سعید خراطها*
در خبرها به نقل از رییس پلیس آگاهی تهران داشتیم آمار قتل در سالجاری افزایش یافته است. افزایش آمار قتل اولا تابع ثبت آمار قتل است. یعنی وقتی اعلام قتلهای رخداده زیاد شود، آمار بالا میرود. برخی قتلها هستند که ثبت نمیشود و خانوادهها آنها را گزارش نمیکنند. بخشی دیگر از این قتلها مفقودیها هستند که در بیشتر موارد به قتل رسیدهاند اما پروندههای آنها به نتیجه نرسیده و در دسته قتلها قرار نمیگیرند اما در واقع قتل اتفاق افتادهاست. همچنین باید توجه داشت دقت در ثبت آمار از سوی مراکز مسوول هم بالا رفتهاست. دومین دلیل افزایش قتل میتواند گسترش خشونت در جامعه باشد و این مساله بهشدت در بالارفتن قتل و سایر جرایم خشن تاثیر میگذارد. اجرای احکام در ملاءعام و برخوردهای شدید با مجرم بدون اینکه دلیل بروز جرم را از بین ببرند، باعث افزایش خشونت در جامعه میشود و در واقع بازتولید خشونت میکند، خشونت غیررسمی تابع الگوپذیری از شرایط رسمی و قانونی است. البته نباید ارتباط مستقیم قتل را با فقر، بیکاری، فاصله طبقاتی، کمبود درآمد، ناتوانی خانوادهها و افراد در تامین معیشت فراموش کرد. فرد فقیر سرقت میکند، در اوج هیجان ضربهای به فرد میزند و او را میکشد به همین دلیل هم سرقت، سومین دلیل قتل است. آمار بالای سرقت هم تابع شرایط اقتصادی است در حالت دیگر وقتی به فرد فشار اقتصادی وارد میشود خانواده را به طلاق میکشد خشونت تشدید میشود و فشارهای عصبی افزایش پیدا میکند. فرد در حل مسایل ناتوان میشود و افزایش قتل را در پیدارد. برخی از قتلها تابع شیوع مواد مخدر صنعتی مثل شیشه است که آمار قتل خانوادگی را هم بالا میبرد و چراکه این نوع مواد فرد را به اطرافیان مشکوک و شخص مثلا احساس میکند همسرش خیانت کردهاست. بنابراین، باید او را از بین ببرد. این به معنای فروریختن نظام خانواده که عنصر اصلی یک جامعه را تشکیل میدهد، است. افراد نسبت به هم صفآرایی میکنند. پدر خانواده نقش اصلی خود را در خانواده از دست میدهد. مادر نقش اصلی را ایفا نمیکند و بچهها جایگاه خود را از دست میدهند و هر کدام شاکیانی هستند که کنار هم زندگی میکنند. بسیاری از قتلهایی که اتفاق میافتد با سبق تصمیم نیست و این فحاشی، عصبانیت و خشونت افسار گسیختهاست که منجر به قتل میشود. در بسیاری موارد در قتل خانوادگی قتل از پیش طراحی شده، نیست و قتل با ابزار دمدستی انجام شده است که ازتشدید نابهنجاریهای خانوادگی نشان دارد. عوامل افزایش قتل چه خانوادگی و چه غیرخانوادگی حلقههای متصل به هم هستند و نمیتوان یکی را عامل اصلی دانست. مسایل جنسی که میان زن و شوهرها وجود دارد از جمله عوامل دیگری است که میتوان به آن اشاره کرد. همچنین نقص قوانین و اطاله دادرسی در پروندههای خانوادگی زمینهساز وقوع قتل محسوب میشود. قتل رخدادی در حوزه خشونت است اما خشونت خودش با حلقههای مجاور یعنی با مسایل جنسی، فکری، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی در ارتباط است. نکته آخر اینکه بسیاری از قتلهای خانوادگی در شرایطی است که زن و شوهر به دادگاه رفتهاند اما دادگاه سعی در مصالحه داشتهاست در حالیکه وقتی زوجی نزاع و درگیری دارند و تقاضای طلاق میکنند، بهتر است که دادگاه با جدایی موافقت کند. چراکه ادامه روند این زندگی احتمال بروز قتل را افزایش میدهد و هرچند آمار طلاق پایین میآید، بر آمار قتل یا خودکشی افزوده میشود.
*جرمشناس و استاد دانشگاه
من نوشت:حالا هی بیایید اعدام در ملاعام کنید که 15هزار روانی توی کرج جمع شوند ساعت 5صبح ساعتهایشان را کوک کنند و سوت بزنند و کف بزنند و اعدام ببینند !
حالشان بهم نمیخورد!
به قول استادی شاید همه ی اینها دارند جنازه ی خودشان را بالای دار میبینند!
والله قسم این جامعه بیمار است واگرنه از دیدن جان کندن دیگران و التماس کردنش به شوق نمیامد!!
هستند افرادی که دچار جنون دار شده اند. و در هر مراسم اعدام حضور میابند تا خود را سیر کنند. و هراس از آن نیز هست که روزی برای آرامش خود،خود را بر دار کنند.(سعید خراطها)