فردگرایی/جامعه ی توده وار/جامعه ذره ای!+ویژگی خودمداری ایرانیان

جامعه ذره ای شده: حوزه ی عمومی زندگی اجتماعی تضعیف یا محدود و بی اعتبار می گردد.  

جامعه توده وار: منافع شخصی و خصوصی در منافع اجتماعی و عمومی ادغام و نادیده گرفته می شود.  

 

 

تفاوت فرد گیرایی و خود مداری (خودمداری ایرانیان)(حسن قاضی مرادی)

فردگرایی:

فردگرایی و لیبرالیسم برآمده ی عصر روشنگری است که نخستین بار در قرن هفدهم در آرای جان لاک انگلیسی تدوین یافت. جان لاک معتقد بود فرد نسبت به جامعه مقدم است و حالت طبیعی انسان، وضعیت فردی اوست و کوشش انسان در این حالت، بنیان موجودیت جامعه است.
فردگرایی و لیبرالیسم فقط بر بنیان فردی و مناسبات تولیدی بورژوایی می توانست استقرار یابد.
چند عامل مهم ایجاد و استقرار هویت فردی بورژوایی به مثابه ی بنیان فردگرایی :

) از نظر اقتصادی: مالکیت خصوصی و مناسبات اقتصادی مبتنی بر رقابت آزاد.

) زمینه ی اجتماعی-اقتصادی: تقسیم کار. در پرتو تقسیم کار که وظیفه اجتماعی مشخصی را در ساختار اجتماعی به فرد می داد، فرد از یک سو جایگاه خاصی در جامعه پیدا می کرد و به رقابت نهادی و قانونی با دیگر افراد می پرداخت و از سوی دیگر در همبستگی و مشارکت اجتماعی قرار می گرفت.

) زمینه ی سیاسی-اجتماعی: تشکیل نهادهای جامعه ی مدنی، برخورداری فرد از حقوق شهروندی و استقرار آزادی های سیاسی در جامعه.

) زمینه ی فرهنگی-اخلاقی: نگرش انسان گرایانه ی عصر روشنگری؛ رفع سلطه سنت های اجتماعی به عنوان الگوهای فکری و عملی تحمیل شده از سوی جامعه؛ رفع سلطه ی جزمی گرای دین و کلیسا با تاکید بر اصل جدایی دین از دولت؛ مبارزه با تعصب دینی و قومی؛ انتقاد از فرهنگ قومی و پدرسالارانه؛ اشاعه عقل گرایی و آزاداندیشی؛ تبلیغ رابطه یک به یک افراد با خداوند (ترویج این نظر که در چنین رابطه ای دیگر نیازی نهادهای دینی-روحانی نیست)؛ قبول اینکه زندگی هر فرد به خود او تعلق دارد؛ " 

 

 

در خودمداری، هر فعالیتی متعلق به حوزه ی شخصی و خصوصی زندگی در نظر گرفته می شود و یا به آن تحول می یابد. فوریت این نیازها و منافع و مصالح نیز معرف روزمره بودن آنهاست.

 

چنین فوریتی در ارتباط با بی واسطه بودن آنهاست، یعنی انسان خودمدار به نیازها، منافع و مصالح خود آگاهی بی واسطه دارد. این بی واسطه گی دارای دو جنبه درونی و بیرونیست :

 

) جنبه درونی عمدتا به لحاظ آگاهی شهودی نسبت به نیازها، منافع و مصالح خود متعین می شود. او نه خود را "سوژه" (ذهن شناسنده) می شناسد و نه جهان را "ابژه" (موضوع).

 

) جنبه بیرونی در اینست که او به نیازها، منافع و مصالح خود، بدون واسطه ی حوزه عمومی زندگی آگاه (و به صورت خود به خودی) می شود. امری که معرف انقیاد (تضعیف) در قلمرو "ضرورت" و انفعال پذیری و تسلیم طلبی اش نسبت به شرایط اجتماعی است.

 

هرچند با فروپاشی جامعه سنتی، فردی که در جامعه ای با پیوندهای خونی، خویشاوندی، قومی، ایلی و ... زندگی می کرده به انسانی تبدیل می شود که به خود به عنوان "من" وقوف می یابد اما ( از جمله به دلیل بی واسطگی زندگی اش در همین مرحله ی "من بودگی" باقی می ماند.

 

در واقع خودمداری همانند مفهوم استغراق در "من بودگی" و یا "انسان در خود" است.

 

انسان خودمدار تا حد "انسان برای خود" اعتلا نیافته است.

 

انسان خودمدار، شخصیت "خاصی" فاقد هویت فردی و اجتماعی است. او در صورتی می تواند خود را نه به مثابه ی شخصیت "خاص" بلکه به عنوان موجود نوعی بشناسد که معتقد به معیارها، ارزشها و غایاتی باشد که عمل به آنها او را از اسارت در "من بودگی" رهایی بخشد. اما هر شخص خودمداری عدم وفاداری عملی اش به چنین معیارها، ارزش ها و غایاتی را به گونه ی خاصی توجیه می کند.

 

خودمدار تا وقتی بتواند خود را در قلمرو استثنا و خاص بودن نگه دارد احساس ایمنی می کند.

 

درون او فقط از "من" او انباشته است.  

 

او عضو جماعتی انباشته از انسانهای خودمدار است که هر یک آماده اند تا از دیگری به عنوان وسیله ای برای تحقق خودمداری اش استفاده کند.

ممکن است بسیاری افراد دچار این توهم شوند که خودمدار نیستند. ( به طور مثال اگر خودمداری همانند با خودخواهی در نظر گرفته شود، یا در فرهنگ ایرانی چه بسا پیش گرفتن زندگی درویشانه و سلوک عارفانه به معنی زندگی خودمدارانه به نظر آید.) 
استغراق در زندگی روزمره
 

در زندگی روزمره باید گفت که وجه زندگی طبیعی و خود به خودی انسان در قلمرو تولید و بازتولید فردی است. همچنان که زندگی غیرروزمره معرف تولید و بازتولید آگاهانه مادی و معنوی اجتماعی به ضرورت ها و اهداف اجتماعی است.

 

انسان خودمدار، فراتر از روزمرگی، زندگی ای ندارد. ...

 

برخی ویژگی های فکری در خودمداری

 

) در انسان خودمدار روند اندیشیدن متکی به تعقل علمی-منطقی نیست. اندیشیدن برای او به معنای باور داشتن به یک رشته احکام، هنجارها و ارزشهای قالبی و کلیشه ای پراکنده و انباشته بر هم است که به طرق گوناگون در ذهنیت اش جای گرفته است؛ و او مطابق با آنها به گونه ی غیرانتقادی به هر موضوعی در زندگی روزمره اش برخورد و از این طریق تعیین تکلیف می کند.

 

) خودمدار نسبت به موضوع داشتن عقیده برخورد دوگانه ای دارد: از یک سو وقتی مخاطب پرسشی قرار می گیرد، خود را صاحب عقیده و اعتقاد نمی داند. او از چیزی سر در نمی آورد. علاوه بر این، نادانی خود را آرمانی می کند و این آرمانی کردن از این جهت برای او موجه است که در جامعه تحت حاکمیت استبداد اساسا همه از صاحب عقیده بودن می هراسند.

 

از سوی دیگر اما چون اظهار عقیده ی لاقیدانه را فرصتی برای کسب اعتبار می یابد در همه حال نظرات شخصی خود را با هوچی گری ابراز می کند. او نظرات جزیی، پراکنده، سطحی و بسیار شخصی خود را ملاک سنجش هر موضوعی می داند.

اما در هر دو صورت بالا، انسان خودمدار همواره نظر خود را صحیح می داند. و در رویارویی با مخالفت دیگران، فقط یک پاسخ دارد: کسی از ایده و فکر او خبر ندارد. هیچکس حرف او را نمی فهمد. همه فقط حرف خودشان را می زنند و به او گوش نمی دهند.

) بینش روزمره

 

بینش روزمره عرصه ی دانسته های عادی و بدیهی است. در این عرصه هیچ دانسته ی تردید برانگیزی نیست و اتکا به مورد پرسش قرار دادن آگاهانه ی جهان ندارد. فرد، نسبت به منبع و خود دانسته هایش، شک و شبهه ای نداشته و آن ها را به موضوع پرسش تبدیل نمی کند.

 

او در دنیایی "عادی" که آن را "بدیهی" می شناسد زندگی می کند و دیگر نیازی به اندیشه ورزی نداشته و خود را درگیر شک و پرسش نمی کند. فقط کافی است او در راه از پیش کوبیده شده ای قرار داشته باشد تا مطمئن شود که راه درست را انتخاب کرده است. در بینش روزمره راه درست، راه کوبیده شده است.

تغییراتی که به اتکای بینش روزمره در واقعیت صورت می گیرد جزیی، پراکنده و تصادفی است 
 
 
به نقل از نجمه واحدی
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد