گام هشتم برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

"بهرحال ما در دنیایی زندگی می کنیم که منفی ها و افراد منفی دور و بر ما هستند و هر لحظه می توانند به سراغ ما آمده وذهن ما را درگیر منفی های خود کنند ، در این وضعیت – که کم هم پیش نمی آید – چه کنیم ؟"


4 راهکار مفید در اینجا برای دوری از منفی ها بیان می کنیم :

1-      تا جایی که میشه از منفی ها فاصله بگیریم.

تا جایی که می توانیم خودمان جملات منفی بکار نبریم ، خودمان موسیقی منفی گوش ندهیم و تا جایی که امکان دارد رابطه ی خود با افراد منفی را به حداقل برسانیم.

امام صادق فرمودند که از پدر شنیدم " ترک اموری که برای تو سودی ندارد، از نیکی است"



2-      جریان رو عوض کنید.

مثلا نشستی یه جایی طرف شروع می کنه:
"کشتن ما رو!"
"مملکت نیست"
همین جوری منفی بافی می کنه پشت سر هم.
یه دفعه شروع به لرزیدن کن!
- "چیه؟"
- "نمیدونم!"
اون اصلا یادش میره که چی داشت می گفت.
پنجره رو می بنده.
پتو روت می ندازه.
بخاری روشن می کنه.
به همین سادگی جریان عوض شد.
.
.
تند تند تند داره حرف میزنه.
خیلی ریلکس دستت رو میگیری به شکمت و میگی "گلاب به روت"!
برو اون تو بشین و شیر آبم باز کن که لو نری!
این بهتره که اجازه بدی نیم ساعت لهت کنه با پیام منفی!




یکی به من گفت "آقا مردم همه دزد شدن"!
با صدای بلند گفتم " برو عقب"!
عین برق گرفته ها گفت "چیه؟"
گفتم "خوب همه دزدن دیگه. یه وقت جیبم رو نزنی. تازه شاید منم جیبت رو بزنم."
گفت "نه من قصدم جسارت نبود."
گفتم "ولی جسارت کردی عزیز من! وقتی میگی همه دزد شدن یعنی منم دزدم؛ تو هم دزدی."
.
.
مثلا اگه کسی بهتون گفت "مردم همه بی انصاف شدن"
در جوابش بگید:


"چی چی همه مردم بی انصاف شدن؟!"


"من یه پسر خاله دارم، یه کیف پیدا کرد، سه روز دنبال صاحبش بود"


"یه تعمیر کار تو محله ی ماست، خیلی عالی تعمیر می کنه و واقعا با انصاف دستمزد میگیره"


"یه کفاش میشناسم که خیلی خوب تعمیر میکنه و خیلی هم منصفانه دست مزد میگیره"


بالاخره هر کس برای خودش چند تا مثال داره.
جریان رو عوض کن و یا به جریان خط و ربط صحیح بده ولی ما بدتر با جریان همراهی می کنیم.

جوونه سوار تاکسی میشه.


راننده یه نگاهی بهش می کنه میگه "آخی ... دلم واسه شماها می سوزه ... مملکته براتون ساختن"


بعد ما همراهی می کنیم "آره آقا راست میگی. خدا خیرت بده 13 آبان نگه دار؛ یه سیانوری چیزی بخریم، بخوریم، تمومش کنیم"!


دوست عزیز به راننده بگو "خودت جوونی نکردی. تو اون موقع ها یه رینگ دوچرخه می گرفتی تو کوچه ها ترتره بازی می کردی. ما اس.ام.اس میزنیم. چت می کنیم. دانشگاه میریم. اصلا اون موقع این همه لوازم آرایشی بود؟! اصلا میدونی اینترنت چیه؟! اصلا تا حالا دانشگاه رفتی؟! اصلا تو می دونستی اینا چیه؟! اصلا اون موقع خیابون ولی عصر به این باحالی بود؟! چی چی شماها جوونی نکردین!"

او می خواهد میدان داری کند، میدان رو ازش بگیر و تو میدان داری کن.


او می خواهد شروع به حرف منفی بکنه، تو شروع به حرف مثبت بکن.


او می خواهد از محرومیت ها بگه، تو از موهبت ها بگو.


پس دیگه نری همراهی بکنی و تایید بکنی و بدتر جریان رو همراهی بکنی.



3-      یه جاهایی لازمه توجه نکنیم. ( اصل تغافل )

چون توجه کردن به جریان منفی باعث میشه برخورد در لحظه بکنیم، پاسخ در لحظه بدیم و موضوع خراب تر بشه.
از در خونه شوهره میره تو.


- "سلام"
- "سلام و زهر مار. کی می میری از دستت راحت بشیم. الهی جنازت بیاد."


- "جنازه ی خودت بیاد و جد و آبادت با اون فامیل های فلان فلان شده ات"


موشک جواب موشک.


یکی این میگه یکی اون میگه.


جریان منفی مدام بزرگ و بزرگتر میشه.


یه جاهایی لازمه به جریان منفی توجه نکنیم.


بلافاصله محیط رو ترک کنیم.


پاسخ در لحظه ندیم.


عکس العمل در لحظه نشان ندیم.


من نشستم تو ماشین پشت چراغ قرمز.


ماشین عقبیه هم داره اس.ام.اس میده ، هم داره رانندگی می کنه.


ناگهان میزنه به سپر عقب ماشین من.


چیزی هم نمیشه ها، فقط یه تکونی میخوریم.

- "گاری چی.


- "باباته"


به سه دقیقه نمی کشه که یکی باید جارو خاک اندازه بیاره دل و روده ها رو جارو کنه.


جواب در لحظه ممنوع چون باعث میشه جریان منفی بزرگ تر بشه.


- "گاری چی."


- سکوت می کنم.


- " گفتم گاری چی ها"
- بازم سکوت می کنم.


- "گاری چی گاری چی گاری چی گاری چی گاری چی !!! ..."
- همچنان سکوت.
یه جاهایی لازم است ما به جریان منفی توجه نکنیم و سریع در بیرم تا اوضاع عوض بشه.



4-      هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای ... من در میان جمع و دلم جای دیگر است

اینجا هستم ولی اینجا نیستم!
ما سال هاست که چیزی رو که نباید می دیدیم به چشم مون گفتیم ببین.
ما سال هاست که چیزی هایی رو که نباید می شنیدیم به گوش مون گفتیم بشنو.
حالا به چشممت بگو حق دیدن نداری!
حالا به گوشت بگو حق شنیدن نداری!
.
.
نشستم توی یه محفلی.
مثلا عروسی خواهرم.
همه قوم و خویش.
میرم میشینم کنار این میز، میبنم دارن غیبت می کنن.
یه چیز میگه "بابا منفیه ... تو رو خدا ... ضمیر ناخودآگاه"
بعد خودم میگم "ولمون کن ... مرده شور این کلیدهای موفقیت رو ببرم ... چرت و پرت یادمون داد"
پا میشم میرم کنار یه میز دیگه میشینم.
میبینم دارن یک نفر رو مسخره می کنن:
"لباس های اون رو ... هه هه هه".
پا میشم میرم میز اون وری میشینم:
"لباس های این رو ... هه هه هه".
پا میشینم میرم یه میز دیگه:
"آقا یه جک برات بگم ... یه تهرانیه بود ... هه هه هه"
اگه بخوام برم، مردم میگن "ببین ... اینا همه شون دعوا دارن ... داداش عروسی خواهرش نمی مونه"
چه کار کنم؟
؟
؟
اون جا باش ولی نباش.
به گوش ها ت بگو دیگه نشنو.
یه موضوعی رو انتخاب کن خارج از اون مجلس و فکر کن به ان موضوع.
ذهنت رو از اون محیط پرواز بده به یک جای دیگر.
دیدین تا حالا دارین حرف میزنین و یه نفر نشسته یه گوشه ای و بقیه میگن "نگاه اینو ... تو باغ نیست اصلا"
لطفا تو باغ نباش!
اگه هیچ کدوم از سه توصیه قبل جواب نداد و نتونستی جلوی رفتار های منفی دیگران رو بگیری لطف کن اونجا باش ولی اونجا نباش.



" اینها راههایی بود برای اینکه بتوانیم تا حد ممکن از منفی هایی که خارج از دست ما برایمان پیش می آید دوری کنیم "

گام هفتم برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

6 نکته ی مهم برای استمرار و موثر بودن عبارات تاکیدی :


1-    نگهداری
2-    تکرار
3-    عدم حساسیت
4-    عدم نگرانی
5-    تطابق حالات فیزیکی با خواسته ها
6-    تصویرسازی ذهنی

 

•    نگهداری : دو نوع نگهداری داریم ، اختصاصی و عمومی

الف ) نگهداری اختصاصی : باید توجه کرد وقتی عبارات تاکیدی مثبت را تکرار می کنیم ، دیگر از تلقین های منفی و افکار منفی در خصوص خواسته ای که داریم باید صرفنظر کنیم.
به طور مثال وقتی در مورد قبولی در دانشگاه عبارات تاکیدی مثبت بکار می بریم ، باید تلقین های منفی و نگرانی نرسیدن به خواسته و قبول نشدن در دانشگاه را دیگر کنار بگذاریم.

ب ) نگهداری عمومی : تا جایی که ممکن است باید تلاش کنیم خود را از منفی ها دور کنیم ، موسیقی های منفی ، صحبت با دوستان منفی که مدام از مشکلات و ناامیدی می گویند ، خواندن مجلات منفی و ... چیزهایی است که اگر بخواهیم به موفقیت برسیم "باید" آنها را کنار بگذاریم.تا حالا شده که دلتون بگیره ؟ آره؟ خیلی ؟ میخوام یه روش یادتون بدم دلاتون تا گرفت باز بشه !

دیدین بقالی ها "راه باز کن"، "چاه باز کن" و "چنته"، می فروشن؟

میخوام بهتون "دل باز کن" معرفی کنم!هر وقت دلتون گرفت نوار "سیاوش قمیشی" گوش کنید!
سیاوش قمیشی حقیقتا از زخم ها و تلخی ها و واقعیت های زندگی میگه و ما رو آرام می کنه!


- " سیاوش من دلم خیلی گرفته. فرهنگ میگه تو دل باز کنی. بخون عزیزم"
- "الان میخونم برات"
"پرنده های قفسی ...."
وای سیاوش!
چه باحالی تو!
منو میگه ها!
پرنده ی قفسی!
از این ور باباهه ما رو کرده تو قفس!
از اون جامعه!
سیاوش جان چه خوب می فهمی!
."سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست ..."
وای خدا خیرت بده سیاوش.
دارم آروم میشم.
بخون.

ولی بزارین یه جدید ترش رو براتون بخونم!


محسن چاووشی:
"
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت!
بیام ببینم که همه حلقه زدن درو و برت!

حامد هاکان:
"
پشت سرم گفتی که من درگیر و قاطی پاتی ام!
تف به مرامت عوضی، از سرت زیادی ام!

رضا صادقی:
"
الهی خون بشی، تیکه بشی، آتیش بگیری!
منو کشتی، الهی عاقبت تو هم بمیری!

آرش معیریان:
"
از این لجم می گیره فک می کنی باحالی!
زهی خیال باطل!
آخر ضد حالی!

نیما:
"
عشق یه چیزی مثه کشک و دوغه!
تموم زندگی پر از دروغه!
هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره!
دوست دارم، عاشقتم شعاره!

همه ی نوار ها رو گوش می کنه.
"
خوب تموم شد.
چیکار کنم؟

آهان آقای فرهنگ گفته بود عبارات تاکیدی!
من روز به روز شاد تر می شوم.

من روز به روز موفق تر می شوم.

یه نیم ساعت هم کج و راست میشه!
یوگا!
آرامش!

نه عزیز من از این خبرها نیست!
یک بام و دو هوا نمی شود!
از این ور موفقیت، از اون ور نوار منفی.

راستی بنیامین چی خونده؟
حالم بده
حالم بده
حالم بده
حالم بده
حالم بده
آدم بده
آدم بده
آدم بده
آدم بده
"
من تو پیاده رو راه می رفتم دیدم یه پسر بچه شاید دبستانی راه می رفت و داد می زد:
"
حالم بده
حالم بده
"
گفتم " تو بزرگ بشی چی میشی؟!"

خانوم ساعت 10 صبح میخواد ماهی تابه اش رو بشوره.
سه سانت ته گرفته.
سیم ظرفشویی رو گرفته که بیوفته به جوونش.
بعد میگه "حیفه همین جوری بشوریم! بزار ریتمیک بشوریم! نوار بخونه، ما بشوریم!"
شستن ماهی تابه به صورت ایروبیک!


نوار چی میخونه؟
"
دل نگرونم
نگرونم
نگرونم
نگرونم
نگرونم
"
خانوم هم داره با همین ریتم ظرف میشوره.
بعد این قدر بامزه است.
میره دکتر:


- "آقای دکتر سلام"


- "سلام خانوم"


- " آقای دکتر حالم خیلی بده!"


- "چیه خانوم؟"


- "آقای دکتر همه اش استرس دارم!"


- "استرس دارین؟! خانوم محترم شاید منفی در زندگی شما زیاده؟!"


- "منفی کدومه آقای دکتر ... خدا خیرتون بده... ژنتیکیه!"


- "ژنتیکیه؟ چرا؟"


- "آقای دکتر بابای خدا بیامرزم هم، همه اش استرس داشت! اصلا ما جد و ابادمون استرسین!"


عزیز من تو "دل نگرونی".
بابات هم از اون نوار هایی گوش می کرد که می گفت:
"
مستی هم درد منو
دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده
منو رها نمی کنه

در کلاس "موفقیت آنتونی رابینز" در آمریکا شرکت کنید.


رابینز به شما میگه نوار ها رو گوش نکنید.


چرا؟


چون تک تک این واژه های منفی در ناخودآگاه شما می نشیند و همه ی اتفاقاتی که گفتیم، رخ خواهد داد.


اصل نگهداری عمومی یعنی اینکه تا جای ممکن خودت رو از منفی ها دور کن.


رابینز مثال از خواننده آمریکایی میزنه، من از خواننده ی ایرانی زدم.


بدون هیچ ابایی این رو میگم.


نوار هایی که مجوز ارشاد دارن، نوار هایی که ندارن، اون ور آب، این ور آب، ماهواره، رادیو پیام، تلوزیون خودمون، سر و ته یک کرباس هستند!


بیشتر نوار هایی که رادیو پیام پخش می کنه محتواش منفیه.


آواز هایی که میزارن ته این سریال های تلوزیونی، بیشترش منفیه.


یک بام و دو هوا نمیشه.


از اون طرف راه بری عبارت تاکیدی بگی، از این ور جمله های منفی بشنوی.


این ها همدیگه رو خنثی می کنن.


از این ور عبارت مثبت میگی از اون ور نوار منفی گوش می کنی!


نه عزیزم من، نمیشه!


توصیه ما اینه که نواری رو گوش بدید که خواننده آنچه را که می خواند مثبت مثبت مثبت باشد یا نواری رو گوش کنید که موزیک خالیه و خواننده روی اون نوار نخونده باشد.

یه تحقیق قشنگ جهانی انجام شده روی تمام موسیقی های دنیا.



آمار، آمار جهانی است و میگه 95 درصد از نوار هایی که در هر جای دنیاست و خواننده ای روی اون آواز خونده، منفی است!


ربطی به ایران و جاهای دیگه نداره.

قضیه جهانی است!
رابینز هم توصیه میکنه گوش نکنید.
حتی اگر متن نوار مثبت باشد ولی با لحن منفی خونده شده باشد، گوش کردنش ممنوع.


اصل نگهداری عمومی یعنی اینکه هر مجله ای رو حق نداری بخونی.


نود درصد مجلاتی که در ایران، توی این کیوسک های روزنامه فروشی با مجوز وزارت ارشاد فروخته می شود، منفی است و چاپ این مجلات، جنایت به زندگی تک تک من و شماست.
ارشاد حق نداره اجازه بده که هر مجله ی بیخودی چاپ بشه.
اجازه بدید من یه دونه از این مجلات رو براتون ورق بزنم و ببینیم با خوندن این مجلات ما با ضمیر ناخودآگاه مون چه می کنیم!



صفحه 1 "سنگ صبور"!
صفحه 3 "ابیات تنهایی"!
صفحه 5 "دختر فراری"!
صفحه 7 "بر سر دو راهی"!
صفحه 9 "هیولای سفید"!
صفحه 11 "من همسر دوم او بودم"!
صفحه 13 "قصری که ویران شد"!
صفحه 15 "آن سوی حسرت"!
صفحه 17 "او حتی در حضور رییس دادگاه هم مرا کتک زد"!

 


معلومه که خوندن این متون منفی با ما چه می کنه.
این ها رو میخونه بعد درب و داغون و افسرده میره که عبارات تاکیدی بگه!
یک بام و دو هوا نمی شود.
.
.
- "خیلی خوب پس من دیگه حافظ هم نمی خونم!"


- "چرا؟"


- "منفیه!"


- "حافظه برای چی منفیه؟!"


- "گفته که «درد ما را نیست درمان الغیاث" یا "زهر هجری چشیده ام که مپرس"


- " نه عزیز من. این هجر، دوری از سوزیلا نیست! دوری از معشوق آسمانی است! همونیه که مولانا میگه «از نیستان چون مرا ببریده اند ... در نفیرم مرد و زن نالیده اند». این هجر از اونجایی است که بابا بزرگ ما حضرت آدم،

شیطونی کرد و از اونجا انداختنش بیرون.


اصل نگهداری عمومی یعنی اینکه هر سریالی رو حق نداری ببینی.


متاسفم که باید اعلام بکنم که بیشتر سریال هایی که تلوزیون ما پخش می کند را حق نداری ببینی.


مخصوصا ایرانی ها رو.


منظورم این نیست که از اون ور پشت بوم بیوفتی و بری ماهواره ببینی.


اون دیگه بدتر از این.


اصل نگهداری عمومی یعنی اینکه:


هر فیلمی رو نبین.
هر مجله ای رو نخون.
توی هر مجلسی شرکت نکن.
با هر کسی رفاقت نکن.
هر نواری رو گوش نده.
تا جای ممکن باید خودت رو از منفی ها دور کنی.

گام ششم برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

4 شکل مهم عبارات تاکیدی مثبت :
1-    شفاهی و فردی :در این روش جمله ای را با سلیقه ی خود و با رعایت شرایطی که در جلسات گذشته گفتیم ، تنظیم کرده و آن را خودمان برای خودمان به صورت شفاهی تکرار می کنیم تا وارد ضمیر ناخودآگاه ما شود.

2-    شفاهی و غیر فردی :در این روش از فرد دیگری هم کمک می گیریم ، این فرد می تواند خواهر یا برادر ، پدر یا مادر ، همسر و یا دوست باشد. بدین صورت که ما جملات تاکیدی مثبت را تکرار کرده و فرد مقابل ، تایید می کند.

3-    آواز و شعر :شعر و آواز و جملات ریتم دار ، در برانگیخته شدن انگیزه های برخی افراد نقش بسیار مهمی ایفا می کنند ، آواز و شعر به بعضی واقعا انگیزه می دهد ، اگر از این دست افراد هستید ، جملات تاکیدی خود را به صورت ریتمیک و با  زبان ساده تکرار کنید.

4-    کتبی : می توانیم عبارات مثبت را روی کاغذ آورده و آن را در جایی که زیاد میبینیم – مثلا در اتاق – نصب کنیم ، البته باید توجه کرد چنانچه در اطراف ما افراد منفی حضور دارند که با دیدن جملات به تمسخر و دلسرد کردن شما می پردازند ، بهتر است از نوشتن و در جای عمومی قرار دادن ان خودداری کنید.

یکی از نکاتی که باید در هنگام تکرار جملات تاکیدی مثبت بدان توجه کرد ، "انتظار" است.
قانونی وجود دارد که می گوید :
" انتظار بیشتر از خود و دیگران داشتن ، به شدت بر بهبود عملکرد تاثیر دارد."
ما باید انتظارمان از خود و دیگران را بالا ببریم ، البته فراموش نکنیم که انتظار با توقع کاملا متفاوت است.
اجازه بدهید مثالی واقعی بزنیم :
"دوستی برایم تعریف می کرد : ما در یک آپارتمان زندگی می کنیم ، صاحب آپارتمان ، پیرزنی بسیار بداخلاق است که در طبقه ی اول می  نشیند و روزی نیست که به ساکنان و مستاجرانش روی تند نشان ندهد و کلا هیچ کس از نیش و کنایه هایش در امان نیست.

یک روز من تصمیم گرفتم در مورد برخورد این پیرزن با خودم عبارات تاکیدی بکار ببرم و همزمان قانون انتظار را نیز در این مورد رعایت کنم ، بدین ترتیب ، ابتدا از صبح مدام با خودم تکرار می کردم به لطف خدا امروز خانم صاحبخانه با من به خوبی رفتار می کند ، همزمان ، انتظار خود را نیز بالا بردم ، یعنی انتظار داشتم با من خوب برخورد کند ، به طوری که واقعا به یقین رسیدم که امروز پیرزن همسایه بر خلاف همیشه که به نحوی گیر میداد ، با من بسیار خوب برخورد خواهد کرد.

نتیجه شگفت انگیز بود !

وقتی وارد آپارتمان شدم پیرزن صاحبخانه لبخندی به من زد و گفت : چطوری پسرم ؟ خسته نباشی !"

باز هم تاکید می کنیم که انتظار با توقع متفاوت است.

اگر ما همزمان با عبارات تاکیدی مثبت ، انتظار را نیز از خودمان بالا ببریم ، گام مهمی برای رسیدن به خواسته هایمان برداشته ایم.

گام پنجم برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

وقتی از ابن سینا پیرامون دلیل موفقیتش می پرسند می گوید :

 


" 4 ساله بودم که استادم مرا نابغه خطاب می کرد ، او به من گفت هر روز این جمله را چندین بار تکرار کنم * حافظه ی من هر روز بهتر و بهتر می شود.* به توصیه استاد عمل کردم و هر روز چندین بار این جمله را تکرار می کردم چنانکه باورم میشد.

 


کار به جایی رسید که گذشته ی دور خود را به یاد آوردم ، زمانی را به یاد آوردم که در قنداق بودم و دنیا را سوراخ سوراخ می دیدم ، روزی از مادرم در مورد این موضوع سوال کردم ، مادرم در کمال شگفتی گفت : آری ، زمانی که در قنداق بودی من در حیاط خانه کار می کردم و برای اینکه خطری از جانب حیوانات خانگی و حشرات متوجه تو نشود ، آبکش بزرگی را بالای سر تو می گذاردم."

 


مثال دیگر ادیسون است ، جالب است بدانید ادیسون 1093 اختراع اساسی و مهم دارد. وی در مورد زندگی اش می گوید:


" 16 ساله بودم که به جرم کودن بودن از مدرسه اخراجم کردن ، روز یا شبی رو به یاد نمیارم که از پدرم کتک نخورده باشم.
موفقیت من دو دلیل مهم داشت ، یکی پشتکار فراوانی که داشتم و دیگری مادرم که علی رغم بداخلاقی های پدرم به شدت مرا دوست داشت و همیشه با شوق تمام مرا *نابغه* خطاب می کرد. به طوری که باورم شد نابغه هستم و به این جایی که هستم رسیدم."

 

یکی از مشکلات عمده ی ما "منفی" هایی است که در زندگی ما جاری است و توسط خود یا اطرافیانمان مدام تکرار می شود به طوری که به یک باور عمیق در ما تبدیل می شود.


گوته می گوید :" بزرگترین شیطان گمان بدی است که نسبت به خودت داری."

 

بهتر است از همین امروز که می خواهیم در جاده ی موفقیت و تحول گام برداریم ، واژه های "نمی شود" ، "نمی توانم" و "نمی گذارند" را از ادبیات کلاممان حذف کنیم.
کلمات نقش اساسی در جهت دهی به ضمیرناخودآگاه ما ایفا می کنند ، به این دو نکته ی بسیار مهم توجه کنید.

 

1-    در جملات تاکیدی مثبت خود کلمات منفی بکار نبرید


بعضی از جملات شاید به خودی خود منفی نباشند ، اما کلمات منفی در آنها بکار رفته است. باید توجه کنیم در عبارات تاکیدی مثبت حتی کلمه ی منفی نیز نباید بکار ببریم ، چرا که ضمیر ناخودآگاه به تک تک واژه ها توجه می کند.
منفی ها و مشکلات در زندگی ما وجود دارند ، اما ما به لطف خدا اثر آنها را در زندگی خود خنثی کرده و بر آنها غلبه می کنیم"


ما با بی توجهی به منفی ها ، سعی می کنیم اثر آنها را در زندگی خود خنثی کنیم.


در اینجا یک نکته ی اساسی و بسیار مهم را نباید فراموش کرد ، همانطور که در جلسه ی نخست گفتیم ، بنابر یک قانون طبیعی تا شروع به انجام کاری می کنیم ، در مقابل آن مقاومت می شود.


بنابراین طبیعی است که تا شروع به تفکر مثبت و مثبت اندیشی در زندگی می کنیم و سعی می کنیم منفی ها در ما اثری نداشته باشد ، شیطان زمزمه های منفی را در ذهن ما تقویت کرده و منفی ها را بزرگ جلوه می دهد و با جملاتی از جنس جمله ی زیر سعی می کند ما را از تحول و مثبت اندیشی بازدارد.


چرا خودتو گول میزنی ؟
مگه میشه مشکلات رو ندید گرفت ؟
اینا همش حرفه ، مثبت اندیشی چیه دیگه ؟
و ...

 

 

هر وقت چنین جملاتی در ذهن ما وسوسه شد ، نباید شک کرد این همان وسوسه ی شیطان است که نمی خواهد بگذارد تحول در ما اتفاق افتاده و دید ما نسبت به زندگی مثبت شود.
فراموش نکنیم باید در ابتدای راه تحول آماده ی مقابله با منفی ها و مقاومتها بود.

گام چهارم برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

8 شرط مهم و اساسی برای عبارات تاکیدی مثبت :



1-    جملات مثبت باید در حال دستیابی باشند.

در برخی کلاس های موفقیت گفته می شود اگر می خواهید به چیزی برسید ، آنرا در حال ببینید ، مثلا چنانچه در پی خوشبختی هستید بگویید " من خوشبختم " ، در حالی که این غلط است.
در جلسه گذشته گفتیم که در برخی موارد ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه ما در مقابل هم قرار می گیرند ، وقتی می گوییم خوشبختم در حالی که اوضاع چندان مناسب نیست ، ضمیر خودآگاه که داده های منطقی را می پذیرد ، خوشبختی فعلی را نپذیرفته و رد می کند در حالی که ضمیرناخوداگاه آنرا قبول می کند.

 

از طرفی در جلسه ی گذشته گفتیم ، وقتی ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه در مورد کاری همسو بشوند ، توان آنها در هم ضرب می شود ، پس چه بهتر که کاری کنیم که آنها را با هم همسو کنیم ، اما چگونه ؟
خب ، من میخواهم خوشبخت بشوم ، همچنین میخواهم ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه را هم با یکدیگر همسو کنم تا نتیجه بهتری بگیرم ، پس بهتر است بگویم :


"من روز به روز به خوشبختی نزدیک تر می شوم . "

 

مثال دیگر : من روز به روز به قبولی در کنکور نزدیک تر می شوم.



2-    عبارت های تاکیدی را باید باور کنیم.

بعضی ها علی رغم بکار بردن عبارات تاکیدی مثبت به نتیجه نمی رسند ، دلیل آن دو چیز می تواند باشد.

 

الف) برنامه ریزی و تلاش جسمی را شروع نکرده اند ، که در جلسات آتی به تفصیل در مورد برنامه ریزی و هدف صحبت خواهیم کرد.

ب) عبارات تاکیدی را باور ندارند. یعنی در ذهنشان می گویند : 

دقت کنید که لزوما این ما نیستیم که عبارات را باور نداریم ، این طعنه ها و تمسخر ها می تواند از جانب اطرافیان هم باشد ، یا باید آنقدر قوی باشیم که بتوانیم بر انرژی های منفی دیگران غلبه کنیم و یا اینکه اصلا اطرافیان را در جریان حرکت خود در مسیر تحول قرار ندهیم.

 

امام علی – علیه السلام – می فرمایند :" با یقین به همه چیز می توان رسید."

 

 

باید هر طور شده نسبت به راهی که انتخاب کرده ایم باور پیدا کنیم ، باید یقین داشته باشیم می شود و می توانیم ، وقتی این باور در کنار تلاش جسمی و عبارات تاکیدی مثبت قرار گیرد ، اتفاقات خوبی در زندگی ما خواهد افتاد.



3-    عبارات تاکیدی مثبت حتی الامکان باید کوتاه و ساده باشند.

خیلی نباید جمله ها را طولانی کرد ، باید بتوانیم به راحتی آنها را تکرار کنیم. لازم است چندان در بند جزئیات نباشیم.
-    بهتر است در مواقع مناسب عبارات تاکیدی مثبت گفته شود ، مثلا وقتی ذهنمان از دغدغه ها آرام است و آرامش داریم بهترین حالت برای تکرار عبارات تاکیدی است ، سعی کنید در مواقع استرس و اضطراب عبارات تاکیدی را بکار نبرید.


6-    حتی الامکان سعی کنید عبارات تاکیدی را با صدای بلند تکرار کنید به طوری که خودتان صدا را بشنوید ، البته همانطور که گفتیم ، چنانچه افراد منفی دور و بر شما هستند که با شنیدن عبارات شما را مسخره کرده و نسبت به ادامه ی کار سرد می کنند ، سعی کنید آرام عبارات را تکرار کنید.

7-    تا حصول نتیجه عبارات تاکیدی را تغییر ندهید ، تکرار یک عبارت ثابت در یک موضوع ، برای ضمیر ناخودآگاه بهتر است. مثلا چنانچه عبارات تاکیدی برای قبولی در دانشگاه است ، سعی کنید تا رسیدن به دانشگاه عبارت تاکیدی قبولی دانشگاه را به همان صورتی اولیه تکرار کنید .


8-    بهتر است جملات تاکیدی خود را به این صورت آغاز کنید :

"به لطف خدا ... "
"با کمک خدا ..."
"به لطف الهی ..."

گام سوم برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

برای تکمیل بحث مربوط به مغز ، چهار قانون کلیدی مغز را نیز بیان کنیم :


قانون 1 – هرعملی که بصورت عادت وتکرار درآید کنترل عصبی آن عمل از بالای مغز یعنی ضمیر خودآگاه به پایین یعنی ضمیر ناخودآگاه می رود . به عبارت دیگر باتکرار یک عمل ارادی ، آن عمل تبدیل به یک عمل غیر ارادی میشود مثل تایپ کردن...


قانون 2 _ هر پیامی که به مغز خطور می کند یا گفته می شود در ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و چنانچه تکرار شود ، اثر آن چندین برابر خواهد بود. روزانه 5 هزار اندیشه از مغز ما عبور می کند و متاسفانه اکثر این اندیشه ها منفی است.


بنابراین باید بسیار مراقب واژه هایی که به کار می بریم ، موسیقی هایی که گوش می دهیم ، حرفهای اطرافیانمان و ... باشیم ، چرا که همه ی واژه ها از نظر ضمیر ناخودآگاه بار معنایی مثبت یا منفی دارند.


مثلا وقتی می گوییم : من بدبختم ، ضمیرناخودآگاه این ورودی را پذیرفته و تکرار می کند.


قانون 3 _ گاهی ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه در زمینه ای باهم درتعارض قرار می گیرند مثل زمانی که می خواهید ازپلی معلق عبور کنید . ناخودآگاه به شما میگوید نرو ، دست و پا چلفتی و خودآگاه میگوید ، برو..ء
قانون 4 _ هرگاه ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه در انجام امری باهم به توافق برسند توانشان در هم ضرب میشود و توانایی فرد در انجام یک رفتار چندین برابر میشود

گام دوم برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

2.شروع به انجام تغییرات جزئیهمانطور که در قسمت قبل گفتیم ، ذهن ما طوری ساخته شده که تمایل برای برنامه بلندمدت ندارد، برعکس از تغییرات کوچک استقبال می کند، طبیعی است که در مقابل هر تغییر کوچکی مقاومت خواهد شد.چنانچه این مسئله حتی قانون فیزیکی است، قانون سوم نیوتن می گوید، " در مقابل انجام کار مقاومت خواهد شد." در مقابل ، ما به عنوان کسی که می خواهد تغییر در زندگی خود به وجود آورد باید از تغییرات کوچک و جزئی شروع کرده و خود را پایبند به آنها کنیم تا مجموع این تغییرات کوچک ، عادات و رفتارهای ما را تغییر داده و منجر به تحولات بزرگ در زندگی مان شود 

به مثالهای زیر توجه کنید:


تصمیمی که داریم                                                     مثال برای تغییرات جزئی
کاهش وزن                                                           ممنوع کردن صرف شیرینی
کاهش تدریجی حجم شام
روزانه 15 دقیقه پیاده روی


بهبود عملکرد در محل کار                                          صبح 15 دقیقه زودتر به محل کار رفتن
شروع خواندن یک کتاب برای کسب مهارتهای شغلی


روابط بهتر با همسر                                        همسر را با لحنی محبت آمیز صدا زدن
افزایش تعداد دفعات لبخند زدن به همسر
3 بار تعریف کردن از همسر در روز

 

3.شرطی شدن :شرطی شدن سه مرحله مهم داشته و در راه ایجاد تحول، نقش مهمی ایفا می کند. شرطی شدن در واقع عادت کردن تدریجی به برخی تغییرات است. مراحل شرطی شدن به این ترتیب است:

شرط گذاری ، مراقبت ، حساب و کتاب

حال به توضیح هر یک می پردازیم:


الف) شرط گذاری: همانطور که گفتیم ذهن ما وعده های طولانی مدت را نپذیرفته و به سختی برای آن برنامه ریزی می کند . مثلا کسی که می گوید " دیگر از این پس دروغ  نمی گویم " نمی تواند از ذهن خود توقع برنامه ریزی برای رسیدن به چنین مقصودی را داشته باشد.


پس چه بهتر که ذهنمان را با تصمیمات خودهمسو کنیم تا نتیجه ی بهتری به دست آید، به همین منظور ما شرط های کوتاه مدت یک روزه با خود می گذاریم ، مثلا من " امروز" برای کاهش وزن خود شیرینی نمی خورم. به همین ترتیب می توانیم موارد دیگری را نیز به شرط گذاری روزانه خود اضافه کنیم.


به طور مثال مثال :


" امروز سر کلاس با دقت به حرف های اساتیدم گوش می دهم."


" امروز در محل کار بهترین بازده را خواهم داشت."


"امروز به پدر و مادرم بی احترامی نمی کنم."


" امروز به همسرم در کارهایش کمک می کنم."


و....

 

 

دقت کنید که شرط ها برای همان روز است . یعنی به ذهن خود بگویید " همین امروز این موارد را رعایت کن نه تا آخر عمر" بهمین ترتیب اگر در روزهای دیگر هم به همین ترتیب پیش برویم می توانیم به تدریج تغییراتی مهم را در خود به وجود آوریم. این از مرحل شرط گذاری.


ب) مراقبت: همانطور که در بخش قبلی گفتیم ، بلافاصله پس از تصمیم به تغییرات کوچک ، موانع سر راه ما سبز می شوند و در واقع در مقابل تغییر ، مقاومت می شود. گفتیم که این یک " قانون طبیعی " است.
پس برای اجرای صحیح شرط هایی که صبح با خود گذاشته ایم ، احتیاج به " مراقبت " داریم، یعنی باید همواره مراقب مقاومت و تله هایی که بر سر راه پایبندی به شروط صبحگاهی ما قرار می گیرد ، باشیم و منتظر چنین مقاومت هایی و آماده برای مقابله با آن باشیم.


بنابراین ، پس از شرط گذاری صبحگاهی، نیاز به مراقبت از شروط و قول و قرار های خود در طول روز داریم.


حال چناچه مراقبت هم کردیم ولی باز هم در تله ی عادات گذشته ی خود گرفتار شدیم چه کنیم.


مثلا شرط گذاشتیم برای کاهش وزن شیرینی نخوریم. طبق قانون مقاومت در مقابل تغییر ، همان روز همکار ما با یک جعبه شیرینی تر به محل کار آمد، ما هم علی رغم مراقبت نهایی تسلیم شدیم و چند شیرینی تر خوردیم! اکثر ما در چنین مواقعی به خاطر اراده ضعیف یا راحت طلبی می گوییم، " امروز که خراب شد ، باشه از فردا شروع می کنم" .این دقیقا خطای بزرگتری از تسلیم و زیر پا گذاشتن شرط است.


راه درست این است که در درجه نخست مراقبت و قدرت اراده خود را بالاتر ببریم تا چنین اتفاقی نیفتد ، اما چناچه به هر دلیلی شرط خود را زیر پا گذاشتیم ، بلند شویم  و در ادامه روز به شرط و مراقبت خود ادامه دهیم.
لطیفه ای هست که می گویند، " فردی در یک خیابان شلوغ و پرتردد زمین خورد و برای این که در مقابل مردم ضایع نشود تا مقصد نیم خیز رفت."


ما به این لطیفه و کار فرد می خندیم ولی در واقع در مواردی خود ما نیز پس از زمین خوردن سینه خیز می رویم و این تله ی جدی تری است که باید مراقب آن باشیم و چناچه شرط خود را زیر پا گذاشتیم  بلند شویم و باز به راه خود ادامه دهیم و تصمیم بگیریم در ادامه ی روز بیشتر مراقب باشیم.


ج) حساب و کتاب: در پایان هر روز با مرور شرط های صبحگاهی و مراقبت هایی که در طول روز داشتیم عملکرد خود را بررسی کرده و نقاط قوت و ایرادت خود را تحلیل می کنیم.
درست مثل یک تیم فوتبال که پس از انجام هر بازی ، با دیدن فیلم آن بازی ، عملکرد خود را بررسی و تحلیل می کنند، ما نیز در پایان روز باید آنچه را در طول روز گذشته، بازبینی کنیم، اگر در پایبندی به شرط موفق بوده ایم ، خدای خود را شکر کنیم و چنانچه  در تله افتادیم و شرط را زیر پا گذاشتیم ، مراقب باشیم تا روز بعد در آن تله  که موجب شکستن شرط شده است ، نیفتیم.

گام اول برای رسیدن به اهداف(شاهین فرهنگ)

اهمیت تشنه بودن برای رسیدن به هدف در هر راهی که نیاز به اراده و صبر و استمرار دارد ، قابل انکار نیست.
می گویند در یک مهمانی ، صاحبخانه فراموش کرده بود آب بر سر سفره بگذارد ، مدتی گذشت و مهمانها یکی یکی تشنه شدند ، اما تنها به گفتن اینکه "تشنه شدیم" و "آب کجاست" اکتفا می کردند ، میزبان که مرد زیرکی بود ، در دلش گفت اینها در واقع هیچ کدام تشنه نیستند .


ناگهان یکی از مهمانها از جای خود برخاست و در حالی که اطراف را به جستجوی آب نگاه می کرد گفت : " پس این آب کجاست؟"
میزبان با دیدن تلاش مهمانش ، رو به سایر میهمانها کرد و گفت :" هیچ کدام از شما در واقع تشنه نیستید ، تشنه ی واقعی کسی است که به طلب آب از جای خود بر می خیزد و به دنبال آن همه جا را جستجو می کند.


قدم اول تحول نیز "تشنه بودن" است ، باید بخواهیم و سپس از جایی که هستیم برخیزیم و حرکت کنیم .

۱۰روش برای رسیدن به ارامش!

زندگی در بهترین حالت خود، آشفته و پرهرج و مرج است. همه ما همیشه در عجله هستیم، چند کار را به طور همزمان انجام می دهیم و سعی می کنیم برای همه آدم ها همه کار بکنیم و ندرتاً وقت کافی برای خودمان می گذاریم. همه ما در جستجوی آرامشیم اما معمولاً آنچه که لازمه دستیابی به آن است را انجام نمی دهیم و دنبال راه هایی برای به دست آوردن آرامش می رویم که فقط هرج و مرج زندگیمان را بیشتر می کنند. در این مقاله راه های ساده ای برای ایجاد آرامش در زندگی به شما دوستان پیشنهاد می کنیم.


• 1. بدانید که کنترل هیچ چیز در دنیا به جز خودتان در دست کسی نیست.

خودتان تنها چیزی هستید که کنترل کامل روی آن دارید. وقتی این مسئله را درک کنید، و براساس آن دیدگاه و عملکردهایتان را تغییر دهید، زندگیتان بیش از پیش آرام خواهد شد. وقتی سعی می کنید آدم های دیگر یا موقعیت هایی که فرای کنترل شماست را کنترل کنید، فقط زمانتان را هدر می دهید و بر آشفتگی زندگیتان اضافه می کنید.


• 2. برخی روابطتان را قطع کنید و روابط جدید ایجاد کنید.

ین کار چندان ساده نیست اما اگر زندگی آرامی می خواهید، باید اینکار را انجام دهید. در زندگی اکثر ما یکی دو نفر هستند (یا شاید هم بیشتر) که تاثیر چندانی روی زندگیمان ندارند. البته این به معنی پیدا کردن دوستانی که هیچ کاری برایتان نکرده اند نیست.
موضوع این نیست که این افراد چه کاری برای شما انجام داده اند. مسئله این است که از نظر احساسی چه کمکی به شما کرده اند و چقدر سطح انرژیتان را بالا برده اند. منظور ما دوستانی است که مشکلات بیشماری در زندگیشان دارند و هربار که شما را می بینند فقط در مورد آن مشکلات منفی بافی می کنند. قطع رابطه با افراد کار سختی است. در برخی موارد نمی توانید آنها را کاملاً از زندگیتان خارج کنید اما می توانید میزان رابطه تان را محدود کنید که کنترل آن کاملاً در دست خودتان است. می توانید این افراد را با دیگرانی جایگزین کنید که به رابطه و زندگیتان ارزش میدهند و مطمئن باشید که خودتان هم تعجب می کنید سطح انرژیتان، آرامش خاطرتان، خوشبختیتان و زندگیتان به طور کلی بعد از این جابجایی چه تغییر شگرفی می کند.


• 3. درهم و برهمی زندگیتان را کمتر کنید.

این به آن معنی نیست که همه وسایلتان را بیرون بریزید. نه، منظورمان این است که کمدها، طبقه ها و اثاثیه منزل و محل کارتان را مرتب کنید. در این مرتب کردن خودتان را از شر هر چیزی که به دردتان نمی خورد، لازم ندارید، استفاده نمی کنید و می توانید به راحتی بدون آن زندگی کنید خلاص کنید. می توانید این وسایل را به دیگران ببخشید، بفروشید یا در سطل آشغال بریزید.


