میدونم تا ننویسم اروم نمیگیرم رفتم دیدم مال منو خونده ولی جواب نداده اگر نخونده بود بیشتر میسوختم ولی الان کمتر...
شه ...اس داده و گفته به این شماره اس بده...
دیروز دایی اینها نزول اجلال کردن و فرود اومدن ...
کلی درس دارم فردا ارائه دارم قرار بوده تر/جم امروز برام بفرسته بذارم لای قبلی ها !
استرس دارم کار ۴مونده !کار ارائه فردا مشاور ۳و اینم هیچ پست جدید نمیذارم دلشوره دلتنگی دلگرفتگی دارم میمیرم خلاصه ...شنبه۳هم امتحان داریم...
به این نکته توجه داشته باشید که هر جا تقاضا باشد عرضه هم هست. ما سطح نیازها و توقعات جوانهایمان را به شکل سنتی بالا بردیم، اما پاسخگوییمان به آنها پایین بود./span>
برای مثال ما به آنها یاد دادیم که در سنی کم نیاز به ارتباط جنسی، خانه، خودرو، شغل و... دارند آنها احساس نیاز کردند و توقعشان بالا رفت در حالی که امکان دستیابی به این امکانات را برای آنها فراهم نکردیم. در حالی که در زمان ما گفته میشد باید پلهپله پیشرفت کنیم. فایده این که ما آگاهی اجتماعی را زیاد کنیم، اما امکان اجتماعی را فراهم نکنیم، چیست؟
ما در جامعهشناسی مقولهای به نام پیشگیری وضعی داریم که میگوید مدیران جامعه باید محیطهای تاریک و خلوت را بیشتر مورد توجه قرار دهند. فلسفهای هست در جامعهشناسی به نام فلسفه شیشه شکسته که در آن میگویند وقتی شیشهای شکسته باشد و داخل قاب پنجره باقی مانده باشد هر لحظه امکان دارد بیفتد و به همین دلیل ما باید سریعا آن را عوض کنیم. این یعنی مکانهای پرخطر جامعه باید شناسایی و کنترل شوند. /span>
مردم باید در مسوولیتهای اجتماعی و بخصوص حفظ امنیت سهیم شوند. باید نسبت به جرایم واکنش نشان بدهند و سریعا مسائل را خبر بدهند زمانی که من محصل بودم در انگلستان، خانمهای مسن هر وقت جرمی میدیدند بلافاصله به پلیس زنگ میزدند حالا چه شده است که ما در کشوری اسلامی میگوییم به ما چه؟!
آموزشهای ما ناقص بودهاند. هیچکس در جایگاه واقعی خودش ننشسته است و همین باعث شده افراد جامعه ارزشهای قابل احترام در فرهنگ مان را تمیز ندهند تا پررنگشان کنند./span>
در این کشور هر آسیب اجتماعی را دهها سازمان و ارگان به شکل موازی بررسی میکنند، اما هیچ یک کار آن دیگری را قبول ندارد و این طوری است که بودجهها هدر میروند و سرانجام هم به هیچ نتیجهای نمیرسند و کار باز تکرار میشود. این اسکیزوفرنی اجتماعی، عقلانی، برنامهریزی و مدیریتی را باید یک جوری درمان کنیم. ما پازل مدیریتی ناقصی داریم.
اگر نتوانیم از هم پاشیدگی مدیریتی و اجرایی را سامان بدهیم، هر کس ساز خودش را خواهد زد و راه خودش را خواهد رفت به همین دلیل امیدوارم که یک برنامهریزی مدیریتی کلان در مبحث آسیبهای اجتماعی در کشور اجرا شود.
