بزرگترین درس سیاسی ام را از فیلم "افسانه مریلین" گرفتم. مریلین، نام مهمترین جادوگر افسانه های انگلیسی است و او را همعصر شاه آرتور اسطوره ای دانسته اند اما داستان فیلم و نکته کلیدی اش برای من، ربط مستقیمی به آن افسانه مشهور نداشت. مریلین جادوگر خوب شهر بود. جادوگری برایش چیزی نبود جز ابزار خدمت؛ آن هم فقط زمانی که اهالی شهر به آن احتیاج داشتند. در غیر این صورت، او هم یکی بود مثل بقیه. شهر اما گرفتار یک رنج بزرگ بود: حضور جادوگر بد. جادوگر بد در لحظه لحظه زندگی مردم حضور داشت. هرجا که دلش می خواست دخالت می کرد و خرابکاری. هر زمانی که حوصله اش سر می رفت، داستان جدیدی علم می کرد و شر جدیدی به پا. فلاکت و نکبت بالا گرفت و به گمان اهالی، تنها کسی که می توانست به نزاع با جادوگر بد برخیزد، مریلین بود. جنگ آغاز شد؛ جنگ دو جادوگر؛ ستیز خوبی و بدی؛ کارزار الهه خیر با الهه شر. نتیجه اما این بار مثل همیشه نبود. در واقع برخلاف بسیاری از داستانهای اسطوره ای، این بار مریلین کم آورد. زور جادوگر بد بیشتر بود. جادوی شر، عظیم تر و بلندمرتبه تر از قدرت خیر بود. می خو...اهید بگویید مثل زندگی واقعی؟ این را بگذارید بعد از خواندن سطر آخر این نوشته؛ آدمی به امید می زید بر بساط خاک. تلاشهای مریلین به هیچ جا نرسید و همین شکست، قدرت جادوگر بد و حجم افسردگی و نومیدی مردم شهر را بیشتر کرد. حوصله تان را سر نمی برم. درست در سکانس پایانی فیلم بود که مریلین دریافت تنها را شکست جادوگر، "فراموش" کردن اوست. به میان مردم رفت و از آنها خواست جادوگر بد را برای همیشه فراموش کنند. وقتی تمام مردم، یکجا و متحد، به جادوگر پشت کردند و به فراموشی اش سپردند، نابود شد؛ برای همیشه نابود شد. به نظر شما هرگونه نتیجه گیری ای بعد از خواندن این داستان کلیشه نیست؟ چرا هست اما امشب ترجیح می دهم به کلیشه وفادار باشم. جهان سیاست، به معنای عام آن را می توان جهان "به خاطر سپردنها" و "فراموش کردنها" دانست. روی اول سکه را همه می دانند؛ وقایع و آدمهایی هستند که باید به خاطرشان بسپاریم؛ با تک تک سلولها و ذره ذره وجودمان؛ این عین سیاست است. اما "افسانه مریلین" روی دیگر سکه را برایم آشکار کرد. وقایع و آدمهایی هم هستند که "باید" فراموششان کنیم؛ با تک تک سلولها و ذره ذره وجودمان؛ جادوگر بد، در ذهن ما زندگی می کند و از خون "یادآوری"هایمان جان می گیرد. مریلین به من یاد داد که گاهی اوقات باید فراموش کرد؛ نه اینکه بهتر است، بلکه "باید"؛ قاطع و بی تخفیف؛ باور کنید این هم عین سیاست است.
حمیدرضا ابک
درود یر شما
کلن و جزئن موافقم ! و سپاس
مرسی ازشما