کاش بودی کاش الان بودی کاش الان من را میدیدی کاش الان پست گذاشته بودی کاش الان اسم پست تو توی اپ شده ها بود کاش تو بغلم میکردی کاش تو...
دکتر پرویز اجلالی
در قصههای کهن که یادگار دوران صباوت بشر است، سخن از موجوداتی میرود که ماهیتی دوگانه دارند؛ یعنی هم خوب و مفیدند و هم بد و مضر، بعضی از آنها نیک اندیشند و کمککار بشر.
کارهای معجزهآسا از آنها سر میزند و در گرهگاههای حساس قصه به داد قهرمان میرسند و او را از ورطههای هولناک نجات میدهند و برعکس گروهی دیگر از همین موجودات، بداندیش و سیهکارند و پیوسته در اندیشه توطئهچینی علیه قهرمان قصه. آدمهای خوب قصه را میفریبند، طلسم میکنند و در سیاه چال میاندازند.
در اساطیر یونان ربالنوعی هست به نام "ژانوس" که آن را به شکل انسانی با دو صورت در دو جهت متضاد به تصویر میکشند که یکی به عقب مینگرد و دیگری به جلو و تفسیرشان این است که هم به گذشته نظر دارد و هم به آینده و به همین جهت ماه اول سال را به نام او منصوب کردهاند و ژانویه نامیدهاند، زیرا که ماه چرخش سال است، از سال گذشته میآید و رو به سوی سال آینده دارد. پس هر پدیدهای که ماهیت دوگانه داشته باشد را به ژانوس تشبیه میکنند.در واقعیت نیز پدیدههای بسیاری هستند که ماهیتی دوگانه دارند؛ هم مفیدند هم مضر، هم ترقی و پیشرفت به دنبال دارند و هم پسرفت و عقبماندگی. میتوانند حیات انسانی را ارتقاء بخشند و زندگی ما انسانها را دلپذیرتر، راحتتر و اخلاقیتر کنند و همچنین امکان دارند که آرامش و آسایش را از بین ببرند، شکاف فقر و غنا را افزون کنند و بیاخلاقی و فردگرایی را رایج کنند. میتوانند چنان نظم و انضباط و زیبایی طبیعت را برهم زنند که جهان به خرابهای تبدیل شود خشک و بی بار و بر یا ممکن است آنسان با طبیعت رفتار کنند که زایا و زیبا و سخاوتمند بماند و پربارتر و زیباتر هم بشود.
بهترین نمونه چنین پدیدهای همان است که توسعه و پیشرفت نامیده میشود و امروزه بزرگترین متولیان آن دولتها هستند. از آغاز قرن نوزدهم فرآیند توسعه شروع شد؛ ابتدا در یکی دو کشور در اروپای غربی توسط صاحبان سرمایه و ابتکار و کمک دولتها و پس از آن در کل جهان و عمدتاً توسط دولتها. قرن بیستم، بهویژه قرن توسعه بود و از نیمه قرن، پس از پایان جنگ، کشورهای درحال توسعه به این قافله پیوستند.
بدون هیچ تردیدی توسعه برای نوع بشر دستاوردهای مثبت شگفتانگیزی داشته است. زندگی ما در قرن بیست و یکم با اجدادمان قابل مقایسه نیست. بیماریهایی که روزگاری مردم را به کام مرگ میبرد، امروزه جز در برخی از باریکههای عقب مانده جهان، مهار شدهاند. اجتماعاتی که در جنگلها یا در دامنههای مرتفع زندگی خودکفایی داشتند و از سایر همنوعان خود نه اطلاعی داشتند و نه با دیگران مراودهای، امروزه محصولاتی را مصرف میکنند که کیلومترها دورتر از محل زندگی آنها تولید شده است و از طریق امواج و رسانههای الکترونیک از جزئیترین جنبههای زندگی ملل دیگر و تازهترین دستاوردهای دانش و هنر آگاه میشوند.
راهها، پلها، کانالها، دستگاهها، ساختمانهای عظیم، کشتیها، اتومبیلها، هواپیماها، تجهیزات درمانی، نظامی و ... همه و همه محصول کوششهای توسعهای هستند که اغلب توسط دولتها و گاه بخش خصوصی در قالب تصمیمهای سیاستگذاری، برنامهها، طرحها و پروژهها اجرا شده و چهره جهان را تغییر دادهاند و البته همه آنها با نیت خیر و در جهت ارتقاء کیفیت زندگی بشر طراحی و اجرا شدهاند.
با وجود این، توسعه مثل ژانوس چهره دیگری هم داشته است و آن چهره تخریبگری است که تا یکی دو دهه پیش از این، شمار اندکی از مردم از وجود آن خبر داشتند. این چهره تخریبگر در درجه اول، آسیب بسیار زیادی بر محیط زیست بشر و سایر جانداران کره زمین رسانده است که خوشبختانه امروزه آگاهی از آن در همه جا وجود دارد.
همه ما از بلایی که بر سر جنگلها آمده است، خبر داریم. وضع تغییر آب و هوایی و آثار منفیای که برای زندگی انسانها دارد، از میان رفتن گیاهان و جانورانی که ذخیرههای ژنتیک ارزشمند هستند و هر کدام در این سفرهای که حق عز و جل گسترده است، سهم خود را دارند. آلودگی هوا، آبها، صدا، مواد شیمیایی و آلودگی طبیعت ناشی از رها شدن مواد زائد سنتتیک در آن، آلودگی خاکها در اثر استفاده از سموم، خشکسالی و سیل و توفان در اثر بههم خوردن تعادل طبیعت به خاطر استفاده شدید از سفرههای آب زیرزمینی و آبهای سطحی، از طریق سدسازی و استخراج آب با دستگاههای الکترونیکی، بخشی از این پیامدهای منفی هستند. همه میدانیم که اگر مراقب نباشیم و از محیط زیست مراقبت نکنیم، فرزندان ما امکان زندگی روی کره خاک را نخواهند داشت.
مداخلات توسعهای به آسیبهای اقتصادی ـ اجتماعی هم انجامیده است که اهم آن عبارتند از: شکاف عمیق میان فقر و غنا تقریباً در همه جای جهان و بهویژه جهان درحال توسعه، محرومیت از آب سالم و بهداشتی، بحرانهای اقتصادی مکرر، عقبماندگی و وابستگی اقتصادهای کشورهای درحال توسعه به کشورهای مرکز، گرسنگی و فقر و بیکاری و بیمسکنی در همه جای جهان و بهویژه جهان درحال توسعه، معضلات اجتماعی و فرهنگی که در همه جهان با آن روبهرو هستیم، دگرگونی سریع سلیقهها و هنجارها، سلطه بسیار قوی رسانههای جمعی، تزلزل خانوادهها در بسیاری از نقاط دنیا و تجسد و ناتوانی خانوادهها در انطباق با شرایط روزگار و تربیت و اجتماعپذیری مناسب فرزندان، مشکلات آموزش فرزندان و ... .آنچه از این مرور کوتاه بر چهره منفی مداخلات توسعهای درنظر داریم، این است که بگوییم در این سالهای آغاز قرن بیست و یکم، دیگر توسعه سریع به معنای طراحی و اجرای سریع طرحها و پروژهها به امید دستیابی به پیشرفت نمیتواند هدف باشد.
آنچه امروزه مهم تلقی میشود، توجه به آثار مثبت و منفی زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی مداخلات توسعهای و پیش بردن امر توسعه به شیوهای است که به ارتقاء کیفیت زندگی مادی و معنوی انسانها بیانجامد. پس هم سیاستها و هم برنامهها و طرحها و پروژهها میباید از لحاظ آثاری که بر محیط زیست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ میگذارند ـ چه مثبت و چه منفی ـ به دقت ارزیابی شوند و این ارزیابیها بر حسب مورد میتواند ارزیابی پیش از اجرا، حین اجرا و پس از اجرا باشد. البته انجام این ارزیابیها نیازمند تواناییهای علمی و ظرفیتهای سازمانی و نیروی انسانی است.
درباره ارزیابی تأثیر اجتماعی، بهطور خاص، باید گفت که اگر ارزیابی زیستمحیطی طرحها و پروژهها در سالهای اخیر تا حدودی رواج یافته و ارزیابی اقتصادی پروژهها نیز کم و بیش انجام میشده است، اما ارزیابی اجتماعی، کاملاً مهمانی تازه وارد است و به ندرت انجام میشده است.
تأکید بر اهمیت ارزیابی تأثیر اجتماعی و تأکید بر این نکته که اگر میخواهیم کوششهای توسعهای دولت و ملت به زندگی بهتر برای همه ما بیانجامد، لازم است که ارزیابی اجتماعی طرحهای توسعه را در کنار ارزیابی زیستمحیطی و اقتصادی جدی بگیریم و بهکار ببندیم تا بتوانیم جنبههای منفی مداخلات توسعهای را بهطور همهجانبه مهار کرده و از ابعاد مثبت آن بهرهمند شویم.
روزنامه همشهری، شماره 5263، 17 آبان 1389
شدیدا خسته ام
گاهی گمان میکنم خدا هم دلش به حالم میسوزد که اینطور ناغافلانه سر ظهری سورپزیزم میکند
دلم وقت ازاد میخواد با رفع سردردی که بشینم و فوریت های دستکتاپ را درست کنم و بخوانم و حذف کنم دلم تنهایی میخواد با دراز کشیدن روی تخت و اهنگ گذاشتن شاید گریه ای و خوردن یه اب تنها و یا چای بدون اینکه کسی بگوید اینقدر چای نخور!
چه قدر تذکر داده است تمام عمرم به من!
یکی از دوستانم زیادی انرژی دارد مانده ام از کجا؟سرچی؟
شاید گاهی هیچ چیز بدتر از این نباشد که داری یک چیزی را با ذوق و شوق میگویی بعد طرف میگوید بیکارییییییی ها!!
یا طرف میگوید هیس یواش تر!!!
یا طرف میگوید شکلات نخور!شیرینی نخور!تخمه نخور!این لباس را نپوش!این لباس را عوض کن!از روانشناست بپرس چرا از مهمون خوشت نمیاد؟چرا این قدر قرص میخوری؟چرا سرت درد میگیرد؟ورزش کن !چشم به کامپیوتر ندوز!اینقدر تو اینترنت نباش!صدای تی وی را کم کن!شلوارت را عوض کن! حواست کجاست؟تو هم گاهی خیلی بد و سگ میشوی ها!!از موهایت خسته شده ام ! سالاد بخور!ماست و ترشی نخور!پنجره را ببند!
ان وقت است که دنیایی را تنهایی ترجیح میدهی به تمام ادم های ایرادگیرش!
و حسرت ۱بار خشگل شده ای!چه لباس قشنگی!چه کار خوبی به دلت میماند یا شاید هم اصلا نمیگذارند به چشمت بیاد!
امروز تو برنامه ی اپرا میگفت بدتر این است که دیگران کاری را با ما میکنند ما خودمان بدتر باز سر خودمان میاوریم...
خسته ام.
یکبار
جایش خالی است عمیقا !
سری به وبلاگش هم نزده !
خداکند فکر نکند من حسودی ام شده به زندگی اش!
چه قدر دلم میخواست عین این دخترک روی دستکتاپ برگ زرد بگیرم رو به سویش دلم میخواست کوه برویم و دریا و جنگل اتش روشن کنیم و پول جمع کنیم و هی هم رو سورپرایز کنیم عین پیچ و مهره ان وقت هیچ وقت نمیرفت سمت کسی دیگر/هیچ وقت جای خالی کسی را احساس نمیکرد هیچ وقت گریه هایش بی شانه نمیماندند دلم میخواست موهایم را ببافد دلم میخواست همه ی دنیا را پیاده رویم دلم میخواست عروسک بازی کنیم فیلم ببینم فیلم بسازیم سفربرویم بخوریم و لذت ببریم از روی عشق حرص بخوریم و دعوا کنیم عاشق بمانیم برای من دیگر عاشقیت و قیاس با او نکردن سخت است دلم برایش تنگ میشود تا ابد !کاش در سرزمین دیگری میرفتم که در تک تک لحظه ها و مکانها و حرفاها و زمانها از او خاطره نداشتم ...
کاش
جاش خیلی خالیه !!
به هرچی دل میبندیم از دست میدیمم !
کاش دل نمیباختم به هیچ کس...
به هیچ کسی که هیچ جوره مال من نیست...
و نمیتونه باشه ...
جه طور میشه خوب ادامه داد؟؟؟؟؟؟این همه خاطره ...
گفتگوی دویچه وله با دکتر مهرداد درویش پور، جامعه شناس
میترا شجاعی
هرداد درویشپور: این فیلم تکاندهندهای که در تهران نشان داده شده، در مورد خشونتی تا سرحد مرگ ادامه پیدا میکند و مردم نیز تماشاچی این صحنه هستند، به نظر من از سه زاویه قابل توضیح است. یک این که تا جایی که اطلاعات نشان میدهد، گویا بهانهی دعوا، موضوعی ناموسی بوده است که اگر درست بوده باشد، جامعهی ایران معمولاً نسبت به خشونتهایی که بار ناموسی دارد، حتی نوعی مشروعیت هم برای آن قائل میشوند و این میتواند توضیحدهندهی حتی بیتفاوتی نسبت به این خشونتها باشد. اما مهمتر از این مسئله، این خشونتی که در جلوی چشم اذهان عمومی جریان پیدا میکند و مردم نسبت به آن بیتفاوت عمل میکنند، در واقع نشاندهندهی این است که خشونت در جامعهی ایران بهعنوان یک کجروی اجتماعی شناخته نمیشود، بلکه بهعنوان بخشی از یک هنجار شناخته میشود. به این معنی که گویا مشکلات چه در سطح فردی چه در سطح اجتماعی از طریق زد و خورد و حتی خشونتهایی که گاهی مردم ازتماشای آن دعواها و زدوخوردها و خشونتها، لذت میبرند تا آن حد مصونیت پیدا کرده که حتی گاه به موضوع تفریح مردم هم میتواند تبدیل شود.
خشونتی که خود دولت سازمان میدهد، چه خشونتهای سیاسی که با سرکوب تظاهراتها شاهد آن بودیم و در یکسال و نیم گذشته به شکل بسیار گستردهتر صورت گرفت، چه اعدام در ملاءعام و سنگسار و قطع دست و نظایر آن، در واقع دولت که خود باید نمادی باشد برای مقابله با کجرویهای اجتماعی، خودش سازماندهندهی یکی از خشنترین بزهکاریها یعنی خشونت در جامعه است.
عامل سومی که به نظر من باید به آن هم توجه کرد این است که بههرحال ما میدانیم چه در سطح دولتی و خشونتی که توسط دولت جریان دارد، چه خشونتی که در خانوادهها توسط مردان علیه زنان و کودکان جریان دارد، چه خشونتی که در سطح اجتماع با آن روبهرو هستیم، علیالقاعده قانون، مهمترین ابزار رسیدگی و مقابله با این خشونتهاست. وقتی بسیاری از آدمها حتی شکایتهای قانونیشان به نتیجهای نمیرسد و یا مسئولین انتظامی یا مسئولین قضایی کشور نسبت به خشونتهایی که علیه شهروندان صورت میگیرد، کوچکترین عکسالعمل درخوری نشان نمیدهند، بنابراین خود بیاعتنایی و بیتوجهی به این خشونت و عدم یک مبارزهی فعال علیه خشونت، در عادیسازی این خشونت نقش دارد و آن صحنهای که ما در این فیلم دیدیم، نشانگر یک حادثهی بسیار تکاندهنده و وحشتناک است و آن این است که در ایران براثر ناهنجاریهای اجتماعی و نابرابریهایی که در جامعه شکل گرفته، کژروی اجتماعی آن قدر توسعه پیدا کرده که خشونت تا سر حد مرگ یکی از اشکال بروز آن شده است که در این فیلم به روشنی مشاهده میکنیم و بدتر از همه بیتفاوتی همهی انسانها را در این مورد میبینیم.)عدم حمایت قانون)
آقای درویشپور میخواهم برگردم به ابتدای صحبتتان که اشارهی کوتاهی کردید به این قضیه که گویا مسئله یک دعوای ناموسی بوده و انگار مردم به نوعی خیلی هم ناراحت نیستند از این که یک چنین اتفاقی افتاده است. من میخواهم اشاره کنم به نظراتی که پای این فیلم نوشته شده بود، خیلیهایش این بود که خود آن زنی را که دعوا بر سرش بوده، او را باید اعدام کرد و حتی یکی گفته بود ایکاش آن زن هم بود و او هم که مقصر اصلی بوده کشته میشد. یکی دیگر نوشته بود ما که همیشه میگوییم همهی دعواها بر سر زنهاست و از این سبک نظرات. من میخواستم در این مورد بیشتر توضیح دهید.
نمونهای از برخورد پلیس با "اراذل و اوباش"
من اگر بخواهم در این مورد توضیح دهم، باید بگویم در همین دیروز در کشور سوئد در میان یکی از گروههای مهاجر بازهم نمونهای از قتل ناموسی اتفاق افتاد. دوباره تمام اخبار و رسانهها و متخصصین دارند به این مسئله میپردازند که دولت پروژههای سنگینی را برای مقابله با این خشونتهای ناموسی برعهده میگیرد اما در جامعهی ما از آنجا که فرهنگ پدرسالاری بسیار خشنی حکمفرماست، نه تنها علیه خشونتهای ناموسی مبارزهای صورت نمیگیرد، نه توسط دولت و نه توسط نهادهای جامعه، بلکه از آن بدتر در افکارعمومی نوعی مشروعیت هم نسبت به آن وجود دارد.
وقتی کسی میگوید آن زنی را که بر سرش دعوا شده باید اعدامش کرد یا آن زن مستحق مجازات است، نشانمیدهد که افکار زن ستیزانه و پدرسالارانه آن قدر در جامعه قویاست که این افکار به خشونتهای پدرسالار تا سر حد مرگ مشروعیت میبخشد و فکر میکنم در برابر کل این موج خشونت به هر بهانهای که باشد، به نام ناموسپرستی یا به هر نام دیگری، باید قویاً ایستادگی کرد و انتظار من این است که دستکم جامعهی روشنفکری واکنش بسیار نیرومندی را علیه این نمونهی خشن قتل و خشونت و بیتفاوتی جامعه نشان دهد و سعی کنیم این فضا را تغییر دهیم. اگر جامعه بدین شکل ادامه پیدا کند، ما با این خطر روبهرو هستیم که خشونت روز به روز در جامعه نهادینهتر شود که مابهازای بسیار سنگینی را چه در زندگی سیاسی و چه در حوزهی اجتماعی و چه در سطح شخصی بهبار خواهد آورد.
من به عنوان آخرین کلام میخواهم این نکته را اضافه کنم. زمانی که حرکتهای اجتماعی صورت میگیرد، مردم بیشتر به میدان میآیند، واکنشهای فعالتری دارند. زمانی که مردم مأیوس و سرخورده میشوند، بیتفاوتی در مردم رشد میکند. این بیتفاوتی صرفاً بیتفاوتی سیاسی نیست، بلکه میتواند بیتفاوتی در حوزهی هنجارهای اجتماعی باشد. اشارهی من این بود که ما در جامعههم گروههایی که مبلغ خشونت هستند را میشناسیم، هم گروههایی که مخالف خشونت هستند. آن فیلمی که ما دیدیم نشانگر یک گرتهبرداری از مردمی است که بیتفاوتی در آنها بسیار رشد کرده است. گروهی که نسبت به خشونت واکنش نشان نمیدهد و گروهی که، حتی از آن بدتر، اگر این خشونت جنبهی ناموسی داشته باشد، حتی میتواند مشوق آن هم باشد. ولی این نمایندهی کل اجتماع نیست هرچند بهعنوان یک گرایش جدی در جامعه وجود دارد، بهویژه تحت عنوان حمایت از خشونتهای ناموسی. با این بخش باید قویا مخالفت کرد.
بارش بی وقفه منم
ای ...
شب یلداست ...
*کاش برایم میشدی...
کاش باز میشد گره ی دلم ...
کاش دلتنگی امشب کش نمیامد...
کاش میشد عین او خوب نوشت...
جرئت فال گرفتن ندارم ...
حس یک بازنده ی تمام عیار رو دارم ...
دلم میخواست در پی بلندای امشب ،صبحی نباشد...
دلم میخواست یکبار هم شود زمستانم برام من شروع نشود مرگ در پاییز ...
تو میگی یلدا و بلندترین شب،
یک آن دلم ....یک چیز در من فرو میریزد و میروم به این فکر که لابد امشب سوز سرما یک دقیقه هم بیشتر است و جمع هایی هستند که باید 1دقیقه بیشتر هااااکنند جمع هایی که مثل من و تو توی جمعشان هندوانه و انار نیست و اجیل ...
دلم امشب تنهایی میخواست و گریه و اهنگ با صدای بلندددد دارم ناصی عبدالهی گوش میدهم ...
بگذارد بگذرد...
در گذار ثانیه هایتان اگر شد دعا کنید برای کسی که دیگر تمام شده است بی هیچ نشانه ای...
نمیدونم خانواده ی من چرا هیچ وقت فکر نمیکنن منم درس دارم !
اکی را که از خواهرم برای مهمانی بگیرن کافی است ما هم به درک!
دیروز و امروز بسیار در شرایط بحرانی هستم
در شرایطی عمیقا ناراحت کننده !
کافی است کمترین چیزی اشک رو حواله کنه توی چشمم!
و حرفهای باور نکردنی امروزم که فقط دوتا دوست تاییدش کردن ...
و یک خروار نگرانی خودم و کارهایی که دارم بدتر از همه انگار یک حس عذاب وجدان دارم یه حس شرمندگی از خودم از خانواده از ...مثل روزهایی با نمره های بد ...
سالها گذشته ولی من داغونم ...
یلدا مبارک به امید روزهای خوب به امید براورده شدن ارزوها و نیاز ها و رفع خستگی های روحی و ذهنی به امید رفع تمام ناامیدی ها و مریضی ها و دردها ...
به امید رفع تمام سختی ها ...
به امید بزرگ شدن ولی بدون درد...
به امید از دست ندادن حس درونی شادی کودکی و کودک درون...
به امید برکنده شده بخل و حسد و کینه و آز از دل ها ...
به امید رفع تمام نیازهای روحی و عاطفی و ...
به امید نابود شدن هرآنکه دشمن انسان و انسانیت است ...
به امید برکنده شدن شر اشرار مملکتی...
به امید باز گشت امید و شادابی به کشور بدون سرلشگران ...
به امید صبر و بزرگی روح و شادی کسانی که نیستند و میبایست باشند...
به امید نبودن ظلم و ظالم و مظلوم به خود جفا کرده ...
به امید نابودی تمام کسانی که همه را میکنند نردبان برای بالارفتن خود...
به امید نابودی کسانی که سرمایه ها را اختلاس میکنند و شاید سرمایه های اجتماعی...
به امید رسیدن به تمام ارزوهای کوچک این دنیا ...