ما در صورتی مجاز به بیان حوادث هستیم که با آسیبشناسی همراهشان کنیم. اگر حوادث عریان و بدون کالبدشکافی بیان شوند فقط منجر به هراس اجتماعی خواهند شد./span>
معتمدی: دو آفت مهم در مواجهه با آسیبهای اجتماعی در کشورمان، سیاسی بازی و پنهانکاری در رسیدگی به آنهاست، مثلا در بسیاری از حوادث، اخبار ابتدا به گوش رسانههای خارجی و کانالهای فرعی میرسد و بدون تحلیل و آسیبشناسی اعلام و بعد در داخل مطرح میشود. در حالی که مطرح کردن این حوادث بدون تحلیل سببساز ترس اجتماعی میشود، غافل از این که آمارهای چنین حوادثی در کشور ما نسبت به کشورهایی که مسائل داخلی ما را مطرح کردهاند، بسیار پایینتر و حتی در حد هیچ است.
وقتی یکی از بستگان فوت میکند، یک تلفن به بهشت زهرا کافی است تا همه کارها به سرعت و بدون خطا انجام شوند. حالا تصور کنید جوانی برای حل مشکلش به وزارتخانهای مراجعه کند آیا هیچ وزارتخانهای میتواند با سرعت بهشت زهرا کار او را راه بیندازد؟/span>
شاید اگر قسمتهایی از جامعه ما مثل بهشت زهرا عمل کند بسیاری از مشکلاتمان حل شود.
/span>ازاد ارمکی
بتوان به بحث در مورد سوال «آیا جامعه دچار خشونت شده است یا خیر؟» پاسخ داد. جامعه ایرانی، جامعهای خشونتزده نیست. هر چند که در آن خشونت بسیار دیده شود. جامعه ایرانی، جامعهای کاملا دینی یا ضددینی نیست؛ همانطور که در آن دین محور است،گاهی بیدینی هم دیده میشود. جامعه ایرانی، جامعهای اخلاقی نیست هر چند که در همه سطوح در پی اخلاق است و به دفاع از مردان و زنان اخلاقی میپردازد و بر اساس معیارهای اخلاقی به نقد بیاخلاقیون اقدام میکند و... . در یک بیان بسیار ساده جامعه ایرانی هم، جامعه است و بر اساس فرهنگ و معنی عمل میکند و به این دلیل هم هست که در بعضی از شرایط و موقعیتها اخلاقی و در بعضی از شرایط و موقعیتها بیاخلاق است. اخلاقی بودن و بیاخلاق بودن آن به شرایط و موقعیتها بر میگردد، همانطور که خشونتگرا بودن و ضدخشونت بودن آن نیز معطوف به موقعیتهای متعدد است. یک روز ما شاهد کشته شدن زن و مرد جوانی در میدانی با حضور پلیس و مردم هستیم و در جایی دیگر شاهد اعتراض به خشونت و دفاع از اخلاق عمومی هستیم. این وضعیت دوگانه ضمن اینکه نشان از زنده بودن جامعه است، حکایت از امری میکند که ما در تحلیلهایمان فراموش کردهایم. این اصل و واقعیت را میتوان به گونه زیر بازگو کرد: در جامعه ایرانی اختلال بین محتوای و روش عمل به دلیل عدم آموزش و شفافیت حوزه عمومی و خصوصی به وقوع پیوسته است. اختلال بین انتظار و روشهای برآورده کردن آن، اختلال بین وجود اختلاف و دعوی با شیوههای بروز دعوی و پایان آن، اختلال بین مشاجره در خانه و مشاجره در خیابان، اختلال در معانی اختلاف و دعوا و تفاوت با شیوههای بروز اختلاف و دعوا. برای بیان دقیقتر این اختلال لازم است به یک مثال اشاره شود. در جامعهای که سنتی است مانند جامعه مدرن اختلاف بین مرد و زن، بین همسایهها، بین اصناف و... وجود دارد. اما به لحاظ فرهنگی گفته شده و آموزش داده شده که طرح اختلاف امری درونی است و ساماندهی آن میتواند - نه اینکه باید - بیرونی باشد. افراد در درون خانواده، گروه و صنف اجازه طرح اختلاف دارند و بس. مابقی امر، یعنی ساماندهی آن از حیطه اختیار آنها خارج است و بر عهده نظام اجتماعی و فرهنگی – سنتهای جاری- است. به این لحاظ هم هست که بعد از بروز اختلاف سروکله ریشسفیدها پیدا میشود. حکم را آنها میکنند و شیوههای اجرای مجازات و حتی نحوه مجازات را آنها معلوم میکنند. در حالی که در جامعه ایرانی در بعضی از شرایط تغییر صورت گرفته و به درهمریختگی طرح دعوا و اختلاف و شیوههای ساماندهی آنها ایجاد شده است. اگر به فرض طرح اختلاف درون گروهی بوده است، شیوههای ساماندهی آنها بیرونی بدون وجود نیرو و سازمان مدیریتکننده است و اختلاف و مشکل ایجادشده امکان ساماندهی مناسب سنتی یا مدنی نمییابد.
