خلقیات منفی ایرانیان در سفر آمریکا نوشته جلال آل احمد

خلاصه ی شیما سید روحانی 

 

خصوصیات منفی شرقی ها

"این که شرقی چه جور است و غربی چه جور. فیلم تا حدودی ، فصل دوم کتاب مار وطناب آن مردک هندی – راجارائو- بود. بی بند وباری ، دیوانگی و به دم خوش بودن شرقی ، در مقابل حساب کاری و حساب داری غربی و خشک بودنش و به آینده نگریستن ... و بعد خشونت شرقی در مقابل ادب غربی ... فیلم خوبی بود. " ص28

" فرق اساسی را میان شرق وغرب، من در این می دانم که غربی ها پدر کشند patricide  و شرقی ها پسر کش . مراجعه می کنم البته به اباطیلی که هویدا عنوان کرد درآن مجلس تحقیقات اجتماعی ."ص 222

"در موزه ی سنت لوییس ، در یک ایوان گاهی بزرگ ، دو تا مجسمه بود ، یکی شرقی و دیگری غربی . شرقی از برنز و مال چین ، مردی مذهبی ، نشسته و دست ها در حال تمرکز حواس و... ، و دیگری مردی لخت و بر سر یک پا ایستاده و به پای دیگرش ، که روی هوا بود ، ماری پیچیده و.... . واین حرکت و آن شرقی یعنی سکون . و اصلا متن فرق شرق و غرب . "ص278

نویسنده این جا با آوردن قسمتی از فیلم و مجسمه و یک نوشته ، شرق و غرب را با هم مقایسه می کند و بر خصوصیات منفی شرقی ها ( که می توانیم  ایرانی ها را هم بگوییم ) تاکید می کند : بی بند وباری ، سکون، پدرسالاری و... .

تحقیر دیگران

" یادم باشد برای فرخ غفاری بنویسم که این فیلم پاترپانچالی ، مال Satia Jit Ray را،در آن کلوب نشان بدهد به اراذل هنرمندان و روشن فکران. "ص39

" واقعا گاهی احساس می کنم از سر همه ی این ها زیادی ام."ص165

" دیگر یک علیا مخدره ی جوان آلمانی و روزنامه نویس بود . اما از گونترگراس آلمانی چیزی نمی دانست یا نمی خواست بداند . به همان بیماری که حضرات روشنفکران ما هم دارند ، که چون فلان نویسنده ، همکلاس ایشان بوده خیلی مشکل است که به رسمیت بشناسندش ."ص325

ایرانی ها همیشه احساس برتری نسبت به دیگران می کنند وبه خود اجازه می دهند دیگران (غیر ایرانی) را تحقیر کنند در حالی که  ممکن است خیلی پایین تر باشند . نویسنده ، بسیاری مواقع ، افراد را با لفظ های تحقیرآمیز خطاب می کند. به نظر من ، این خصوصیت از همان دوران شاهنشاهی به جا مانده است که ما یکی از دو قدرت جهان بودیم .زیرا ما در اسلام برابری داریم نه برتری قومی بر قومی دیگر .

 نامناسب بودن وضعیت راه ها                                                                                                                                       

"پریروز این K.L.M پدر ما را درآورد . شده عین اتوبوس رانی مشهد . در تل آویو ،مونیخ و آمستردام هر کدام یک ساعت توقف . " ص30

"توی جاده که به سمت بوستون می رفتیم ، از جاده های بزرگ وسیع چهار خطه یا شش خطه ،ماشین های سواری مدام در حرکت بودند به خط زنجیر و توی هرکدام ،یک نفر یا دو تا و تک وتوک از ماشین ها پر. " ص58

"ومسلط بر همه ی این ها ،اعلان ها و سفره ی گسترده شان روی آسمان – از آهن و سیمان و فولاد ونئون-وچه تابلوهایی ! عینا پاپ آرت!اصلا معنی پاپ آرت را وقتی می فهمی که توی جاده های آمریکا سفر کرده باشی . "ص59

وضعیت راه ها و هم چنین حمل ونقل بسیار بد است . امروزه، درست است که همه چیز تغییر کرده ،اما این تغییرات ،در جهت مثبت نبوده است . تاخیرهای زیاد پروازهای هوایی ، قطار و... .

