کوه درمانگر

::...حتمـاً بخونیـد تا مو بر تن تـون راست بشه. حیف از ایــــران ما !!!!!..::
تا حالا اسم کوه پردیس و شگفتی های آن رو شنیدید؟؟!!!

این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد . حالا بگو معجزاتش چیه ؟؟
...
1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست .
2. آتشکده فوق العاده باستانی که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعمید پدر جمشید جم است .
3. مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متری کوه با ماشین توقف کنی و ترمز دستی را بخوابانید ، ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود و سربالایی خواهد رفت و با برخورد به سنگها متوقف میشود.

4. پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پیشخرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است یکی از ترکیبات اصلی مسکن Advil که یکی از بهترین قرصهای شناخته شده برای ناراحتی های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می شود

5- این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می کند که به نام خرمای خصه معروف است این خرما اندازه آلبالو بود و برای ساخت قندهای رژیمی برای بیماران *دیابتی *صادر می شود و ما یه دونه ازین خرما رو هم نمیبینیم

*** و از هــــمــــه مــــهـــمــتــــر ***

از جمله خواص این کوه خاصیت خارق العاده این کوه درکمک به درمان مبتلایان به* ایدز * می باشد .
به خاطر نزدیکی این کوه به خورشید امکان رشد و نمو ویروس های بیماری زا از جمله ویروس HIV در این کوه صفر می باشد. پزشکان متخصص بریتانیایی در موسسه Imperial Medical College در شهر لندن اخیرا در مقاله ای در روزنامه تایمز ضمن بر شمردن این خاصیت از سازمان ملل درخواست نموده اندتا نام این کوه(ANTI-HIV Mountain)را به تغییر دهند.

ضمنا دکتر Tim Hopkins رییس موسسه فوق درخواست ایجاد شهرکهای درمانی برای مبتلایان به ایدز در این منطقه نموده است. وی معتقد است با اسکان مبتلایان به ایدز در این منطقه پس از حداکثر مدت 18 ماه هیچ نشانه ای از بیماری در این مبتلایان دیده نشود.

از دیگر خواص درمانی این کوه که زبانزد همه متخصصین mountain trapi (کوه درمانی)است . خواص مغناطیسی این کوه باعث تخریب سلولهای سرطانی شده و به همین دلیل متخصصین بسیاری بیماران سرطانی زا را به کوهنوردی دراین کوه توصیه می*نمایند. مدیکال کالج ایالت
::...حتمـاً بخونیـد تا مو بر تن تـون راست بشه. حیف از ایــــران ما !!!!!..::
تا حالا اسم کوه پردیس و شگفتی های آن رو شنیدید؟؟!!!

این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد . حالا بگو معجزاتش چیه ؟؟

1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست .
2. آتشکده فوق العاده باستانی که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعمید پدر جمشید جم است .
3. مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متری کوه با ماشین توقف کنی و ترمز دستی را بخوابانید ، ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود و سربالایی خواهد رفت و با برخورد به سنگها متوقف میشود.

4. پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما

نوشته ای از امین بزرگیان(شادی جمعی)

بسیارى از شادی هاى به ظاهر ملى و دسته جمعی به جز انقلاب، مکانیزم هاى پیچیده ای اند برای نمایش یک فقدان در جامعه. در این شادی، کل هرچه بیشتر متمرکز می شود؛ متمرکز بر روی یک دستاورد و یک برنده. در واقع تمام نیروهایِ یکی بودن اعضای جامعه بر سر سوژه موفق، جمع و در واقع هدر می شود. این اجتماع وکلیت به سرعت مستعد پارگی و تجملاتی شدن است. کافی است سوژه موفق گند بزند؛ مثلا موفقیتش را به حفظ وضعیت موجود پی...وند بزند یا غیره.
در این نوع همبستگی اجتماعی، کلیت بر روی یک جزء جمع می شود. این مکانیسم در واقع پروژه ای است که به بی خطر کردن و کنترل کردن کلیت می انجامد.

کلیت -یا به اغماض جامعه- در فرایند جایگزینیWin به جای Victory تخیل خویش را از دست می دهد. برای او غیر قابل درک می شود که ببرد اما نتواند برنده ای را به گونه ای مشخص، معرفی کند. در اینجا «پیروزی برای ماست» جای خود را به شادی برای یک برنده -گى می دهد؛ که با میانجی دولت و ملیت و پرچم و… به ما ارتباط پیدا می کند. این ارتباط از درون زندگی واقعی هر روزه بیرون نمی آید بلکه هرچه بیشتر قراردادی و ساختگی است.

کلیت با پروژه دولتی «برنده» شدن، تخیل «پیروزی» دسته جمعی را از دست می دهد. برای همین است که بعد از شادی های موقتی برنده شدن، باز در خیابان، انسان گرگ انسان است.
اما در انقلاب وضعیت شادی متفاوت است. در انقلاب، اجزا بر روی یک کلیت، پراکنده و پخش می شوند. انقلاب برای کسی نیست(هرچند بعدترشاید به اسم کسی بخورد) اما همگان از چیزی شادند که متعلق به همگان است. دقیقا شبیه حجم صدا در انقلاب. صدایى براى همه و براى هیچکس.
انقلاب را نمی شود سانسور کرد. بر خلاف برنده شدن که دولت خود را مستحق می داند در تمامی اجزایش مداخله کند و هرجای آن را دوست داشت سانسور کند، سانسور انقلاب غیر ممکن است چون اساسا نمایش پیروزی مردم -یاانقلاب- ناممکن است. پیروزی، تنها نفی می شود ونه سانسور. بشار اسد شاید در تلویزیونش بتواند ساعت ها برنده شدن ورزشکارانش را نمایش بدهد اما نمایش لحظه ای از پیروزی مردم برای او ناممکن است.
یک برنده را می توان از مردم جدا کرد و به گونه ای جدا افتاده برنده شدنش را نمایش داد وبه واسطه ملیت، آن را به برنده شدن دولت-ملت سرایت داد (این را می توان از اطلاعیه های دولت پس از هر برنده شدن به خوبی مشاهده کرد) اما شادیِ محصول این فرایند، پس از ته نشست، چیز زیادی برای ملت باقی نمی گذارد و بیشتر به کار بیلان کاری وزارت ورزش و دولت در آخر سال می آید.
شادی یک برنده شدن تنها با تاکید بر یگانگی برنده با مردم می تواند به ظهور اشکالی از پیروزی شبیه شود. به همان اندازه که یک بازنده یادآور فقدان ها و نقصان ها در وضعیت است یک برنده نیز باید راوی امید تغییر وضعیت باشد. برنده شدن را به واسطه مردم می توان به پیروزی نزدیک کرد. کاری که برنده شدن های تختی می کرد. برنده شدن های او مقدمات پیروزی را مهیا می کرد همچون باختن هایش. این فرایند بیش از آنکه به شخص برنده ربط داشته باشد به توانایی های جامعه مربوط است

نوشته ای از امین بزرگیان


بعضی وقت ها بعضی حرف ها، بعضی خنده ها و گریه ها، اصلا میمیک خیلی کوچک صورت یا مشتى بر روى میز مى تواند جمعیت زیادى را نمایندگی کند. حرف خیلی ها شود. و بماند.
این صادقانه ترین وضعیت و شکل بدن است. تن را به جمع پیوند مى زند. لحظه اى از انقلاب.
اگر این گفته کى یر کگارد را در ترس و لرز به یاد بیاوریم که : "بى تردید اشک ها یک استدلال وحشتناک انسانى اند" بغض قاضى زاده وقتى دارد به استقبال گزارشی درباره امکان بازگشت به ایران مى رود، موضوعى اساسی را پیش مى کشد. چیزى وحشتناک اساسى.
شاید بازگشتن احتمالى ابراهیم نبوى "خبر" باشد یا سخنان روحانى یک "گزارش خبرى"، اما بغض قاضى زاده خود "وضعیت" است. در هیچ خبرى نمى آید بلکه از فرط روزمرگى تنها زیسته مى شود. فاجعه همین وضعیت اکنون است. فاجعه اى که در کسرى از ثانیه به چهره قاضی زاده می آید و خود را نمایش مى دهد.
خبر را اگر نگاه نکردید خیلى مهم نیست، نیم دقیقه اول را اما حتما ببینید.
http://m.youtube.com/watch?v=leSNipzSSOk&desktop_uri=%2Fwatch%3Fv%3DleSNipzSSOk

لبخند

ستارۀ ما
فقط دوماه زندگی در این دنیا کافی است که فرزند آدم بیاموزد برای دوام آوردن باید خندیدن را یاد بگیرد.

شادی

شادی آداب نمی شناسد!
رقصیدن، خندیدن، آب پاشیدن، آمدن در خیابانها و همه با هم فریاد کشیدن،جیغ کشیدن ها،و.. همه اینها به ساده ترین شکل ممکن ابراز شادی است.
نمود شادی است در همه جای دنیا. این که خیابانها بند بیاید ، عده ای آن وسط هوس کنند حتی برهنه شوند، عده ای بد مستی کنند، و ...همه اش نمایش جمعی از شادی است.
شادی به کودکانه ترین شکل ممکن واکنشی حاصل از رهایی است.واکنشی که برای خیلی ها تبدیل به کنش... شده است. یعنی برخی مردم دنیا به طورکلی شادند، می بینیم که در طول سال انواع واقسام جشن های خیابانی برگزار می کنند.
اززدن بالش های پر بر سر و کله یکدیگر تا پرتاب گوجه فرنگی و رنگ و...
همه ی اینها در جهان اطراف ما اتفاق می افتد و مردم دنیا یاد گرفته اند شادی را زندگی کنند.
ازبحث تاریخ عبوث و غم زده ما که بگذریم، این غم زدگی ، این اندوه ورزی بدجوری درما رخنه کرده است.
اساسا در اطراف ما کسانی که غمگین ترند، انگار جدی تر و مهم تر اند، اندوهناکی صفت عاقلان است و آنها که می خندند"هنوز خبر بد را نشنیده اند"
این که ما شادی را یادمان رفته همه اش تقصیرحکومت و تاریخ و... نیست.ما اینقدر برای خودمان خط کشی و مرز داریم ، اینقدر ته ذهنمان تمرین اندوه کرده ایم که بادیدن شادی دیگران هم به هم می ریزیم.
در این چند روز بسیار خوانده ام که این چه طرز خوشحالی بود، چرا فلان کار شد؟چرا فلان شعار داده شد؟چرا وچرا ؟؟
و مدام دارم به این فکر میکنم که شادی طرز ندارد، شادی آداب نمی شناسد، چیز سهم گینی هم نیست ، چند حرکت ساده است و چند صدای انسانی که در تاریکی شب همه اش محو می شود.
چیزی که شاید بهتر است تمرین کنیم همین آداب نداشتن ها و پذیرش آداب نداشتن است.

دروغ

 برای سفر به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد . دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد . به عادت همیشگی ، دستم را که خا لی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم . بلافاصله به سویم حـرکت کرد . در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد . بچه آمد و شکلات را گرفت . به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم . گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است . کار تو باعث
میگردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند .
حال ما ایرانیها چگونه عمل میکنیم . بابا میشینه تو خونه جلوی بچه کوچک به زنش میگه ، فلانی زنگ زد بگو من نیستم . مامانه به بچه میگه اگه غذاتو بخوری برات فلان
چیزو میخرم بعد انگار نه انگار . بابا به بچه اش میگه مامانت اومد نگو من به مامان بزرگ زنگ زدم
بعد این بچه بزرگ میشه میره تو جامعه . معلمش میگه چرا مشق ننوشتی براحتی دروغ میگه که خاله ام مرده بود نبودیم . فروشنده میشه مثل آب خوردن جنس بنجل را بدروغ
جای اصلی میفروشه . مهندس میشه بجای دو متر ، یک متر فونداسیون میریزه ، دکتر میشه ، اهمال در عمل جراحی را ایست قلبی گزارش میکنه ، تولید کننده محصولات پروتئینی میشه ، گوشت شتر و اسب مصرف میکنه ، رییس هواپیمائی میشه سقوط هواپیما را پای خلبان مرده میذاره وارد سیاست میشه سر ملت شیره میماله . دروغ به اولین ابزار هر فرد برای دست یافتن به هدف تبدیل میشود .

دروغ فساد و تباهی جامعه را ببار میاورد . اعتمادها را زایل میکند . لذت زندگی جمعی و مدنی را از بین میبرد . ظلم و بیعدالتی را گسترش میدهد . منشا بسیاری از معضلات
اجتماعی دروغ است . دروغ ریشه جامعه را خشک میکند .
دروغ در تمامی اجزای زندگی ما ایرانیها براحتی جاری است و چون سیلی که هر لحظه بزرگتر میشود در حال نابودی ما است
مادر ، از آن لحظه که بدلیل تنبلی خود ، شیشه شیر خالی را در دهان نوزاد قرار میدهد تا او را ساکت کند ، آموزش دروغ را به او آغاز کرده است

ارسالی از طرفه یکی از اعضای پیج.......

رییس جمهور

کمترین فایده ریاستجمهــــــوری آقای احمدینژاد برای بسیاری این بود که اعتمادبهنفس خارقالعادهای پیدا کردند خود را در قد و قواره ریاستجمهوری ببینند. اگر از آنهایی که به اختلالات روانی دچارند یا برای تفریح و سرگرمی در انتخابات ثبتنام کردهاند بگذریم، انبوه مشتاقان احراز این جایگاه در میان برخی مدیران ردهچندم حیرتانگیز است. افرادی که با اغماض و در خوشبینانهترین حالت، شاید بتوان ریاست ادارهای در یک وزارتخانه را به آنها واگذار کرد، اکنون به لطف انتسابشان به جریان اصولگرا و با توجه به سطح عملکرد رییس محترم دولت، هیچ کمبودی در خود برای رییسجمهوری شدن احساس نمیکنند؛ چهبسا بر این باورند از رییسکنونی دولت شایستهتر هم هستند. از حق نگذریم با توجه به نحوه مدیریت کشور شاید این احساس اعتماد به نفس غیراز اصولگرایان متوسط رو به پایین در میان خیلیهای دیگر هم تقویت شده باشد! اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا ریاستجمهوری و اداره مملکت تا این حد ساده و پیشپا افتاده است که هر کسی از عهده آن برمیآید یا اینکه قحطالرجال شده است و ناچاریم سطح و جا...یگاه ریاستجمهوری را آنقدر تنزل دهیم تا اندازه آدمهای کوچک شود؟! این درست است که قرار نیست همه این جماعت تایید صلاحیت شوند، اما نکته اینجاست که چرا باید کار به جایی برسد که هر کسی تصور کند میتواند رییسجمهوری شود؟ گویا چند روز پیش یکی از مردم عادی که برای ثبتنام به وزارت کشور رفته بود به خبرنگاران گفته است: «آمدهام رییسجمهوری شوم که هیچکاری نکنم و اجازه دهم مردم خودشان کارها را انجام دهند، اینگونه اوضاع کشور بهتر میشوداین مرد هرچند مشهور نیست و هیچ سمتی هم نداشته، اما همین جمله کوتاه نشان میدهد از بسیاری نامزدها که به هر دلیلی سابقه مدیریت دارند درک و هوشمندی بیشتری دارد.او باور دارد شایسته این جایگاه بزرگ نیست و میگوید حالا که ممکن است این ردا به تن هر کسی بنشیند اگر بر تن او شد حداقل جوگیر نمیشود و هیچکاری نمیکند تا مردم خودشان زندگیشان را چاره کنند، اما مشکل کشور از آن جا ناشی میشود که امور به دست کسانی میافتد که میدانند کاری بلد نیستند ولی وقتی که همای سعادت بر شانههایشان فرود آمد احساس تکلیف میکنند یک کاری بکنند!امیدواریم در این انتخابات سکان مدیریت کشور به اهلش واگذار شود ولی اگر به هر دلیلی چنین نشد، ضمن تبریک به آن برادر عزیز که رییساین جمهور دردمند میشود عاجزانه از محضرشان استدعا داریم که به هیچ عنوان خود را به زحمت نیندازد و جز استراحت و رفتن به مرخصی هیچ کاری نکند! به خدا به پیر، بهپیغمبر، راضی به زحمت نیستیم! مرسی!

"
روزنامه بهار/سه شنبه 24 اردیبهشت __ کسری نوری "See More
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=473512836058507&set=a.351337318276060.82054.351322618277530&type=1&relevant_count=1&ref=nf

۴گانه

۱-دوستی میگفت اگه اینهمه وقتی را که گذاشتی سر اینهمه پست نوشتن میگذاشتی سر پایان نامه الان ۳تا پایان نامه نوشته بودی؛ 

فکر کردم دیدم اگر من این پستها رو ننوشته بودم کلمات ولم نمیکردند انقدر گرد سرم میچرخیدند و آواز میخواندند تا بالاخره تسلیمشان شوم! 

این شد که نوشتم تا کمی رها شوم! 

 

۲-خب هی میخواهم نیایم و تبلیغ  منفی نکنم ولی باید باور کرد که این سران با خوشحالی مردم مشکل دارند با لباسهای شادشان با رنگهای لاکشان با  امیدشان اصلا! 

نزدیک تئاتر شهر که شوی همینطور ون است که پر میشود ! که در وبلاگی خواندم نوشته بود از این زن های ارشاد خطاب به دیگری گفته امروز از این محل ۳۳تا ون پر کردیم! 

بعد آدم فکر میکند انگار پوسانتی درکار است هرچه بیشتر حقوق بیشتر !  

بعد آدم دلش میخواهد بالا بیاورد روی همه شان!  

 

 

۳-وظیفه ی ملی و شرعی خودم میدونم که بگم تب کنگو(کریمه) به تهران هم رسیده ! خواهشا گوشت گوسفند و گوساله و سوسیس و کالباس و...از جاهای غیرمطمئن نخرید و در رستورانها تا مدتی نخورید! موقع پاک کردن گوشت هم حتما حتما دستکش دست کنید!

خلاصه که اگر در رستوران هم قصد خوردن غذایی داشتید  فقط جوجه و مرغ میتوانید بخورید! 

 

اهالی تلوزیون تا همین اواخر قصد نداشتند این موضوع رو بیان کنند بعد از اینکه دیدند کلی آدم توی مشهد و...مردند مجبور به گفتن شدند! 

علایم این بیماری هم مانند آنفولانزاست! تب و سردرد و تهوع و...و همینطور کبودی روی بدن! 

خلاصه حواستان باشد! 

 

۴- توی خبرهای یوتیوب که نگاه کنی میبینید بچه های سوئدی جهت حمایت از بچه های سوریه ای (در این کشتار وحشتناک بشار اسد کشته شدند) وارد فروشگاهی میشوند و همه خود را به مردن میزنند (یعنی روی زمین دراز میکشند که باعث تعجب و سوال مردم سوئدی میشه) 

خلاصه که فیلم بسیار تاثیر گذاری است وزیبا (+) حتما ببینید خیلی کوتاه و دیدنی است! 

 

بد دنیایی است برای اینکه صدای صلح را به گوش جهانیان برسانی باید خودت را به مردن بزنی! باید بمیری! 

تلخ است!!

سایت

برید به این سایت و علامت لایک سبز رو برای ایران فشار بدید!و سمت چپ هم علامت لایک برعکس که قرمز رنگ هست رو برای امارات.