۰۰۰

امروز صبح با اسپاسم شکمی و سردرد بیدار شدم بعدش با دوقرص خداروشکر سرحال بعدش دانشکده و دانشگاه بعدشم رفتم با دوستم بیرون یکم از کار پایان نامه به خاطرش عقب افتادم ولی رفتیم ناهار پیتزا و یکم اش خوردیم وتوی بازارچه لاله یه غلطی کردم عود خریدم +دستبند دوستم هم یه جاقلمی از اصفهان بهم داد کلی برف اومده با بدبختی رفتم و اومدم بعدشم رفتم خوابگاه از دوستم جزوه گرفتم و 31اس هم با م زدیم ... 

عصرم نخوابیدم کلی هم کار دارم!مامانم هم داشت به دخترداییم میگفت خیلی خوب زندگی میکنه!!:)) 

مرسی خدا...

!

درد دارند ادمها پس کمی مراقب ایکون هایتان باشید که شاید بشکنند کسی را 

 

چه بد

چه قدر بد است که توی خانه هیچ کس حتی حوصله ی خودش را هم نداشته باشد 

دستم درد میکنه دلم یه جوریه

۰۰۰

خیلی درد دارد که تا بیخ  گوشت میاید نمیخواند نوشته ات! 

درد دارد برای هر ننه قمری کامنت میگذارد به خانه ام حتی سر نمیزند... 

خیلی درد دارد فردا باید بروی ببینی کتاب امتحانت توی کتابخانه نیسیت! 

؟

چه زندگی ای؟ 

 

ناشکری نمیکنم ولی خستم نه سفری نه عشقی نه امیدی نه اینده ای نه کاری نه رشته ای دوست داشتنی هیچچی  

 

تاحالش هم خیلی شانس اوردم نمردم ! 

روی هوا دارم زندگی میکنم ... 

خاک تو سر کسی کنن که این نوع زندگی رو گذاشت رو دامن ما! 

درس نمره امتحان استرس مهمونی و سفر و جشن و ...که همه هیچچی ! 

اینقدرها که دیگه از مهمونم متنفرم! 

دلم تنهایی و سفر میخواد زندگی دلی میخواد! 

با این فامیل گ/هی که ما داریم هیچچی نصیبمون نشد جز سنت درس خوندن و خرزدن و همه چیز رو فدایی درس کردن ! 

هیچ فایده ای که برای ما نداشتن خوب این سنت ناحسنه رو ول دادن تو جزجز زندگیه ما! 

تو روح خودشون و بچه هاشون و خارج رفتنشون ... 

 

*مامانم میگه ول کن این چیزا رو منظورش شرکت در همایشه مگه تو درس نداری؟؟ 

بهش میگم خب اینم درسه !چرا نمیفهمی رزومه یعنی چی؟ 

اونوقت میشینه میگه نه تو پشتکار نداری!! 

اونوقت به خاطر نیم نمره میگه برو اعتراض بده وو اینا میگه به استاده بگو ازت نمیگذرم بعدش میگه نه من کی اصلا واسم نمره مهم بوده؟

؟

واااااااااای چرا من بجای اینکه خوشحال باشم مقالم توی همایش پذیرفته شده و حالا باید اصل مقاله رو بفرستم یا باید اصلاح کنم ناراحت میشم ! 

چرا نمیتونم عاشق تحقیق و مقاله نوشتن باشم! 

به خدا خسته شدم تمام زندگیه من و خاندانم توی درس خلاصه شده ! 

من حسرت سوگول رو و مریم و مهره و اصلا ارزو رو میخورم با نی.نی اخه این چه زندگیه گ/یه بدون عشق و تنهایی و اصلا سفر و .... 

 

خسته شدم از این شرایط نه کاری نه درسی مورد علاقه م نه اینده ی مشخصی حتی تا عید نه سفری نه تحولی ....

اه

اینقدر بدم میاد سن خر داریم هنوز مامانمان میگوید اینکارو بکن نکن بخور نخور بخون نخون... 

 

 

 

بیخود نیست مردم دنبال تنهایی میروند... 

و بیخود نیست ۱۸سال سال رهایی خارجی هاست خوش به حالشان

چی؟

یعنی واقعا یه وقت نداشت بره تو وبلاگ !منو بگو از دیروز خودمو کلی جر داده و رفتم واسش خریدم !اونوقت حتی اون نگاشم نکرده هنوز قطعه و لابد بعدشم وقت نداره! 

 

خدایا تو هم چی قسمت ما میکنی ها! 

یعنی واقعا یکی نیست؟ 

داشتم گلدن گلوب رو میدیم کلی صبر کردیم تا اصغر فرهادی اومد کاش بیشتر ازمون تعریف کرده بود!نه که خیلی هم تعریفی هستیم؟! 

ولی خداییش میتونست بیشتر به نفع مردم بدبخت و زندانیان س/یاسی حرف بزنه!  

 

 

*ادم یوقت دلش میخواد حتی جای بچه فرهادی باشه! 

یا شاید جای بچه ی استادمون که فرانسه است!! 

...

کاش

نمیدونم کاش میشد با خودم کنار بیام و بیخیال مدرکم بشم و برم سراغ روان شناسی از اول اولش 

کاش میشد بیخیال نوع کارم بشم و برم بشم یه کارمند معمولی حقوق بگیر 

کاش میشد بیخیال ارزوم بشم و برم سراغ تدریس راهنمایی و دبیرستان اصلا همه ی دروس نه فقط رشته ی خودم  

کاش توی یه خانواده ای بودیم که اصلا درس براش مهم نبود مثل سوگول اینا...همش مد و خنده و رنگ و... 

کاش میشد مثل مریم سب/ز رفت تو استرالیا باشوهر ایلتس دار! 

کاش میشد عین پرنیا رفت کانادا کاش عین مریم میشد رفت امریکا کاش عین اون که تو لا/تاری برنده میشدم کاش بدون کنکور میرفتم مقطع بعد عین س*ح که دکترع واسش یه جورایی قولشو داده یا حدالق عین اب ...دکتر ها کارم رو درست میکرد... 

کاش عین بچه های جلا...میرفتم لندن عین اون یکی میرفتم اکسفورد اصلا یا مثل ارش هاروارد... 

کاش اصلا چیزی عین خارج نشده بود ایده الم کاش زبانم خیلی خوب بود و دغدغه اش عین سا/خ ازم گرفته میشد ... 

کاش میشد همین از زندگی دونفره ای ساخته بشه و لذت برد اصلا از خرید و اشپزی و پولداری:) 

کاش اینقدر ذهنمون گیرنکرده بود توی این نسخه های ساخته شده! 

یا جای زن امی/دوا...یا عین گلمهر خارج رفتن و عین نغمه نقشه ش یا عین ثریا فامیل یا عین میثا...خواهرمون درست میکرد یا مثل صبا شوهری اونطوری گیرمون میامد عین فاط عز...یا عین فاط.م  اصلا تور میکردیم یکی رو؛) یا عین گلی اینا دوتا خاله ها و دخترخاله ها و سوغاتی ها...یا عیردختردایی وحی...فنلاند یا هلند یا کشورهای اسکاندیناوی یا درس توی امریکا وکالیفرنیا و مثل همکارای شبخ/یز یا اپرا شهروندی اونجا رو داشتیم یا استرالیا یا کانادا حالا اروپاشم اشکال نداشت سوئد و سویس!!! 

یکمم به خواس/روشنک یا دلارام حسودیم میشه یا اصلا به شانس اله...یا به حافظه ی سه...و نمره ها و معدلش! 

اصلا نمیدونم میخوام چه غلطی کنم ...اهان به قاطع بودن و روشن بودن تکلیف روانشناسه هم حسودیم میشه.. یا شانس پگ//فافا اینا یا تور کردن عاطی یا مهت..اید...یا خوشتیپی بچه هاشون و فرقشون با بچههای ما... 

یا اصلابه مم

منم میخوااااااااام!