شعر

با من از گذشته ها نگو!
گذشته ها رفته اند، مرده اند. گذشته ها هیچ شدند.
ای یار! ای بی نقطه ترین یار!
من با تمام فردا ها نشسته ام، چای خورده ام، شعر خوانده ام.
من تمام فردا ها را در آغوش کشیده ام، خندیده ام، اشک ریخته ام....
با من از گذشته ها نگو!
من برای تمام صبح های فردا ها نان خریده ام، خستگی هایم را ناز کرده ام، روی زانوهایشان نشسته ام...من تمام فردا ها را بوسیده ام.
ای یار! ای بی نقطه ترین یار!
با من از گذشته ها نگو!
فردا ها را برای تو جارو کرده ام،آب ریخته ام کوچه اش را...

تیتر1

" سیلی به صورت ِ دختران ِ نخست‌وزیرِ امام. " تیتر ِ فاجعه‌ای بود که چند روز پیش وبسایت کلمه برای انتشار خبر ضرب و شتم نرگس و زهرا موسوی در مقابل پدر و مادرشان به کار برد. می‌گویم فاجعه به این دلیل که در این ترکیب اضافی، سایه سنگین دو مرد بر سر دو زن سنگینی می‌کند، نخست‌وزیر امام (پدر نرگس و زهرا، میرحسین موسوی) و خود امام (روح‌الله خمینی). این ترکیب اضافی به زعم خودش از وقوع 'فاجعه‌ای' خبر می‌دهد که فجیع بودنش نه به خاطر ضرب و شتم دو زن، بلکه به خاطر نسبت آن‌ها با قدرت و ساختار مردانه‌ایست که ظاهرا قرار است به وضعیت و موقعیت آن‌ دو زن معنا دهد. گویی بزرگی فاجعه‌ از نظر کسی یا کسانی که این تیتر را انتخاب کرده‌اند، به دلیل این نسبت‌های نسبی و سببی بوده است. کوچکترین نامی از نرگس و زهرا در این تیتر برده نشده است. نرگس موسوی، در صفحه فیس‌بوک خودش، آن هم با اسم مستعار خبر را منتشر کرد و ساعتی بعد هویتش تحت سایه دو نام محو شد. این اولین بار نیست که چنین اتفاقی می‌افتد، آخرین بار هم نخواهد بود. خوشمان بیاید یا نیاید، خیلی از همین ماها ه...م دم به دم چنین تیترهایی می‌دهیم و در بازتولیدشان موثریم. هنوز یک ساعت نگذشته بود که سربداران اسلام و انقلاب، از خلخال پای زن یهودی گرفته تا پهلوی شکسته یاس کبود و همسر علی و دختر محمد و نور چشمی نخست وزیر و غیره و ذلک برای گرم کردن مجلس روضه‌خوانی استفاده کردند تا عمق فاجعه را به سمع و نظر ملت برسانند. تیتر وبسایت کلمه هم گل سرسبد همه این‌ها بود که مثلا تلاش کرد با برقراری آن نسبت‌های نسبی و سببی عمق فاجعه را معلوم کند در حالی که عمق فاجعه آن‌جاست که در چنین مواقعی، زنان محذوفان همیشگی‌اند. چه به قدرت وصل و مربوط باشند چه نباشند. نرگس و زهرا موسوی همان قدر در چنین تیترهایی محذوفند که زنان زندانی گمنام و حتی شناخته شده‌ای که نسبتی با هیچ سیاستمدار قدرتمندی هم نداشته‌اند و دقیقا به همین شکل، مورد تعرض قرار می‌گیرند و هیچ وبسایتی از مورد آزار قرار گرفتنشان تیتر نمی‌سازد. این وسط انگار، نگرانی از متزلزل شدن وضعیت نخست‌وزیر امام و از آن مهم‌تر و حیاتی‌تر خود امام و انقلاب بیشتر است تا رنجی که یک زن جدای از ارتباطات فامیلی‌اش، می‌برد. در این تیتر اول امام است که قربانیست، بعد نخست‌وزیر امام و بعد آن دختران و این دقیقا خودِ فاجعه است. 