توسعه نیافتگی ایران

"راستش را بخواهیم ، اگر آبادی ها در ایران دور یک چشمه و در عربستان ، سر یک چاه ، این جا یک آبادی دور یک پمپ بنزین ساخته شده و چه سلطه ای دارد راه و اعلان سر راه بر تمام زندگی مردم در این دیار. " ص59

" ثانیا این که در ولایت ما هنوز آنقدر سیستماتیزه نشده ایم که این ها در اروپا و آمریکا."ص165

"طرف دیگر قضیه که ماییم.ممالک در حال رشد . مرد کاری ده را می آوریم به شهر ، برای سربازی ، یعنی ده را خالی می کنیم و آن وقت افراد سپاه صلح را از آمریکا یا از هلند ، می آوریم که به جای آن ها کار کنند... . والبته که عاقبت همین ها هم تعادل را یک جوری به هم خواهند زد و استاتوکوئو را. "ص 234

" باز هم به خرج مصرف کردن خدمت های انسانی ما _ سرباز دهاتی و استعمال اسلحه ی آمریکایی در سربازخانه ها و به عنوان بیگاری غیر کمک دهنده به اقتصاد مملکت _ قدرت انسانی صادراتی ممالک بزرگ باید تربیت بشود و دنیا را ببیند و بگردد ... و تجربه بیاندوزد و دنیا را بهتر بشناسد ، تا بر آن حکومت کند. " ص 234

"اما حتی در ایده آلیسم این جور ماموت ممالک هم دست آخر خطری هست برای دیگر نقاط دنیا ، که فقیرند و ماییم . "ص235

" شرق در نظرم همه ی ممالک مصرف کننده ی ماشین است که مردمش با درآمد متوسط بسیار کم تر از پانصد دلار در سال ،روزی کم تر از هزاروپانصد کالری مصرف می کنند و به همین علت حد متوسط مرگ ومیرشان زیاد است و خدمات اجتماعی ،تقریبا هیچ ندارند و ماشین در زندگیشان عاملی خارجی و تازه وارد است. "ص336

ایران چون یک کشور جهان سومی و توسعه نیافته است ، کشورهای توسعه یافته ، تولیدات خود را بر ما عرضه می کنند و ما را وابسته به خود .هم چنین نیروهای خود را به ایران می آورند تا این جا را بهتر بشناسند و سپس اداره کنند. البته امروز از طریق تهاجم فرهنگی این کار صورت می گیرد نه به طور مستقیم .

ناشناخته بودن فرهنگ ایرانی

"این زنک فرانسوی- کیمپل – اسم ما را گذاشته Papa Tapis  ، یعنی از مملکت قالی آمده ایم . زکی!"ص79

" یکی از میهمانان از من سراغ فیروزه می گرفت و دیگری از درجه ی محبوبیت آمریکاییان در ولایتمان می پرسید ."ص321

ایران را با قالی و فیروزه وپسته در دنیا می شناسند. نه با تاریخ ، ادبیات ، فرهنگ و هنر. و این نشان دهنده ی کم کاری عوامل فرهنگی در کشور است که نتوانسته اند ایران را آن طور که باید، معرفی کنند تا جایی که در کشوری مثل انگلیس ، ایرانی را با عراقی و افغانی یکی می دانند .

عدم قدرت

" این که علی اف جای یک معلم زبان فارسی را از ایران گرفته و این که آمریکایی ها به راحتی بیشتر،حتی برای درس فارسی ، با یک روسی معامله می کنند تا با ایرانی . چرا که روسی طرف قوی تر است تا ما..." ص87

پایین بودن سطح سواد و مطالعه

"بر خلاف مشهور ،کتاب شعر در این جا هم راکد است . "ص69

" در متروی پاریس ،کمتر کسی را می بینی که کتاب و مجله یا روزنامه ای به دست نداشته باشد ."ص88

" در اغلب این نوع ممالک شرقی ، بی سوادی میان 50 تا 90 درصد است. اما بودجه های دولتی ، بیش از پنجاه درصدشان صرف امور نظامی می شوند .واین یعنی چه؟ یعنی که هرگز فرصتی نخواهند داشت برای حل مشکل تحول علمی که فقر باشد و بی سوادی عام. "ص339

میزان بی سوادی بسیار بالاست و دولت هم به جای اینکه سرمایه گذاری در این بخش کند ، بودجه و هزینه را صرف امور نظامی می کند . البته امروز میزان بی سوادی بسیارکم است.اما میزان مطالعه و کتاب خوانی پایین است. و همین ضربه های بزرگی وارد می کند .

عدم آزادی بیان و خفقان سیاسی

" به هر صورت فکر می کردم اگر در آن خراب شده ی من هم آزادی بود و همکاری ای با مطبوعات می توانستم داشته باشم ،چه خوب می شد اگر مختصر شده ی همین اباطیل را در می آوردم و برای یک کدامشان می فرستادم . و هم پولی می دادند و هم منتشر می شد و لای این دفتر نمی ماند برای خاک خوردن ... . اما در این عدم آزادی و فشار و سانسور ، مگر ممکن است ؟ "ص90

" آن ها هم می توانند درباره ی من شک کنند که با همه ی حرف هایی که درباره ی شاه و غیره می زنم ، چه طور اجازه داده اند بیایم بیرون... .غافل از این که اولا پارسال نگذاشتند."ص165

"درست است که در جست وجوی عوض کردن اوضاعیم ، ولی کجا و کی اوضاع جوری عوض شده بود که من بتوانم خودم را پشت عینک چشم تک تک افراد وطنم بگذارم و ببینم که راضی اند؟"ص235

" در این انتخابات انجمن سازمان دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا ، تهرانیان که رییس شد هیچ، مهدوی هم شد منشی کمیته ی دفاع از حقوق زندانیان سیاسی ایران که سعی کنند در آمریکا هم بزرگان قوم را جمع کنند و جمع کردن امضا علیه دولت... . "ص276

" خبر گرفتن ملکی را در این جا ،واشینگتون ، شنیدم که با چند نفری زندان است و اگر کاغذهای ما رفته باشد و دیده باشند ... باید منتظر هم چه قضایایی هم بود . "ص299

" جوان های دیشبی ، نوعی هنوز خوراک انتشارات حزب توده اند ، که سی چهل نفرشان توی برلین شرقی نشسته اند و با دست بریده از واقعیت داخل ایران  همان حرف های بیست سال پیش را تکرار می کنند توی اوراق فراوانشان و این اوراق را که در ایران نمی توانند پخش کنند، ناچار در آمریکا چاپ می کنند. " ص304

"این جوان ها هم بی دسترسی به منابع دیگر و بریده از مملکت و دل زده از حرف و سخن های رسمی ، تنها به این پرندیات قناعت می کنند . خودشان هم که عقل وشعور ندارند . یکی شان می گفت آمریکا که آمده فهمیده کتاب و کتابخانه یعنی چه. "ص304

" گرچه این حضرات ، زن هزارخانی و پیشداد و کلودین هم عقیده داشتند قبلا تلفن بکنم و از اوضاع خبر بگیرم و بعد بروم. ولی خواهم رفت . دست بالا ، زندانی شدن است که تازه عزایی ندارد . "ص307

"شاید دل شوره ی بازگشتن در شرایط نا مطمئن. و اشاره بود که با کاغذها و پستی که برای ملکی می رسد .... و ما هم گویا کلی مطلب فرسستاده بودیم . رها کنم این ترس ابلهانه را . خربزه خوردن ، لرز هم دارد."ص307

در آن سال ها آزادی بیان در مطبوعات وجود نداشته و اگر کسانی هم علیه حکومت می نوشتند ، زندان می رفتند . جوان ها هم  اگر نقدی داشتند به خاطر ترس در مطبوعا ت خارج از کشور ، منتشر می کردند و کلا اوضاع سیاسی نامناسب بوده است . با ایران امروز تفاوت چندانی ندارد وهمان اندازه عدم آزادی بیان وجود دارد !

نا مناسب بودن ساختمان ها

"برنامه شان چیز خارق عادتی نداشت . چیزی در حدود آن چه از سنجری هم بر می آید . با دسته  کر مدرسه ی موسیقی خودمان . جز این که جای  جالبی بود . در آن چه دیروز در تنگل وود دیدم ، عظمتی بود که حتی در اروپا نمی شود دید . "ص79

"با این که فرودگاه داخلی بود ،چنان عظیم بود که نگو ! به جای پلکان های عادی از راهروهای متحرک و ناقوس مانندی که یک سرش وصل به بناست و سر دیگرش را به طیاره می چسبانند ، استفاده می کردند." ص103

"به هر صورت ، موزه ی راحتی بود و دل باز و خسته نکننده و بوی نانگرفته . و خلا مدام دم دست و همه چیز به جای خود ."ص109

" خانه ای برای مهمان ها با تمام تاسیسات ... و راستش تا حدودی حسودیم شد . خانه ی مهمان هاشان در حدود دو برابر خانه ی ما بود ، با تاسیساتی در همان حدود دو برابر. "ص 245

