آنچه در ژاپن گذشت و...

چندی پیش وقوع زلزله 9/8 ریشتری به همراه سونامی در ژاپن کافی بود تا بخش‌های آسیب دیده این کشور تا مرز نابودی پیش رود. اما آن چه ژاپن را زنده نگه داشت، سربلندی در آزمونی بزرگ بود که از تعهد ملت آن کشور نشأت می‌گیرد.
شدت و قدرت زلزله آن قدر زیاد بود که موجب شد، سرعت گردش زمین به دور خودش تغییر کند و سونامی تا آن سوی اقیانوس آرام و ساحل کالیفرنیا برود. راکتورهای اتمی فوکوشیما می‌توانست چرنوبیل و هیروشیمای دیگری خلق کند، اما در میان این همه آوار و در هجوم این همه آسیب، مردم ژاپن به زندگی عادی خویش ادامه دادند.‏
گزارشگر رادیوی «ان پی آر» با زن میان سالی صحبت می‌کرد که با آرامش در حال جدا کردن کاغذ و پلاستیک در میان زباله‌های پناه گاهش بود، تا برای بازیافت بفرستند. ‏
معلمی به خبرنگار دیگری گفت که عمری به تدریس در شهر مشغول بوده است و حالا نگران دانش‌آموزان سابقش است که در میان گمشدگان هستند و صدها مشاهده دیگر، راز مانایی این ملت را نشان داد.
در همان روزها جهان از ملت ژاپن درس‌هایی بزرگ گرفت و آموزه‌های بسیاری را مورد بحث و بررسی قرار داد. در همان روزهای پرتنش، صف‌های منظم برای آب و غذا تشکیل شد و بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشونت آمیزی، آسیب دیدگان منتظر تقسیم آذوقه‌ها بودند. جالب آن که مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این موجب شد تا همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند. نه تنها هیچ غارتگری دیده نشد، بلکه رستوران‌ها قیمت‌ها را کاهش دادند.هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را سرجای شان برگرداندند و به آرامی فروشگاه را ترک کردند 
 
 
من نوشت:کاش جامعه ی ما نیز اینطور بود جندوقت پیش خبرها نشان داد که مردم انگلیس هم عین ما هستند ولی ژاپنی ها... 
مهم این است که در شرایط بحران عاقلانه رفتار کرد و اینچنین... 
کاش میشد رمز این اعتماد و مهربانی درونی این جماعت را درک کرد...

راههای مقابله با فرسودگی شغلی:

در این مقاله با دکتر مجید صادقی، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران گفتگویی کرده‌ایم که می‌خوانید. آقای دکتر! فرسودگی شغلی از نظر شما به‌عنوان یک روانپزشک چه معنایی دارد؟ خستگی روانی ناشی از کار یا همان فرسودگی شغلی را می‌توان این‌طور تعریف کرد که فرسودگی شغلی، از پاافتادگی و رخوت متصدی شغل به خاطر فشار روانی کار است که شخص بنا به دلایلی نتوانسته با آن مقابله کند. این فرسودگی شغلی چه پیامدهایی برای فرد شاغل به همراه دارد؟ هم عوارض جسمی دارد، هم عوارض روانی. فرد حالت بی‌تفاوتی پیدا می‌کند و یا برعکس خیلی حساس می‌شود، حالت‌های تحریک‌پذیری، بی‌حوصلگی، بداخلاقی و عصبانیت پیدا می‌کند، معمولا تصمیمات درست نمی‌گیرد و ثبات خود را از دست می‌دهد و یا حتی وقتی تصمیم می‌گیرد مطمئن نیست و تصمیماتش را دایم تغییر می‌دهد و گاهی شرایط را به حال خود رها می‌کند و دچار افت کارایی می‌شود و انگیزه‌ای برای کار کردن ندارد. از نظر جسمی هم فرد دچار سردرد، تپش قلب، تنگی نفس، بی‌خوابی، دردهای عضلانی و حتی گاهی اسهال، پرخوری و کم‌خوری می‌شود. تغییر در روابط کاری و خانوادگی و حتی افسردگی از دیگر پیامدها است. چه کسانی بیشتر در معرض خطرند؟ افرادی که کار یکنواختی دارند، افرادی که شغل‌های حساس دارند، کارکنان در بخش مشاغل سخت، مدیران ارشد و.... بیشتر از بقیه در معرض خطر قرار دارند. اما گاهی در خانم‌ها و آقایان شاغل که این شرایط را هم ندارند، ایجاد می‌شود. و  

چگونه باید از آن پیشگیری کرد؟ 

 اول از همه سیستم باید شرایطی را برای کارمندان فراهم کند که احساس بی‌ثباتی شغلی و بیهودگی نداشته باشند و مطمئن شوند که کارشان بازده مثبتی دارد و در حقیقت عضو کارآمدی محسوب می‌شوند. 

 افراد شاغل باید در کنار کارهای روزمره برای بهداشت روانی خود و برخوداری از شرایط مطلوب عاطفی و جسمانی از ارتباطات مثبت اجتماعی و خانوادگی بهره بگیرند و 

 برای کارهایی که به آنها علاقه دارند و از انجام آنها احساس رضایت و نشاط می‌کنند، وقت کافی را در نظر بگیرند.  

بسیاری از سیستم‌ها برای اینکه کارمندشان دچار افسردگی شغلی نشود او را وادار به گرفتن مرخصی اجباری می‌کنند و هرچند وقت یک‌بار از طریق پرسشنامه‌های خاصی شرایط کارکنان خود را مورد ارزیابی قرار می‌دهند. در عین حال ایجاد شرایط مطلوب در محیط کار و خانواده، ورزش، خواب و تغذیه مناسب، ایجاد انگیزه در شغل و مدیریت صحیح زمان از جمله مواردی است که با رعایت آنها به ندرت خستگی روانی ناشی از کار به سراغ فرد می‌آید البته عواملی هم هستند که اگر فرد از آنها بی‌اطلاع باشد، مستعد فرسودگی شغلی می‌شود.  

چه عواملی؟ برای مثال ناآشنا بودن افراد با هدف‌های سیستم، شیوه‌های رهبری و مدیریتی در محل کار، سخت و غیرقابل انعطاف‌ بودن قوانین، عدم توان و استعداد کافی برای کار انتخابی و یا عدم بهره‌گیری از کل آن، مبهم بودن نقش فرد در سیستم، فقدان امکانات لازم برای رشد و انجام اهداف از پیش‌ تعیین شده، ناراضی بودن فرد از سیستم یا از شغل خود، فشارها و استرس‌های گذرای کاری، واگذاری تصدی مشاغل به افراد نامناسب، تفاوت گذاشتن میان افراد مختلف در سیستم و.... از جمله این عوامل هستند. آیا راهی برای حل این مشکل وجود دارد؟ خوشبختانه پاسخ این سوال مثبت است و با ایجاد تغییراتی فرد به شرایط عادی خود برمی‌گردد. معمولا برای درمان باید شرایط محیطی و یا برداشت فرد از محیط تغییر کند. اگر از میزان فشارهای روانی و گاهی مالی وارد بر افراد کاسته شود، اگر افراد مبتلا به فرسودگی شغلی مورد حمایت سرپرست واحد محل کار خود، همکاران، دوستان، آشنایان و خانواده قرار بگیرند، اگر فرد برای خود تفریحات سالم و سرگرمی‌های خارج از محل کار داشته باشد و نگرش مثبتی نسبت به کار خود پیدا کند، بدون شک به شرایط سابق و مطلوب بازمی‌گردد. توصیه ما این است که فرد با پی‌ بردن به علایم این فرسودگی شغلی به یک روان‌پزشک مراجعه کند تا هر چه زودتر مشکلش حل شود و این فرسودگی به افسردگی تبدیل نشود. نباید این جمله را فراموش کرد که محیط خود را با شرایط ما وفق نمی‌دهد بلکه این ما هستیم که باید خودمان را در کمال آرامش با شرایط وفق دهیم. منبع:www.salamat.com

تماشای خشونت...

 مصاحبه روزنامه اعتماد با ناصر فکوهی

 

 

بنابراین وقتی می بینیم امکانی برای دسترسی سهل و فارغ از ترس و واهمه و نگرانی برای استفاده از اوقات فراغت وجود نداشته باشد، نباید تعجب کنیم که چرا همه به ارزان ترین روش ها یعنی تماشای خشونت در ابزارهای تصویری و با استفاده از مواد مخدر مبادرت می کنند. فراموش نکنیم که این ابزارها و اینگونه «مصرف» خشونت امروز در کشور ما ارزان ترین و سهل الوصول ترین شکل «تفریح» است. البته این پدیده یی آسیب شناسانه است، اما کاملاقابل درک نیز هست. برای جلوگیری از این امر باید نه فقط به صورتی عاجل دست به بازسازی ارزش های اخلاقی در جامعه زد بلکه باید با گشودن فضا و بالابردن آزادی های دموکراتیک و سطح بردباری در جامعه امکان ایجاد سازوکارها را برای تفریحات سالم بالابرد تا مردم به سوی این تفریحات کشیده شده و از گرایش های بیمار گونه خود دور شوند.
    
    چه راهکاری برای درمان وضع این خشونت ها یا کنترل روند رو به رشد آن می توان تدارک دید یا پیشنهاد داد؟
    برای این کار نیاز به یک برنامه ریزی کلان در سطح فرهنگی وجود دارد. ایجاد فضا های تفریحی سالم نظیر کتابخانه ها، سینما ها و سالن های نمایش ارزان قیمت و فراهم آوردن شرایط امنیت ذهنی و روحی افراد نیاز به برنامه ریزی و درک درستی از شرایط و پیامدهای محتمل و بسیار ناگوار آنها دارد. متاسفانه در کشور ما شاهد آن هستیم که گرایش های اقتصادی نولیبرالی بشدت در حال رشد هستند. تفریحات سالم بسیار کم و بسیار گرانند و موانع موجود بر سر راه هنرمندان و اندیشمندان برای تولید فکری و هنری در شرایط آزاد و فارغ از فشارهای گوناگون چندان فراهم نیست و همین امر بدون شک تاثیری شدید بر افزایش گرایش به تفریحات ناسالم و از جمله تمایل به «مصرف نمایشی» خشونت دارد.
    
