-
...
دوشنبه 7 آذرماه سال 1390 21:33
روزای سختی هست! دلتنگی و دلگرفتگی و ... همش گریه کردم بعد کلاس ! پا به پای شعرهای پاشایی و آرام*نژاد و همای و قمیشی... *فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه.
-
/
یکشنبه 6 آذرماه سال 1390 20:36
-
...
یکشنبه 6 آذرماه سال 1390 20:32
نفراز دوستانی را که در زندگی ام تاثیر فراوان داشته اند انتخاب میکنم، لطفاَ این نامه را دوباره برای من هم بفرستید، علت را بعد خواهید فهمید. امیدوارم تمام کسانیکه که این نامه را دریافت می دارند، رستگار شوند. نمی توانید دعای مادر ترزا را پاک کنید.. بیاد داشته باشید که پیش از آنکه این دعا را بخوانید یک آرزو کنید. چیز...
-
توهم
یکشنبه 6 آذرماه سال 1390 16:50
امروز نه به وب خودش نه به وب من سرم نزده ! شاید قضیه برعکس بوده و اونم دنبال فرصتی برای رهایی بوده شاید کی چی میدونه! شاید همش توهم بوده ورویا!
-
..
یکشنبه 6 آذرماه سال 1390 08:54
نه تو وب خودش رفته نه وب من به این میگن عاشق... اول صبحی اس داده میای دیگه؟میگم اره میگه پس حسابی کیپ کن هوا بس ناجوانمردانه سرد است... همیشه یه حرفایی هست بیخیالم شده اساسی.
-
صدای پای تگرگی...
شنبه 5 آذرماه سال 1390 21:14
حالم خوب نیست واگرنه شاید اینهمه آپ نمیکردم فقط همین جا برای خودم مونده مثل اتاق تنهایی واسم میمونه از دیشب کلی اهنگ دانلود کردم و پابه پاشون گریه کردم ... *به خیسی چمدانی که عازم سفر است... *یه حرفایی همیشه هست ... *قرار نبود هرچه قرار نیست بشود... *قرار نبود پای بیگناه بالای در برود... فکر میکنم به اینجا و آهنگ سه...
-
با ما چه کردند؟
شنبه 5 آذرماه سال 1390 21:07
دارم شاهین *نجفی گوش میدم و گریه میکنم ... چی به ما گذاشته ... چی به سر این نسل ما اومده ... خدایا حالم خوب بشه ! بهانه هایی برای زندگی کردن پیدا کنم ...
-
دارم خفه میشم...
شنبه 5 آذرماه سال 1390 20:46
یه بار نشد من به مامانم بگم میرم بیرون نگه باشه برو خوبه !هربار هی میگه هوا سرده بذار یه روزی که کلاس داری برو بیرون یه روز که فلانه برو بیرون ... دیگه حوصله ی گوش دادن به حرفاشو ندارم ... همینه که دلم میخواهد هرچی زودتر مستقل بشم ... اه اه اه واقعا بیخود نیست خارجی ها بچه هاشونو از 18سال به بعد میذارن ازشون جداشن!...
-
تقدیم به اوا بازیگر سریال خارجی رازهای پنهان...منننننننننننننننن
شنبه 5 آذرماه سال 1390 20:32
برای دل خودم مینویسم حتما !نه برای تویی که زبان مارا هم نمیفهمی برای تویی که معشوقه بودی بازیچه ی حرفهای ناب ،بازیچه ی دوستت دارم ها ،بازیچه ی کاش با تو تنها بودم ها،بازیچه ی خندیدنها و خندان ها ... یادت رفته بود ملیتایی هم هست بچه ای هم حتما بعد ها و تویی که تا پای جان حاضری دفاع کنی از عشقت و تویی که زخم میخوری و...
-
وایییییی
شنبه 5 آذرماه سال 1390 18:16
-
قرار بود...
جمعه 4 آذرماه سال 1390 20:44
قرار بود به دلها کمی قرار بیاید قرار بود که اسباب پای کار بیاید قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حرفی قرار بود سر عقل روزگار بیاید قرار بود سر بی گنه به دار نباشد قرار بود فقط تا به پای دار بیاید قرار بود خدا باشد و محبت مردم قرار بود وطن هم در این شمار بیاید برای آنکه بدانیم این بهار چه زیباست قرار بود که بعد از خزان بهار...
-
برگرفته از وبلاگی
جمعه 4 آذرماه سال 1390 10:46
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه...
-
مننننننننننننننننننننن
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 18:12
گاهی ابلهانه دلم میخواد خانوم خونه باشم و کیک بپزم و اشپزی و کلی ذوق از خودم نشان دهم ... دلم میخواد بعد از تمام شدن این مقطع بروم ام*ریکا برای ادامه ی درس بعد یکی از این کشورها که جان میدهند برای کیفیت زندگی زندگی کنم مثل دانمارک و هلند و سوئد و فنلاند و سوئیس و... بعد هم ازدواج و سفر...همین. البته اگر همینجا هم...
-
تمام شد..................
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 14:05
-
۰۰۰
چهارشنبه 2 آذرماه سال 1390 21:52
خدایا این بیتفاوتی رو هرروز و هرروز بیشتر کن برای من ... میاید میگوید الان میروم یقه اش را میگیرم بعد میبیندش و ارامند میگویند و میخندند توی اتاق هم میروند غذا میخورند کنارهم میخوابند میروند میگردند خرید میکنند بیرون غذا میخوردند غیبت میکنند و حرفایی که نمیدانم پشت من هم بوده یا نه ... هرچند از دروغها و حرف به حرف شدن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 آذرماه سال 1390 10:15
کلافه ام
-
۰منننننننننننن
یکشنبه 29 آبانماه سال 1390 22:23
گاهی دلم خانه ی مجردی میخواهد حالا اگر همان خانه ی ذهنی ام باشد که بهتر، دلم کمی فاصله از مامان و...میخواهد دلم میخواهد ساعات غذایی ام را خودم تعیین کنم بدون اینکه کسی بپرسد کی میایی بروم بیرون کارهای دلی کنم نصفه شب بروم پشت پنجره ،سروصدا کنم،غذای گوشتی نخورم،دلم میخواهد بروم پیاده روی زیر برف و باران ،دلم میخواهد...
-
۰.۰
یکشنبه 29 آبانماه سال 1390 21:54
مامان امده نگفته ام مریض بوده ام سرمی ...روی دلم را بسته ام عضلات شکمم درد دارند کمی ! میگوید لباست را عوض کن جناق سینه ات سرما میخورد نمیداند که دوس دارم و کیف میکنم و... روز اخری شه*رداری ایمیل داده موضوعت کلی است اگر میخواهی مقاله ات چاپ شود جزیی اش کن نمیکنم نشسته ام به جایش وبلاگ میخوانم ....در جواب ایمیل میگویم...
-
یکی نوشته...(مننننننننننننن)
یکشنبه 29 آبانماه سال 1390 21:50
قدم زدیم زیر باران. کنار زاینده رود پسری گیتار میزد. آن طرفتر مردی آواز میخواند. همه زنده، همه شاد. انگار نه انگار که باران میبارد. به زاینده رود و آب خاکی رنگش نگاه میکنم و فکر میکنم وقتهایی که رود آب ندارد این شهر چطور میشود؟ این مردم چقدر فرق میکنند؟ آیا باز هم کسی کنار رود خشک آواز میخواند؟ کسی اینجا قدم...
-
؟
یکشنبه 29 آبانماه سال 1390 21:44
شاه عباس از همین جایی که ما ایستاده ایم به میدان نگاه میکرده است. من اما منظره میدان را از پایین بیشتر دوست دارم. همان خط آسمان صافی که به تو این خیال دست میدهد که بیرون این میدان چیزی نیست و این میدان تنها حصار موجود در این شهر است. مرز دنیا
-
منننننننننننننننننن
یکشنبه 29 آبانماه سال 1390 21:36
یکی نوشته :نباید بذارم پسرم به خاطر شیوه زندگی من هزینه ای بده. نباید بذارم آرامشش به خاطر من مختل بشه... نباید اصرار کنم خونه بسازه. باید بذارم با آرامش قطعه های رابط خودش رو پیدا کنه و فرمون ماشین خودش رو بسازه، مثل محدثه کوچولو. برای دست شناختن دنیای اطرافش باید فرصت کنه دنیا رو از توی قایق پارویی تماشا کنه، نه با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 آبانماه سال 1390 21:55
چیه؟دارم واسه دلم عزاداری میکنم
-
ارزش خواندن دارد!
جمعه 27 آبانماه سال 1390 11:46
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخ ته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض...
-
بادبادک
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1390 18:23
خوبی بادبادک اینه که!!! میدونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده !!! ولی بازم تو آسمون میرقصه و میخنده !!!
-
...
سهشنبه 24 آبانماه سال 1390 20:40
ادم زندگیه برخی رو میبینه که چه قدر مشکل دارن ولی هرکس انگار احساس خوشبختی و ارامش نمیکنه ! ولی ناشکرم هستیم نمیدونم چه مرگمه! گلومم درد میکنه مقاله ی دوستم اکسپت شد پارتی داشت ولی من نه...
-
داستان
سهشنبه 24 آبانماه سال 1390 20:27
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت . سلیمان مدتی در این...
-
...
سهشنبه 24 آبانماه سال 1390 19:17
گلوم خشکه و کمی درد داره مامانم دندونش چندروزه درد میکنه امروز نگاش کردم دیدم چقدر لاغر شده صورتش و چقدر پیر شده!:( خسته شدم از بس هی مریضی و... دعا کنید زودتر خوب شم!
-
یادداشتی از محمد جانبلاغی(مننننننننننن)
سهشنبه 24 آبانماه سال 1390 13:33
خوشبختی یک امر درونی است. از من ساخته می شود.از بیرون نمی آید.خوشبختی یک مهارت ذهنی است. یک نوع نگرش است. من به دلیل حرفه ای که انتخاب کرده ام و دوستان عزیزی که با من تماس گرفته اند ومشاوره داشته اند همه اون ها فقط به دنبال یک چیز اند! خوشبختی.ولی نمی دونند که خوشبختی نه در کنارش بلکه در درونش است. شما نیازی نیست فلان...
-
منننننننننننن
سهشنبه 24 آبانماه سال 1390 13:26
-
...
سهشنبه 24 آبانماه سال 1390 11:00
یکی از دوستان زیادی انرژی دارد کلاس زبانش را رفته مقاله اش پذیرش شده دنبال کارهای شهر*داری هم هست! همش میپرد بالا پایین میخورد درسش هم کم و بیش میخواند دنبال انواع و اقسام خرید و اینها هم هست امار سیاسی هم دارد لذتش را هم میبرد گاهی حسودیم میشود به امید به زندگی اش!درعین حال اصلا دلم نمیخواد جایش باشم ! تازه میخواست...