کل صبح مان به بطالت رفت حداقل یک چیز دستمان امد اینکه انقدر یک نفر را ناامید نکنیم کمی هم مراعات شرایط طرف را بکنیم فکر کنیم شاید این ادمی که اکنون در مقابل ما نشسته خودش کلی بدبختی دارد و با کلی امید و ارزو امده !
اقای محترم اقای استاد ای کسی که میتوانی الگو باشی کمی هم فکر کن این دانشجوی بدبخت خودش کلی حالش خراب است نزن توی ذوقش ناامیدش نکن فوقش فقط بگو وقت ندارم !حالش را نگیر!
تا به حال دوبار این بلا سرم امده است و فکر کرده ام که کاملا اماده ی تمام کردن زندگی ام را دارم انوقت اساتید گرانقدر فکر نمیکنید شاید طرف انقدر حالش بد شود که برود خودش را بکشد !
ان وقت میتوانید با عذاب وجدان خود کنار ایید!!؟؟
حتما میتوانید!
خداییش الان وقت لودر اوردن است؟این مملکت صاحاب ندارد بیاید بگوید مردم یک شب که بیشتر ندارند برای خواب ان را ازشان اینقدر راحت نگیرید!!
نمیدونم چه مرگم شده !
دوباره دوستی مون شروع کرد ولی من اینو نمیخواستم !
ولی نمیدونم چی میخواستم ؟
امروز یادم افتاد باید خودمو جمع کنم وکردم !
چرا حرف زدم؟چرا اس؟چرا کامنت؟
چم شده؟
چی میخوام؟
دلایل من هنوز سرجاش هست؟
امروز عنبةةةةت ری/د تو حالمان !
با دوستی حرف زدم و شاید خوب بود!
دلستر استوایی خوردم و کلی از درسا واموندم و ناامیدی خریدم در اثر رفتنم ...
...
مه..را هم دیدم خدا کند هوای خانه مان را نکنند خداکند ناراحت نشده باشد از دوستی خانوادگی ما !
دل بکن که دیگه دیره ...
نمیدونم امروز کار درستی کردم یا نه فقط دلم اروم شد ولی دیشب جمعه ای که او هرگز کامنت نمیگذارد رفته گذاشته حالا اصلا وبشم چک نکرده شیطونه میگه برم کامنتو پاک کنم و انگار نه انگاررررررررررر
دارم قرار نبود چشمای من خیس بشه ...گوش میدم !
چی شد که باز شروع کردم!!
خدایا چی کار کنم ؟اراده پس چی شد؟
مگه صبر نخواستم و فراموشی...
غرورم رو گذاشتم کنار و صبحی اس دادم دل تو دلم نبود خب!چه میکردم؟!
اخه با وح....صحبت کردم گفت ادم چه دلیلی داره خودشو اذیت کنه !
دلم میخواست جواب اس رو نده ولی داد
خب دلتنگ بودم چه میکردم؟
فقط دلم میخواهد صدای اهنگ را زیاد زیاد کنم کسی نباشد خانه بعد کمی گریه کنم و بشینم سرکارم !
چرا حوصله ی هیچچی رو ندارم ؟
خدایا خواهشا دلیل قطعی اون شماره رفتنم به اون سایت نباشه!
خدایا صبر بده+فراموشی و ارامش و سرعت در کار و تمرکز
خدایا فیس فا را نرفته باشم توش!
خدایا خسته ام ...و دلم هم تنگ شده میدانی که؟
دلم یک وبلاگ و یک سرگرمی و یک نوشته ی ویژه میخواهد لابد ولی هیچچی نیست!
الان کامنتش را در پست دیگری دیدم همین که حالش لابد خوب است خوب است برایم !
لابد طرح دوستی میریزد با او هم کم کم و او هم کم کم جایم رو پر خواهد کرد!
روزهای سختی است شلوغ است و امتحان شلوغ است و دلتنگی و شلوغ است و کلی برنامه ای که میشود زد زیر همه شان !
و من یادم میاید هیچ وقت از خانه اش برایم کامنت نذاشت !
و حالا ۱سال است که توی خانه ام هم کامنت نذاشته و دیگر خانه م هم نمیاید!
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! خانم خوش چهره و چادری لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر
من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی ! در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست
هیچکس سوار بر اسب نیست
هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید
در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد. این ادب اصیل مان است:نجابت - قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی…
برای همه ایرانیان بفرست تا یادمان
نرود که هستیم…
چشمهایم ترجیح میدهند بخوابند چشم هایم حوصله ی این همه کار کردن و به کامپیوتر چشم دوختن را ندارند چشمهایم هوس تابستان کرده اند ...
ولی من هنوز کار دارم هنوز باید ...
چشم هایم میسوزند...