    در فاصله نیمه شهریورماه 1390 تا نیمه مهرماه امسال چند حکم مجازات اعدام در ملاعام به اجرا گذاشته شد. اعدام محکوم پرونده قتل «روح الله داداشی» در کرج، اعدام محکوم پرونده قتل «دکتر سرابی»، اعدام محکوم پرونده قتل دختر دانشجویی در پل مدیریت تهران، اعدام 4 تن از عاملان پرونده تجاوز به چند زن در باغی در خمینی شهر. در همه این اجرای حکم ها مردم بیش از مراسم قبلی برای دیدن آن به محل اجرای حکم آمدند. حتی فرزندان خردسال خود را هم آوردند. ما (خبرنگاران) به عینه دیدیم که مردم با خود فلاسک چای و تخمه به محل اجرای مراسم اعدام آورده بودند تا اوقات خود را پر کنند.
    
    ظاهرا در برابر موج خشونت های اجتماعی که در جامعه ظاهر شده است، این توهم ایجاد شده که با نشان دادن شدت عمل می توان این موج را متوقف کرد. اما این روند دو اشکال اساسی دارد که اگر به تجربیات گوناگون در این زمینه در جهان دقت می کردیم می توانستیم از به اشتباه افتادن خود جلوگیری کنیم. نخست آنکه مجازات اعدام و اصولامجازات های بسیار سنگین، نظیر حبس های طولانی مدت، هرگز در هیچ جامعه یی نتوانسته اند خشونت را کاهش دهند و تنها اثر آنها در کوتاه مدت یا شدت جرم (مثلاقتل افرادی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار می گیرند یا ربوده می شوند) یا نوعی خاموشی منفعلانه خشونت اما شدت گرفتن هر چه بیشتر آن برای انفجار بعدی اش بوده است. نگاه کنیم به کشوری همچون امریکا که مجازات اعدام در آن به صورت گسترده یی اجرا می شود، آیا این سبب کاهش خشونت در امریکا شده است؟ امروز کشورهایی که مجازات اعدام را لغو کرده اند نظیر فرانسه و انگلستان، جوامعی بشدت غیر خشونت آمیز تر از کشورهایی هستند که هنوز این مجازات را اجرا می کنند.
    
    اما حتی اگر این مجازات حفظ شود، تقریبا در همه جا از شکل عمومی که تا اوایل قرن بیستم هنوز انجام می شد، به پشت درهای بسته فرستاده شده است، زیرا «نمایش اعدام» بیشتر از آنکه بر جنایتکاران آتی تاثیر بگذارد و آنها را از انجام جنایات منصرف کند، از مردم عادی و ساده، جنایتکارانی بالقوه می سازد. کسانی که برای تماشای مرگ یک انسان صف می کشند و آن را همچون یک نمایش تفریحی در نظر می گیرند، خود و تمام نزدیکان خود را به سقوطی اخلاقی محکوم می کنند و فضلیت های مهم پر ارزشی که منشا در دین و اخلاق و شرف و وجدان ما دارند نظیر ارزش بخشش، ارزش انسانیت و پرهیز از خشونت و بی رحمی را در خود نابود می کنند. از این رو باید به عنوان یک کارشناس اعلام کنیم که چنین صحنه هایی را به میان مردم نیاورند، زیرا در کوتاه و دراز مدت سبب افزایش خشونت و سقوط اخلاقی جامعه خواهد شد.
    
    بروز وقایع تلخی چون قتل و ضرب و جرح در میان برخی از افرادی که به دانشگاه می روند تلخی وضع موجود را دوچندان کرده است. برای نمونه کوشا پسری دانشجو بود (دانشجوی رشته ادبیات علامه طباطبایی) که دختر مورد علاقه اش مهسا که هم رشته یی و هم دانشگاهی او بود را به ضرب چاقو به قتل رساند و خودزنی هم کرد. در تاریخ 17 مهرماه امسال پسر جوانی به نام محمد که در دانشگاه آزاد بم در حال تحصیل است همسر خود را سر کلاس درس دانشگاه (رشته معماری دانشگاه سما کرمان) با سه ضربه چاقو روانه بیمارستان کرد که از آن زمان تاکنون در کما به سر می برد. قبلاتصور بر این بود که افرادی که روانه محیط های علمی می شوند از نظر فرهنگی دارای سطحی از دانسته ها و آموزه ها هستند که مرتکب چنین رفتار خشنی نشوند.
    

    بالارفتن سرمایه فرهنگی بدون شک در کاهش خشونت تاثیرگذار است اما این تاثیر گذاری خود کار نیست بلکه می تواند زیر نفوذ عوامل دیگری اثر خود را از دست بدهد و فرد تحصیلکرده و با سرمایه فرهنگی بالارا به موجودی کاملابی اخلاق و بی رحم بدل کند. ظاهرا در شرایط کنونی تا حدی شاهد این پدیده هستیم. دلیل را من در چند عامل می دانم یکی افزایش فشار های اقتصادی و اجتماعی و کمبود فضاهایی که بتوانند به عنوان سوپاپ اطمینان هیجانات و تمایلات جوانان را برای تخلیه و بروز تمایلاتشان امکان پذیر کنند و مساله دیگر فاصله گرفتن جامعه از ارزش های اخلاقی و سنتی که پایه های اساسی انسجام هر گروه اجتماعی و هر پهنه بزرگ جمعیتی هستند. و در کنار این امر بدل شدن ارزش های مالی و ثروت و خود نمایی به ارزش هایی مطلق که دایما در سطح جامعه تکرار می شود. از میان رفتن قبح بسیاری از رفتارهایی که تا چند نسل پیش کاملادر جامعه ما جنبه تابویی داشتند: کلاهبرداری، زندان، دروغگویی، بی ارزش قلمداد کردن کار و زحمت برای کسب درآمد و... بدون شک اثرات و پی آمدهای اجتماعی بسیار شدیدی داشته و خواهند داشت که به گمان من ما هنوز در ابتدای راه هستیم و این آسیب ها در صورتی که فکری اساسی برای یافتن دلایل و درمان آنها انجام نشود، در آینده با شدت بسیار بیشتر نظام های اجتماعی ما را تخریب خواهند کرد و چرخه های باطلی را ایجاد می کنند که جامعه با از دست دادن مصونیت های اخلاقی و اجتماعی خود آماده پذیرش بیماری های اجتماعی هر چه سخت تر و مهلک تری خواهد شد.
 

 

من نوشت:حالا هی بیایید جلوی چشم بچه و...ادم اعدام کنید به مرور قبح خشونت را که از بین میبرید هیچ از تمام ادمهای انجا به مرور جنایتکارانی میسازید که بعدا سربرمیاورند. 

 

به فکر خوابهای اشفته ی ان بچه ها هم که نیستید...  

 

به قول استادی تمام کسانی که توی صف برای دیدن اعدام میایستند جنازه ی خود را بر سر دار میبینند.

ویژگیهای اجتماعی جامعه آسیایی

ویژگیهای اجتماعی جامعه آسیایی

خ١- فساد: در گسترده‌ترین معنا، فساد عبارت است از سوء ‌استفاده‌ی فرد (یا گروه) از موقعیت یا قدرت اجتماعی که به پشتوانه‌ی اعتماد به او داده شده است می باشد. او از این موقعیت و قدرت اجتماعی در جهت رفع نیازها و تحقق منافع و مصالح شخصی (یا گروهی) بهره می برد. زمینه و بستر رشد فساد در جامعه ی آسیایی ایران از آنجا نشات می گرفت که در استبداد، هر قلمرو اجتماعی تابع اراه‌ی شخصی می‌شود. در جامعه‌ی سنتی ایران اقشار و طبقاتی مستقل از حکو.مت وجود نداشتند (از جمله طبقه‌ی اشراف) تا از طریق پی‌گیری منافع و مصالح طبقاتی خود رادر رقابت با حکومت استبدادی (حتی با تحقق منافع اشرافی خود) بر فساد حکومت‌ها مرز نهند. البته باید توجه داشت که علاوه بر این که فساد جزء نهادی شده‌ی حکومت استبدادی است حکومت نیز آگاهانه می‌کوشد تا زمینه‌های فساد را در جامعه بگستراند. چرا که حکومت می داند انسان فاسد شده علیه شرایطی که فساد را برای او ممکن داشته نه می‌خواهد و نه می‌تواند اقدامی بکند اما آنچه حکومت استبدادی می‌خواهد و نمی‌تواند به آن تحقق بخشد تحت نظارت خود درآوردن فساد می‌باشد، در جامعه‌ی ذره‌ای شده، فساد هرگز بر قواعد معین و قابل پیش‌بینی متکی نمی‌گردد. همین امر است که فساد را به عاملی در به زوال کشاندن قدرت اقتصادی و مشروعیت سیاسی حکومت تبدیل می‌کند. بهرحال نتیجه‌ی مستقیم فساد، رشد بی‌اعتمادی مردم نسبت به یکدیگر، تضعیف وفاق اجتماعی، رشد بی‌تفاوتی اجتماعی، تخریب شخصیت فردی، تشدید تفرقه‌ی اجتماعی و.... می‌باشد، که بروز وحدت حکومت استبدادی و خودمداری بوده و مستقیما به نفع حکومت استبدادی عمل می‌کند. گسترش اجتناب ناپذیر فساد در حکومت استبدادی از جمله دلایل این دریافت ایرانیان بوده است که قدرت و فساد ذاتا از یکدیگر تفکیک ناپذیرند.

خ٢- تجاوزگری و خشونت: ویژگی حکومت استبدادی در این است که می کوشد مخالف خود را نه محدود کند یا تحت نظارت قرار دهد بلکه او را حذف کند. در این حالت می‌باید خشونت، امکان و توان مخالفت را در مخالف نابود کند. این خشونت گسترده و بی‌مرز چنان ارعابی به وجود می‌آورد که جهان را برای مردمی که در این جو قرار می‌گیرند به پدیده‌ای غیرقابل درک و بیش از آن به پدیده‌ای بی معنا تبدیل می‌کند. خشونت و ارعاب استبدادی، هستی انسان مخاطبین خود را نفی می‌کند، انسانیت آنها را نادیده گرفته و آنها را در حد«شیء» در نظر می‌آورد. شیء‌ای که فقط باید به تایید و متابعت از عامل خشونت و نفی خویش اقدام کند. جهان برای کسی که به خاطر بقاء ناگزیر به نفی خود می‌گردد بی‌معناست و او در برابر جهان، منفعل می‌گردد. جالب این که این بی‌معنایی که از خشونت استبدادی برمی‌خیزد عامل خشونت را نیز در برمی‌گیرد. او نیز در اعمال خشونت فراموش می‌کند که چه هست و هدف از کاربرد خشونت چیست بلکه اعمال خشونت برای او هدف در خود می‌شود.

در شرایط استبدادی که مردم در انفعال ناشی از فقدان حق تعیین سرنوشت خود زندگی می‌کنند و در عین حال با غارت و تجاوزگری رویارو هستند و چه بسا به ورطه‌ی ناامیدی در پاسخ گویی به منافع و مصالح خودمدارانه‌اش در می‌غلتند، تجاوزگری به مثابه‌ی بدیهی‌ترین«حق»‌ی در می‌آید که انسان مستبد در ارتباط با دیگران برای خود قایل می‌گردد.

خ٣- فقدان اعتماد اجتماعی: در جامعه‌ی ذره‌ای شده‌ی تحت استبداد، بی‌اعتمادی عمومی جایگزین عشق و دوستی می‌شود. بی‌اعتقادی مسلط‌ترین احساس در جامعه‌ی استبدادی است. چرا که هر اعتمادی مستلزم رابطه‌ی دو سویه‌ای میان طرفین است، اما خود کامه‌گی رابطه‌ی یک سویه‌ای است میان خدایگان و بنده که در آن تسلط سلطه‌گرانه از یک سو و تسلیم و انفعال سوی دیگر وجود دارد. حکومت استبدادی هر چند مدعی وحدت و اعتماد میان خود و مردم باشد اما در عمل متداوما  بی‌اعتمادی مردم را نسبت به خود برمی‌انگیزد. به طور مثال از طریق غیر قابل نظارت داشتن خود و پاسخگو نبودن در برابر مردم، پیش‌بینی ناپذیر کردن خود و یا دروغ گفتن به مردم در موضوعی که می‌داند مردم نسبت به آن موضوع، حقیقت را می‌دانند و یا حدس می‌زنند. و در عین حال می‌کوشد تا نشان دهد به مردم بی‌اعتماد است، با دسته‌بندی متداوم مردم و در طرد کردن و مورد تهاجم قرار‌ دادن بخش یا گروهائی از آنان؛ بدین ترتیب حکومت استبدادی علاوه بر این که می‌کوشد تا به مردم نشان دهد که در برابر قدرت حکومت هیچ هستند می‌خواهد تا بی‌اعتمادی را به عنوان احساس غالب در روابط بینا‌شخصی اتباع‌اش بگستراند.

خ٤- ناامیدی و تحقیر مردم: ایجاد ناامیدی به لحاظ سرکوب شدید هر نوع تلاش برای تغییر وضعیت موجود پدید می آید. چرا که در وضعیت استبدادی شرایطی بوجود می آید که در آن امید تغییر محال می گردد. این بدان جهت است که استبداد در تعارض تام با هر نوع تلاش آگاهانه‌ی انسان برای تغییر شرایط زندگی‌اش قرار دارد. در واقع استبداد، اراده‌ی آزاد خود انگیخته‌ی اتباع‌اش را سرکوب می‌کند. استبداد هیچ نوع نظارت اتباع‌اش بر واقعیت موجود اجتماعی را برنمی‌تابد. بدین جهت با شیوه‌های گوناگون و از جمله سوق دادن مردم به غرق شدن در زندگی روزمره معیشتی می‌کوشد تا نگاه آنها را به آینده کور کند. استبداد با جدا کردن حال از آینده، آینده‌ای برای مردم ترسیم کرده و مجاز می‌دارد که فقط انتظار کشیدنی است و نه تحقق‌پذیر، همچنان که حکومت استبدادی نابود کننده‌ی هر نوع آرمان عینی اجتماعی است اما در عین حال یوتوپیاهایی برای آینده نیز ترسیم می کند که تنها باید به انتظارش ماند.

زندگی روستایی...

زندگی شهری، زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای نیست.
آدم‌ها در شهرها هر روز بی‌تفاوت از کنار یکدیگر می‌گذرند. ارتباط‌ها در شهرها جزیی‌اند و زود گذر. آدم‌ها نسبت به هم بی‌تفاوتند و غرق‌شدن در شلوغی و هیاهوی شهرها مرگ صمیمیت‌ها و عاطفه‌هاست. شهر انگار که دنیای بیگانه‌هاست 

 

 

 

 

من نوشت: 

دلم کمی گذشته میخواهد گذشته ای که تا به حال انچنان درک نکرده ام و دلم جمع شدن میخواهد بگو بخند میخواهد دلم لباس ها و ارایشهای رنگارنگ میخواهد مهمانی رفتن ... 

دلم مادربزرگ و پدربزرگ مهربون میخواهد با حیاط های بزرگ و ترشی و طاقچه و گلدان و حیاط پر گل... 

دلم خنده های مادرم را میخواهد... 

دلم دلتنگی و دلگرفتگی نم... 

دلم میخواهد با کسی عین او بروم شمال و دریا و همان رویای او با کسی شبیه ولی بهتر از او... 

دلم ... 

دلم دوری و تنهایی خوب و جایی با کشفهای جدید میخواهد... 

دلم...

نشاط اجتماعی...

نشاط اجتماعی به دلیل قرار گرفتن در سطح بسیار انتزاعی از دشوارترین مفاهیم قابل سنجش در علوم اجتماعی محسوب  می شود اما به هنگام رجوع به تئوری های تبیین کننده اش متغیرهای تاثیرگذار فراوانی را می یابیم: ثروت، منزلت  اجتماعی، امید به آینده، ارضای نیاز عاطفی،مقبولیت اجتماعی،احساس عدالت توزیعی،آزادی فردی،گستردگی شبکه های  اجتماعی و...( در تحقیقی در سطح کلانشهر تهران در سال 88 سه متغیر امید به آینده،ارضای نیازهای عاطفی و مقبولیت  اجتماعی به تنهایی 66% از تغییرات متغیر نشاط اجتماعی را تبیین کرده است * ) 

 

 

من نوشت:حالا که نه امید انچنانی ای به اینده دارم و نه نیازهای عاطفی ام ارضا شده و نه مقبولیت اجتماعی ای دارم به ان صورت ،پس به دلیل نیست که اینقدر افسرده ام و ...

بیتفاوتی اجتماعی...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

روستا و دیدش...

 تقدیرگرایی‌ روح‌ قالب‌ تفکر و کنش‌ در جامعه‌ روستایی‌ و عشایری‌ ماست‌. بدین‌ معنی‌که‌ بسیاری‌ از روستاییان‌ بین‌ اعمال‌ خود و تحقق‌ مطلوب‌ اهداف‌ و مقاصد موردنظر ارتباطی‌ نمی‌بینند، بلکه‌ آن ‌را حاصل‌ قضا و قدر و دست‌ تقدیر روزگار می‌دانند. در حالی‌ که‌ برنامه‌ریزی‌ و بهبود روش ها، نیاز ضروری‌ به ‌تفکری‌ دارد که‌ مبتنی‌ بر ارتباطی‌ عقلایی‌ بین‌ اهداف‌ و مقاصد با اعمال‌ و روش ها باشد. کنش های احساسی و قمارگونه از دیگر کنش های مضر در جامعه ما هستند. از این‌ روی ‌اساسی‌ترین‌ نکته‌ برای‌ تحقق‌ هر برنامه‌ای‌ در جوامع‌ روستایی‌ کشور ما، توجه‌ به‌ این‌ نحوه‌ های نگرش‌ و رفتار و کوشش‌ در جهت‌ تغییر آن‌ها است‌. تکیه‌ بر توسعه‌ مشارکتی‌ و آموزشهای‌ مستمر و ترویج‌ از جمله‌ راهکارهای‌ پیشنهادی‌ برای‌ عقب‌نشینی‌ کنش‌ تقدیرگرایی‌ از کارها و امور روزمره‌ به‌ حوادث‌ و اتفاقات‌ غیرمترقبه‌ هستند.

 

 

در سطح‌ کلان‌ اجتماعی‌ نیز توسعه‌ جوامع‌ روستایی‌ از روندی‌ برخوردارست‌ که‌ متأثر از تحولات‌ کلان‌ کشور است‌. فرآیندهای‌ شهرنشینی‌، توسعه‌ جوامع‌ صنعتی‌، بهبود خدمات‌ اجتماعی‌، حاشیه‌نشینی‌ و برنامه‌های‌ کلان‌ توسعه‌ کشور، جملگی‌ بر روند تحولات‌ جوامع‌ روستایی‌ تأثیر می‌گذارند. شهرها برای‌ تأمین‌ نیازهای ‌شغلی‌ و نیروی‌ کار خود نیاز به‌ مهاجرین‌ روستایی‌ دارند، بنابراین‌ فرآیند مهاجرت‌ از روستا به‌ شهرهای‌ بزرگ ‌طبیعی‌ است‌، تنها دولت‌ می‌بایست‌ در ازای‌ عرضه‌ نیروی‌ کار از جوامع‌ روستایی‌ به‌ جوامع‌ شهری‌ و حاشیه‌نشین‌، حداقل‌ نیازهای‌ اساسی‌ و تأمین‌ اجتماعی‌ جوامع‌ روستایی‌ و حاشیه‌نشین‌ را تأمین‌ کند، و‌ باید اشتغال‌زایی‌ و فرصت های‌ شغلی‌ای را در این‌ مناطق‌ پدید آورد تا بیکاری‌ موجب‌ مهاجرت‌ بی‌رویه‌ از روستا به‌ شهر و پناه‌ بردن‌شان‌ به‌ کارهای‌ خلافکارانه‌ و اعتیاد و سایر جرایم‌ و تخلفات‌ نشود. بنابراین‌ موضوع‌ حمایت‌ از صنایع‌ کوچک‌ روستایی‌ و صنایع‌ دستی‌ و صنایع‌ تبدیلی و تکمیلی‌ در کنار توزیع‌ مناسب‌ و عادلانه‌ خدمات ‌اجتماعی‌ و رفاه‌ اجتماعی‌ و ایجاد فرصت های‌ شغلی‌ می‌بایست‌ در اولویت‌ برنامه‌های‌ توسعه‌ کشور قرار گیرند

 

 

من نوشت:روستاییان برای اب و برق و گاز به شهر نمیایند فقط و فقط برای نبود کار و اشتغال است... 

تا زمانی که کار نباشد  ولی اب وبرق و اینها ...باشد باز مهاجرت به شهر خواهیم داشت...

سرمایه اجتماعی...

مؤلفه‌های اصلی سرمایه‌های اجتماعی عبارتنداز اعتماد متقابل اجتماعی، شبکه‌های سازمان‌یافته و هنجارهای پذیرفته شده که همانند سرمایه‌های انسانی می‌توانند در خدمت اهداف و منافع جمعی باشند ‌براین اساس سرمایه‌های اجتماعی در فضایی رشد می‌کنند که ارزش‌ها، تجربة تاریخی مشترک، سنت، مذهب، انقلاب و... ‌به وجود آورنده آن است ‌نمونه بارز این نوع شبکه‌ها را می‌توان در هیأت‌های مذهبی،  و دیگر شبکه‌های داوطلبانه‌ای جست‌وجو کرد که امروزه در بستر شرایط نوین جامعه ایران شکل گرفته است‌ از سوی دیگر سرمایة اجتماعی در پیوندهای ضعیف شبکه‌ای، شکاف‌های ساختاری، قدرت یک‌‌جانبه کنترل منابع و ضعف قدرت چانه‌زنی در بدنة اجتماعی نسبت به ساختارهای تصنعی، تضعیف و کاهش می‌یابد ‌براین اساس سرمایه‌های اجتماعی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
1- سرمایه‌ اجتماعی شناختی
2- سرمایه اجتماعی، ساختاری‌

سرمایه اجتماعی‌ شناختی به ارزش‌ها، اعتقادات، نگرش‌ها، رفتارها و هنجارهای اجتماعی اشاره دارد که در بین اعضای جامعه به عنوان الگوها و نمادهای مشترک جریان دارد ‌این کارکردها در حالتی شکل می‌گیرد که اعتماد از فرسایش سرمایه‌های اجتماعی، انزوا، ذره‌ای شدن، گسستن پیوند و از بین رفتن شبکه روابط اجتماعی ممانعت کرده و از انسداد، جدایی مردم، گسترش بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی اجتماعی جلوگیری می‌کند‌ در بستر بی‌اعتمادی، برخوردهای تدافعی (دفعی) باورهای خصمانه، شایعات و تصورات قالبی که منشأ دگرستیزی، احساس عدم امنیت و نگرانی‌های درونی و نهادینه شده است، رشد می‌کند.‌همچنین بی‌اعتمادی می‌تواند منشأ پذیرش هویت‌های غیرقانونی به‌ویژه خرده‌فرهنگ‌ها و شکل‌گیری الگوهای انحرافی و گسترش رفتارهای تخاصم‌آمیز و مجرمانه باشد‌. مجموع این شرایط حکایت از اهمیت سرمایه‌های اجتماعی و به‌ویژه نقش آن در احساس امنیت جمعی دارد.‌
در این راستا مفهوم بنیادین مشارکت اجتماعی با احساس تعلق داشتن به جمع، همراهی، همگامی و هماهنگی با جمع معنا می‌یابد و با هدفمندی و هم‌سویی فعالیت بیش از یک فرد ملازم است‌.

مشارکت آنگاه می‌تواند صورت عینی به خود بگیرد که نه به عنوان یک حالت یا وضع مثل شرکت کردن بلکه مشارکت به عنوان یک عمل متعهدانه و برای اهدافی که برای جمع اهمیت یافته، جهت‌گیری کند‌ اما مشارکت نیازمند بستر، شرایط، وضع اجتماعی و روانشناختی خاصی است که هم مقوم انگیزش‌ها و علائق اعضای جامعه به سوی عمل مشارکت‌طلبانه باشد و هم مطلوبیت تداوم آن را برای اهداف اجتماعی با توجه به کارکردها و آثاری که می‌تواند برای حیات جمعی داشته باشد، عینیت بخشد.‌بدون بهره‌مندی از این بسترها و شرایط روانشناختی و اجتماعی نمی‌توان از بروز تداوم رفتار مشارکت‌جویانه مطمئن بود و حرکت آن را در مسیر صحیح و پیش‌بینی شده قطعی دانست‌. مشارکت با وجود آن‌که خود شاخصی از احساس امنیت روانشناختی و اجتماعی است که مردم و اعضای جامعه با اتکا به آن به سوی عمل مشارکتی تشویق شده‌اند اما خود با توجه به آثار و کارکردهایی که می‌تواند برای فرد و جامعه داشته باشد، بستری می‌آفریند که موجب تقویت عناصر امنیت‌شناختی و آرامش درونی شده و تصویری که از جامعه ارایه می‌کند.
تردیدها و ابهامات را کاهش و اقشار متفاوت را به سوی احساس مثبت نسبت به شرایط و ساختار حاکم بر جامعه سوق می‌دهد ‌بنابراین توجه به کارکرد مشارکت‌های اجتماعی برای تبیین نقش این تغییر در فرایند ایجاد امنیت اجتماعی از آن نظر ضرورت می‌یابد که می‌تواند روشنگر آثار کارکردی مستقیم و با واسطه آن در این فرایند باشد.»

حکومت و...

پس ترس و و حشت از جمله عوامل اصلی بقای حکومت استبدادی است . زیرا حاکمان مستبد براین باورند که که با ایجاد ارعاب و وحشت در جامعه، می توان مردم را از هر جهت مطیع و تسلیم حکومت استبدادی کرد  
 فساد عبارت است از سوء استفاده فرد یا گروه از موقعیت یا قدرت اجتماعی که پشتوانه ی اعتماد به او داده شده در جهت رفع نیاز ها و تحفقق منافع و مصالح شخصی یا گروهی. هنگامی که فساد در جامعه تقویت شود به تشدید اعمال غارت گرانه و تجاوز گرانه مردم نسبت به یکدیگر می انجامد. فساد وقتی در جامعه گسترش یابد، گرانفروشی، کم فروشی، دزدی، کم کاری و. . . تشدید می شود. به عنوان مثال: قوم و خویش خواهی در دادن ترفیع یا منزلت فردی در سلسله مراتب اجتماعی و یا دروغ و شایعه پراکنی در زمینه اخبار و اطلاعات اجتماعی و از طریق رسانه های همگانی از نمونه های  فساد اجتماعی می توان بر شمرد.
ارتشا و اختلاس کارگزاران دولتی و خصوصی؛ احتکار، فروش متقلبانه ما یملک عمومی از جمله زمین و منابع طبیعی و هر نوع منابع اقتصادی دولتی به اشخاصی که به هر دلیلی تأمین وفاداری سیاسی شان برای تداوم حاکمیت مهم است. آزادی عمل قایل شدن برای انحرافات اجتماعی مثل توزیع مواد مخدر و کالای قاچاق با گرفتن پول از جمله فسادهای اقتصادی است.
از فراگیری فساد است که ایرانیان باور کرده اند «هر کسی قیمتی» دارد. فساد تا حدی در ایران گسترش یافت که حتی وظایف اداری قانونی نه اعمال غیر قانونی نیز با رشوه گرفتن انجام شد؛ یعنی انجام وظایف اجتماعی فرد هم به قلمرو فساد راه یافت.
صورت خاص دیگر فساد، سوء استفاده از مقام و موقعیت سازمانی در جهت منافع افراد مورد نظر و یا مورد حمایت در سازمان است. همین گرایش فساد آمیز در فعالیت گروهی روشن فکران خود مدار تا فرقه گرایی و باند بازی گسترش یافت تا جایی که افراد مورد نظر یا مورد حمایت حکومت که همان ندیمان و چاکران بودند، برای اثبات خوش خدمتی بدون هیچ حد و مرزی گستاخانه و با خشونت با مردم رفتار
می کردند. زیرا آنها برای مردم هیچ حقی تصور نمی کردند. در مقابل عملکرد گستاخانه آنها مردم نیز حق هیچ گونه اعتراضی نداشتند حتی حق نداشتند به چاکران دون پایه حکومت بی احترامی کنند. زیرا مردم در مقامی نبودند که بتوانند جسارت کنند.
حکومت استبدادی با قرار دادن انسانهای حقیر در رده های بالای سلسله مراتب حکومتی و سرنوشت مردم را به اراده شخصی و خود کامانه ی این انسان های حقیر سپردن مستقیماً به تحقیر مردم می پردازد. تبعیض به عنوان تحقق رابطه نابرابر از مهمترین شیوه های تحقیر مردم توسط این حکومتهاست 
یا حاکمان مستبدی چون قاجاریان تداوم حکومت مستبد خویش را در «تفرقه بینداز و حکومت کن 
قاجاریان معتقد بودند که با ایجاد تفرقه میان مردم و جامعه باعث رشد بی اعتمادی و تشدید اعمال غارتگرانه و تجاوزگرانه مردم نسبت به یکدیگر، تضعیف وفاق اجتماعی، رشد بی تفاوتی اجتماعی تخریب شخصیت فردی و . . . می شدند، تا راحت تر به غارت ثروت و منابع ملی بپردازند.
 
دوره ی افول هر حکومت استبدادی زمینه ای برای رشد جنبش های توده وار علیه حکومت 
 می شد. 
 انقلاب مشروطه نخستین خیزش ایرانیان علیه استبداد بود. ایرانیان خواهان حکومتی بودند که حافظ امنیت و مصالح و منافع آنها باشد. در میان مردم اعتماد برقرار کند. مشقت های زندگی مردم را تخفیف دهد، از وعده های دروغین به مردم بپرهیزد، سوء ظن مردم را نسبت به عملکرد حاکمان برطرف کند، مردم را در تعیین سرنوشت خود آزاد بگذارد
علی (ع) در فرمان خود به مالک اشتر در این باره فرمودند: «مهربانی بر رعیت را پوشش قلبت قرار ده و به آنها محبت کن و لطف داشته باش و برای آن ها چون حیوانی درنده و ضرر رسان نباش که خوردن شان را مغتنم شماری.» 
حاکم باید چنان با مردم رفتار کند که اگر کسی با او همان رفتار را کرد رضایت خاطر داشته باشد.