 

فاطمه شمس

شهامت

شهامت میخواهد
دوست داشتن کسی که
هیچوقت
هیچ زمان
سهم تو نخواهد شد !

ویسلاوا شیمبورسکا

عکس ها

هر تصویرى از گذشته که زمان حال آن را از آنِ خود نشناسد ، ناگزیر دستخوش فراموشى مى شود.
والتر بنیامین/ تزهایی درباب فلسفه تاریخ

عکس هاى پرسنلى را معمولاً پنهان مى کنیم. کمتر کسى پیدا مى شود که عکس پرسنلى ٣در٤ خود را در جایى مثل فیسبوک بگذارد. تمایل داریم عکسى به همراه یک فیگور را نشان دهیم. عکسى که چیزى مازاد از ما را با خود به همراه دارد. براى همین است که از نشان دادن عکس هاى پرسنلى اجتناب مى کنیم و گاه خجالت مى کشیم. اما این بدین معنا نیست که عکس هاى پرسنلى واجد هیچ فیگورى نیستند. آنها حاوى چهره پلیس و دولت اند. در واقع آنها فیگور یک بدن مطلوب براى پلیس و رام شده را در خود دارند. بدن رام نمایش داده شده در عکس هاى پرسنلى در واقع آنچیزى است که دولت آرزومندانه طلب مى کند. زاویه مستقیم بدن، چشمانى زل زده به دوربین رسمى(خیره به حاکم و بروکراسى) ، تنى بى دست و پا( علیل) ، یکدستى رنگ هاى پس زمینه و .... نمایش یک تن بى دردسر است.
عکس هاى پرسنلى آنگونه که امروز رواج دارد ریشه در عکاسى از زندانى ها دارد. از دهه ١٨٦٠ به بعد، نظام قضایى در اروپا و آمریکا ب...ه این فکر افتاد که از عکاسى براى ثبت پرونده مجرمین (همان ساکنین اتاق هاى٣در٤) بهره گیرد. هدف اصلى کنترل و ثبت چهره زندانیان و در صورت لزوم بازشناسى آنها پس از پایان دوره محکومیت شان بود.
بعدها این شیوه عکاسى و بقیه مکانیزم هاى حبس به دیگر نهادهاى دولتى نیز سرایت کرد و نظام پرونده سازى با عکس هاى پرسنلى رواج یافت.
این عکس یکى از اولین عکس هاى پرسنلى من در فرانسه است. عکس را در یکی از ماشین هاى خودکار عکاسى گرفتم. ماشین هایى که در همه جاى شهر پراکنده اند. دفعه اول عکسى که گرفته بودم را اداره دولتى نپذیرفت. ادعاى کارمند مربوطه این بود که لبخند زده ام. عکس با لبخند پذیرفتنى نیست. شاید چون: زندانى که نمى خندد. راست مى گفت. نتوانسته بودم خنده ام را نسبت به تجربه اولم از مکانیزم عجیب و غریب ماشین ثبت عکس پنهان کنم. براى دفعه بعد تلاش کردم که غمگین بنظر برسم. پذیرفت و با لبخندى از رضایت گفت: C’est bon 
 
نوشته ای از امین بزرگیان

نگار...

سال ها بعد، وقتی برمی گردی امروزت را نگاه می کنی، مرور می کنی، می بری زیر ذره بین، خط به خطش را می نشینی تحلیل می کنی، باید یک کاری کرده باشی که وقتی می گذاری اش توی یک کفه ترازو، توی آن یکی کفه هرچه گند زده ای را بپوشاند. باید بتوانی وقتی یقه خودت را گرفته ای که «بعد این همه سال و این همه ادعا و این همه تجربه، چند چندی؟» یک مسابقه ای نشان بدهی که نتیجه اش تحت الشعاع قرار بدهد نتیجه های دیگر را، مسابقه هایی را که بد برگزار کرده ای، ناکام بوده ای درشان، _حالا بازی جوانمردانه نبوده، داور به نفع گرفته، چمن بد بوده، دروازه بان هول کرده، فورواردت با زانو زده زیر فک دفاع حریف که اخراج بشود یا توی گروه مرگ بوده ای_، هرچه! آدم باید وقتی سال ها بعد زندگی اش را می برد با بی رحمی، به شیوه یک شهریوری زیر ذره بین، تحلیل می کند، نقد می کند، فحش را می کشد به سرتاپای بازی خودش، یک چیزی داشته باشد توی دستش که خال بالا باشد، بزند زمین، بلند فریاد بزند: «کاره آس».  

یکی ...

به نظرم توی زندگی هر آدمی

یکی باید باشه که سبز خوشرنگ باشه ...

یکی باید باشه که دلش دریا باشه...

یکی باید باشه که افکارش به وسعت آسمون باشه...

یکی باید باشه که دقیقا همون لحظه ای که باید، باشه...

یکی باید باشه که حواسش باشه چه روزهایی  واژه کم آوردی  که چه روزهایی کمرنگی...

یکی باید باشه که به خاطرش فک کنی دنیا جای قشنگیه برا زندگی...

یکی باید باشه که هرگز قضاوتت نکنه...

یکی باید باشه که ازش دلخور بشی که باهاش دعوا کنی ولی دلت قرص باشه اتفاق بدی نمی افته ...

یکی باید باشه روی نمودار سینوسی زندگیت چه وقتایی که توی اوجی و چه وقتایی که توی رکودی گرمی دستهاش فاصله های جغرافیایی رو به سخره بگیرند...

یکی باید باشه که چند ماه دغدغه ات این باشه که چی برای روز تولدش کادو بخری حتی اگه آخر سر به دلایلی مجبور بشی دست خالی بهش تبریک بگی...

یکی باید باشه که به خاطر تولدش ذهنت از آکبند بودن در بیاد و کلی جرقه بزنه حتی اگه امکان روشن شدن اون جرقه وجود نداشته باشه در عمل...

یکی باید باشه که برا خوشبختیش به خدا التماس کنی...

یکی باید باشه که بدونی معنی واقعی دوست یعنی چی...

معنی واقعی پایه هرکاری بودن باهات یعنی چی...

یکی باید باشه یکی درست مثل بهار!

آره!

دقیقا مثل بهار!!

همیشه باید کســــــــــــــــــــــــی باشد...


تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد...
باید کســـــــــــــــــــــــــی باشد...
که : وقتی صدایت لرزید , بفهمد...
که اگر سکوت کردی , بفهمد...
کســــــــــــــــــــــــــــــی باشد...
که : اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد...
کســـــــــــــــــــــــــی باشد...
که : اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن...
بفهمد به توجهش احتیاج داری...
بفهمد که درد داری , که زندگی درد دارد...
کـــــــــــــــه دلگیری / عزیزم : بخدا : دلم خیلی بارانیه...

.... که بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران...
برایِ بــــــــــــــــــــــــــــــــوسیدنش...
برایِ یک آغــوشِ گرم تنگ شده است...
همیشه بایــــــــــــد کسی باشد تا...

