ویژگیهای اجتماعی جامعه آسیایی

ویژگیهای اجتماعی جامعه آسیایی

خ١- فساد: در گسترده‌ترین معنا، فساد عبارت است از سوء ‌استفاده‌ی فرد (یا گروه) از موقعیت یا قدرت اجتماعی که به پشتوانه‌ی اعتماد به او داده شده است می باشد. او از این موقعیت و قدرت اجتماعی در جهت رفع نیازها و تحقق منافع و مصالح شخصی (یا گروهی) بهره می برد. زمینه و بستر رشد فساد در جامعه ی آسیایی ایران از آنجا نشات می گرفت که در استبداد، هر قلمرو اجتماعی تابع اراه‌ی شخصی می‌شود. در جامعه‌ی سنتی ایران اقشار و طبقاتی مستقل از حکو.مت وجود نداشتند (از جمله طبقه‌ی اشراف) تا از طریق پی‌گیری منافع و مصالح طبقاتی خود رادر رقابت با حکومت استبدادی (حتی با تحقق منافع اشرافی خود) بر فساد حکومت‌ها مرز نهند. البته باید توجه داشت که علاوه بر این که فساد جزء نهادی شده‌ی حکومت استبدادی است حکومت نیز آگاهانه می‌کوشد تا زمینه‌های فساد را در جامعه بگستراند. چرا که حکومت می داند انسان فاسد شده علیه شرایطی که فساد را برای او ممکن داشته نه می‌خواهد و نه می‌تواند اقدامی بکند اما آنچه حکومت استبدادی می‌خواهد و نمی‌تواند به آن تحقق بخشد تحت نظارت خود درآوردن فساد می‌باشد، در جامعه‌ی ذره‌ای شده، فساد هرگز بر قواعد معین و قابل پیش‌بینی متکی نمی‌گردد. همین امر است که فساد را به عاملی در به زوال کشاندن قدرت اقتصادی و مشروعیت سیاسی حکومت تبدیل می‌کند. بهرحال نتیجه‌ی مستقیم فساد، رشد بی‌اعتمادی مردم نسبت به یکدیگر، تضعیف وفاق اجتماعی، رشد بی‌تفاوتی اجتماعی، تخریب شخصیت فردی، تشدید تفرقه‌ی اجتماعی و.... می‌باشد، که بروز وحدت حکومت استبدادی و خودمداری بوده و مستقیما به نفع حکومت استبدادی عمل می‌کند. گسترش اجتناب ناپذیر فساد در حکومت استبدادی از جمله دلایل این دریافت ایرانیان بوده است که قدرت و فساد ذاتا از یکدیگر تفکیک ناپذیرند.

خ٢- تجاوزگری و خشونت: ویژگی حکومت استبدادی در این است که می کوشد مخالف خود را نه محدود کند یا تحت نظارت قرار دهد بلکه او را حذف کند. در این حالت می‌باید خشونت، امکان و توان مخالفت را در مخالف نابود کند. این خشونت گسترده و بی‌مرز چنان ارعابی به وجود می‌آورد که جهان را برای مردمی که در این جو قرار می‌گیرند به پدیده‌ای غیرقابل درک و بیش از آن به پدیده‌ای بی معنا تبدیل می‌کند. خشونت و ارعاب استبدادی، هستی انسان مخاطبین خود را نفی می‌کند، انسانیت آنها را نادیده گرفته و آنها را در حد«شیء» در نظر می‌آورد. شیء‌ای که فقط باید به تایید و متابعت از عامل خشونت و نفی خویش اقدام کند. جهان برای کسی که به خاطر بقاء ناگزیر به نفی خود می‌گردد بی‌معناست و او در برابر جهان، منفعل می‌گردد. جالب این که این بی‌معنایی که از خشونت استبدادی برمی‌خیزد عامل خشونت را نیز در برمی‌گیرد. او نیز در اعمال خشونت فراموش می‌کند که چه هست و هدف از کاربرد خشونت چیست بلکه اعمال خشونت برای او هدف در خود می‌شود.

در شرایط استبدادی که مردم در انفعال ناشی از فقدان حق تعیین سرنوشت خود زندگی می‌کنند و در عین حال با غارت و تجاوزگری رویارو هستند و چه بسا به ورطه‌ی ناامیدی در پاسخ گویی به منافع و مصالح خودمدارانه‌اش در می‌غلتند، تجاوزگری به مثابه‌ی بدیهی‌ترین«حق»‌ی در می‌آید که انسان مستبد در ارتباط با دیگران برای خود قایل می‌گردد.

خ٣- فقدان اعتماد اجتماعی: در جامعه‌ی ذره‌ای شده‌ی تحت استبداد، بی‌اعتمادی عمومی جایگزین عشق و دوستی می‌شود. بی‌اعتقادی مسلط‌ترین احساس در جامعه‌ی استبدادی است. چرا که هر اعتمادی مستلزم رابطه‌ی دو سویه‌ای میان طرفین است، اما خود کامه‌گی رابطه‌ی یک سویه‌ای است میان خدایگان و بنده که در آن تسلط سلطه‌گرانه از یک سو و تسلیم و انفعال سوی دیگر وجود دارد. حکومت استبدادی هر چند مدعی وحدت و اعتماد میان خود و مردم باشد اما در عمل متداوما  بی‌اعتمادی مردم را نسبت به خود برمی‌انگیزد. به طور مثال از طریق غیر قابل نظارت داشتن خود و پاسخگو نبودن در برابر مردم، پیش‌بینی ناپذیر کردن خود و یا دروغ گفتن به مردم در موضوعی که می‌داند مردم نسبت به آن موضوع، حقیقت را می‌دانند و یا حدس می‌زنند. و در عین حال می‌کوشد تا نشان دهد به مردم بی‌اعتماد است، با دسته‌بندی متداوم مردم و در طرد کردن و مورد تهاجم قرار‌ دادن بخش یا گروهائی از آنان؛ بدین ترتیب حکومت استبدادی علاوه بر این که می‌کوشد تا به مردم نشان دهد که در برابر قدرت حکومت هیچ هستند می‌خواهد تا بی‌اعتمادی را به عنوان احساس غالب در روابط بینا‌شخصی اتباع‌اش بگستراند.

خ٤- ناامیدی و تحقیر مردم: ایجاد ناامیدی به لحاظ سرکوب شدید هر نوع تلاش برای تغییر وضعیت موجود پدید می آید. چرا که در وضعیت استبدادی شرایطی بوجود می آید که در آن امید تغییر محال می گردد. این بدان جهت است که استبداد در تعارض تام با هر نوع تلاش آگاهانه‌ی انسان برای تغییر شرایط زندگی‌اش قرار دارد. در واقع استبداد، اراده‌ی آزاد خود انگیخته‌ی اتباع‌اش را سرکوب می‌کند. استبداد هیچ نوع نظارت اتباع‌اش بر واقعیت موجود اجتماعی را برنمی‌تابد. بدین جهت با شیوه‌های گوناگون و از جمله سوق دادن مردم به غرق شدن در زندگی روزمره معیشتی می‌کوشد تا نگاه آنها را به آینده کور کند. استبداد با جدا کردن حال از آینده، آینده‌ای برای مردم ترسیم کرده و مجاز می‌دارد که فقط انتظار کشیدنی است و نه تحقق‌پذیر، همچنان که حکومت استبدادی نابود کننده‌ی هر نوع آرمان عینی اجتماعی است اما در عین حال یوتوپیاهایی برای آینده نیز ترسیم می کند که تنها باید به انتظارش ماند.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد