ببین رفیق! بیا آدم عوضی قصه نباشیم. بیا و معرفت پالتوهای چریکی مان را شعار بدهیم و پای شعار دادنمان بایستیم. من دست های کوچکم را به تو می سپارم و تو زمستان دست هایم را " ها " کن و قول بده شانه های مردانه ی دوایکس لارجت را پس نگیری. ببین رفیق، بیا و کلاهمان را برای هم قاضی نکنیم... من بی نوبت سرت آوار بشوم و مشت به سینه هایت بکوبم و تو شماره ی کج خلقی هایم را نداشته باشی و من لابه لای تمام سگ مصبی های روزگار بتوانم پا به پا کنار شانه های دوایکس لارجت، آس و پاس قدم بزنم و خیالم نباشد که آلودگی هوای تهران به درجه ی هشدار رسیده. دلار ارزان بشود و حجم معاملات بورس رکورد بشکند و اوباما سیاه پوست باشد و تو همچنان بوی خوب بدهی... ببین رفیق من از زن های کرشمه ی این حوالی، از پسرهای وینستون لایت، از ناخن مصنوعی و لبخند مصنوعی و ژست های مصنوعی و دوست های مصنوعی و زندگی مصنوعی بیزارم و ... بیزارم و... زارم و... زندگی سگش مفت نمی ارزد به کجا می دویم رفیق؟ زمان را نگه دار و صبر کن در این لحظه... در این لحظه که نه من سن و سالی دارم و نه تو، و من که نباید به دنیا می آمدم، دیر به دنیا آمدم تا تند و تند زندگی را دو پله یکی بدوم و نفسم، نفس تنگی ده سال پیرتر از خودم باشد و هم سن تو نباشم و رفیق کوچک تو باشم و پسرهای هم نسلم وینستون لایت دود کنند و از اندام موزون یخ کرده ی من در وسط سردی آذر تعریف کنند و خیالشان نباشد دارم یخ می زنم و فقط کت های مردانه ی دوایکس لارج تو به داد بی معرفتی زمانه ی سگ مصب برسد. بوی خوب می دهی و کت ات مردانه است، دست هایت مردانه است، نگاهت مردانه است، رفاقتت مردانه است، قول هایت.... مردانه است. مردانه است؟ بیا رفیق.. بیا و قول بده که شانه های دو ایکس لارجت را از من پس نمی گیری تا من شناسنامه و بیست و دو سالگی ام را پاره کنم، آتش بزنم در سردی آذر و گرم شویم. گرم شویم و زیر کاج های بلند فریاد بزنیم " خب منم آمریکایی ام" آهان... با همان تشدید... گوشت را جلو بیاور تا برات بگویم :" روی جاده ی مرگت بهت برخوردم/ راهی که از اتفاق پیش گرفته بودم/ بی آنکه بدانم/ تو از آن می گذری" خب منم آمریکایی ام عینهو مثل شما... مثل شما... ببین رفیق :" رویاهات رو محکم بچسب/ واسه اینکه اگه رویاها بمیرن/ زندگی عین مرغ شکسته بالی میشه/ که دیگه مگه پروازو خواب ببینه" آها رفیق... کتت را دربیاور تا وسط شلوغی چهار راه، چهار زانو بنشینیم و لنگستون هیوز را عربده بزنیم و سیاه پوست باشیم و سفیدی را به چهره های آدم های این شهر سیاه بسپاریم و آدم عوضی قصه ی هم نه، آدم عوضی قصه ی آدم های این حوالی بشویم و عربده بزنیم :" خب منم آدمم.... عینهو مثل شما!" دستهایت را بده رفیق... شانه های دو ایکس لارجت همان مسلسلی است که ندارمش... قول بده رفیق... قول بده... .
نویسنده ی وبلاگ وقتی در متن خیابان سقوط میشوی!