باید کسی باشد...
که هروقت بار تنهاییت سنگین شد...
هر وقت کمر کلماتت شکست...
هر وقت واژه هایت لال شدند...
بیاید بنشیند مقابل چشم هایت...
و تو زل بزنی به خودت...
که جاری شده ای میان چشم هایش...
باید کسی باشد...
که هر وقت بار دلتنگی ات سنگین شد...
هر وقت طاقت سکوتت تمام شد...
هر وقت کم آوردی...
بیاید بنشیند کنارت...
و تو سرت را بگذاری روی شانه اش..
و تمام خودت را به او تکیه دهی...
باید کسی باشد ...
که هر وقت بار خستگی هایت سنگین شد...
هر وقت سهمت از بغض بیشتر از توانت شد...
بیاید آغوش باز کند..
و پناهت شود...
و تو یک جا...
تمام تنهایی ات را...
تمام دلتنگیت را...
تمام سکوتت را...
تمام خستگی هایت را...
و تمام بغضت را...
میان هُرم نفس هایش...
نفس بکشی...
باید...
کسی...
باشد...
باید کسی باشد...
تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد !باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید ! بفهمد !که اگر سکوت کردی بفهمد... !باید کسی باشد ! که اگر بهانه گیر شدی ! بفهم...د !باید کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن ! نبودن ! بفهمد... !باید کسی باشد ! که اگر حرف های بی معنی زدی بفهمد... !باید کسی باشد...
بفهمد که درد داری ! که زندگی درد دارد...  بفهمد که دلگیری !بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده! بفهمد که دلت برای راه رفتن ! برای دویدن !تنگ شده !بفهمد که وقتی باران می آید !برف می بارد !راه رفتن می شود تنها دغدغه ی زندگیت ! بفهمد !!!!همیشه باید کسی باشد...
"
همیشه باید یک کسی باشد که حتی اگر به جای کلمات
فقط سه نقطه گذاشتی در یک صفحه سفید ، بدانی که می داند یعنی چه...!

همیشه باید یک کسی باشد که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد...
همیشه باید کسی باشد تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد...
باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهم....که اگر سکوت کردی، بفهمد...
باید کسی باشد که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد....بفهمد که درد داری...
که زندگی درد دارد ....بفهمد که دلگیری .. ..بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده...
بفهمد که دلت برای راه رفتن ، برای دویدن ، برای خندیدن،قهقهه زدن ...
گاهی هم گریه کردن تنگ شده . . .بفهمد و با تو بخندد،بفهمد و اشکهایت را پاک کند...
 
قلقلکت دهد تا بخندی...آری...
همیشه باید کسی باشد......

نوشته

زندگی، بدون روزهای بد نمی شود، بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم. اما، روزهای بد، همچون برگهای پائیزی، باور کن که شتابان فرو می ریزند و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی...غصه منطق خود را دارد. علیه منطق غصه حتی اگر منطقی ترین منطق هاست، آستین هایت را بالا بزن...قایق کوچک دل به دست دریای پهناور اندوه مسپار! لااقل بادبانی بر افراز، پارویی بزن و بر خلاف جهت باد، تقلایی کن!سخت ترین توفان، مهمان دریاست نه صاحبخانه ی آن...توفان را بگذران و بدان که تن سپاری تو به افسردگی، به زیان بچه های ماست و به زیان همه ی بچه های دنیا.باور کن که هیچ چیز به قدر صدای خنده ی آرام و شادمانه ی تو، بر قدرت کارکردن و سرسختانه کار کردن من نمی افزاید و هیچ چیز همچون افسردگی و در خود فروریختگی تو مرا تحلیل نمی برد، ضعیف نمی کند، و از پا نمی اندازد...

" چهل نامه کوتاه به همسرم __ نادر ابراهیمی

احترام به خود

لباس خوب بپوش ! برای خودت غذای خوب بپز ! خودت را به صرف قهوه ای در یک خلوت دنج میهمان کن ! برای خودت گاهی هدیه ای بخر !. وقتی به روح احترام می گذاری ...احساس سر...بلندی می کند ... آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمی برد ... و اگر قرار است انتخاب کند ...کمتر به اشتباه اعتماد می کند .... یادت باشد .... عزت نفس غوغا میکند!

نوشته های خوب

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود. گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست. این تجربهء واقعی آزادی است، داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی .


" یازده دقیقه __ پائولو کوئلیو " 

 

 

شما مرد ها زود از زن ها خسته می شین. اولش همتون مجنونید، اگر بیابون گیرتون بیاد، که الحمدالله این دوره و زمونه گیر نمی آد، سر می ذارید به بیابون، اما اصل همینه که هیچ کدومتون تا آخر خط نمی مونید .مرد شاد و زیبا مال همه است، کسی هم که مال همه باشه، مال تو نیست و آن وقت تو می مونی و غصه ها.

" خاله بازی __ بلقیس سلیمانی "