• 4. اگر در روابط شخصیتان اختلافاتی دارید و هنوز از آن ناراحتید، رابطه تان را بهبود بخشید.

بروید و با فرد مورد نظر صحبت کنید و احساستان را با او در میان بگذارید. اگر لازم باشد، عذرخواهی کنید و بخشش بخواهید یا از طرفتان معذرت خواهی طلب کنید و او را ببخشید. اگر آن رابطه ارزش نگه داشته شدن را داشته باشد، مطمئن باشید که می توانید آن را حفظ کنید. درغیراینصورت موجب ایجاد ناسازگاری و اختلاف می شود که بعد مجبور می شوید آن را قطع کنید.


• 5. بودجه و خرج و مخارجتان را از نو ارزیابی کنید.

پول همه چیز را خیلی پیچیده می کند و برایتان آرامش نمی آورد. از قدیم گفته اند که پول خوشبختی نمی آورد اما لزوماً این جمله صحیح نیست. اگر نتوانید اجاره خانه را پرداخت کنید و صاحبخانه بیرونتان کند، خوشبت خواهید بود؟ مسلماً نه. اگر نتوانید هزینه تحصیلات فرزندانتان را فراهم کنید، خوشبخت خواهید بود؟ نه. اگر نتوانید قبض ها و مالیات ها را پرداخت کنید، سالی یکبار به مسافرت بروید یا برای فرزندانتان لباس نو بخرید خوشبخت خواهید بود؟ معلوم است که نه.
پول برایتان امنیت و راحتی می آورد و نقش خیلی مهمی در خوشبختی کلی ما دارد. خرج و مخارج های غیرضروری را قطع کنید و پول بیشتری پس انداز کنید. دنبال شغل های پردرآمدتری باشید و مطمئن شوید که امنیت مالی خانواده فراهم باشد.


• 6. خودتان را ببخشید. به اشتباهات گذشته تان فکر کنید.

ببینید کجای کارتان غلط بوده است و خودتان را ببخشید و بعد آن را به کلی از مغزتان بیرون کنید. ما از اشتباهاتمان درس می گیریم اما این به آن معنی نیست که باید همیشه این اشتباهات را در ذهنمان نگه داریم. همه ما انسانیم و حتی باهوش ترین انسانها هم اشتباه می کنند. پس خودتان را ببخشید و به زندگی ادامه دهید.


• 7. اخبار را خاموش کنید. مطمئناً نیاز دارید از آنچه که در دنیا می گذرد مطلع باشید.


اکثر ما هر روز و گاهاً هر ساعت در پی اخبار جدید هستیم. از اینترنت استفاده کنید و از سرویس هایی مثل گوگل بخواهید که اخبار را به ایمیلتان پست کنند. فقط یک یا دو بار در هفته به سراغ این اخبار بروید و آنها را مطالعه کنید و دقت کنید که این زمان اصلاً عصرها نباشد که می خواهید خستگی آن روزتان را برطرف کنید.


• 8. برای هر هفته تان برنامه ریزی کنید.

تا آنجا که در توانتان است آن برنامه را کامل جلو ببرید اما این را هم باید بدانید که بعضی اوقات لازم است که برنامه تغییر کند. اوقات فراغتتان را مشخص کنید و برنامه ریزی کنید که در آن اوقات سرگرمی های محبوبتان را انجام دهید.


• 9. استفاده از تکنولوژی را در زندگیتان محدودکنید.

تکنولوژی آرامش نمی آورد. کامپیوتر بااینکه خیلی معصوم به نظر می رسد اما وقتی قرار باشد همه روز با انگشت روی دکمه های کیبورد بزنید چندان معصوم نیست. اگر کمی درمورد آن فکر کنید، کاری طاقت فرسا به نظر می رسد. عادت کنید که کامپیوتر، تلویزیون، و تلفن همراه را خاموش کنید و با آرامش خیال بیرون بروید و از زندگیتان لذت ببرید.


• 10. برای خودتان وقت بگذارید.

خیلی ها اهمیت این مسئله را فراموش می کنند. وقتی زمانی را فقط مخصوص خودمان کنار بگذاریم و هیچ چیز دیگری ذهنمان را به خود مشغول نکند، می توانید به رویاها و آرزوهایمان فکر کنیم و از آن لذت ببریم و ریلکس شویم. این بالاترین آرامش را نصیبتان می کند.
در هیاهوی دنیای امروز، زندگی همانقدر پیچیده می شود که خودتان بخواهید. این به خودتان بستگی دارد که چه چیزهایی را در زندگیتان قبول کنید، اینکه دنیا را چطور ببینید و درمورد کارهای خودتان چه فکری بکنید. اما باوجود همه هرج و مرج ها می توانید آرامش را به زندگیتان برگردانید.

چگونه از زندگی لذت ببریم؟(نقل از وبلاگ خواب راحت).

اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی  ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم … در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …
۱ گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
۲ سعی کنیم بیشتر بخندیم.
۳ تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
۴ – با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
۵ گاهی هدیه هایی که گرفته ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
۶ – بیشتردعا کنیم.
۷ در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت کنیم.
۸ هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
۹ لذت عطسه کردن را حس کنیم.
۱۰ قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.
۱۱ زیر دوش آواز بخوانیم.
۱۲ سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
۱۳ گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
۱۴ با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
۱۵ برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه ریزی کنیم!
۱۶ از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.
۱۷ برای کارهایمان برنامه ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!
۱۸ مجموعه ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و… )برای خودمان جمع آوری کنیم.
۱۹ در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
۲۰ گاهی در حوض یا  شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی ها باشد چه بهتر.
۲۱ گاهی از درخت بالا برویم.
۲۲ احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
۲۳ گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.
۲۴ بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
۲۵ وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم
۲۶ در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.
۲۷ سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
۲۸ رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
۲۹ وقتی از خواب بیدار می شویم، زنده بودن را حس کنیم.
۳۰ زیر باران راه برویم.
۳۱ کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..
۳۲ قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
۳۳ چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.
۳۴ اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
۳۵ هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
۳۶ احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
۳۷ به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
۳۸ گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
۳۹ تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
۴۰ از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.