-
۰۰۰
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 18:25
دکتر را پیچاندم امروز سرم درد میکرد باد خورده بود بهش!بجایش رفتم زیر پتو و هی با اتو گرمش کردم! گوشه ی لثه م باد کرده و هی دلم میخواهد ادامس بجوم برای هضم بهتر هی میخورد با ان قسمت ! اب نمک درست کرده ام! امروز به یارو زنگ زدم برای پا/یا/ن ...گفت بفرست موضوعت را! امروز گفت کارت را بفرست تا پایان هفته! مرتیکه هرچی موضوع...
-
دروغگو
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 18:20
دخترک دروغگو هنوز موضوعش را میگفت نمیداند امروز تصویب شد موضوعش! در برخورد باهاش از این به بعد باید اعوذ با...خواند!
-
۰۰۰
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 01:13
سرد شده و من انگار خیلی بیشتر از سرما بدم میاد تا گرما ! حوصله بحث کردن ندارم به خاطر همین الکی هی میگم باشه هرچی تو بگی کاش میشد برای همیشه به خواب پناه برد.
-
۰۰۰
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 01:13
سرد شده و من انگار خیلی بیشتر از سرما بدم میاد تا گرما !
-
۰۰۰
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 00:12
دلم عین دوست فرو*هه رو میخواد!معلوم نیست از کجا تور کرده!یعنی برای دونگجین دلم میخواد بیشتر از خودم فردا م هم که نیست !! روزهای سختیه!! خاک تو گور کسی که تبلیغ این درختچه ها رو کرد!
-
۰۰۰
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 00:09
دلم میخواست یه شبی که تنها بودم عود روشن کنم همانی که پرت شده در تراس همسایه بعدش نون و ماست بخورم !جدی ها همین ساعت مثلا! دلم خواست که بچه ای باشد که بهانه ی بزرگ شدن او برچسبها را بچسبانم به در ودیوار دلم راستی کلاس زبان قادری اینا رو هم میخواد با تراسشون برای مامان!
-
۰۰۰
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 00:04
چه حس گندی است که هنوز کاری را تمام نکرده ای باید بروی سر یکی دیگر!بعد هم دلهره ی ان را داری هم دغدغه ی دیگری را. دندان عقل پایینم درد دارد کنارش باد کرده!تازه پرش کرده ام دلم میخواهد با ادامس محکم بروم رویش! مسواک زده ام ولی هوای ادامس خوردن داشتم و خوردم ... حس ول بودن دارم میفهمید؟! خیلی تنها میشوم این یکی که برود...
-
۰.
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 20:45
حالم بهم میخوره تا گور باید کنکور داد از این مقطع به اون مقطع بعدشم نگاه میکنی میبینی ای دل غافل هنوز هیچچی به هیچچی !! باز تا خود اخرین مرحله کلی کلاس کنکور هست و... الله اکبر از دست این ... الانم دیدم فرصت ویرایش تموم شده خدایا خواهشا تو ثبت نامم مشکلی پیش نیاد! خدایا خواهشا هیچچی بهم نگن که چرا دیر شده و...خدایا...
-
۰۰۰
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 20:06
گاهی دوستان از طاق میافتن و بعد تو فکر میکنی عجب ادم مهمی برای انان هستی بعد کارشان که با تو تمام شد میروند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمیکنند... شهر.ز..تو یکی از انانی که خوب شناخته بودمت ...از همان بچگی حالا از جواب یه ایمیل هم دریغ میکنی یادم میماند.... خدایا جواب دوتا ایمیل سوالم رو بدن !خواهشا دلم مشاورم رو...
-
۰۰۰
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 20:01
حس ول بودن بهم دست داده انگار زمان محدودم نمیکنه بد حسیه ها! هنوز از بابت درختچه های جادویی ام میسوزم ای تو روح ادم دروغگو به خدا اگر بگذرم ... خدایا خواهشا فردا هیچ ایرادی از برگه ی کنکور که دارم دیر میبیرم گرفته نشه خدایا کمکم کن
-
پنج موهبتی که دنیای اینترنت از ما گرفت!
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 13:18
۱-خلوت و حریم خصوصی این چیزی است که همه ما کاربران اینترنت احتمالا از فقدان و محدود شدن آن کم و بیش آگاه هستیم، به خصوص اگر در برخی از سایت های شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک عضو باشیم. در گذشته سارقان اطلاعات مجبور بودند برای بدست آوردن اطلاعات حساب بانکی یک فرد ثروتمند متوسل به زور و اعمال خشونت فیزیکی شوند تا از آن...
-
۰۰۰
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 00:20
خدا نصیب نکنه عین اون ادمی که بابای اون دختره بود و دخترش اینقدر پررو بود و چفیه بسته بود سرشو همش با بابا و مامانش درگیر بود خیلی فاصله ی سنیشون زیاد بود...
-
چیزایی که دلم میخواست ...
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 00:08
-
//
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 00:07
باز شروع شد باید برنامه ریزی کنم :( انگار شروع سخت دوباره شروع شد!! چه قدر همه قالب عوض کردن.
-
۰۰۰
شنبه 15 بهمنماه سال 1390 22:08
فکر میکنم به برنامه هایی که باید بریزم! به درسهاییی که برای امتحان ناغافل فروردین باید بخوانم به سال بعد ... به حقوقی که نمیدانم چه قدر است و چرا مشابه نیست و کلش چه قدر است؟ به روزهای بعد که دیگر نیست ک/ل/ا... به ر.وزهایی که دارد ارام میکند زن را! به روزهایی که دیگر ح.ر....نمیرویم به دعاهایی که دیگر مرور نمیکنم به وب...
-
خرجها!
شنبه 15 بهمنماه سال 1390 21:55
-
۰۰۰
شنبه 15 بهمنماه سال 1390 21:38
اخرشم نفهمیدم چقدر یارو به حسابم پول ریخته خداکنه دیگه در مورد کارا زنگ نزنه!! خدایا یه شروع خوب میخوام!
-
۰۰۰
شنبه 15 بهمنماه سال 1390 21:36
دارم طعم جگر خورده شده رو با ادامس موزی تغییر میدم ! باز اومدم خونه باز دعوا میکنن و عصبی ام ! حالا از شانس ما زد عدل و الان داره میترکه آقاش! ای بابا! روز اولی بحثمون شد سر سران جنب/ش و منم خوشم نیامد !ریش و پشم هم دراوردیم :( هی وای من از این پدی که خریدم ۶هزار و درختای خشکیده ی ۱۰هزاری و با پیاز خردکن خراب۳تومنی...
-
۰۰۰
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1390 00:07
وای پرم از نوشتن و فکر و حرفی که وقتش رو ندارم! سرشار از انرژی ام شاید خداروشکر بعد صبح کسل کننده یه نمره ی خوب +خبر دریافت حقوق خوشحال کننده است+پستهای او مرسی خدااااااا
-
موفق شدن
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 20:40
تا حالا شده اتفاقات زیر گریبانگیر شما بشود و افکارتان را تحت الشعاع قرار بدهد؟ پیرزنی یا پیر مردی را می شناسید که افتاده و پایش شکسته ومی بینید که چقدر درد می کشد . آیا این طوری فکر می کنید که اوه . امیدوارم این اتفاق برای من نیفتد. اخبار را نگاه می کنید و می بینید که دزد به کسی زده یا افراد زیادی در زلزله صدمه دیدند...
-
لذت زندگی
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 20:37
- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم. ۲ -سعی کنیم بیشتر بخندیم. ۳- تلاش کنیم کمتر گله کنیم. ۴ – با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم. ۵ -گاهی هدیههایی که گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم. ۶ – بیشتردعا کنیم. ۷ -در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت کنیم. ۸- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم. ۹- لذت عطسه...
-
۰۰۰
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 20:31
خوابم میاد کلی هم کار دارم از تنهایی مامی ناراحتم ... کلی پارازیت اشغالا انداختن روی ماهواره ها:( خداکنه همه جا رو ترجمه کرده باشه و شر کنده بشه! دلم اهنگ میخواااااااااد دلم رهایییییییییییییییییییییییییییی میخواد مامی عجیبه از تو روزنامه کار واسم پیدا کرده میگم سابقه کار میخواد میگه اونو که همه میگن!!!! ایشاا...دیگه...
-
خانه خرید و اشیانه نه...
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 20:26
آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه ، دارو خرید ولی سلامتی نه ، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه. آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی...
-
۰
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 20:23
کلی کار دارم نشستم ایمیل چک میکنم و کلی وب گردی میکنم:)
-
خودکشی
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 19:46
-
...
شنبه 8 بهمنماه سال 1390 20:05
خدایا امشب و فردا ...رو به خوبی و خوشی و سلامتی تموم کن !هرچه زودتر و خوب تر. مرسی بوس
-
همینا
شنبه 8 بهمنماه سال 1390 00:28
*خیلی بدم میاد کسی از ارایشم یا موهام یا صورتم یا پوستم یا هیکلم حرف بزنه!! خب اصلا به شما چه؟مگه کسی ازتون نظر خواست؟ *خاک برسرشون که نمیتونن قیمتا رو کنترل کنن هویدا ۱۳سال نذاشت قیمت نون تکون بخوره!!! تو روح همه تون! *البته تو روح ملتی هم که عین وحشی ها حمله میکنن به قفسه ها که فکر میکنن قحطی امده!خب بدبخت ۴روز دیگه...
-
زمانه ی ما...
جمعه 7 بهمنماه سال 1390 15:33
ادما همش دنبال ابتکارن مثلا نقاشی رو اب /رو برگ/رو شن/رو چمن با لب با اثر انگشت با ...روی پست میوه ها با انگشتاشون با پوست تخم مرغ...
-
؟
جمعه 7 بهمنماه سال 1390 15:28
عاشق این ساعات قبل خواب عصرگاهی ام !سکوت است و کمی ولوله ی خواب و افتادن توی نرمی بالش و تخت و هی غلت زدن و ساعت را چک کردن! به طعم عصر اپرا و دنیای مالکوم و هنوز وایستادیم!! اینکه امتحانم نزدیک است تمام شود...کاش سفر جور شود ...
-
۰۰۰
جمعه 7 بهمنماه سال 1390 15:12
میگویم خانمه گفته خانم شما چندتا مهرتون هست؟ مامی میگه از بس هی ابروهاتو نازک میکنی خودتو رنگ و لعاب میدی اینطوری فکر میکنن!! فرو/هه خر هی میاید به دونگ جین پز انداختن خودشو به ملت میده این میافته به جون ماااا! خدا ایشاا...ازت بگیرش !بعدشم دیگه نیای چس/ی بیای و اینو اخمو کنی! والا به خدا ! دارم فکر میکنم فاطم/// عزیز...