آنقدر سر اصحاب سنت و مدرنیت جامعه ایرانی به حاشیهها گرم است که درکی و شناختی از مشکلات جامعه نیافته و در نتیجه کسانی که منشأ اختلاف و دعوا و خشونت بودهاند، خود اقدام به ساماندهی خشونت میکنند. بهطور مثال عاشقی که در عشقش شکست خورده است، کسی را نمییابد که با او مشورت کند و راهحلی در مشکل ایجادشده برای خود و معشوقش بیابد در نتیجه خود به کشتن معشوق که از نظر او حل مساله است، اقدام میکند، یا اینکه کسی که احتمال خیانت از طرف همسر خود را شنیده است محلی و جایی برای رسیدگی به مشکل نمییابد، یا اینکه سازمان و نهاد موجود را مشروع برای این نوع دادخواهی نمیبیند در نتیجه خود اقدام بهرفع مشکل میکند که به قتل و کشتوکشتار میانجامد.بر اساس مطالبی که بیان شد، میتوان چند اصل و گزاره را مطرح کرد:
اول: جامعه ایرانی دارای حیات است و بیاراده نیست. به عبارت دیگر جامعه ایرانی امری و طبیعتی تابع از حوزه سیاست یا جهان خارج ندارد.
دوم: جامعه ایرانی دچار گوناگونی شده است. این جامعه به نوعی دچار تمایزیافتگی اجتماعی شده است.
سوم: در جامعه ایرانی به میزانی که تحول و اتفاق خوب و مناسب دیده میشود بر حجم و انواع کجرفتاریها و خشونتها افزوده شده است.
چهارم: به دلیل شکلگیری نابسامانی معنایی و فرهنگی که خود به نابسامانی مدیریتی انجامیده است، اختلال و بههم ریختگی بین محتوای عمل و شیوهها و روشهای تحقق عمل بروز کرده است.
پنجم: گروههای در معرض آسیب به دلیل بیاطلاعی که ریشه در عدم آموزش مناسب دارد یا به دلیل کاهش مشروعیت نهادی در ایران، ضمن اینکه خود طراح، عامل مشکل و خشونت هستند، خود را مجاز به انتخاب ابزار و شیوههای ساماندهی مشکل و خشونت دانسته که در نتیجه در بعضی از جاها بر حجم و شدت خشونت افزوده شده و در بعضی از جاها به دلیل گذشت صورتمساله خشونتطلبی پاک میشود. این است که در جامعه ایرانی هم خشونت و ضدیت با خشونت دیده میشود. یک روز و زمانی به دلیل شرایط خاصی در مطبوعات طبل ظهور خشونتزده میشود و روز دیگر طبل ظهور محبت و دوستی و انساندوستی. به نظر میآید به جای گوش دادن به طبلهای زده شده، بهتر است به مطالعه و طرح روندهای اجتماعی و فرهنگی ایران توجه کرد. این روندها را در دوره جدید بر اساس رابطهای که بین محتوای عمل اجتماعی و شیوهها و روشهای انتخابی برای ساماندهی مشکلات وجود دارد، میتوان طرح و بررسی کرد. از این منظر میتوان جهت و سطح و آینده خشونتطلبی یا انساندوستی در جامعه ایرانی را نشان داد.
