نمیدونم امشب چرا اینقدر جیمیل جون میکنه تا باز بشه:(
انگاری نمیدونه ما یه دلمون به دوتا ایمیلمون و بلاگفا و بلاگ اسکای خوشه همین و بس.
به شدت دلم میخواست الان یه موجود نامرئی میشدم و میرفتم خونه ی پدری ز...بعد همه چیز رو زیر نظر میگرفتم تا زمانی که بیدارن برخورد م رو با ز !
بغل کردن ها و گریه کردن هاشون رو!و اینکه لابد فردا از همه ی جا میان برای مراسم!بعد همه دوستاشون میان از ن و و و ه .ک ....
دلم میخواست یه جای نامرئی برای من وجود داشت شاید به چشم خویش میدیدم و دل نمیباختم!
لابد تا ۱۰۰روزم میخواد از حال و هوای اون بنویسه !از اینکه دلداریش میده و...لابد تا۴۰روز !از اینکه باید زود بره و دیر بیاد ... بعدشم ... از شلوغی مجلس ...از همه جا اومدن ...از اون خدابیامرز لابد
حالا خوبه شرایطمون عین همه!
این فکرا رو همون فروردین کرده بودم!
دلم نمیخواست بمیره!!!
هم درس میخونم هم تایپ میکنمم هم اهنگ گوش میدم خودت فکر کن بشه دیگه چه درسی !
امشب لابد همش تو بغل م منه:(
ترجیح میدادم تنها باشم و صدا رو بلند میکردم نه تو هدفون!
داغ شدم یهووووووووووو
خدا کنه حال عموی کیان خوب شه!
نمیدونم اس بدم یا نه!میترسم نرفته باشه!
چقدر تبلیغای ماهواره و اینترنت دروغکی و درعین حال جذابه !حالا چی میشد راستشو میگفتن یا راستشو طراحی میکردن والا بخدا!
یه چی نشد از اینترنت بگیریم بیرزه!
چقدر کتاب گرون شده خدا لعنت کنه ا.ن رو که یارانه کتابو برداشت ادم نمیتونه دست بزنه به هیچچی:(