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می باشند.» فکر نمی کنم عبارتی از این شفاف تر، دقیق تر و رساتر در دفاع از حقوق و حریم خصوصی و شهروندی وجود داشته باشد. باید مواظبت و مراقبت کرد که تحت هیچ عنوان و شرایطی و هیچ قالب و لعابی این حریم خصوصی شکسته نشود و اجازه داد مردم در حریم خصوصی شان از آسودگی خاطر و فراغ بال و آمادگی لازم برای ایفای نقش های اجتماعی برخوردار باشند. حفظ این حریم یکی از ضروریات دین اسلام است و ورود به این حریم و شکستن و هتک آن یکی از گناهان بزرگ شمرده می شود. یک جامعه سالم در گرو یک حریم خصوصی امن و آسوده است. حریم خصوصی جایی است که انسان باید یک امنیت وجودی داشته باشد و اگر خدایی ناکرده این حریم مورد هتک و تجاوز قرار گیرد مطمئناً دامنه آن به کل جامعه تسری پیدا می کند.
اصولاً کشورهایی را که در آن همه چیز سیاسی می شود جوامع تمامیت خواه یا توتالیتر می گویند. یکی از ویژگی های جوامع تمامیت خواه این است که عرصه سیاست و عرصه قدرت رسمی را به تمام عرصه ها حتی حیات خصوصی افراد تسری می دهند. آن وقت فرد، دیگر در حریم خصوصی اش هم ایمن نیست. حتی بر این پندار است که مبادا در اتاقش شنود یا دوربین فیلمبرداری گذاشته باشند یا حتی همسر او مامور اطلاعاتی باشد. این زندگی، زندگی سرشار از ذهنیت امنیتی است و معمولاً در خصوص این جوامع می گویند همه چیز سیاسی است به جز سیاست. بنابراین باید مراقب بود که کشور به این سمت حرکت نکند.

مساله حریم خصوصی سیاستمداران یک مساله بسیار ظریف و حساس است و اگر مورد دقت قرار نگیرد کسی ریسک حضور در عرصه سیاست را نخواهد کرد و به گونه یی خودش را دور از فعالیت های سیاسی قرار خواهد داد. البته این به آن معنا نیست که ما از امتیازات و برخورداری های فرد قبل از ورود به عرصه سیاست مطلع نشویم بلکه می تواند قانونی وجود داشته باشد (البته هنوز قانونی وجود ندارد و قانون موجود در مورد برخی مقامات است) که زمانی که فردی به یک مقام سیاسی حساس می رسد داشته های خودش را به اطلاع مقامات قضایی برساند تا بعد از اتمام مسوولیت سیاسی اش این اطمینان حاصل شود که از قًبل آن شغل سیاسی کیسه یی ندوخته باشد. و این مساله به نظر من قابل جمع است یعنی زمانی که یک فرد وارد سیاست می شود به صورت قانونی لیست اموال و املاک خود را به اطلاع مقامات قضایی خاص برساند ولی این به آن معنی نیست که حریم خصوصی اش در معرض بی حرمتی و انواع و اقسام شنودها قرار گیرد.

من معتقدم با توجه به شرایط زمانی و مکانی گاهی باید از حریم خصوصی سیاستمداران مراقبت های ویژه یی شود تا به عمد یا با لطایف الحیلی حریم خصوصی این افراد مورد تعرض قرار نگیرد.

من شخصاً نکته یی را از نزدیک لمس کرده ام و خوب است اینجا هم ذکر کنم. بعضی وقت ها شعارهای خوب انقلاب اسلامی از درون تهی می شوند مثلاً شعار مبارزه با فساد اقتصادی و تبعیض روح خودش را فراموش می کند و دستاویزی برای کسانی می شود که دسترسی های کلانی به فرصت های اقتصادی دارند و سوءاستفاده های کلانی هم کرده اند اما از این شعار برای گیر دادن به کسانی که یک ثروت معمولی و عادی دارند استفاده می کنند. یعنی به جای گیر دادن به دانه درشت ها مثلاً به یک آپارتمان 70 متری گیر داده می شود.این مساله بسیار ظریف است یعنی وقتی یک اصلی از روح و جوهره خودش دور می شود این اتفاق ها می افتد یعنی ثروت های کلان نادیده گرفته می شود، تهمت سکه رایج می شود، پرونده سازی و پرده دری غیرقانونی رواج می یابد و حتی در این میان ثروت های طبیعی و محدود و مشروع تحت الشعاع آن ثروت اندوزی های کلان قرار می گیرد. جامعه انقلابی، اسلامی و اخلاقی را باید با روح و محتوایش قضاوت کرد اما اگر ذره بین هایی وجود نداشته باشد و اگر نظارت هایی دقیق صورت نگیرد متاسفانه همین شعارهای خوب نقض غرض و تحریف می شود؛ شعارهایی که ظاهر دارند اما از باطن و روح اصلی محروم هستند. حریم خصوصی همه افراد، محترم است و حسب مسائلی که در جامعه اتفاق می افتد مثل درگیری های جناحی نباید حریم خصوصی افراد به خصوص رجال سیاسی مورد تجاوز قرار گیرد. متاسفانه چون هنوز عقلانیت سیاسی و تحزب در کشور ما نهادینه نشده، ممکن است یک گروه یا جناح سیاسی که غالب می شود برای نابودی جناح مقابلش به هر لطایف الحیلی متوسل شود تا رقیبش را برای همیشه از صحنه سیاست محو کند؛ چیزی که ما به عینه می بینیم و حس می کنیم.
معتقدم اگر قاعده عام دفاع از حریم خصوصی و شهروندی را اساس قرار دهیم مشکلی پیش نخواهد آمد اما باید به برخی شیطنت های زمانی و مکانی هم توجه داشت. متاسفانه عوامل مختلفی وجود دارند که حریم خصوصی افراد خصوصاً فعالان سیاسی نقض می شود گاهی به نام توطئه، براندازی، پرد ه دری و... از یک حرکت حساب شده به چیزی چنگ می زنیم که هیچ اثر حقوقی ندارد و قابل پیگیری قضایی هم نیست و واقعاً هم باید به راحتی از کنارش عبور کرد.

زمانی هست که خانه فرد حریم خصوصی نیست و کانون یک رفتار سازماندهی شده سیاسی یا غیرسیاسی است، این منظور سخن ما نیست. حریم خصوصی یعنی حریم خانوادگی انسان، و اینکه فردی در این حریم خصوصی در قالب مزاح، ضرب المثل، جوک یا... حرفی بزند یا مسائلی رد و بدل شود، اینها اثر حقوقی ندارد و نباید به استناد آن حریم خصوصی افراد را نقض کرد.

قانون و قضای اسلامی ما به حد کافی شفاف و روشن است و به درستی مشخص کرده است که چه چیزهایی به عنوان یک سند محکمه پسند قابل ردیابی به حساب می آید یا نمی آید. حریم خصوصی به خوبی تعریف شده است. آیا عبارت امام ابهام دارد؟ این عبارت خیلی شفاف و قاطع است بنابراین من معتقدم یا درکی از اینکه حقوق شهروندی و حریم خصوصی چیست وجود ندارد یا مساله، مساله انتقام گیری های سیاسی و حذف رقیب از عرصه سیاست است که به قدرت طلبی افراد یا نوع نگاه شان به جامعه اسلامی برمی گردد. این افراد تصور می کنند جامعه اسلامی یک جامعه تنگ، بسته، متحجر، منجمد و به دور از تضارب آرا و آزادی بیان و تکثر است.

باید یک قوه قضائیه مقتدر و مشرف به حقوق شهروندی در ابعاد فردی و گروهی وجود داشته باشد تا با اقتدار هر چه تمام تر جلوی این پرده دری ها، شب نامه نویسی ها، تهمت ها و توهین ها را بگیرد. گاهی اشک آدم درمی آید که در نظام اخلاقی و اسلامی ما، چه راحت هتک حرمت می شود، تهمت زده می شود و متاسفانه مساله یی که امروز به نام مدعی العموم در قوه قضائیه تعریف شده است خیلی محدود عمل می کند.

من فکر می کنم ما باید مدعی العموم اخلاقی هم داشته باشیم؛ مدعی العمومی که خودش در ابتدا از حقوق مردم دفاع کند. نباید مدعی العموم فقط در موارد خاص تعریف شده باشد. باید دایره مدعی العموم را وسعت بخشید و آن را از شبهه و انگ برخوردهای جناحی دور کرد و جامعه یی را ساخت که در آن همه دارای حق هستند. در جامعه یی که همه دارای حق باشند، خاص و عام ندارد، خودی و ناخودی ندارد.
داستان حقوق اسلامی، داستان عجیبی است. واقعاً وقتی انسان آن را بخواند می فهمد چقدر سعه صدر وجود داشته است و چقدر گشایش در برخورد با شهروندان وجود داشته است تا جایی که ما اصلاً مجاز نیستیم به کسی که جرمش اعدام است یک سیلی اضافه بزنیم. یا حضرت امیر(ع) وقتی در صدر نظام اسلامی و سیاسی قرار دارند به راحتی توسط قاضی آن زمان به دادگاه فراخوانده می شوند و چون قاضی ادله و بینه یی دال بر اینکه مالک این شیء به خصوص حضرت امیر است، ندارد با وجود اینکه خودش مطمئن است که این شیء جزء اموال حضرت است اما چون ادله یی ندارد حکم را به نفع دیگری صادر می کند و حضرت هم تن به این قاعده و اصل قضایی می دهد.
داستان این است که قاضی به راحتی می تواند والی مسلمین را فرابخواند و والی مسلمین هم بدون هیچ اعتراضی به دادگاه می رود و محکوم شناخته می شود و هیچ استیضاحی هم در مورد قاضی صورت نمی گیرد. این روش مربوط به یک جامعه سالم، روال مند، بانشاط و قانونمدار است. یکی از فلسفه های وجودی انقلاب اسلامی هم حکومت قانون است که باید دقت کرد در معرض اعمال سلیقه های مختلف قرار نگیرد.

مساله مدعی العموم مساله حساس و ظریفی است و بحث های زیادی پیرامون آن مطرح است مثل اینکه چرا بعضی از پرونده ها خیلی راحت پیش می رود، با آبروی افراد بازی می شود و... اما به بسیاری از شکایت ها که ناظر بر هتک حرمت است چندان توجهی نمی شود.
به هر حال نظام جمهوری اسلامی مدافع حقوق تمام شهروندان است. این نظام مبتنی بر مبانی، ارزش ها و غایات خاصی است که باید در همان جهت هم حرکت کند و نباید زمام جمهوری اسلامی را به دست کسانی داد که هیچ اعتقادی به این ارزش ها و غایات ندارند. 

 

 

 

من نوشت:اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان خوانده شده ولی چه طوری است که ان برنامه ی منفور 20:30میاید زر میزند و مسئله ی نصرتی و...انطوری توی بوق میکند یا فلان برنامه شاید 90حتی ! 

که منی که حتی ندیده بودم و نه شنیده بودم و نصفی از ملت هم همچنین همه برگردیم و سرچ کنیم و اگاه شویم .  و شاید تنها بهانه ای بود برای پنهان کردن اختلاس مثل همان صفحه ی اول 40چراغ.

دیگری اینکه حریم خصوصی ادمهای را نگردید بگذراید ادمها زندگیشان را کنند.. 

دیگری اینکه شده گاهی زندگیمان مثل همان قانون سراسربین فوکو ان ساختمانی که بالاست و شاید کنترلی نباشد حتی ولی ادمها دچار میشوند به خودکنترلی به خودسانسوری و بعدش کلام هایی که در دهان میماسد و نقدهایی که نمیشود کرد و بعد جامعه ای که هرروز افسرده تر و بیروحیه تر میشود و بعد مرگ تدریجی ادم ها و مهاجرت و یا انزوای درون و رفتن به سوی موادمخدر و هزاران بلای خانمان سوز.. 

شادیهای ادمها را نگیرید به رنگها به شادی های کوچک حتی به رنگ لاک و روسری گیر ندهید به اب بازی ادمها مجال دهید بگذراید ادمها حداقل دلخوش باشند  

در میخانه ها را که ببندید هزار میخانه ی زیرزمینی میزند بیرون ...ادمها خشونت های غیررسمی را از الگوهای قانونی میگیرند وقتی جرمی را پنهان کنید به منزله ی ازبین بردن ان نیست به منزله ی پاک کردن صورت مسئله است ...مسائل را حل کنید نه جمعععععععع.

مرگ روزانه 11ایرانی در اثر خودکشی...

درست همزمان با چهار خودسوزی در مقابل نهادهای حکومتی و دانشگاهی، اولین سمینار ملی مطالعه رفتارهای خودکشی و راهکارهای پیشگیری از آن در سالن همایش های بین المللی رازی دانشگاه علوم پزشکی ایران برگزار شد
.در این برنامه کارشناسان در خلال ارائه
مقاله ها و نتایج پژوهش های خود آمارهایی از وضعیت خودکشی در ایران و جهان ارائه دادند. طبق یکی از این آمارها روزانه حدود 11 نفر و هر سال بیشتر از چهار هزار نفر در ایران به علت خودکشی می میرند. حسین اسدبیگی معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی در گزارش خود از وضعیت خودکشی در ایران و جهان می گوید: «ایران با نرخ خودکشی شش نفر در صد هزار نفر در رتبه 58 جهان قرار دارد. در سال 1380 حدود 3000 خودکشی کامل در ایران وجود داشته که حدود 65 درصد از آن از طرف مردان و 35 درصد از سوی زنان انجام شده است و یک درصد از کل مرگ و میرها را شامل شده است. معمولاً در آمارها فقط موارد منجر به فوت ثبت می شود در صورتی که موارد اقدام به خودکشی بسیار بیشتر بوده و بسته به روش به کار رفته و در استان های مختلف از 20 تا 50 برابر موارد خودکشی منجر به فوت اقدام به خودکشی وجود دارد. در تهران با آنکه تعداد موارد خودکشی ثبت شده از استان های دیگر بیشتر است اما به دلیل جمعیت بسیار زیادی که دارد از نظر خودکشی در کنار سیستان و بلوچستان در آخرین رتبه ها قرار دارد. به گزارش دفتر سلامت روانی اجتماعی وزارت بهداشت، سالانه شش نفر به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت در ایران خودکشی می کنند. آمارها نشان می دهد 95 درصد افرادی که خودکشی می کنند دچار اختلالات روانی هستند از جمله 80 درصد بیماران افسرده، 10 درصد اسکیزوفرنی ها و پنج درصد افرادی هستند که زوال عقل و حالات هذیانی دارند. ایران سومین کشوری است که بعد از چین و هندوستان آمار خودکشی زنان در آن در حال پیشی گرفتن است. اقدام به خودکشی در زنان چهار برابر بیشتر از مردان است و مردان سه برابر زنان خودکشی موفق دارند و سن، مکان زندگی، اعتقادات مذهبی، دیدگاه اجتماعی، ازدواج و... عوامل موثر بر خودکشی بیان شده است. نتایج تحقیق دکتر افشین قادری تحت عنوان «تجزیه و تحلیل خودکشی در ایران» نشان داده که در بین اقدام کنندگان به خودکشی 50 درصد درآمد پایین، 40 درصد درآمد متوسط و تنها 10 درصد درآمد خوب داشته اند که این نشان دهنده تاثیر وضعیت اقتصادی بر اقدام به خودکشی است.

خودسوزی در ایران

در مقاله ای دیگر که تحت عنوان «خودسوزی در ایران» توسط دکتر علیرضا احمدی ارائه شده، آمده است: «27 درصد از کل خودکشی ها در ایران از طریق خودسوزی است که 71 درصد از این افراد را زنان تشکیل می دهند و میانگین سنی اقدام کنندگان 29 سال بوده است. در این مطالعه دو منبع داده ها در جهت شناخت عوامل مرتبط با خودسوزی شامل عوامل دموگرافیک، جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و جنبه های مرتبط با سلامت مورد تحلیل قرار گرفت و نشان داده شد بیکاری در مقایسه استان ها با هم به عنوان یک عامل خطر برای خودسوزی عمل کرده است. در حالی که شیوع بیماری های روانی و کمبود دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی نقش مهمی در شیوع خودسوزی نداشته است.»
او خودسوزی را یکی از روش های خودکشی دانسته است که در کشورهای در حال پیشرفت شیوع بالاتری نسبت به کشورهای پیشرفته دارد و نرخ شیوع استفاده از این روش در ایران یکی از بالاترین درصدها را در جهان به خود اختصاص داده است به شکلی که در بعضی مناطق ایران تا 71 درصد خودکشی ها را خودسوزی تشکیل می دهد
.دکتیر لیلی پناغی در مقاله ای تحت عنوان «فراوانی خودسوزی و عوامل مرتبط در ایران» بیان کرد حداقل سن خودسوزی
9/24 و حداکثر آن 2/27 است و زنان نسبت به مردان آمار بالاتری داشته اند که میانگین آن 5/81 درصد است.همچنین نشان داده است زنان خانه دار، متاهلان و افراد با سطح تحصیلات پایین تر آمار بالاتری در زمینه خودسوزی داشته اند.دکتر مهران ضرغامی خودسوزی عمومی را به عنوان نمایشی ترین و اغلب غیرقابل درک ترین روش خودکشی مطرح کرد. ایشان در تحقیقی تحت عنوان «رابطه بین خودسوزی عمومی و اختلالات شخصیتی» نشان داده است اختلالات شخصیتی به عنوان عامل خطری برای اقدام به خودکشی محسوب می شود و وجود اختلالات شخصیتی با سابقه قبلی در اقدام به خودکشی مرتبط است و راهبردهای پیشگیری از خودکشی باید توجه ویژه ای به تشخیص و درمان اختلالات روانی خصوصاً اختلالات شخصیتی داشته باشد. نتایج
نشان دهنده آن است که علل و زمینه های اقدام به خودکشی در کشور ما هم مانند سایر کشورها با تفاوت های جزئی به دلیل اختلافات فرهنگی است.
 

 

من نوشت:بفهمید و بدانید کسانی که خودسوزی میکنند یعنی میخواهند خود را به نمایش بگذارند درد خود را اشکار کنند و فریاد بزنند ما را هم ببینید ،مشکلات مارا هم دید بزنید!واگر قصد اشکار کردن این درد را نداشت میتوانست در کنج خانه اش چند قرص بخورد و بعد به ارام تمام شود بی سروصدا،ولی میخواهد داد بزند من هم هستم من هم با دردهایی هستم درهایی که نمیبینید ... 

آهای دخترکی که وقتی خبر خودکشی دانشجویی را دادم گفتی عجب کار احمقانه ای.......تو احمقی که بازی مرگ را نمیبینی و خودت را میزنی به کوچه علی چپ و میگویی من در زندگی هدف دارم:))زهی خیال باطل.. 

همه ی کسانی که خود را به مرگ دعوت کرده اند کسانی نبودند که هدف نداشته باشند یا خوشی زده باشد زیر دلشان درد داشتند درد ،دردی که گمان میکردند درمان ندارد،مفهمید لعنتی ها! 

ناراحتم که نظاره گرش بوده ام ... 

تماشاچیه صرف... 

نویسنده ی صرفش... 

گرینده ی تنهایش... 

و حالم از ان بسیجی ای بهم میخورد که بجای چیستی و چرایی اش میگوید اخه کسی که خودکشی میکند میگویند قبرش را جدای از مسلمانان نگه دارید.... 

بالا میاورم روی تمام اعتقادات و حتی شاید روی خودت...

اختلاس سرمایه اجتماعی

فرید میرموسوی

دور هم نشسته بودیم که یکی از بچه‌ها گفت: امروز راننده تاکسیه صد تومن کرایه اضافه‏تر از من گرفت، میگم آقا صد تومن اضافه گرفتی، میگه‌ ای بابا طرف سه‌هزار میلیارد بلند می‌کنه هیچی نمی‏گید حالا ‌گیر دادی به این صد تومن کرایه ما. اون یکی گفت: راست میگه من هم زنگ زدم به بیمه پیگیری خسارتم را بکنم که چرا اینقدر طول کشیده طرف برمی‏گرده میگه: ول کن بابا سه‌هزار میلیارد را بچسب. اون یکی که در بانک کار می‌کند، می‌گوید: سپرده‌های بانک ما یک‌دفعه کاهش پیدا کرده، مردم انگار ترسیدن. اون یکی جواب می‌دهد: معلومه خب چطور ما که می‏خوایم یک تومن وام بگیریم صد تا ضامن و نامه کسر از حقوق و غیره از ما می‌خواهند. ما یک ماموریت رفتیم از طرف اداره هی‌ گیر دادن به فاکتور کرایه ماشین و پول غذا، می‌گم بابا تو آن دو روزه من که پیاده نرفتم، باد هوا که نخوردم یک حداقلی تعریف کنید پولش رو بدید، میگن نمیشه سند می‏خواد. اون یکی می‌گوید: تو بازار هم همینه‌ها، دیگه نمیشه به اعتبار آدم‌ها حساب کرد یارو 10 سال کاسب بازاره یکهو میزنه درمیره این دوره زمونه آدم باید دو دستی مالش را بچسبه بذاره زیر سرش.
در دهه‌های گذشته اقتصاددانان لزوم رسیدن به توسعه و رفاه را در سرمایه اقتصادی و نیروی کار جست‌وجو می‌کردند اما بعد از مدتی اقتصادان‌های نئوکلاسیک به عامل سرمایه انسانی و نیروهای کار متخصص اشاره کردند، در ادامه تحولات در سال‌های 1980 مفهوم سرمایه اجتماعی آرام آرام به عنوان فاکتوری مهم در روند توسعه و رفاه یک جامعه مورد توجه قرار گرفت و اقتصاددانان اغلب از آن به عنوان چسبی که جامعه را به هم پیوسته نگه می‏دارد با عنوان سرمایه اجتماعی یاد می‌کنند. به نظر آنها مهم‌ترین نقشی که سرمایه اجتماعی در روند توسعه ایفا می‌کند، کاهش هزینه‌های معاملاتی است. به عنوان مثال اگر در یک جامعه افراد به همدیگر اعتماد داشته باشند در هنگام خرید و فروش اجناس خود نیاز به وجود یک فرد واسطه جهت شاهد معامله و اعتباربخشی به آن پیدا نمی‏شد. پس بدون وجود واسطه هزینه حق دلالی کاهش پیدا می‌کرد. بنابراین در جامعه‏ای که افراد به یکدیگر اطمینان دارند معاملات اقتصادی پررونق‏تر و کم‌هزینه‏تر است و این خود موجب رونق اقتصادی می‌شود. سرمایه اجتماعی با سرمایه انسانی فرق دارد، سرمایه اجتماعی چیزی نیست که به صورت فردی به‌دست آید مانند تحصیلات، بلکه سرمایه اجتماعی در صورتی معنا‏دار است که بیش از یک نفر در آن سهیم باشند. سرمایه اجتماعی می‌تواند از دو نفر که با هم کار می‌کنند تا یک ملت را دربرگیرد.  

منابع ایجاد‌کننده سرمایه اجتماعی از منظر فوکویاما این‌گونه دسته‏بندی می‌شود: 

1- هنجارهایی که به لحاظ نهادی ساخته شده‏اند مانند دولت و نظام‏ قانونی- 

2- هنجارهایی که خودجوش هستند و از کنش متقابل اعضای یک جامعه به وجود می‏آیند- 

3- هنجارهایی که از جامعه دیگر برخاسته‏اند و 

4- در نهایت هنجارهای طبیعی مانند خانواده، نژاد و قومیت. 

مفهوم سرمایه اجتماعی را امروزه در سه سطح خرد، میانی و کلان تقسیم می‌کنند به این معنی که در سطح خرد روابط بین افراد را در بر می‏گیرد مانند: اعتماد به اعضای خانواده، دوستان و همکاران،  

همچنین وجود ارزش‌های اجتماعی مثبت چون صداقت، امانتداری و تعهد در مقابل ارزش‌های منفی مانند، تقلب، کلاهبرداری و چابلوسی. 

 در سطح میانی روابط افقی و عمودی مدنظر قرار می‏گیرد که روابط افراد بین نهادها و سازمان‌ها در این زمره هستند، نظریه‏پردازان این سطح، افرادی همچون کلمن و پاتنام هستند. به نظر کلمن سرمایه اجتماعی ترکیبی از ساختارهای اجتماعی است که تسهیل‌کننده کنش‏های معینی از کنشگران در درون این ساختارهاست. به عنوان مثال در یک اجتماع روستایی که کشاورز علوفه را از کشاورز دیگر می‏گیرد و ابزار و ادوات کار کشاورزی را به طور گسترده به یکدیگر قرض می‌دهند، سرمایه اجتماعی اجازه داده که هر کشاورز کارش را با حداقل سرمایه فیزیکی انجام دهد. اما سرمایه اجتماعی در سطح کلان مربوط می‌شود به نظریه‏ نورث. او از منظر اقتصاد سیاسی و در سطح کلان سرمایه اجتماعی را مورد مطالعه قرار داده‏ است. این سطح سرمایه اجتماعی روابط قراردادی و ساختاری نهادهای کلان اعم از دولت، حکومت سیاسی و نظام‌های قضایی و حقوقی را در بر می‏گیرد. در سطح کلان با سرمایه اجتماعی ساختاری سروکار داریم که اعتماد به نهاد‏های حاکمیتی و تخصصی مانند بیمارستان‌، بیمه‌ و بانک‌ها از آن جمله هستند. متاسفانه در کشور ما تضعیف سرمایه اجتماعی در سطح کلان موجب کاهش این سرمایه در سطوح دیگر شده است. اینکه افرادی توانسته‏‏اند در سطوح بالا مقدار معتنابهی سرمایه اقتصادی اختلاس کنند، نباید این اجازه را به دیگران بدهد که به اعمال خلاف عرف خود هرچند اندک مشروعیت ببخشند. متاسفانه در یک فضای نابهنجار امکان سوءاستفاده از این فضا و برهم زدن بیشتر هنجارهای اقتصادی و اجتماعی بیشتر می‌شود.اختلاس رخ داده به هر دلیل که به وقوع پیوسته ‏است موجب تضعیف اعتماد و سرمایه اجتماعی مردم نیز شده است. برای جبران این سرمایه شاید بهتر باشد ضمن ترمیم منابع سرمایه اجتماعی نهادی در کشور به منابع دیگر سرمایه اجتماعی بیشتر توجه کنیم. منابعی که خودجوش هستند و از کنش‏های متقابل مردم با یکدیگر به وجود می‏آیند 

 

 

من نوشت:آن وقت است که بزرگی اختلاس میکند و مردم مشروعیت میدهند به دزدی های کوچکشان از یکدیگر از کرایه ی تاکسی بگیر تا ... 

به قول آمریکایی ها تو عمل منفی جوابش مثبت نمیشود،حواسمان باشد.

دلایل افزایش قتل...

سعید خراط‌ها*

در خبرها به نقل از رییس پلیس آگاهی تهران داشتیم آمار قتل در سال‌جاری افزایش یافته است. افزایش آمار قتل اولا تابع ثبت آمار قتل است. یعنی وقتی اعلام قتل‌های رخ‌داده زیاد شود، آمار بالا می‌رود. برخی قتل‌ها هستند که ثبت نمی‌شود و خانواده‌ها آنها را گزارش نمی‌کنند. بخشی دیگر از این قتل‌ها مفقودی‌ها هستند که در بیشتر موارد به قتل رسیده‌اند اما پرونده‌های آنها به نتیجه نرسیده و در دسته قتل‌ها قرار نمی‌گیرند اما در واقع قتل اتفاق افتاده‌است. همچنین باید توجه داشت دقت در ثبت آمار از سوی مراکز مسوول هم بالا رفته‌است. دومین دلیل افزایش قتل می‌تواند گسترش خشونت در جامعه باشد و این مساله به‌شدت در بالارفتن قتل و سایر جرایم خشن تاثیر می‌گذارد. اجرای احکام در ملاءعام و برخوردهای شدید با مجرم بدون اینکه دلیل بروز جرم را از بین ببرند، باعث افزایش خشونت در جامعه می‌شود و در واقع بازتولید خشونت می‌کند، خشونت غیررسمی تابع الگوپذیری از شرایط رسمی و قانونی است. البته نباید ارتباط مستقیم قتل را با فقر، بیکاری، فاصله طبقاتی، کمبود درآمد، ناتوانی خانواده‌ها و افراد در تامین معیشت فراموش کرد. فرد فقیر سرقت می‌کند، در اوج هیجان ضربه‌ای به فرد می‌زند و او را می‌کشد به همین دلیل هم سرقت، سومین دلیل قتل است. آمار بالای سرقت هم تابع شرایط اقتصادی است در حالت دیگر وقتی به فرد فشار اقتصادی وارد می‌شود خانواده را به طلاق می‌کشد خشونت تشدید می‌شود و فشارهای عصبی افزایش پیدا می‌کند. فرد در حل مسایل ناتوان می‌شود و افزایش قتل را در پی‌دارد. برخی از قتل‌ها تابع شیوع مواد مخدر صنعتی مثل شیشه است که آمار قتل خانوادگی را هم بالا می‌برد و چراکه این نوع مواد فرد را به اطرافیان مشکوک و شخص مثلا احساس می‌کند همسرش خیانت کرده‌است. بنابراین، باید او را از بین ببرد. این به معنای فروریختن نظام خانواده که عنصر اصلی یک جامعه را تشکیل می‌دهد، است. افراد نسبت به هم صف‌آرایی می‌کنند. پدر خانواده نقش اصلی خود را در خانواده از دست می‌دهد. مادر نقش اصلی را ایفا نمی‌کند و بچه‌ها جایگاه خود را از دست می‌دهند و هر کدام شاکیانی هستند که کنار هم زندگی می‌کنند. بسیاری از قتل‌هایی که اتفاق می‌افتد با سبق تصمیم نیست و این فحاشی، عصبانیت و خشونت افسار گسیخته‌است که منجر به قتل می‌شود. در بسیاری موارد در قتل خانوادگی قتل از پیش طراحی شده، نیست و قتل با ابزار دم‌دستی انجام شده است که ازتشدید نابهنجاری‌های خانوادگی نشان دارد. عوامل افزایش قتل چه خانوادگی و چه غیرخانوادگی حلقه‌های متصل به هم هستند و نمی‌توان یکی را عامل اصلی دانست. مسایل جنسی که میان زن و شوهرها وجود دارد از جمله عوامل دیگری است که می‌توان به آن اشاره کرد. همچنین نقص قوانین و اطاله دادرسی در پرونده‌های خانوادگی زمینه‌ساز وقوع قتل محسوب می‌شود. قتل رخدادی در حوزه خشونت است اما خشونت خودش با حلقه‌های مجاور یعنی با مسایل جنسی، فکری، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی در ارتباط است. نکته آخر اینکه بسیاری از قتل‌های خانوادگی در شرایطی است که زن و شوهر به دادگاه رفته‌اند اما دادگاه سعی در مصالحه داشته‌است در حالی‌که وقتی زوجی نزاع و درگیری دارند و تقاضای طلاق می‌کنند، بهتر است که دادگاه با جدایی موافقت کند. چراکه ادامه روند این زندگی احتمال بروز قتل را افزایش می‌دهد و هرچند آمار طلاق پایین می‌آید، بر آمار قتل یا خودکشی افزوده می‌شود.
*جرم‌شناس و استاد دانشگاه 

 

 

 

من نوشت:حالا هی بیایید اعدام در ملاعام کنید که 15هزار روانی توی کرج جمع شوند ساعت 5صبح ساعتهایشان را کوک کنند و سوت بزنند و کف بزنند و اعدام ببینند ! 

حالشان بهم نمیخورد! 

به قول استادی شاید همه ی اینها دارند جنازه ی خودشان را بالای دار میبینند! 

والله قسم این جامعه بیمار است واگرنه از دیدن جان کندن دیگران و التماس کردنش به شوق نمیامد!!

دلایل زندگی مجردی دختران...

مهسا صارمی- 

افزایش فشار خانواده بر دختران جوان و محدودسازی دامنه آزادی آن‌ها،ورود دختران به دانشگاه‌ها و اشتغال آن‌ها در سازمان‌ها و شرکت‌های مختلف ازجمله دلایلی است که آن‌ها را به زندگی مجردی سوق می‌دهد.

 

بر اساس آمارهای به‌دست آمده در سازمان ملی جوانان، سی‌ درصد از دختران جوان در شهرها و استان‌های بزرگ مانند تهران، شیراز، اصفهان، تبریز و مشهد به تنهایی زندگی می‌کنند.

 

زندگی مجردی برای دختران اغلب از دوران دانشجویی شروع می‌شود. دختری که از سوی دانشگاهی در شهر دیگر پذیرفته می‌شود، باید دوران دانشجویی را دور از خانواده بگذراند.پس از انتقال به شهر دیگر، دانشجویان بلافاصله برای اجاره خانه دست به کار می‌شوند و گاهی با دوستان‌شان به‌طورمشترک خانه‌ای اجاره‌ای را برای زندگی دور از خانواده پیدا می‌کنند. دلیل همه زندگی‌های مجردی اما قبولی دانشگاه در شهرستان‌ها نیست. برخی از دختران شاغل نیز به‌محض دست یافتن به شغلی و در‌آمدی که بتوانند به واسطه آن اجاره خانه را بپردازند، به سرعت دست به کار می‌شوند، به بنگاه‌های معاملاتی مراجعه و واحدی هر چند کوچک را اجاره می‌کنند.

 

دکتر مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران پیشتر در مورد یکی از دلایل رواج زندگی مجردی چنین گفته است:«یکی از مهم‌ترین علت‌هایی که در این زمینه می‌توان مورد توجه قرار داد این است که سال‌هاست تبلیغ‌هایی که صورت می‌گیرد روی ساختن خانه‌های کوچک است و تمام خانه‌های مهر و سایر ساختمان‌هایی که توسط دولت و نهادهای دولتی ساخته می‌شود ۶۰ - ۵۰ متری هستند. یکی از تبعاتی که چنین سیاست‌های دولتی در پی داشته این است که فضا برای زندگی افراد کم است و علاوه بر این که روی میزان زاد و ولد تاثیرگذار بوده، روی میزان حضور افراد در خانه و تعاملات‌شان با بقیه نیز اثرگذار است. در این خانه‌‌ها فضا کافی نیست و افراد نمی‌توانند آزادانه و آنطور که دلشان می‌خواهد به فعالیت‌های خود بپردازند.»

 

فاصله فرهنگی نسل‌های متفاوت

 

در این میان فشار خانواده‌ها نیز بر افزایش تمایل دختران به زندگی مجردی نقش دارد.دختران و پسران در سنین جوانی، می‌خواهند آنطور که خود دوست دارند و به سبکی که خود می‌پسندند زندگی کنند، به سفر بروند، با دوستان‌شان معاشرت کنند، مهمانی و جشن بگیرند و شاد باشند. گاهی هم دل‌شان می‌خواهد تنها باشند و در تنهایی به زندگی‌شان ادامه دهند.

 

با عمیق شدن شکاف و فاصله فرهنگی در میان نسل‌های متفاوت در یک خانواده، تمایل جوانان به زندگی مجردی و در پی آن نگرانی خانواده‌ها افزایش می‌یابد. پس از شروع زندگی مجردی، مادران فرزندان‌شان را از خود دور می‌بینند و با تصور این‌که همه نکته‌هایی که در این سالها به فرزندان‌شان آموخته‌اند، به باد رفته است، غصه می‌خورند.

 

سمیرا ۲۶ ساله است. او پنج‌سال پیش در ۲۱ سالگی، به مدت دوسال زندگی مجردی را تجربه کرده است. این دختر جوان دلیل تصمیم خود برای زندگی مجردی را چنین بیان می‌کند: «من خیلی زود وارد بازار کار شدم، چون همیشه فکر می‌کردم که استقلال مالی صرفاً به معنای نیاز مالی نیست. معتقد بودم وقتی شخصی استقلال مالی دارد، استقلال فکر و عملکرد نیز دارد و در خیلی از موقعیت‌ها می‌تواند به صورت مستقل عمل کند. من شرایط نرمالی داشتم اما افکارم متفاوت بودند.از نظر دیدگاه و افکار با برادرم بسیار فاصله داشتیم. همدیگر را درک نمی‌کردیم و سعی می‌کردیم در دنیاهای خود ساخته خودمان زندگی کنیم. پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که می‌توانم تنها زندگی کنم و این اتفاق هم برای من و هم برای دیگر اعضای خانواده بهتر است.»

 

بر اساس آمارهای به‌دست آمده در سازمان ملی جوانان، سی‌ درصد از دختران جوان در شهرها و استان‌های بزرگ مانند تهران، شیراز، اصفهان، تبریز و مشهد به تنهایی زندگی می‌کنند

 

 سمیرا اضافه می‌کند که مادرش ابتدا با تصمیم او مخالف بوده و گفته بوده است که هیچ کمکی به او نمی‌کند. سمیرا هم‌چنین با مخالفت برادرش که او را «برادری متعصب» می‌نامد، روبه‌رو بوده است.

 

او درباره مشکلاتی که در این مسیر داشته است، می‌گوید: «زمانی که به عنوان دختر مجرد و با دو میلیون تومان، دنبال خانه می‌گشتم و به مشاوره‌های املاک سر می‌زدم، همیشه خودم را دانشجو معرفی می‌کردم زیرا اگر می‌گفتم که درسم تمام شده و می‌خواهم به تنهایی زندگی کنم مشکلات زیادی برایم پیش می‌آمد. هنگامی که تصمیم به زندگی مجردی گرفتم، می‌دانستم که محدود‌تر خواهم شد. در منزل خودمان برای بیرون رفتن، ساعت و زمان مشخص و محدودی نداشتم، دوستانم به منزل‌مان می‌آمدند و مشکلی نبود، اما آزادی‌های من در زندگی مجردی محدودتر شده بود، زیرا می‌خواستم طوری زندگی کنم که برچسب‌های متفاوت به من نچسبانند... با همه سختی‌ها اما حس خوبی به این زندگی داشتم. البته در خانه پدر و مادرم بی‌دغدغه‌تر زندگی می‌کردم. به این مسائل فکر نمی‌کردم که: امروز قبض آب چقدر آمده؟ قبض برق را کی باید بپردازم؟ پول گاز چقدر آمده؟ قبض تلفن چطور؟ در آنجا به کرایه خانه و خرج خورد و خوراک هم فکر نمی‌کردم. در خانه مادر و پدر معنای صرفه‌جویی را نمی‌دانستم و راحت خرج می‌کردم، اما وقتی در خانه خودم زندگی می‌کردم باید آمار خرج و حساب و کتاب همه‌چیز را در نظر می‌گرفتم.»

 

سمیرا می‌گوید که اگر دوباره به همان روزها برگردد، باز همان تصمیم را می‌گیرد و تنها زندگی می‌کند. وی هم‌چنین می‌گوید که این روزها نیز به زندگی مجردی فکر می‌کند و در حال جست‌وجوی خانه‌ای با شرایط بهتر از پیش است.

 

زندگی مجردی و استقلال دختران جوان

زندگی مجردی میزان استقلال دختران را افزایش می‌دهد. زمانی که دختری به امرار معاش و مدیریت درآمد خود بپردازد، با مسائل و مشکلات موجود در جامعه دست و پنجه نرم می‌کند، با تکیه بر توانایی‌های خود سعی می‌کند تا مشکلاتش را رفع کند و تجربه‌های زیادی را به دست می‌آورد. هنگامی که از خانواده فاصله می‌گیرد، وابستگی‌های خانوادگی‌اش کاهش می‌یابد و می‌آموزد که روی پای خودش بایستد.

 

دختران جوان، زمانی که به خواست خود زندگی مستقلی را تشکیل می‌دهند، دیگر برای فرار از فشار خانوادگی و دور شدن از محیط خانه دست به ازدواج‌های زودهنگام نمی‌زنند و ازدواج این دختران با بررسی تمام جوانب، میل و شناخت کامل صورت می‌گیرد. با افزایش این شیوه زندگی، برخی جامعه‌شناسان می‌گویند که آمار ازدواج کاهش یافته است، زیرا ۷۰ درصد از دخترانی که مجرد زندگی می‌کنند هرگز ازدواج نمی‌کنند. با این وجود آمار طلاق هم کاهش پیدا خواهد کرد که یکی از پیامدهای مثبت این نوع زندگی در میان جوانان است.

 

بر اساس تحقیقات سازمان ملی جوانان که سال گذشته روی ازدواج پسران و دختران در گروه سنی ۱۵ تا ۱۹ و ۲۰ تا ۲۴ سال انجام شده، ازدواج دختران در دو دهه اخیر کاهش یافته و آمار تجرد قطعی بالا رفته است. اگر این روند تا پنج‌سال آینده، تا سال ۱۳۹۵ ادامه پیدا کند، نسبت فاصله سنی دختران و پسران مجرد در ازدواج به هم نزدیک می‌شود.

 

هانیه هربار که به ایران برمی‌گردد، وقتی سفرش به پنج یا شش‌ماه می‌رسد، حس می‌کند که دلش می‌خواهد به زندگی مجردی‌اش برگردد؛ به جایی که آرامش خاطر دارد و مجبور به هم‌پا بودن با جمعی خانواده نیست

 

با وجود پیامدهای مثبت زندگی مجردی در جامعه اما، هنوز این شکل زندگی جوانان در خانواده‌های ایرانی جا نیفتاده است و هنوز با زندگی مجردی فرزندان‌شان مخالفت می‌کنند. برخی از کارشناسان، مسئولان و مدیران اجتماعی این نوع زندگی را «پدیده‌ای تلخ» می‌نامند که باعث افزایش سن ازدواج و اختلاف نظر میان خانواده‌ها و فرزندان‌شان می‌شود. هم‌چنین مذهبی‌ها این نوع زندگی را «نوع انحرافی» می‌نامند. شروع این نوع زندگی ممکن است برای خود جوانان نیز مشکلاتی مانند تغییرات روحی، تغییرات سبک زندگی و نگرانی از موقعیت اجتماعی را پدید آورد.

 

تنهایی، دلتنگی و ترس

 

هانیه ۲۷ ساله است. او هفت‌سال پیش برای ادامه تحصیل از ایران خارج شده است. او از فشارهایی که در شش‌ماه اول مهاجرت متحمل شده است و همچنین از احساس تنهایی، دلتنگی و ترس از برخورد با محیط و انسان‌های جدید می‌گوید.

 

هانیه دلیل این ترس را این چنین بیان می‌کند: «شاید این ترس به دلیل شرایطی بود که من در ایران داشته‌ام. حس می‌کنم ترسو بزرگ شده‌ام. در ایران به تنهایی هیچ جایی نمی‌رفتم. علاوه بر این ترس در بیشتر مواقع حسی به همراه من است، این‌که شاید تصمیم اشتباهی گرفته باشم و به اشتباه از ایران خارج شده‌ام و بهترین روزهای عمرم را با سختی و دلتنگی به خود و خانواده‌ام تحمیل کرده‌ام. این حس زمانی تشدید می‌شود که بعد از زمانی طولانی به ایران برمی‌گردم و می‌بینم که پدر و مادرم تغییر کرده‌اند و پیر شده‌اند.»

 

این دختر دانشجو در مورد وضعیت اقتصادی خود در زندگی مجردی ‌چنین ادامه می‌دهد: «خوشبختانه من مشکل اقتصادی نداشتم و پدرم از من حمایت می‌کرد، اما اوایل که بلد نبودم تا هزینه‌ها را با میزان پولم هماهنگ و کنترل کنم گاهی وقت‌ها پولم زودتر از آخر ماه تمام می‌شد و در اواخر ماه به بی‌پولی برمی‌خوردم، اما با خودم می‌گفتم که من در این خانواده تنها نیستم و خواهر و برادرهای دیگرم هم هستند که به پول نیاز دارند. به همین دلیل به خودم اجازه نمی‌دادم که بیشتر از میزان بودجه‌ای که برایم می‌فرستاند از والدینم تقاضا کنم. با گذشت چندوقت یاد گرفتم که چطور کنترل کنم که پولم تا آخر ماه تمام نشود.»

 

هانیه تاثیر این نوع زندگی در خارج از کشور را این‌طور بیان می‌کند: «با تمام سختی‌ها، تنهایی‌ها و دلتنگی‌هایش تجربه خوبی است. البته آسیب‌هایی در سه یا چهار سال اول زندگی مجردی از اطرافیان به من می‌رسید، زیرا به محیطی رسیده بودم که اطرافیانم افرادی نبودند که شبیه به من، از یک طبقه اجتماعی و از یک فرهنگ باشند. انسان‌هایی که با آن‌ها برخورد داشتم، هیچکدام شبیه من نبودند؛ چه دوست‌های ایرانی و چه خارجی. این مسئله باعث می‌شد که یاد بگیرم تا چه حد به انسان‌ها نزدیک شوم و با آن‌ها با مسالمت رفتار کنم، همین مسئله باعث شد من خیلی اجتماعی‌تر شوم.»

 

هانیه هربار که به ایران برمی‌گردد، وقتی سفرش به پنج یا شش‌ماه می‌رسد، حس می‌کند که دلش می‌خواهد به زندگی مجردی‌اش برگردد؛ به جایی که آرامش خاطر دارد و همه کارهایش مانند تماشای تلویزیون، صرف غذا، بیرون رفتن و ... را به تنهایی انجام می‌دهد و مجبور به هم‌پا بودن با جمعی خانواده نیست.

 

امروزه زندگی مستقل دختران جوان در خانه‌های مجردی، پدیده‌ای روبه گسترش است. چه این نوع زندگی را تحث تاثیر فرهنگ غربی وچه برآمده از حس مسئولیت‌پذیری و استقلال جوانان بدانیم، تا امروز هیچ دیدگاه سلبی و منفی‌ای نیز نتوانسته است از گسترش آن جلوگیری کند.

 

 

 

من نوشت:جدا نمیدانید چه لذتی دارد تنهایی اهنگ گوش دادن یا هروقت که اراده کردی رفتن به بیرون یا اواز خواندن و سوت زدن ،شام و نهار هروقت که خواستی بخوری وهرکاری خواستی بکنی و بی توجه کسی بخوابی یا درس بخوانی...