اعتراف میکنم که به شدت علاقه مندم در یک تعطیلی کریسمس توی خارجه باشم اروپا و امریکایش توفیر ندارد
ارزوست دیگر...
دلم میخواست توی چشمانش زل میزدم و میگفتم چه طوری دلت میاید؟؟
میخواستی من شروع کنم؟من کم بیاورم؟شروع کردم کم اوردم تو حتی ساعتهای رفت و امدم را چک نمیکنی!تو حتی به خانه سر هم نمیزنی !تو به خانه ی من هم سر نمیزنی!!
کجایی و چقدر دلم میخواست اهنگ بگذاریم و برچسب ها را بچسبانیم هرکجا که دل تو میگفت!
و کاش برایم پیدا شود اویی که هزار بار بودنش را چک نخواهم کرد کسی که خواهد بود فقط برای من ...
شیطونه میگه برم کامنتهایم را هم پاک کنم...
ناصر فکوهی
پدیده تکنولوژیک چه طور می تواند یک جرم حاشیه ای را به صورت واقعی گسترش داده و خطرناک کند.مثال دیگر همین دستگاه های موبایل با قابلیت عکس برداری و سایر انواع تکنولوژی اگر درست استفاده نشود تبدیل به عکس خودش شده و هیولایی می گردد که زندگی همه ما را تهدید می کند.
" آیا کاهش عرضه در جرم می تواند به کاهش تقاضا منجر شود؟"
- بله، عرضه و تقاضا در جرم رابطه چرخه ای دارند.نتیجه مطالعات اجتماعی نشان نمی دهد که اگر عرضه متوقف شود تقاضا متوقف میشود اما اینرا نشان می دهد که این رابطه خطی نیست.این در کشورهای اروپایی در قضیه مواد مخدر مطرح شد. هلند مواد مخدر سبک را آزاد کرد تا تقاضای مواد سنگین کم شود ولی چندان موفق نبود و با این افزایش عرضه، تقاضا هم زیاد شد.به این مسئله اشاعه فساد می گویند که در تجربه پورنوگرافی کودکان در اینترنت هم وجود دارد.متوقف شدن عرضه اگر همراه با کاهش دلایل ایجاد تقاضا باشد، موثر می افتد وگرنه عرضه به حوزه غیرقابل کنترل رفته و روش های سرکوبگرانه پلیس بیشتر شده و از روش های اجتماعی فاصله می گیرد.ما منابع سنتی ای داریم که به آنها بی توجهی می شود.در جامعه ما به دلیل دین اسلام و فرهنگ ایرانی، رابطه حریم خصوصی و عمومی خیلی تفکیک شده نیست و برای این ها باید اشکال خلاقانه ای ساخت که در منابع سنتی ما هم هست
من نوشت:ولی من فکر میکنم وقتی چیزی را به زور کنترل کنند جرم و فحشا به لایه های زیرین جامعه نفوذ میکند!!
و شاید اینچنین بود که زمانی که بارها و کازینوها بسته شدند همه به خانه ها پناه بردند...
نمیدانم جای بحث زیاد است...
شاید همه اش توهم بوده همه ی اون حرفا و فکر ها ...
من از توهم میترسم مثل این داستان ۱۰کلمه ای که فکر میکردم فرستادم و اسمم نیست خواب بوده یا ؟
امروز بارها و بارها با گوشی و ...به وبلاگش سرزدم نبود...نمیدانستم ۲و نیم راهی خانه میشود یا ۵و نیم وسط خواب هم رفتم وبلاگشو دیدم ...
دل بکن که دیگه دیره ....دارم مازیار فلاحی گوش میدم و هم خوشحالم هم ناراحت هم راضی ام هم دلتنگ ...
وقتی رفتی یک نگاهم نکردی چاره شد وداع...
سخته دیگه که فکر میکنی نیست کسی نیست او نیست و او الان چه میکند ؟
اره باید یه دوست ساده میموندیم ...
امان از این قواعد دنیایی