بخوان...(مننننننننننن)

زمانی که در پاریس بودم دوستی می گفت حاضرست برای اعتراف نکردن به چیزی که اعتقادی به آن ندارد خودش را از پنجره بیرون بیندازد. اما راه دیگری هم وجود دارد. باید نوشت. باید از هر چه حقیقت ست دفاع کرد. تو به چیزی اعتراف کردی که نمی خواستی در قلبت بماند. پس حالا نگران این مسئله نباش. چنین چیزی در قلب تو ریشه نخواهد دواند. آزادی شب نیست که نگران طلوع خورشید باشد مبادا تاج و تختش نباشد و نابود شود. آزادی اسم تمام انسان های این کره ی خاکی است. اسم همه ی فرزندانت را بگذار آزادی تا اگر یکی را از تو گرفتند باز هم آزادی داشته باشی...

                                                                  - بخشی از نامه ی میگل آنخل آستوریاس به خوان هرناندز رامیرز

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد