۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

۰۰۰

حسابی سر اپ ها رو تر و تمیز کردم خیلی ها وقت ادمو تلف میکنن و زر میزنن فقط بعدشم میگن ضر اینطوریههههههه:))))) 

حذفش کردم دیگه هم کامنت بی کامنت حالا که ادم خودشو میاره پایین فکر میکنن ادم هم قد خودشون میفهمه ! 

زنیکه ی دریده وقتی اونطوری جوک میذاره و تنها دغدغه ش هم همینه بره به درک! 

اشغال همینا هستن میرن خارج و بفرمایید شام نشونشون میده چه ذات هایی دارن بی صفتا! 

وقتی با پدر ومادرش در مورد اون مسائل حرف میزنه دیگه تکلیفش مشخصه! 

خاک برسر فقط  تنها افتخارش تو زندگیه خوردن و چریدن و به قول خودش ب...زدنه! 

ای تور ورح همه ی نوکیسه ها!

عاقل

امان از ایمیل هایی که جواب داده نمیشوندددد 

 

 

 

هنوز خر*ی پیدا میشه بخواد بره رای بده؟!

۰۰۰

خدا کنه پسرعمو سو...سالم برگرده !:( 

عجب دنیایی شده 

 

امید به زندگی شده ۳۰سال:(

داستان نقل از وبلاگی

امشب خواهر من فاحشه شد. . .
و شاید خواهر تو . . .
و شاید تو . . .
غیرتی نشو ، صبر کن . . .

امشب از فرط گرسنگی یک بسته نان از سوپر مارکت محله مان دزدیدم
هنگام داخل شدن آستین سوئیشرتم به دستگیره ی در گرفت و پاره شد
اه لعنتی... ، همین برایم مانده بود...
بعد از تمام شدن گریه های خواهرم دست بر روی شانه هایش گذاشتم...
و به آرامی گفتم:
تعریف کن...
شلاق تیز نگاهش ، نگاه بی حیایی ، پرورش یافته در خانه ی پدری ام نبود!
پدر من هرگز فاحشه تربیت نکرد!
پرسیدم چه شد ؟ چرا ؟
پرسید این دو روزی که به ایران بازگشته ای چطور بود؟
خوش گذشت ؟
گفتم این چه سوالی است ، اصلا تو چرا با پدر به مسافرت نرفتی؟
سکوتش جیغ می کشید و تنش ضربه های سنگین پتک قلبش را می شمرد...
گفت برو تا پدر نیامده...
گفتم ماندانا درس من تمام شد ، 2 سال از سفرم می گذرد...
آهی کشید و گفت:
به گورستان آرزوهایم خوش آمدی ؛ در آغوشم افتاد و گریست...
فقط او را سخت در میان بازوانم می فشردم...
گفت از من نخواه که حرف بزنم
سرانجام تسلیم امتداد التماس هایم شد...
بعد از رفتنت پدر بیمار شد...
و هرچه داشتیم با مخالفتش خرج او کردم...
به تو حرفی نزدم چون آرزوی پدر این بود که تو را دکتر خطاب کنند...
من ماندم و خیابان ها...
برگرد که روزشمار تاریخ از دستان پدر خارج شده...
یک قول به من بده و برای همیشه برو...
سکوتم حنجره ام را دریده بود و صدایی حق خروج نداشت...
در میان ضیافت اشک هایش ادامه داد:
18
ماه است که به زمین و زمان دروغ می گویم و با این قیافه در خیابان ها سیر می کنم...
شاید هفته ای یک شب را در خانه ی خودمان باشم
قول بده که کتابی می نویسی با این عنوان...
"
هر فاحشه ای بدکاره نیست"
بنویس چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است
و برسان به دست پایگاه های جمع آوری کمک های مردمی برای سومالی و غزه
بنویس و از تاجران درخواست کن که در میان خیل عظیم آشغال های آسیایی ، فاحشه
های چینی هم وارد کنند...
التماس کن که مکتبشان انسانیت باشد نه هر آنچه از پدر و مادر به ارث می رسد
که اگر مکتب بر عرف لفظ فاحشه را و عرف بر تنم ، اجبار نکرده بودند...
خواهرت امشب جوانمرد بود...
بنویس از تن برای همسایگان فروختیم ، همان ها که به من یعنی خواهر تو به چشم کالا می نگرند ، و مکتبشان را قاب خانه هامان کردیم و هیچگاه نگاهی به کتابی از کتاب خانه های تاریخی وطن از شریعتی ها و شاملو ها و سهروردی ها و حافظ ها و فردوسی ها و سعدی ها و منزوی ها نیانداختیم که فروغ ها از جنس من شدند و غم سرودند...
و قلم هایی چون تو چرک نویس شدند...
بنویس خودمان را فراموش کردیم و پا به پای اعیادشان شادی...
سنت ما ، زندگی ما ، عرف جامعه ی قدیم ما ؛ انسانیت ، یکتا پرستی و پیشرفت بود...
بنویس برادر...
بنویس ما را چه شد که هرگاه حیوانی را به خون کشیدند ، ما همان کردیم و نامش را عید
نهادیم
تاجرانی موفق تربیت کردیم که در هر کوچه ی شهر اعتیاد را فریاد می کنند
و موسسه هایی که عفت می فروشند...
بپرس من تمام شدم ولی آیا فرزند من هم باید تباه شود؟
و در آخر بنویس که من یک ایرانی ام...
و تا نفس می کشم پارس خواهم ماند
او مرا بوسید و با خودکاری که روی میز بود برایم یک خط نوشت...
هر فاحشه ای ، بدکاره نیست

نکنید...

خیلی خارجی ها دوستمون دارن و تحویلمون میگیرن تایلند رو ۳نفر رفتن به خاک و خون کشیدن ای تو روحتون با این آبروییییییییییی که واسه ایران گذاشتید! 

 

۴روز دیگه تایلندم بهمون ویزا نمیده!گیر افتادیم ها!

۰۰۰

مامی گفت من اصلا الان حوصله اینو ندارم! بعد ماکارونی درست کرد من اصلا خیلی بدم میاد اصلا پاستا نخوردم ولی از اسپاگتی و ...خیلی بدم میاد:( 

خیلی بده شام و نهار بشه تکلیف هم درست کردنش هم خوردنتش خوبیه تنهایی همیناست که مجبور نیست ادم اینکارو رو کنه! 

باید از فردا صبح شروع کنم کارای فصل رو تموم کنم! 

سه...میگفت کار پروپوزال دوستش عقب افتاده و دیروز پی ام داده! 

خدایا خودت یه انرژی درستی بهمون بده از پسش بربیاییم 

اخرشم بدون اینکه چک درستی کنن ۱۸و نیم و ۱۷میدن!امروز کلی اشکال از پایان نامه یارو دراوردم! 

اونوقت این سا..ح...اشغال میگه خیلی تو کارش دقیقه اره لابد تو کار تو خداکنه نتونه بره مرحله ی بعد اشغال پدرنا*خوش.../ئ/

چرا علم تولید نمیشه؟

هیچکی ارزشی برای پایان..نامه ها قائل نیست فقط زر میزنن و دانشجویا رو میندازن تو دردسر هیچ کمکی هم خودشون نمیکنن یه نگاه سرسری میندازن به نحوه ی ارجاع و ویرگول و بیربط ترین موضوعات! 

 

اونوقت میگن چرا علم تولید نمیشه به خاطر اینکه هیچ کس بها نمیده همش پارتی بازی دزدی تقلب! 

فساد گرفته سرتا سررررررررررر این کشورو

اسکار

برید بی زحمت این لینک 

 

http://movies.yahoo.com/oscars/nominees/  

 

 

به اصغر فرهادی رای بدید! 

 

توی دو قسمت  

Foreign Language Film   

 WritingOriginal Screenplay 

  

 

به جدایی نادر از سیمین یا همون  A Separation 

رای بدید!!!!

۰۰۰

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.