" دیگر این که در این ولایت ، مساله ی پیدا کردن خانه ، نباید دشوار باشد . هم در نیویورک ،هم در بوستون ... ، همه جا اعلان فروش و اجاره ی خانه  بر در و دیوار هر عمارتی ، از ده تا ، یک آپارتمان کوچک ، به صد وپنجاه دلار در ماه ، فراوان به دست می آید . "ص 246

" عمارت موزه ، یکی از آن عمارت ها بود که مخصوص موزه ساخته اند و جمع و جور است و خودمانی است و نجیب است و بوی مردار و مرده نمی دهد ... "ص279

این طور که نویسنده نوشته است ، وضعیت ساختمان ها، موزه ها ، خانه ها واجاره ی آن ها

در کشور،بسیار نامناسب است . مخصوصا موزه ها ، که بوی مردار و نا می دهد و اجاره ی خانه که بسیار گران است وهمچنین کم و کوچک می باشد.

بی برنامگی

"زنک خدمتکار آمده دارد اتاق ها را مرتب می کند. راستش این است که در چنین ولایت غربتی ،بی برنامه نمی شود زیست."ص124

" وقتی مملکت بر اساس اصول نمی گردد ، همان بهتر که در یک مقام اداری آدم ها را نگه داری و دوستی ها را و روابط اجتماعی را . کله خری نکنی ... ." ص217

در ایران بی برنامگی یک امر عادی است  و کم هستند افرادی که برنامه و هدفی برای آینده داشته باشند و مملکت ، همان طور که جلال می گوید،بر اساس اصول نمی گردد و بر همین بی اصولی است که مثلا ممکن است در یک رابطه ی اداری ، رییسی کارمند خود را بدون هیچ منطقی از کار برکنار کند. در حالی که شاید شایستگی اش بسیار بالا بوده باشد. و همه چیز غیر قابل پیش بینی است .

" توی سینما خیلی سرد بود و صف بلند بود و باران هم گرفت ، ولی الخاص زرنگی کرد و خارج ازنوبت ، با ایرانی بازی ، بلیت گرفت ." ص142

نویسنده می گوید با ایرانی بازی ، یعنی با کلک و دروغ و ... توانسته خارج از نوبت بلیط بگیرد. این ها از خصوصیات منفی ایرانیان است . همانطور که دکتر فرهنگ رجایی (مشکله هویت ایرانیان امروز:  17  ) خاطره ای تعریف می کند و می گوید: با یکی از دوستان در پاریس قرار ملاقات گذاشتم و وقتی عزم رفتن به سوی چای خانه نمودیم ، استاد فرمودند "ایرانی بازی درآورده از میان چمن ها برویم." پس این ایرانی بازی جزء خصایص منفی ایرانی است .

 

چاپلوسی

"آیر هندی حرف زد . همان شب اول فوروم ، نمایش داد با آن لباس ها و مرا چپ رو خواند و ناحق شناس به دولتم و از این قبیل . که بعد بهش گفتم : خواهم نوشت برای شاه که تو را بخواند و وزیرت کند."ص154

در کشور با چاپلوسی و تعریف از رووس مملکت ، می توان به مقامات بالا رسید و هیچ قاعده و قانونی وجود ندارد .

" این دخترکی که الان این جا است ، بدجوری بدبخت است . تنها ، بی زبان ، جوان و تماشا کننده ی همه ی آزادی های جوانی در این دیار. "ص280

آزادی در کشور اصلا وجود ندارد و همه آن طرف است .

بی هویتی و جوزدگی ایرانی

 "زنکه ای آمریکایی حرف زد که دیگر طاقتش از این همه حمله به آمریکا و غرب و موافقت به من تمام شده بود که : در شرق همه اش مظاهر غربی را به من نشان داده اند و من می خواسته ام شتر سوار بشم... " ص154

"  سه روز در شیکاگوخواهم بود و فرصتی است هم برای دیدن شهر و هم برای دیدن ایرانی جماعت آمریکاییزه . " ص 256

" با مدرسی نامی از اقوام دور خبره ، که در تهران دیده بودمش . جوانک باریکی بود وحالا چاق و خپله و کچل شده . عینا ادای آمریکایی ها را در می آورد . "ص275

" جمعا این جوان های ایرانی در آمریکا سخت ازدست رفته اند و به درد نمی خورند . یا سخت دنبال رفاه زندگی آمریکایی افتاده ،سعی می کنند با انقلابی بازی ، راه برگشت خودشان را ببندند ، یا خنگ و خر مانده اند و به هر چیز قسمتمان در این جا باز شود. " ص305

" و به هر صورت سخت خوراک غرب زدگی اند  و خوراک آمریکایی بازی و از این حرف ها. "ص305

ایرانیان هنگامی که به کشورهای اروپایی و آمریکایی می روند ،یا اخباری که از آن طرف می شنوند، خیلی سریع تحت تاثیر قرار می گیرند و هویت و ایرانی بودنشان را به نوعی فراموش می کنند و می خواهند مثل افراد آن جامعه رفتارکنند و ... و این خود اشکال بزرگی است . یعنی یک ایرانی از هویت وملیت خودش ناراضی است و وقتی کسی هویت خود را زیر سوال ببرد ، نمی تواند برای پیشرفت جامعه اش کاری کند و مدام او را سرکوب می کند.

کلاه شرعی گذاشتن

" انکشف که زنش یک قاشق زده به جیب . قاشق مربا خوری . و شوهر: بله رسم است و شگون دارد و تو چه می گویی شیخ؟ گفتم فتوا دادیم ." ص189

کارهای خلاف شرع می کنیم و سپس با دلایلی توجیه می کنیم وبه نوعی کلاه شرعی می گذارند . مثلا امروز این را در قضیه ی کارت های بنزین می بینیم که افراد با هر دوز وکلکی از کارت سوخت دیگران استفاده می کنند و می گویند این حق ماست که دولت دارد از ما می گیرد و ... .

" لالیچ یوگوسلاو ، بعد از ناهار گفت : نسبت به او خیلی خشن بودی ، که گفتمش: واقعیت در مملکت من خشن است . "ص 232

" ضمن توضیحی که می دادم درباره ی رستم و سهراب ، یادم افتاد که کیکاووس ، شاه زمانه است و نوش دارو را دیر می فرستد . و این شاید علت جالبی باشد برای مخالفت با رژیم سلطنتی . اما به همان حساب که مرد کوچه اهل عمل نیست ، چون گرفتار جبر میان خیر و شر است ومطلق نیست و ناچار رضایت هم داده است به حضور یک دسپوتیسم سه هزار ساله! "ص 237

عدم خودباوری

"حضرات جبهه ی ملی (هر دو دسته ی شایگان و نخشب ) در این جا ، می ترسند از حمله کردن به سیاست آمریکا . وحاضر نیستند چنین طرحی را در برنامه ی کارشان بگذارند ، چرا که خیال می کنند همین مختصر حق اقامت و کار و غیره هم ازشان گرفته می شود . ولی به نظر من به این علت که به آمریکا امید بسته اند برای برداشتن آن حکومت ."ص239

"می خواست این نکته را بدانیم و امید را از آمریکا ببریم .تهرانی ها را می گفت و از این که فقط به شاه می پریم ، کاری از پیش نخواهیم برد . اساس درد را باید از بین برد ."ص239

به یغما بردن میراث

"رادیو مزقانی می زد سخت ایرانی . بختیاری مانند ، سولو. در یکی از دستگاه ها ، بی هیچ دست بردی در مزقان . بعد معلوم شد قطعه ای است از هفت قطعه Seven Studies ، از آدمی به اسم Kle از بوستون سیمفونی ارکسترا . ولی من حتم دارم آن تکه را عینا از مزقان ایرانی برداشته بود. "ص242

به راحتی و بدون هیچ مشکلی، میراث هنری و ... را از ما می گیرند و صاحب آن می شوند . وهیچ یک از مسئولین هم عکس العمل خاصی نشان نمی دهند . مثل امروز که نام خلیج فارس را به عربی تغییردادند،تقریباً هرماه در خبرها می شنویم که آثار باستانی تخت جمشید را در اروپا به حراج گذاشته اند و ترک ها مولوی را ترک ، معرفی کردند و مقابله ی شدیدی هم صورت نگرفت.

"صاحب خانه خیال می کرد که اوضاع ایران را بهتر از من می داند و گوشش بدهکار حرف و سخن ما نبود . بهش گفتم : شما خوراک تبلیغات سالی هشت میلیون دلار نفتید ... ."ص245

"  به هرصورت خواستند من هم نام نویسی کنم و وارد شوم ، که گفتم : من عضو نیستم .ناظرم ومهمان. " ص266

" وقتی مهدوی پیشنهاد کرد که اسم دکتر مصدق را ببرم و از این حرف ها ... گفتم برایشان که : من سیاست را بوسیده ام. آنگاژه ام ... و بعد که یکی شان خیلی پاپی شد ،زدم توی دهنش که : من این جا به دوازده دلار مهمانم و بیش از این مداحی ازم بر نمی آید و اصلا شاعر مداح نیستم. "

"روشن فکران در خود ایران ، از مردم بریده اند ، به علت لا مذهبی ... چه رسد به این جا . پس مجالسشان نوعی محفل انس است ، نه وسیله ی مبارزه و ارتباط با مردم و رهبری. "ص271

حتی روشنفکرانی هم که به ظاهر در حال مبارزه و ... هستند و جلساتی علیه حکومت تشکیل می دهند ، در واقع بیشتر به خاطر این است که از غم غربت رها شوند و دور هم جمع شوند. و می شود گفت ایرانی ها مرد عمل نیستند و فقط حرف می زنند .

هزینه های اضافی و بدون برنامه ریزی

"در اصفهان ، سال های رضا شاهی ، کارخانه ها را با پول گردنبندها ، النگوها ، طلاها و ذخایر مردم خریده اند . یعنی آخرین ثروت مردم اصفهان در آن زمان ، از زیرزمین ها درآمده یا از دست و بازو و گردن ها باز شده و رفته به قیمت تمام کارخانه ها . "ص298

" بزرگان قوم را راه انداخته اند به این حرکات و به پا در میانی و آن ها نوعی نهضت ساختگی ، عین بی حجابی در تهران، ایجاد کرده اند در میان مردم ، که زمینه اش ترس از حکومت بود . "ص299

" همین جور کارخانه ها راه افتاد . در حالی که برای تعویض یک چرخ باید خودشان در ریخته گری کارخانه ، می ریخته اند چرخ را ... و چون ابزار کافی نبوده و آهن و چدن چرخ تعمیر شده ،سنگین تر از اصل در می آمده ، دیگر چرخ ومهره ها را هم خراب می کرده و پس از سه سال ، کارخانه بدل می شده به مجموعه ای از ابزار یدکی و اصلی در هم نرفته و پر سروصدا و از کار افتاده . "ص299

" این هم از این . برای توجه به اساس خرابی کار باید به آن جا هم رجوعی می کرده ام ، مثلا در غرب زدگی ، که نشده است . "ص299

روسای مملکت بدون فکر و برنامه ریزی ، یک برنامه به ظاهر توسعه ای را شروع کرده اما به همان دلیل بی برنامگی با شکست مواجه شده و سرمایه های مردم هم از بین رفته است . امروز هم نظیر این مساله را شاهد هستیم .مثل عدم تغییر ساعت دردو سال اخیر که ضررهای اقتصادی زیادی هم به کشور وارد شد .

عدم دید از خارج

" به نقل از بوشنر می نویسم که می گفت تو ، یعنی من در آمریکا بیش تر با ایرانی ها بوده ای یا با  خارجی ها ، تا با خود آمریکایی ها . "ص305

ایرانی ها یک ویژگی منفی که دارند این است که نمی توانند یک دید خارجی و یا جهان شمول داشته باشند . مثلا احزاب سیاسی که با هم مشکل دارند ، اگر این دید را داشته باشند ، دیگر به این شدت به اختلافاتشان دامن نمی زنند .زیرا این اختلافات اگر شدید شود به ضرر مملکت تمام می شود .

دیگری را مقصر دانستن

"یک ایرانی ، اگر هم بدی می کند ، این شیطان است که در تن او رفته و از او بدی را می زاید . خود او نیست . پس شیطان را باید راند و چه جور؟ با لعن او . "ص345

" یک ایرانی ، هم چنان که میان نیکی و بدی مختار نیست ، میان اخلاق و بد اخلاقی  نیز درمانده است . از سه هزار سال حکومت استبدادی ، جز این چه نتیجه ای عاید می شود ؟"ص345

ما ایرانی ها هیچ وقت خود را مقصر اشتباهی که مرتکب شده ایم ، نمی دانیم . همیشه هم دنبال مقصر می گردیم و تقصیر را گردن این و آن می اندازیم .مثلا همین مساله ی سقوط هواپیماها . هیچ نهادی این ها را گردن نگرفت و مقصر اصلی را خلبان ها دانستند ، چون دیگر زنده نبودند تا آن ها هم بخواهند تقصیر را گردن دیگری بیاندازند . و این شاید بر می گردد به همان حکومت سه هزارساله ی شاهنشاهی و استبدادی ، که بین اخلاق و بد اخلاقی نمی تواند انتخاب کند .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد